۱-در حالی که جهان به سمت مدرنیته به پیش می رود، کشور ما هنوز گرفتار چالش های سنت می باشد.در عصر مدرنیته،اندیشه در مقابل اندیشه صف آرایی می کند و یکدیگر را نقد و تقویت می کنند یا از میدان اندیشه محو می کنند.در کشور ما اگر اندیشه ای نو ظهور کند که با اقبال توده مواجه شود،اگر این اندیشه در تضاد با منافع حاکمان باشد،با چماق آن را نقد می کنند.یک اندیشه زمانی تبدیل به یک اندیشه برتر می شود که در راستای منافع حکومت باشد.اندیشه ای که حکومت را از زیر ذره بین نقد بگذراند،اندیشه ای براندازانه می باشد که باید جلوی تبلیغ آن را به هر وسیله گرفت،چرا که شاید این اندیشه منافع حاکمان و سر سپردگان آنها را به خطر بیندازد.در یک نظام توتالیتر،حکومت و حاکم مقدس می باشند و کسی حق اظهار نظر در مورد آن را ندارد.یک نظام توتالیتر برای دفاع از خود،رهروانی دارد که قلب و روح آنها را تسخیر نموده است و منویات حاکمان را به عنوان مقدسات به آنها دیکته می کند .سربازان فدائی که اینک تبدیل به یک ماشین قابل برنامه ریزی شدند،در هنگام ایجاد یک جنبش اجتماعی که حکومت را نقد می کند،به پا می خیزند و بخاطر دفاع از مقدسات خود(مقابله با هرگونه نقد و اعتراض علیه حکومت) به یاری اربابان خود،این حرکت را سرکوب می کنند.
نمونه ی چنین حرکتی در دانشگاه شیراز در حال انجام می باشد. تعدادی از فعالین سیاسی و دانشجویی که نسبت به وضع موجود معترض بودند، گرد هم آمدند و به صورت آزادانه اعتراض خود را بیان داشتند. این اعتراضات نسبت به مسئولین بوده است.ولی از آنجا که حاکمان در نظام مقدس می باشند و کسی حق اعتراض را ندارد و همانند مردم زمان خلفای بنی امیه باید شرایط موجود را نمودی از قضا و قدر الهی بدانند، لذا به زعم سرسپردگان حکومت به مقدسات آنها اهانت صورت گرفته است و خاطیان باید به عنوان محارب اعدام شوند.
۲-در شرایط کنونی، گفتمان خشونت به اوج خود رسیده است. دانشجویان و فعالین سیاسی و حقوق بشر را به دلیل آنچه اقدام علیه امنیت ملی می خوانند، به غل و زنجیر می کنند. به زعم سربازان ایدئولوگ، انهدام و حذف فیزیکی مخالفان و منتقدین، هم پایه ی جهاد در راه خدا و مسبب باز شدن درهای بهشت به روی آنها می شود.انتقاد و مخالفت، فرد را وارد لشکر کفر می کند. حاکمان هم لشکر حق را به وجود می آورند.پس تکلیف شرعی، حکم به نابودی لشکر کفر می کند.
۳-به موجب اصل ۱۳ قانون اساسی، تفتیش عقاید ممنوع است و هسچ کس را نمی توان به صرف داشتن عقیده ای مورد تعرض و مواخذه قرار داد.داشتن عقیده بدون ابراز آن همانند فردی است در زندان! عقیده باید در معرض نقد قرار گیرد تا درستی و یا نادرستی آن مشخص شود.در شرایط موجود، نقد و مخالفت با حاکمان به منزله تبلیغ علیه نظام است.در صورتی که ترویج روشهای براندازانه و انقلاب به منزله تبلیغ علیه نظام است.
۴-در سه سال گذشته و در پی به قدرت رسیدن احمدی نژاد، باب گفتمان در نهادهای مدنی به ویژه دانشگاه بسته شد.تشکلهای منتقد یکی پس از دیگری بسته شدند.تشکلهای حاضر در دانشگاه، تشکلهایی هسنتد که از بیرون از دانشگاه تغذیه می شوند و مجری ایدئولوژی های طبقه سنت گرا برای طرد دگر اندیشان هستند.این تشکل ها به خاطر مقدس شمردن خود، حق گفتمان، آزادی بیان و نقد را در انحصار خود تلقی می کنند، و دیگران به خاطر اینکه از آنها نیستند، چنین حقی ندارند.در واقع خود را شهروند درجه یک و دگر اندیشان را به خاطر عقاید شان در جه دو می پندارند. لذا درجه دوها از حقوق آنان محرومند.احمدی نژاد با حمایت های شدید مالی و معنوی خود، زمینه را برای افزایش روزافزون فاصله شهروندان درجه یک و دو فراه کرده است.
۵-با یک نگاه تحلیلی نسبت به فضای دانشگاه و دیگر نهادهای مدنی،این نکته بدیهی است که علیرغم فشارها و سرکوبها که در چند سال اخیر بی سابقه بوده است،دانشجویان هیچگاه میدان را خالی نکرده و همچنان در عرصه های سیاسی و اجتماعی حضوری فعال دارند و نقش خود را پر رنگتر از دیروز ایفا می کنند.تاریخ حرکتهای اجتماعی و به ویژه حرکتهایی که از دانشگاه آغاز شده است براین نکته تاکید می کند که هر گاه فشار و سرکوب بیشتر بوده،به همان اندازه واکنش ها در مقابل آن شدید تر بوده است.
دانشگاه که به آخرین سنگر مبارزه با استبداد تبدیل شده است، همچنان پویاتر از دیروز و با الگو گرفتن از سه یار دبستانی در مقابل هر گونه استبداد به پا خواهد خواست تا روزی که با دستان خود استبداد را دفن کند.
