دورنمای تاریک منافع ملی ما در خاورمیانه
نجات بهرامی
شنبه، 14 دی 1387
ادوارنيوز: آیا حمله اسراییل به غزه، سرآغازی برای بازگشت به شرایط قبل از کنفرانس مادرید و اسلو است ؟ و آیا تصویر اجساد کودکان فلسطینی در شبکه های تلویزیونی انسجام دولت ها و ملتهای عرب برای مقابله جدی با اسراییل را به دنبال خواهد داشت؟ با نگاهی به شرایط منطقه می توان به جرات به این سوالات پاسخی منفی داد. از آن زمان که جمال عبدالناصر ناسیونالیسم عربی را با چاشنی ایران ستیزی و ریختن یهودیان به دریا بنا نهاد ، تا زمانی که سرداردوم قادسیه ! ایران را مورد هجوم قرار داد ، دولتهای فاسد و پادشاهان عیاش عرب همواره با هدف راضی کردن توده به ادامه حکومت خود ، از اهرمهایی مختلفی استفاده کرده اند که وجود اسراییل نیز یکی از آنها بوده است .
به این صورت که ذهنیت توده ها را به مقوله ای به نام اسراییل مشغول کرده و به این ترتیب آنها را از توجه به مسائل داخلی و استبداد و عقب ماندگی سیاسی و اجتماعی غافل کرده اند . این حکومتها با تعادلی که بین شعار دفاع از فلسطین در داخل و همراهی با مجامع جهانی برای حل بحران خاورمیانه ایجاد کرده اند ، در پی آنند که به شکلی ماهرانه خود را از اتهام خیانت از جانب مردم و حمایت از تروریسم در خارج مبرا کنند .
اما حاصل این کار آنها در بلند مدت رشد شدید بنیادگرایی و بازگشت این موج به دامان خود آنان بوده است به گونه ای که امنیت شهرهای آنها را به مخاطره انداخته است. از طرفی نحوه برخورد آنها با مسائل خاورمیانه ، در میان کشورهای دیگر و در مجامع جهانی دیگر خریداری نداشت و پس از حادثه یازدهم سپتامبر آمریکا و دیگر کشورها به صراحت از پرورش تروریستها در مدارس دینی عربستان و مماشات دولت با آنها سخن گفتند . سرگرمی فکری که دولت سعودی برای طلاب دینی خود فراهم آورده بود ، اینک تبدیل به سلاحی خطرناک شده بود که صلح و ثبات جهانی را هدف گرفته بود.
پس از این جریانات بود که بر دولتهای عرب مسجل شد که باید به شکل اساسی با بنیادگرایی مقابله کنند و صلح خاورمیانه را در شکل متعارف آن بپذیرند. تنها مانع پیش روی آنها افکار عمومی کشور بود که به شکل معمایی حساس برای امرای عرب در آمده بود. افراط گرایی مذهبی به دولتهای عرب مجال عادی سازی روابط با اسراییل را نمی داد و از سوی دیگر شعار دفاع از فلسطین و نابودی اسراییل از سوی ایران می توانست نقشه عادی سازی روند صلح را نقش بر آب کند و دولتمردان ایران را تبدیل به قهرمانانی در میان اعراب کند و به این ترتیب زمینه تاثیر و دخالت ایران را در منطقه بیشتر کند . این بود که برای پیشبرد روند صلح خاورمیانه ناچار از یافتن جایگزینی برای اسراییل بودند . و طبیعتا ایران و گسترش تشیع می توانست احساسات مذهبی افراطی را در میان کشورهای منطقه جریحه دار کند.
این شگرد به همراه اقدامات ناپخته و دیپلماسی بسیار ضعیف ایران در منطقه اکنون می رود تا به انزوا ییشتر ایران و اتحاد اعراب بر علیه ما تبدیل شود. چرا که عدم رضایت ایران به ساز و کارهای متعارف دیپلماتیک و حمایت از گروههایی چون جهاد اسلامی و حزب الله و ارتباط مستمر با افرادی چون مقتدا صدر، همان دلایلی است که از سوی دولتهای عرب در گوش مردم کشورهایشان زمزمه می شود.
در حال حاضر نبرد آمریکا ومتحد انش در خاورمیانه با بقایای نیروهای بعثی و القاعده و طالبان به شدت تحت الشعاع جنگهای فرقه ای و مذهبی در این منطقه قرار گرفته است.اگر چه از زمان حمله اسراییل به غزه ، بسیاری از تحلیل ها بر یافتن مقصر این حادثه از میان حماس و اسراییل می چرخد ، لیکن نباید فراموش کرد که این شهر نیز همانند اکثر شهرهای خاورمیانه تبدیل به میدان نبرد پنهانی کشورهای دیگر خاورمیانه شده است .
سفر وزیر خارجه اسراییل به مصر آنهم یک روز قبل از آغاز این حمله و عدم واکنش روشن و صریح مصر و برخی از اعراب به این حمله را نمی توان حوادثی بی ارتباط و پراکنده دانست . نگاهی به برخی رخدادهای سیاسی در این منطقه در سالها و ماههای اخیر ، عمق فاجعه یا همان دورنمای جنگ مذهبی و فرقه ای را در برابر چشمان ما ترسیم می کند . بی تردید بخشی ازاین جنگ پنهان از زمان سقوط صدام آغاز شد و با دخالتهای دولتهای منطقه و حمایت آنها از شیعیان و سنی ها در عراق شعله ور شد . در هفته های اخیر موضوع کمک عربستان سعودی به گروه تروریستی جندالله از سوی ایران مطرح شد و از سوی دیگر اظهار نظرهای جسته و گریخته اما معنا دار اعراب در ارتباط با گسترش نفوذ حکومت شیعی ایران در منطقه از سوی خبرگزاری های مختلف مطرح گردید. آیا می توان حمله اسراییل به غزه را نیز در این معادله جای داد ؟
همانگونه که می دانیم مجموعه حکومتهای عرب غیر از سوریه از دولت خود گردان فلسطین به رهبری ابومازن حمایت می کنند و آن را به رسمیت می شناسند . از زمان کنترل غزه به دست حماس این دولتها نگران گسترش نفوذ ایران در آن و ایجاد سازمانی شبیه حزب الله لبنان به دست ایران بودند . سازمانی که هم از قدرت نظامی و هم از مشروعیت محلی برخوردار باشد و ارتباط مداوم و مستمری با تهران داشته باشد.
این نگرانی اعراب منطقه ،پس از جنگ 33 روزه حزب الله و اسراییل و افزایش محبوبیت رهبر حزب الله لبنان ، سیری سعودی داشته است . می توان از مقدمه فوق به این نتیجه رسید که دولت مصر پس از تیره شدن روابطش با ایران به خاطر ساخت فیلمی بر ضد انور سادات و دیگر مسائل فی مابین دو کشور ، عطای ایجاد روابط دوستانه با ایران را به لقایش بخشیده و به سرعت در پی ایجاد جبهه ای منطقه ای در برابر ایران است . تبلیغات منفی بر ضد ایران تا جایی پیش رفته است که بسیاری از اعراب، ایران را برای منافع بلند مدت خود در منطقه ، خطرناک تر از اسراییل می دانند و این را می توان به صورت زمزمه ای رایج و شایع در میان اعراب شنید. چنانچه این تفکر یعنی جایگزینی ایران با اسراییل به عنوان رقیب و احیانا دشمن اصلی اعراب در منطقه، به واقعیت نزدیک شود، آنگاه می توان به دو نکته کلیدی اشاره کرد.
نخست اینکه دیپلماسی ایدئولوژیک ما در منطقه خاورمیانه تا چه اندازه به بن بست و سرگردانی رسیده است که اعراب و اسراییل را بر علیه منافع ملی ما به هم نزدیک ساخته است .و نکته تاسف آور دوم اینکه اگر حاکمان ما ریشه های تاریخی و ملی و فرهنگی را به جای تشابهات مذهبی ، ملاک و معیار ایجاد روابط حسنه با همسایگان خود قرار می دادند ، تا چه اندازه اوضاع با زمان فعلی متفاوت بود ؟ ! خاورمیانه گستره نفوذ فرهنگ و تمدن ایران بوده و هست و چنانچه با درایت بیشتری این نکته را در معادلات سیاسی و دیپلماتیک خود لحاظ می کردیم، امروزه شاهد روابط فرهنگی و سیاسی بسیار نزدیکی با همسایگان خود به ویژه در عراق و افغانستان بودیم. اما افسوس که حصارهای تنگ ایدئولوژی و مذهب در دیپلماسی و روابط خارجی ، جایی برای این مهم باقی نگذاشته است.