بازگشت به صفحه اول

 

 
 

ادامه نامه آقاي کروبي

نوشابه اميريnoshabeh_amiri.jpg
nooshabehamiri@yahoo.com
یکشنبه 13 اردیبهشت 1388

روز: آقاي کروبي در نامه اي به حسين شريعتمداري، با شجاعتي در خور تحسين، سخناني را مطرح کرده اند که در شرايط ‏کنوني بسيار با اهميت تلقي مي شود و از اين بابت بايد از ايشان قدرداني کرد؛ نکته اما اين است که اين نامه پرداختن به ‏معلول است، به جاي علت. از اين رو از فرصتي که آقاي کروبي به علل مختلف از خود و مخاطبان شان دريغ کرده اند، ‏بهره مي گيرم تا بگويم "برادر حسين" ها و "برادر حسن"ها و ديگر اعضاي اين باند، گياهان هرزي هستند که تنها در ‏بستري مناسب مي توانند برويند و بروبند. تا از آن بستر سخن نگفته باشيم، کارمان مي شود آب در هاون کوبيدن و ‏خسته شدن در کوچه هاي"علي چپ". اين جريان، سرچشمه اي دارد که تا بدان نرسيم، خشکيدنش محال است؛ محال.‏

چند شبي ست که باز کابوس بچه هاي اميرکبيري که يک به يک در زير شکنجه برادراني چون شريعتمداري، مرتضوي ‏و صفار هرندي... چونان گياهاني ترد، له مي شوند و پايکوب، خواب از چشمانم ربوده شده است. تصوير مادران مجيد ‏توکلي، حسين ترکاشوند، اسماعيل سلمانپور و کوروش دانشيار، عباس حکيم زاده، مهدي مشايخي، احمد قصابان، ‏نريمان مصطفوي و مسعود دهقان رهايم نمي کند که روزهاي بسيارست در بندهاي انفرادي، "تعزير" مي شوند تا ‏اعتراف کنند به جرايمي ناکرده. به منصور اسانلو مي انديشم که در بند در عذابست و به همسرش که در بيرون.به جلوه ‏جواهري مي انديشم که هنوز برگه آزاديش خشک نشده است...‏

قصد مي کنم باز از آنان بنويسم که نامه آقاي کروبي منتشر مي شود. اول باخود مي انديشم کاش زودتربه ايشان مي ‏گفتند "بي سواد" تا بهنگام تر به سخن درمي آمد. دوم اما به اين دل خوش مي کنم که دير رسيدن به از هرگز نرسيدن. ‏پس به بهانه اين نامه، به آقاي کروبي مي نويسم.‏

آقاي کروبي! آنچه در باب شريعتمداري وشريعتمداري ها گفته ايد، نه بر شما پوشيده بوده و نه بر ما مردمان. داستان ‏سوگناک سعيدي سيرجاني هم داستان همين امروز نيست؛ اين قصه ها بيش از اينها آب چشم دارند. نکته اصلي اما ‏اينجاست که آيا اين "برادران" به اتکا خويش، بر زمين و زمان مي تازند، يا تکيه گاهي که دارند؟ سعيد مرتضوي، با ‏اتکا بر دانش گسترده اش از علم قضا و مقوله عدالت قضايي بر صندلي دادستاني انقلاب، تکيه زده يا گرانيگاه وي جاي ‏ديگرست؟ حسين شريعتمداري، نماينده منتخب روزنامه نگاران ايران براي اداره مهم ترين بنگاه مطبوعاتي کشورست، ‏يا نمايندگي مي کند کس و کساني ديگر را؟ سردار صفار هرندي، از اين رو بر صندلي وزارت ارشاد کشور تکيه زده ‏که برجسته ترين چهره فرهنگي و کارآمدترين مدير فرهنگي ست يا ماموريست آمده با حکم ماموريت از جاي ديگر؟...‏

‏اصلا بياييد بالاتر. محمود احمدي نژاد و ياران حلقه اروميه اش، از آن رو بر جان و مال مردمان ما حاکم گشته اند که ‏در رقابتي آزاد، منصفانه و عادلانه بالا آمده انديا برکشيدگاني هستند حلقه به گوش؟ جنتي، پيرمرد پاي در لب گور ساکن ‏شوراي نگهبان، منتخب فقهاست و برترين قانون دان ايران زمين يا سخنگوي کس يا کساني که قانون را چنين تفسير مي ‏کنند وشورا را چنين مي پسندند که ايشان؟ باز هم رديف کنم؟

پس سئوال اين است : اگر اينان به اتکا خويش بر خر مراد سوارند که واي بر مردماني که رئيس جمهورشان شما باشيد. ‏شماقدرت بر جاي نشاندن اينان نداريد.[تجربه آقاي خاتمي را که فراموش نکرده ايد؟] يا نه؛ پشت آقايان به کوه است و ‏شما گفتن از کوه نمي توانيد که در آن صورت نيز واي بر کشوري که گفتن از سنگ ريزه در آن مجاز باشد و اشاره به ‏کوه، ناممکن. واي بر شما.‏

مي دانيم و مي دانيد که پاسخ، دومي نيست.اين آقايان که باشند که چنين باشد!‏
پس به عنوان نامزد رياست جمهوري دهم بگوييد با کس و کساني که به اتکا آنان، شريعتمداري ها مي تازند، مرتضوي ‏ها جنايت مي کنند، جنتي ها بر اين تاختن ها و اين جنايت ها، لباس قانوني مي پوشانند، چه خواهيد کرد؟ مي توانيد ‏کاري بکنيد؟ مي خواهيد کاري بکنيد؟ چگونه؟

و سخني هم با همه شريعتمداري ها و مرتضوي ها و جنتي ها و احمدي نژاد ها...‏
‏ شيخ مهدي کروبي، "خودي"ست. دل او اينک که به سخن آمده، چنين پرست؛ بهراسيد از روزي که مردمان، همه ‏‏"غيرخودي"ها، به سخن درآيند و برايتان خط و نشان بکشند. بهراسيد از آن روز که بر شما و خانواده هايتان همان رود ‏که بر سعيد امامي.اگر امروز به چهره همسران تان نگاه نمي کنيد تامبادا چهره همسر سعيد امامي پيش رويتان آيد؛ ‏يادتان باشد که سياست را، نه پدرست و نه مادر؛ روزشما نيز که برسد، ازهمسران تان در اتاقي تنگ و تنک، با صدايي ‏بيمارگونه و غيرانساني خواهند پرسيد: حسين شريعتمداري با حسن صفار هرندي، چه رابطه اي داشت؟ سعيد مرتضوي ‏در خلوت با جنتي ـ يا جنتي با وي ـ چه مي کرد؟ شما با سردارزارعي چه رابطه اي داشتيد؟ نماز مي گذارديد يا به ‏نمازتان مي گماشت...‏

آقايان! دنيا هميشه زين بر پشت نبوده ست؛ نامه آقاي کروبي از جهات مختلف قابل توجه است.‏

 

 
 
بازگشت به صفحه اول

  ساير مطالب مربوط به ديدگاه