خبرنامه اميرکبير: انگار همین دیروز بود، چهار سال پیش در این فصول، کشور خود را برای انتخابات ریاست جمهوری آماده می نمود و پس از تعطیلات عید کم کم حال و هوای انتخابات فضای ایران را فرا می گرفت، نامزدها با شعارهای رنگارنگ، بروشورها و پوسترهای خود را می آراستند و کسی را دغدغه اجرای آنها به واقع نبود. درجناح اصلاح طلبان یکی عزم میثاق مجدد می داشت و آن یکی سودای هر آنچه محمد خاتمی در آن ۸ سال قبل نکرده بود. فارغ از آنکه آیا هنوز کسی می تواند بپذیرد که این سوداها در این مختصات عملی است! دیگری وعده های عجیب اقتصادی می داد و آخری آمده بود تا خیزشی باشد برای بخشی از هویت خواهان ایران که شاید فقط وی در نهایت به مرادش رسید! ولی کشتی جناح راست را توفانی عجیب درنوردیده و ناخدایان هر یک سکان را به طرفی رهنمون می نمودند؛ خلبانی خوش پوش که تنها به واسطه سابقه و برخی اطرافیانش با آنها پیوند می داشت و نه جامعه ی هدف برای رای آوری. مسند نشسته ای علی ظاهر مادام العمر که از مهندسی سر در فلسفه می داشت و برای خود مدام در باب همه چیز فلسفه بافی می نمود و از همه مهم تر مهندسی با سابقه ای مجهول که دوسالی می بود در انتخاباتی آزاد اما سرد از نظر شرکت، زمام پایتخت ایران دردست گرفته و اسب مراد تا بدان جا رانیده که با طیب خاطر چه چیزها مفقود نموده فارغ از روز حساب.
به هر حال در آن وانفسای دلسردی دانشجویان و تحول خواهان، او آمد با شعارهایی از جنس مردم (آنگونه که طرفدارانش مدعا می دارند)!- البته من هنوز هم نمی دانم منظور از این واژه چیست چرا که علی ظاهر هر کسی می سوزد و یا فریاد اعتراض بر می آورد و یا حتی به تعداد زیاد حق صنفی می طلبند در این دایره جایی نمی دارد، زیاد به حافظه تان فشار نیاورید فقط اخبار اعتصابات معلمان و کارگران را دنبال نمایید کافیست.-
۴ سال پیش آمد با شعار عدالت گستری، مهرورزی، مبارزه با فساد، پویایی در سیاست خارجی و حمایت از جوانان و با مشاوری هنری با تیپی منحصر به فرد که بعدها به هنگام اجرای طرح امنیت اجتماعی بسیار معروف گشت!
وی به راحتی توانست در دور اول با به خواب اصحاب کهف رفتن یکی و در دور دوم با وجود اندرزهای بسیار بخش وسیعی از تحول خواهان مبنی برحذر داشتن از این فرد به ظاهر ساده پوش زیرا که سیاهی سودای وطن می دارد؛ در مواجهه با مردی که آینه اشتباهات در آن مقطع گردیده بود رأی آورد و لازمه یکه تازی اش را هم آید.
نمی دانم از چه جهت بود که دومین دوره دانشجویی من مواجه گردید با طلوع اریکه ی وی بر سرای ایران زمین. می گویم اریکه چون ریاست جمهوری شغلی است به گواهی رییس جمهور دوره اصلاحات در حد یک تدارکاتچی اما فکر میکنم حال بر ما ثابت شده آن ۱۳ درصد قانونی را می توان با به اصطلاح شجاعت، به چه جاها رسانید.
من دانشجوی تازه سیاسی شده نبودم اما تجربه متفاوت این سالها برایم معنای بسیاری از واژگان را برایم دگرگون نمود و شاید شانس دانشجو شدن دوباره ام بدین جهت باشد موفق شدم دریابم که پول نفت بر سر سفره آوردن، احیای اقتصاد ملی، برقراری ژاپن اسلامی، حمایت از کشاورزی در مجموع برقراری عدالت اقتصادی: هرآنچه می داری به توانگران سابق ده و تازه به قدرت رسیدگان جوان عرصه اقتصادی، تورم ۲۵% واردات حداکثری که باعث ورشکسته شدن کارخانجات متعدد نظیر کشت و صنعت هفت تپه و بخش وسیعی از شرکت های نساجی شمال، اعتراضــــــات وسیع چای کاران و …؛ مطالبات معوقه ۳۰ تریلیونی به بانکها و از همه مهمتر ۲۱ برابر شدن نسبت دهک اول به دهک آخر ایرانیان.
شایسته سالاری: محدود کردن مدیران به نیروهای کم تجربه و هزینه آفرین که آینه تمام آن می توان وزارت های بهداشت و صنایع باشد؛ گماردن افراد غیر متخصص به واسطه آشنایی بر هر سمتی که موجب کارنامه درخشان سازمان تربیت بدنی، البته با ساخت و سازهای بدون حساب و کتاب فقط به منظور افزایش سرانه ورزشی و در آخر مستولی نمودن سه رییس در سه سال بر بانک مرکزی و نیز تغییر ۲۴ مدیر کلان و بسیار بیشتر مدیران میانه درکمتر از ۴ سال.
مبارزه با فساد و ترویج صداقت: خلق مدیران بروکرات جوان، انتصاب وزیری با مدرک جعلی و جالب تر گمارده شدن وی بر معاونت بازرسی ریاست جمهوری احتمالاً برای کشف و مقابله با متجاوزان به قانون پس از عزل به واسطه استیضاح، دادن زمام امور مهمترین وزارتخانه اجرائی ایران به کسی با ثروتی شائبه برانگیز. شاه بیت درک این واژه رتبه ۱۴۱ در جهان از میان ۱۸۰ کشوردر زمینه سلامت اقتصادی و فساد اداری و مالی یعنی سقوط ۵۷ پله ای نسبت به سال ۸۴.
حمایت از جوانان: احاطه فضای یاس آور و مرده بر دانشگاه ها نظیر همین دانشگاه همدان. محدود شدن مشکل جامعه به موی جوانان! و اجرای شدید اعمالی هر چند تکراری و بی نتیجه با شدت بیشتر با وجود موثر بودن نسبی آنها در برخورد با اراذل و اوباش؛ نمیتوان زحمات عظیم مجریان را نادیده گرفت اما باید پرسید رشد حداکثری جرائم در تهران، شیوع پدیده قاتلان زنجیره ای، پرونده های آدم ربایی و غیره برای چه می باشد. باید اضافه کرد رشد بیکاری و این تلاش مضحک برای به ظاهر یک رقمی اعلام نمودن آن.
مهرورزی: برخورد حداکثری با فعالین مدنی-صنفی، بازنشسته کردن اساتید، ستاره دار نمودن دانشجویان، پلمب و بسته نمودن تشکل های مدنی و حتی خیریه و عام المنفعه که مصادیق آن اظهر من شمس می باشد و کافی است فقط سری به دانشگاه امیرکبیر و یا همدان و نیز NGOهایی که سابق بر این در دروازه غار تهران فعالیت می نمودند بزنید.
پویایی سیاست های خارجه: سهم ۱۱ درصدی از دریای خزر، شرکت در اجلاسی با محتوای توهین به تمامیت ارضی ایران، عرض اندام نمودن کشوری به اندازه یک استان برای این دولت، (سوتفاهم نشود از نظر نگارنده نقض حقوق بشر در تمام دنیا چه ابوغریب و چه زندانی در همین نزدیکی محکوم است.) شاید معیاری باشد برای حق طلبی این دولت در جهان!! فرستادن نامه های بشارت گونه به جهانیان و عجیب تر عدم پایبندی خود به توصیه های درون آن، دست زدن به هر عملی برای خبر سازی ازعکسهای آنچنانی گرفته تا سخنرانیهای جالب در سازمان ملل، دانشگاه کلمبیا و … .
مردمی بودن: احیای سیـاست های بار عامی و جمع آوری یک تٌن نامه فقط در یک سفر بدون توجه به محتوا و چرایی تعداد آنها، سفرهای بی نتیجه مارکوپولویی که به دور دوم رسیده با مصوباتی همیشه بیش از صد مورد و ادعای اجرایی گشتن حدود ۹۰ درصد از مصوبات دور اول بدون توجه به احاطه مردم به عدم تغیر وضعیت استان خود؛ افزایش بی سابقه قیمت مسکن لابد در جهت خانه دار شدن تمام ایرانیان، ترویج اقتصاد صدقه ای با وام های زود بازده، توزیع بسته های به اصطلاح آموزشی و از همه مضحک تر بذل و بخشش حاتم گونه سیب زمینی.
قانون مداری و برنامه ریزی مدون: انحراف ۲۰۰۰ موردی در بودجه ۸۵، تخلف ۵۴ درصدی بودجه۸۶، انحلال سازمان مدیریت و برنامه ریزی و بسیاری از شوراهای عالی کشور، بی توجهی به مصوبه مجلس بر لزوم تشکیل مجدد آنها، برپا نمودن شورای جعلی پول و اعتبار، انحراف ۱۰۹ میلیارد دلاری از برنامه چهارم و … .
شفافیت و پاسخ گویی و دسترسی آسان به اطلاعات: محرمانه اعلام نمودن میزان برداشت از حساب ذخیره ارزی، خط فقر و….؛ فیلترینگ شدید سایت ها که حتی آه از نهاد نمایندگان مجلس نیز برآورده، برخورد با وبلاگ نویسان و هر آن کس که دستی دراین مباحث می دارد.
سخن بسیار است و مجال ما در این تنها مجرای نقادی در دولت مهروز نهم محدود و بسته ، فلذا ناچار بر آنم که قلم خود را از بیان این مثنوی وزین باز دارم. فقط برای حسن ختام یک پرسش به شدت ذهنم را آزار می دهد که من خود را به خواب زده ام یا به اصطلاح طرفداران اصول که چشم خود را بر این واضحات بسته اند و بچگانه دلخوش نموده اند بر ورود به باشگاه هسته ای، فرستادن ماهواره ای به فضا که صعودش بیشتر از سقوط انعکاس می یابد؛ و سفرهای متعدد به کشورهایی که فقط چشم به دلارهای نفتی ما می دارند! آخر عزیز برادر چرا بجای تاکید بر معیارها، آنطور که چند ماه پیش ابراز می داشتید، بیانیه های مدح گونه با استدلالات غیر منطقی انتشار می دهید (بیانیه های به اصطلاح اصول گرایان به طرفداری از احمدی نژاد) و چشم بر همه چیز می بندید به گونه ای که تمام اصول خود را به واقع در آن به سخره قرار داده اید!؟ در مواجه با این اعمال ملهم از حمید مصدق بایدگفت: میان این برهوت من مانده ام مبهوت.