بازگشت به صفحه اول

 

 
 

نوری در انتهای تونل

حسن يوسفي اشکوري

سه شنبه ۱۹ خرداد ۱۳۸۸

روز: پس از پایان سخنرانی باراک حسین اوباما، رئیس جمهور آمریکا، در دانشگاه قاهره واکنشهای گسترده ای در سراسر جهان پدید آمد و این سخرانی تقریبا به طور اجماعی مثبت ارزیابی شد و هرکس به بیانی ارزیابی مثبت خود را اظهار کرد. شاید یکی از زیبا ترین و رساترین بیان و تعبیر بوسیلة یکی از سیاستمداران اسپانیا گفته شده باشد که گفت: "نوری در انتهای تونل".

در سال گذشته در گرماگرم جنگ فاجعه بار غزه و تهاجم ضد انسانی و نابرابر اسرائیل به مردم این ناحیه در همین سایت "روز آنلاین" دو مقاله نوشتم با عناوین: "صلح بدون عدالت؟" و "سیاستمداران جهان و آمریکا بخوانند" و پس از آن در فروردین ماه در ارتباط با سخنان اوباما در ترکیه نوشته ای داشتم تحت عنوان "اوباما و جهان اسلام". در دو مقاله نخست در بارة روابط گذشته و حال مسلمانان و جهان اسلام با جهان غرب و بویژه آمریکا با تمرکز روی مسائل خاورمیانه و مخصوصا معظل پیچیدة فلسطین سخن رفته بود و در مقاله دوم نیز به طور کلی در زمینة روابط آمریکا و غرب با جهان اسلام و چگونگی بهبود این روابط تحلیلی همراه با پشنهاداتی مطالبی ارائه شده بود. اکنون با کمال خرسندی می بینم که آن تحلیلها و دغدغه ها و حتی پشنهاد ها کم و بیش در گفتارها و رفتارها و سیاستهای رئیس جمهور جدید آمریکا در زمینة جهان اسلام و خاورمیانه  انعکاس روشن و امیدوارکننده ای دارد. این کوششهای صادقانه همان نوری است که در انتهای تونل طولانی و تاریک و حداقل نیمه تاریک خاورمیانه عربی و اسلامی به چشم می­آید.

واقعیت این است که من وقتی که سخرانی اوباما در قاهره را می­دیدم و می­شنیدم، چنان دچار هیجان شده بودم که چند بار چشمان نگرانم نمناک شد، اما نمی­دانم اشک شوق بود یا اشک حسرت! شوق به خاطر این که می­دیدم برای نخستین بار یک پرزیدنت بر آمده از یک خانوادة مهاجر رنگین پوست مسلمان آمریکا با آگاهی قابل توجه از تاریج جهان و آمریکا و اسلام و جهان اسلام به رعایت عدالت و انصاف و شناخت متقابل غرب و جهان اسلام و حل عادلانه معظل فلسطین و بر قراری صلح قابل قبول در یک کشور اسلامی سخن می­گوید و در کلام او از نفرت و خشونت و غیریت سازیهای ویرانگر نشانی نیست و نوری را در انتهای تونل بی اعتمادیها و خشونتها و نفرتها روشن می­کند. اما اشک حسرت برای این که چرا در کشورهای اسلامی و بویژه در میان همتایان اوباما در میان سران این کشورها همتایی برای رئیس جمهور مسیحی آمریکا نمی بینیم؟ آنچه در میان دولتمردان خاورمیانه و ممالک اسلامی به روشنی می­بینیم یا بی تفاوتی است یا وادادگی است و یا بنیادگرایی که جز دشمن سازی و دشنام گویی و تولید خشونت و ایجاد کینه و پراکندن نفرت در میان مسلمانان و یا در رابطة جهان اسلام و جهان غرب کاری و هنری ندارد. امروز مشکل اصلی مسلمانان و جوامع اسلامی در درون خودشان و در دست به اصطلاح خودیها است نه دیگران.

به هرحال اکنون پرسش اساسی این است که در برابر دعوت و گفتار صلح طلبانه و به گمان من و اغلب مردم جهان صادقانه و منصفانه و میانه روانه اوباما چه باید کرد و یا بهتر است بگوییم سران کشورهای اسلامی چه باید بکنند؟ تردیدی نیست که یک فرصت استثنایی در جهان پیدا شده است تا مسلمانان و سیاستمداران و روشنفکران و مصلحان مسلمان به بازنگری خود و مصالح جوامع مسلمان و وضعیت دردناک اغلب جوامع اسلامی بپردازند و راهی برای برونرفت از این وضعیت نابسامان بیابند. اکنون حتی دولت آمریکا برای بهبود روابطش با مسلمانان و حداقل عدم تحریک بنیادگرایان و افراطیون حاضر شده است که از اصطلاح منفی و تحریک کنندة تروریسم دست بردارد و آمادگی خود و طبعا جهان پیشرفته را برای پیشرفت و توسعه مدنی و اقتصادی و گسترش دموکراسی جوامع اسلامی و ممالک عربی خاورمیانه اعلام کرده است. مشکل بنیادین این جوامع عقب ماندگی تمدنی و یا به تعبیر قدیمی تر "انحطاط" است و به همین دلیل از صد سال پیش هدف تمام مصلحان مسلمان اعم از روشنفکران و سیاستمداران رفع این معظل بوده است که هنوز نیز به هدف خود نرسیده است.

یکی از مشکلات اساسی در جهان اسلام و خاورمیانه، مسألة فلسطین است که چون زخمی عمیق و چرکین در پیکر مجروح منطقه وجود دارد و موجب رنج و آزار است. در این مورد نیز اوباما حداقل تا کنون در حد طرح ایده ها و رویکرد ها به اصل مشکل تا حدودی عادلانه و منصفانه توجه کرده است. فکر می­کنم اکنون فرصت مناسبی است که در مرحله نخست خود فلسطینی ها و بعد اعراب منطقه و آنگاه مسلمانان و رهبران کشورهای اسلامی به روند صلح و آرامش بپیوندند و بکوشند حقوق حداقلی فلسطینیان رنج کشیده و آواره را تأمین کنند و برای تشکیل دولت مستقل فلسطین بکوشند؛ طرحی که خوشبختانه با حمایت اوباما و دیگر رهبران غرب و جهان روبرو شده است. واقعیت به ما می­گوید که جنگ و خشونت و شعارهای نا معقول و بی فرجام و حتی بد فرجام نه تنها مشکلی را حل نمی­کند بلکه بر مشکلات می­افزاید. در این میان دولت خشن و زورگوی اسرائیل است که مانند گذشته نه به عدالت توجه می­کند و نه به قوانین و تعهداتش پایبند است. به نظر می­رسد چالش دولت اوباما پس از این بیشتر با اسرائیل خواهد بود تا اعراب و حتی خود فلسطینی ها.

و اما در مورد ایران نیز اوباما تا کنون روش و منش معقول و انسانی و واقع بینانه ای را در پیش گرفته است. او دست خود را برای رهایی از اسارت گذشته ها و ساختن آینده ای بهتر و همراه با صلح و امنیت دراز کرده و اکنون این رهبران ایرانند که به گفتة اوباما باید مشت گره کرده و مبارزه جوی خود را باز کنند و راه صلح و البته همراه با تأمین منافع ملی را در پیش بگیرند. بویژه ایشان در گفتار قاهره برای نخستین بار در میان رؤسای جمهور آمریکا به صورت خیلی ظریف و البته با صراحت دخالت دولت وقت آمریکا در کودتای 28 مردا بر ضد دولت ملی دکتر مصدق را تصدیق و محکوم کرد.

به هرحال مسلمانان و جهان اسلام و بویژه رهبران کشورهای در شرایط ویژه ای قرار دارند و عقل و تجربه و عدالت اقتضا می­کند که از فرصت به دست آمده برای گشودن گرههای تودرتوی مشکلات جوامع اسلامی استفاده کنند. البته در این میان روشتفکران و مصلحان و نواندیشان مسلمان، که در سه جبهة سنتگرایی دینی، بنیادگرای اسلامی و سلطه گریهای استعماری می­جنگند، وظیفه دارند که در حد توان خود به این روند یاری رسانند.

 

 
 
بازگشت به صفحه اول

  ساير مطالب مربوط به ديدگاه