ماجرای دو روز تاریخی (۱۰ و ۱۱ اسفند ۱۳۳۱)

پنج شنبه, ۱۳ام آبان, ۱۳۹۵
اندازه قلم متن

khosrow seif

در روز دهم اسفند، مخالفان “مصدق”، پنج گروه یاد شده تحت لوای مدافعان تاج و تخت در صدد بودند که در این روز با تحریک احساسات وطن پرستانه مردم به مخالفت خود بر علیه دولت ادامه داده و آن‏ها را برای بر کناری مصدق بسیج کنند. البته باید یادآور شد بر اساس اسناد و شواهد احتمال می رود که سناریویی ساخته شده و قرار دادن شاه در مقابل مصدق جهت تضعیف دولت با اطلاع و پشتیبانی مستقیم شاه نبوده چه او به ظاهر با مسافرتش مایل به ترک ایران برای مدتی بوده است. از سوی دیگر در ساعات اولیه روز دهم اسفند اولین صداهای “یا مرگ یا مصدق” از سوی اعضای حزب ملت ایران در میدان بهارستان طنین انداز شد، چه با توطئه روز قبل و فراخوانی که از سوی حزب ملت ایران انجام شده بود، اعضا از ساعات اولیه صبح ۱۰ اسفند در قرارگاه حزب در میدان بهارستان حضور پیدا کردند.
در روز دهم من و چند تن از دوستان که از سوی دبیرستان هم‏چون سایر هم‏رزمان در تظاهرات حزبی شرکت نمودیم. راهپیمایی طرفداران دولت از نقاط مختلف شهر شروع شد. دانشجویان دانشگاه پس از تجمع در دانشگاه با سخنرانی‏های مهیج و پیوستن به سایر گروه‏ها به راهپیمایی پرداختند. حزب ملت ایران (پان ایرانیسم) به رهبری “داریوش فروهر” از میدان بهارستان به سوی بازار و بازار تهران نیز به حمایت از پیشوای ملت و شرکت در تظاهرات، با بستن مغازه های خود، به صفوف تظاهر کنندگان پیوستند. این تظاهرات به صورت راهپیمایی در خیابان های مختلف تهران ادامه پیدا کرد. در این زمان گروه های دیگر درباری چون سومکا و آریا، افسران بازنشسته و بالاخره تمام مخالفان در بهارستان جمع شدند و شروع به شعارهایی به نفع شاه و بر علیه مصدق نمودند تا آن‏جا که سرتیپ “کیانوری” رییس رکن سوم ارتش و سرهنگ “دولو” برای اجتماع کنندگان مخالف دولت با استفاده از بلندگوهای شهربانی به سخنرانی پرداختند. عده ای از این افراد در جلوی ساختمان بی سیم و عده دیگر از حزب آریا و سومکا در جلوی ساختمان رادیو در ارگ تهران گرد آمده بودند. همه این جریان ها حاکی از توطئه از پیش طراحی شده توسط توطئه‏گران بود که از روز نهم اسفند شروع و تا ساعات اولیه روز دهم ادامه پیدا کرده بود.

در روز دهم نیروهای وفادار به مصدق با حضور یکپارچه خود در صحنه و کنترل اوضاع، ورق را به سود مصدق برگرداندند. تا آن روز چنین تصور می شد که بازار از پایگاه های سنتی حامیان “کاشانی” می باشد؛ ولی با سمت گیری کاشانی با محور ضد مصدق سبب شد تا بازار عملا در مقابل نیروهای ضد مصدقی بایستد و بازار را به بندد و تکلیف خود را با کاشانی روشن نماید.

از ساعت ۳۰/۲ بعدازظهر موج طرفداران مصدق در چهار گوشه شهر به چشم می خورد. و در این راهپیمایی و تظاهرات جمعیتی متشکل از گروه‏های مختلف، دانشجویان دانشگاه، محصلان مدارس، بازاریان و گروه هایی از احزاب چهارگانه که طرفدار دولت بودند با سر دادن شعار “یا مرگ یا مصدق”، “مصدق پیروز است”، پیش می رفتند. بازاریان و گروه هایی از احزاب چهارگانه که طرفدار دولت بودند و در مسیر نیز مردم، دسته دسته به این گروه ها می پیوستند. دقیقا به خاطر دارم داریوش فروهر در راس این گروه در نقاط مختلف به سخنرانی پرداخت و مورد تایید و استقبال مردم قرار گرفت و این تظاهرات تا ساعت ۹ شب ادامه پیدا کرد.

حزب توده که همیشه منافقانه و در جهت مخالفت با حکومت ملی مصدق عمل کرده بود فرصتی پیدا کرد تا با برپایی تظاهراتی بر علیه شاه، خود را در صف طرفداران مصدق قرار دهد و شعار همیشگی خود مبنی بر تشکیل جبهه واحد ضد استعمار را تکرار نماید. ضمنا در این روز اعلامیه ای از سوی جامعه بازرگان و اصناف تهران با بیش از بیست امضا به حمایت از نهضت ملی ایران و رهبری دکتر مصدق انتشار یافت. در این اعلامیه بازاریان با اشاره به عده ای نوکر داخلی بیگانه، مسافرت شاه را به منظور معالجه به خارج از کشور، بهانه اعمال خیانت‏کارانه خود بر علیه دولت قرار دادند. هم چنین در این اعلامیه آمده بود که مردم میهن پرست ما اجازه نخواهند داد عمال مارک دار استعمار انگلستان از یک جریان عادی در تضعیف نهضت مقدس ملی سوء استفاده کنند. جامعه بازرگانان و اصناف با مصدق تجدید پیمان کرده و اعلام داشتند تا تامین نظریات مصدق، بازار هم چنان تعطیل خواهد ماند.

تعطیلی بازار و اعتصاب عمومی در دفاع از مصدق سبب شد تا مردم در حالت آماده باش عمومی قرار گرفته و در عین حال برای کاشانی و بهبهانی حامل پیامی بودند مبنی بر آن‏ که اکنون این پایگاه سنتی در اختیار دکتر مصدق قرار گرفته است.

بدین ترتیب روزهای ده و یازده اسفند بازار تعطیل بود و مردم گروه گروه از کسبه و اصناف و دانشجویان و محصلان در نقاط مختلف شهر اجتماع کرده و شعارهای مختلفی می دادند. هیچ یک از شعارها علیه شاه یا مصدق نبودند و تماما در جهت حمایت از نهضت ملی و رهبری آن یعنی دکتر مصدق بود.

صبح روز دهم کاشانی طی نامه ای به یکی از نواب رییس مجلس که مورد اطمینانش بود به نام “محمد ذوالفقاری”، دستور داد تا به طور دایم ریاست و اداره جلسات علنی مجلس را به جانشینی ایشان به عهده بگیرد. به عبارتی این عمل کاشانی، “رضوی” دیگر نایب رییس مجلس که عضو فراکسیون نهضت ملی نیز بود در غیاب خود، عملا از ریاست و اداره مجلس محروم کرد. به این عمل کاشانی از سوی فراکسیون نهضت ملی، کتبا اعتراض شد و همچنین در صورت عدم رعایت نوبت در اداره جلسات مجلس از شرکت در جلسات خودداری خواهند کرد. نتیجه زورآزمایی بین طرفداران دولت و مخالفان در مجلس، به پیروزی طرفداران مصدق انجامید. اولین جلسه علنی بعد از ۹ اسفند به ریاست مهندس رضوی تشکیل گردید.

وکلای مخالف مصدق به همراه چند تن از نمایندگان مستقل طرحی تهیه کردند. این طرح توسط جناح پارلمانی کاشانی – بقایی امضا شده بود. ضمن تجلیل از تظاهرات که مانع رفتن شاه شده بودند به حرکت اعتراض آمیز علیه مصدق هم اشاره کرده و آن را به یک عده ماجراجو نسبت داده که البته این پاسخی به مهلت ۴۸ ساعته مصدق بود. در این طرح آمده بود که عده ای ماجراجو خواسته اند تظاهر مردم شریف پایتخت را که به منظور جلوگیری از مسافرت اعلیحضرت در آن موقع خطیر و حساس را به حساب مخالفت با شخص جناب آقای دکتر مصدق جلوه دهند و هنوز هم برای تشدید این سوء تفاهم فعالیت می کنند. امضاء کنندگان پشتیبانی خود را از مقام سلطنت مشروطه اعلام و ضمنا برای ادامه مبارزه ضد استعماری ملت ایران رای اعتمادی را که در تاریخ ۱۶ دی ماه ۱۳۳۱ به دولت مصدق داده بودند، تایید کردند.

در مقابل این طرح مخالفان مصدق، اعضای فراکسیون نهضت ملی طرحی دیگر تنظیم کردند مبنی بر این‏که نمایندگان مجلس شورای ملی بر طبق سوگندی که مطابق اصل قانون اساسی یاد نموده اند، هم چنان پشتیبانی خود را از مقام سلطنت مشروطه اعلام و اعتماد خود را مجددا نسبت به دولت جناب آقای دکتر مصدق اعلام می دارد. بدین ترتیب ملاحظه می شود جناح پارلمانی کاشانی کوشش نمود تا حساب خود را از همسویی و همکاری با عناصر و نیروهایی که به جریان انداخته بود، جدا کند.

در روز ده اسفند نمایندگان فراکسیون نهضت ملی در واکنش به اخبار مختلفی که راجع به تحریکات برخی از افسران بازنشسته و دامن زدن به تظاهرات ضد مصدقی و درگیری‏های در سطح شهر، نامه ای به شاه نوشتند. این نامه در ساعت ۴ بعدازظهر به دفتر مخصوص ارسال شد. شاه توسط “علاء” پیغام داد که مایل است از نظر آقایان راجع به این نامه بیشتر مطلع شود. در ساعت شش بعد از ظهر آقایان “معظمی”، دکتر “شایگان”، “انگچی” و جلالی به نمایندگی از فراکسیون نهضت ملی به حضور شاه رسیدند. در این جلسه آقایان جلالی و انگچی و دکتر شایگان به شاه یادآور می شوند که فکر سفر به خارج که متعلق به شخص شاه بود، دست آویز مخالفان دولت قرار گرفته تا غوغایی بر پا شود که نهایتا بر علیه مملکت و شخص شاه می باشد. شاه با تایید سخنان شایگان می گوید که من نیز می خواهم طبق قانون اساسی سلطنت کنم و اضافه می نماید که اگر اشخاصی برای انجام مقاصدی دست به عملیاتی زده اند باید شدیدا از طرف دولت تعقیب شوند.

این هیات در ساعت ۸ و نیم از دربار به منزل دکتر مصدق رفته و گزارش مذاکرات خود را به نخست وزیر داده و سپس در ساعت ده شب به مجلس رفته و نتیجه تمامی مذاکرات را به اطلاع فراکسیون نهضت ملی می رسانند. در همین زمان افسران بازنشسته با اطلاع از چگونگی مذاکرات هیات چهار نفره با شاه حالت دفاعی گرفته و در ملاقات با کاشانی با شکایت از جوی که بر علیه آن‏ها به وجود آمده اعلام می کنند که ما جز احساسات شاه دوستی نظری نداشته و نداریم و کاشانی هم اظهار تاسف می نماید. (البته این وضعی بود که به وسیله آقای کاشانی و آقای بهبهانی به وجود آمده بود که خوشبختانه در وقت خود موفق نشدند). هم‏چنین شایعه این که “زاهدی” کاندیدای او برای نخست وزیری می باشد را به کلی بی اساس و دروغ محض خواند. از سوی دیگر دکتر فاطمی سخنگوی دولت، در ساعت دو بعدازظهر یازده اسفند اعلام کرد، کلیه افسران بازنشسته که در این چند روز میتینگ داده اند برابر مقررات قانونی تعقیب خواهند شد.

در روز یازده اسفند در حمله حزب زحمتکشان به حزب ایران و زد و خورد که باعث کشته شدن یک نفر گردید، از ساعت یازده صبح دانشجویان و دانش آموزان که خود من هم در آن شرکت داشتم در صفوف منظم با شعار “یا مرگ یا مصدق”، “از جان خود گذشتیم با خون خود نوشتیم یا مرگ یا مصدق” وارد میدان بهارستان شده و به سخنرانی شایگان، “حسیبی” و “سنجابی” گوش دادیم. این تظاهرات در تمام شهرستان‏ها برقرار بود و مردم با تلگراف و تظاهرات و تعطیلی بازار، حمایت خود را از دکتر مصدق اعلام داشتند. بدین ترتیب ورق به نفع حکومت و نهضت ملی برگردانیده شد. بدین لحاظ از بعدازظهر ۱۱ اسفند دولت موضعی تهاجمی به خود گرفت و شروع به دستگیری مخالفان نمود. نخست “عمید نوری”(روزنامه داد) که نوید سقوط قطعی دولت مصدق را داده بود بازداشت شد؛ سپس ماموران انتظامی و کارآگاهان در بعدازظهر ۱۱ اسفند تا ۱۳ اسفند “جمال امامی”، “سپهبد شاه بختی”، “سرلشگر معینی”، “سرتیپ بیژن گیلانشاه”، “سرگرد خسروانی”، “هادی سپهر”، “طیب”، “رمضان یخی”، “سرلشگر گرزن”، “سرهنگ حکیمی”، “سرهنگ نقوی”، “سرگرد فولادوند”، “احمد عشقی”، “محمود مسگر”، “صیرفی”، “یمینی” و “حسن عرب” را دستگیر کردند.

هم زمان با این دستگیری ها ۲۰ نفر از تجار و کسبه بازار به نمایندگی از طرف بازرگانان و اصناف به دیدار فراکسیون نهضت ملی رفتند. این گروه ضمن حمایت بازار از مقام سلطنت و مصدق نخست وزیر برای ادامه تعطیلی بازار، کسب دستور کردند. ضمنا یکی از بازاریان به نام “مرتضی ناظم زمردی” دو خواسته مطرح کرد: اول، انتقاد از نامه ۱۰ اسفند کاشانی در مورد اداره مجلس، که توسط ذولفقاری انجام شده و دوم، به طرحی که در روز ده اسفند توسط مخالفان مصدق امضا شده بود، اعتراض کرد و اظهار داشت که این طرح مورد قبول ملت ایران نیست. زیرا بجای آن که در تاریخ ۲۹ دی ماه ۱۳۳۱ که تایید اختیارات مصدق هم بود و علی رغم مخالفت کاشانی تصویب شده بود، به رای اعتماد ۱۶ دی ماه اشاره شده بود. این رو در رویی علنی نمایندگان بازار با کاشانی موقعیت و احترام اجتماعی او را متزلزل ساخته و از منزلت سیاسی او به شدت کاست. در این زمینه جا دارد مطلبی که خود شاهد آن بودم بیان کنم: “مدتی بعد از کودتای ۲۸ مرداد در حال عبور از بازار بودم، دیدم سیدی در حال عبور از داخل بازار می باشد. خوب دقت کرده و دیدم ایشان کسی نیست جز آیت الله کاشانی؛ بسیار عادی، به نحوی که هیچ یک از کسبه و عابران توجهی به ایشان نداشتند. شرمنده گفتم: “جل الخالق” این همان آیت الله است که با یک اعلامیه بازار را به تعطیلی می کشاند، اکنون این قدر مورد بی مهری و بی توجهی مردم قرار گرفته است. این حالت و این برخوردها نتیجه عملکردی بود که در مقابل ملت ایران داشت و لاغیر.”

بهرحال در این جلسه نمایندگان بازار پس از طرح نظریات و خواسته های شان که قبلا گفته شد، آقایان سنجابی و رضوی سخن گفتند. آقای مهندس رضوی به طور صریح گفت که ما قانون اساسی داریم. ما به سلطانی که فقط سلطنت کند و در حکومت دخالت ننماید مگر به عنوان رسمی و تشریفات کمال احترام را می گذاریم، ما وکیل مردم هستیم هرگز اجازه نمی دهیم مقامی که مسوول نیست تمام قوای مملکت را به دست گیرد و بعد به دولت بگوید برو حکومت کن. هم چنین مطلبی را که بیانگر موضع مصدق بود مطرح کرد. او با اعلام این که فراکسیون هرگز فکر و خیالاتی ندارد و عدم اعتماد به سلطنت در میان نیست. در نهایت خواستار اجرای صحیح قانون اساسی مشروطه شد.

پس از اتمام این جلسه و خداحافظی نمایندگان بازار از مجلس، یک هیات هفت نفره از نمایندگان فراکسیون نهضت ملی به دیدن آقای دکتر مصدق رفتند تا در مورد تعقیب و مجازات کسانی در توطئه ۹ اسفند شرکت داشتند، گفتگو نمایند. مصدق در این دیدار به آن‏ها می گوید چون دو طرح ارایه شده از سوی وکلای مخالفان و موافقان دولت در مورد اعتماد به دولت، اتفاق نظر دارند، دیگر نیازی به گرفتن رای اعتماد از مجلس نیست. بدین ترتیب مهلت ۴۸ ساعته ای که در غروب ۹ اسفند به مجلس داده بود تمام شده و معلوم گردید که مجلس نسبت به دولت نظر مخالفی ندارد و این مهلت خود به خود منتفی شد. دکتر مصدق از شرایط جدیدی که پیش آمده بود بر آن شد که وضع دولت خود را با شاه و مخالفان روشن نماید.

مصدق در ملاقات با کاشانی در دزاشیب در ۷ بهمن ۱۳۳۱ بی پرده به ایشان گفته بود که روش کارش همین است که تا به حال بوده، یعنی شیوه کارش غیر قابل انعطاف است. زیرا مماشات را با آن‏ها که روش و منش ایشان با وی متفاوت بوده و همکاری با آن‏ها به اصول کارش لطمه می زده را کنار گذاشته بود و اضافه نمود که اگر می خواهید می مانم، نمی خواهید می روم، اما اگر با رای مردم یا نمایندگان آن‏ها بر سر کار ماندم، آن چه را که صحیح و به صلاح مردم بدانم عمل می نمایم و در این راه با کسی بده و بستان سیاسی نخواهم داشت، مشورت می پذیرم ولی توصیه و دخالت را تحمل نمی کنم.
در غروب یازده اسفند که موج حمایت از مصدق کوشش مخالفان را در اجرای توطئه شان ناکام کرد؛ مصدق طی پیامی از هم وطنان خواست تا به تعطیلی عمومی خاتمه داده به مشاغل خود باز گردند و ضمنا اضافه نمود چنان‏چه ضرورت ایجاب کند با صدور اعلامیه ای خواستار مساعدت مردم خواهد شد.

بدین ترتیب با حمایت مردم دولت به پیروزی رسید ولی توطئه گران که از خارج هدایت می شدند هم چنان به راه خیانت کارانه خود ادامه دادند.

منبع: نشریه بین المللی کورش- پاییز ۱۳۹۵

be kanal site Melliun Iran bepeyvandid


به کانال تلگرام سایت ملیون ایران بپیوندید

هنوز نظری اضافه نشده است. شما اولین نظر را بدهید.