چرا نمی توان به ادیان احترام گذاشت؟

شنبه, ۲۵ام دی, ۱۳۹۵
اندازه قلم متن

در روز هفت ژانویه دو سال پیش دفتر نشریه فکاهی شارلی ابدو مورد حمله تروریستی قرار گرفت، و موجب جان باختن دوازده نفر شد. این عمل جنایتکارانه به بهانه انتشار کاریکاتور محمد، پیامبر اسلام و بخاطر توهین به دین اسلام صورت گرفت. این حمله سرآغاز یک سری حملات تروریستی در فرانسه بود.

پس از ترور کارمندان نشریه مزبور، بحث های بسیاری در زمینه موضوع توهین به ادیان و اعتقادات مردم صورت گرفت. در این رابطه، سوال اصلی این بود که مرز توهین و بی احترامی به ادیان و مذاهب تا کجا است؟ و آیا هر انتقاد جدی نسبت به حقانیت ادیان می بایست به منزله توهین و بی احترامی قلمداد شود؟ و آیا اصولا می توان از احترام به مذاهب و ادیان صحبت نمود؟ و آیا سوال و در خواست احترام به ادیان منطقی و اصولی است؟ و آیا هر نقد و یا محکوم کردن رهنمود ها و دستورات ضد انسانی و متضاد با حقوق بشر که در کتب رسمی این ادیان آمده اند، توهین به مردم و مقدسات آنها محسوب می شود؟

نگارنده بر آن است که منطقا نمی توان از احترام به یک عقیده، نظر و یا یک دین صحبت به میان آورد. احترام، یک اصل و ارزش اخلاقی است. اصل و ارزشی که بین دو شخصیت حقیقی و بعبارت دیگر بین دو انسان معنا می یابد. زیرا اصولا اخلاقیات فقط در فرایندها و اشکال گوناگون از تکامل روابط اجتماعی و بطور ویژه برای مناسبات انسانی، و نیز بر حسب ضرورت تعریف شده و شکل گرفته اند. فرایندها و اشکالی که بدلیل جاری بودن در ظروف زمانی و مکانی خاص، علت اصلی نسبی شدن اخلاقیات نیز می باشند.

به سخن دیگر، احترام بعنوان یک اصل اخلاقی، فقط می تواند در مورد یک فرد و یا گروهی از مردم و در چهارچوب روابط انسانی مصداق داشته باشد. به این معنی که، هر فردی حق دارد عقیده و راه زندگی خود را آزادانه انتخاب نماید؛ و تا زمانی که وی همین حق و آزادی را برای دیگران نیز قائل باشد، طبیعتا مشمول و مستحق برخورداری از احترام است. اما این احترام به او الزاما نمی تواند به معنای احترام به عقیده ای که وی انتخاب کرده است، باشد. ممکن است از نظر برخی دیگر، اعتقادات فرد مزبور غیر علمی، خرافی، تبعیض آمیز و یا شاید خطرناک باشند، اگرچه وی آزادی و حقوق دیگران را محدود ننماید. آیا در چنین شرایطی، باید بخاطر احترام به فرد مزبور، به اعتقادات وی نیز احترام گذاشت؟

واقعیت این است که عقاید، بویژه عقاید دینی، پدیده های تاریخی هستند و مطابق مکتوبات و متون همین ادیان، مستقل از انسان و بنا بر اراده خدا نازل گشته اند. به همین علت باید گفت که ما با دو پدیده کاملا متفاوتِ با یکدیگر رو برو هستیم. یکی انسانی که به یک دین خاص اعتقاد دارد و دومی، مقوله دین که مستقل از انسان وجود داشته و دارد.

این تفاوت اساسی بین فرد دیندار و مقوله دین این سوال و معما را پیشِ رو می گذارد که آیا ما اصولا می توانیم اخلاقیات و ارزشهای اخلاقی را در مورد یک پدیده و موجود غیر انسانی نیز بکار ببریم؟ برای مثال، اگر گفته می شود که باید به ادیان احترام گذاشت، چرا بر مبنای همین منطق، نمی توان برای یک پدیده غیر انسانیِ دیگر، مانند حیوانات و یا اشیاء نیز احترام قائل شد؟

همانطور که در فوق آمد، اخلاقیات برای تنظیم رابطه ما انسانها با یکدیگر شکل گرفته اند، و اصول اخلاقی بطور ویژه برای رابطه های انسانی تنظیم گردیده اند. بنابراین ما نمی توانیم این اصول را برای رابطه های دیگر که از جنس دیگری هستند نیز بکار ببریم؛ و بهتر است در جستجوی اصول و روشهای دیگری برای تنظیم رابطه بین انسان و سایر موجودات غیر انسانی برآییم. زیرا هر سیستم و دستگاه تنظیم کننده رابطه ها باید مطابق با ماهیت و نوع رابطه ای که قرار است تنظیم شود، تعیین گردد.

دین را می توان یک فسلفه و یا جهان بینی خاص و در برخی موارد مانند اسلام یک مجموعه از حقوق و مقرارات ویژه، که منبعی الهی دارند، تعریف نمود. در کادر این تعریف، دین نیز در ردیف دیگر اندیشه های فلسفی و یا مجموعه ای از مقرارات اجتماعی قرار میگیرد. در این میان، رابطه ای که انسان با چنین افکار و اندیشه های فلسفی و دینی برقرار می کند، قطعا قابل مقایسه با رابطه بین دو انسان نیست. به این معنی که نمی توان گفت که ما باید برای یک فلسفه خاص و یا یک دین احترام قائل باشیم، بلکه فقط آنها را می توانیم با معیارهای دیگری مانند مفید بودن، علمی و یا منطقی بودن، ارزیابی نماییم.

بنابراین وقتی در کتب مقدس ادیان الهی موضوعاتی مانند برده داری، تبعیض جنسی، کشتن کفار و مشرکین نه تنها مورد تایید قرار می گیرند، بلکه تشویق نیز می شوند، دیگر نمی توان از احترام به این ادیان صحبت به میان آورد؛ و به بهانه توهین و بی احترامی به اعتقادات مردم دیندار به رد و محکوم کردن کامل این موارد نپرداخت و از متفکرین و اندیشمندان ادیان مزبور در خواست ننمود که این بخش های ضد انسانی و عقب افتاده را از کتب خود حذف کنند.

البته متاسفانه هنوز در نزد بسیاری از مسلمانان و یا پیروان سایر ادیان الهی احترام به مذاهبِ دیگر، یک اصل و معیار اخلاقیِ مهم محسوب می شود. به این معنی که اگر از نظر آنها یک دین و یا مذهب در زمره مذاهب رسمی و به اصطلاح صاحب کتاب قرار گرفت به آن بایداحترام گذاشته و پیروان آنها هم محترم شمرده شوند. اما اگر حقانیت یک دین زیر سوال رفت و شک و تردید در آن بوجود آمد نه تنها آن دین بلکه پیروان آن نیز از احترام لازمه برخوردار نمی گردند.

ما این نحوه برخورد را در رابطه با موضوع سرکوب بهائیان ایران بخوبی مشاهده می کنیم. در سایت بی بی سی از قول محمد حیدری روزنامه نگار آمده است:
“ما از یک طرف در برابر ستمی که بر بهاییان می‌رود سکوت کرده‌ایم و از سوی دیگر همبستگی و غم‌خواری لازم با این ستم‌دیدگان را نداریم. هم سکوت و هم رضایت‌جمعی، سرکوب بهاییان در ایران را به “گناهی جمعی” تبدیل می‌کند. مشابه این وضعیت در هیچ گستره ظلم دیگری وجود ندارد. به همین دلیل است که ما به مواجهه دیگرگون با این مساله نیاز داریم. این مساله نیز از جمله تیره‌گی‌های جامعه ماست که باید با آن تعیین تکلیف شود.”

ریشه این تیرگی در این واقعیت تلخ نهفته است که اخلاقیات بسیاری از پیروان ادیان و از جمله شیعیان ایران بجای اینکه انسانی، زمینی و بشری باشند همچنان مذهبی و دینی مانده اند. مبنای احترام گذاشتن های بسیاری از دینداران هنوز بر اخلاقیات دینی استوار است. وقتی به مسجد و یا کلیسا می رویم باید به احترام خدا کلاه از سر برداریم و یا خانمها باید خود را بپوشانند و همه سکوت کنند. اما وقتی به یک دانشگاه و یا اتاق یک دانشمند وارد می شویم چنین الزاماتی را احساس نمی کنیم. به همین اعتبار می توان گفت که سرکوب، شکنجه و زندان کردن بهائیان به اندازه لازم مورد توجه (در مقایسه با سایر زندانیان سیاسی) قرار نمی گیرد، زیرا در نزد دینداران، دین بهایی در زمره ادیان قابل احترام نیست.

بخاطر حضور سنگین و ماندگار اخلاقیات دینی بر فرهنگ و اعتقادات بسیاری از مردم است که هرگونه نقد، رد و محکوم کردن فرامین الهی مبنی بر کشتن و به اسارت گرفتن کفار، مجاز شمردن ازدواج با دختر بچه ها، آزار و اذیت دگرباشان و همجنس گرایان، مترادف با توهین به خدا و پیامبران و مقدسات مردم شمارده می شود. زیرا مهمترین اصل اخلاقی در نزد این ادیان همانا احترام به خدا و پیامبران او و اطاعت از فرامین او می باشد.

اما اگر اصل و قانون طلاییِ اخلاقی در میان ادیان همانا “احترام به خدا و پیامبران آن است”، اصل و قانون طلاییِ اخلاقی انسانی، بشری و زمینی این اصل بسیار ساده است که “کار و یا حرفی را که برای خود ناپسند می دانی همان را نیز برای دیگران ناشایست و ناپسند بدان”. بر مبنای این اصل بسیار ساده و قابل فهم می توان مناسبات انسانی را فراتر از هر نظام اخلاقی دینی که بر مقدسات استوار است و راه هرگونه نفی و طرد دستورها و رهنمود های ضد بشری را به بهانه هایی مانند توهین به مقدسات مردم می بندد، تنظیم نمود.

البته نگارنده این بحث را بر مبنای این فرض که ما برای ادیان الهی یک واقعیت کاملا مستقل از انسان و ذهن او قائل هستیم آغاز کرد و سعی نمود که برای اثبات غیر منطقی بودن و در واقع سفسطه بودن نظر بسیاری از دینداران و بویژه اندیشمندان و علمای این حوزه مبنی بر ضرورت احترام به ادیان، دلایلی ارائه دهد.

اما اگر این فرض اولیه را به کنار بگذاریم و ادیان الهی از جمله اسلام را نیز مانند سایر علوم و فلسفه های بشری ساخته ذهن خود انسان بدانیم، دیگر اساسا دلیلی بر تقدس اسلام و بنابراین احترام گذاشتن به آن باقی نمی ماند. به سخن دیگر، احترام و سایر اخلاقیات همچنان مقوله ای انسانی باقی می مانند که می توانند بر همان اصل طلایی و اخلاقی تنظیم شوند که “کار و یا حرفی را که برای خود ناپسند می دانی همان را نیز برای دیگران ناشایست و ناپسند بدان.”

haghaei.blogspot.com


به کانال تلگرام سایت ملیون ایران بپیوندید

هنوز نظری اضافه نشده است. شما اولین نظر را بدهید.