رضا حقیقت‌نژاد: چرا اصولگرایان منگ هستند؟

جمعه, ۱۵ام بهمن, ۱۳۹۵
اندازه قلم متن

۱۱۰ روز مانده به انتخابات ریاست جمهوری ۱۳۹۶ اما هنوز مشخص نیست رقیب اصول گرای حسن روحانی کیست. اصول گرایان بحران چهره ندارند. روزگاری «حبیب الله عسگراولادی» گفت به اندازه مهره های تسبیح، کاندیدا داریم؛ هنوز هم دارند. علاوه بر این، اصول گرایان، به ویژه طیف تندرو، کماکان بر دفتر رهبری، قوه قضاییه، سپاه پاسداران، صداوسیما، مجموعه های اقتصادی مهم، مجلس خبرگان رهبری، شورای نگهبان، حوزه های علمیه، کمیته امداد امام، شهرداری تهران و… تسلط دارند. آن ها از تسلط نسبی در مجلس شورای اسلامی، شورای عالی انقلاب فرهنگی و مجمع تشخیص مصلحت نظام برخوردارند و از سوی برخی مراجع تقلید حمایت می شوند. با وجود چنین قدرتی، چرا آن ها به حداقل قدرت هماهنگی رسیده اند؟

آب از سرچشمه گل آلود است: رهبر جمهوری اسلامی تنها فردی است که اصول گرایان به اختیار و یا اجبار درباره اش اجماع دارند. آیت الله علی خامنه ای اگرچه در اداره مملکت، مانند پادشاه برخورد می کند، علنی دخالت می کند، وارد جزییات می شود، مامور می فرستد، حکم حکومتی می دهد و… ولی در قبال اصول گرایان، مانند یک ملکه برخورد می کند. سفارش های او به آن ها معمولا کلی و غیرمستقیم است و سعی می کند ناظر ناصح باشد‌ با رعایت تشریفات ملوکانه. اگر همه اصول گرایان نکته ای را به صورت علنی از «دو لب مبارک» رهبری بشنوند، تن به سکوت یا اجماع می دهند، در غیر این صورت هرکس تفسیر خود از «منویات رهبری» را دارد. شروع فتنه از همین جا است.

مسیر آب گل آلود است: در دهه اخیر، گرایش های سیاسی در دفتر خامنه ای متکثرتر شده اند. سایت خامنه ای و نشریه «خط حزب الله» در سال های اخیر یک نمونه قابل دسترس برای درک این تکثر بوده است. یکی از مهم ترین چهره های رسانه ای که بر این سایت نفوذ دارد، «محمدحسین صفارهرندی»، وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی دولت محمود احمدی نژاد است. تحت نفوذ چنین فردی، سیاست های سایت، تندروانه و نمونه بالادستی روزنامه «کیهان» است. با این حال، برخی نشانه های ساده مانند واکنش های تند شماری از فعالان «حزب الله» به مطالب نشریه خط حزب الله، چالشی که سایت درباره «آیت الله» خواندن یا «حجت الاسلام نامیدن» اکبر هاشمی رفسنجانی داشت و یا اقداماتی مانند سانسور کردن بخش هایی از سخنان رهبر جمهوری اسلامی و درج مقالات متفاوت درباره «برجام» نشان می دهند در ساختار سایت اختلاف نظرها به اندازه کافی جاری است. در بیرون،‌ روزنامه های کیهان و «خراسان» مدعی دسترسی به برخی جریان ها در بیت علی خامنه ای هستند. تفاوت مشهود این دو رویکرد، به ویژه در برخورد با برجام، نشان می دهد سلیقه های متفاوت موجود سعی می کنند با توجه به محدوده اختیارات و قدرت خود، بر رویدادهای سیاسی تاثیر بگذارند. در جریان نهایی شدن برجام در داخل ایران، برخی چهره های تندرو مانند «مهدی کوچک زاده»، نماینده سابق مجلس شورای اسلامی، «اصغر حجازی»، عضو ارشد دفتر خامنه ای را متهم کرد از نفوذ خود برای به نتیجه رساندن برجام سوء استفاده کرده است.
می توان فهرستی طولانی از این نمونه ها نوشت که نشان می دهد دفتر رهبر خامنه ای در دهه گذشته منشا تفرقه و اختلاف بین گروه های سیاسی اصول گرا بوده است، نه اجماع و وحدت.

مرگ پدرخوانده ها: ظهور محمود احمدی نژاد سبب شد چهره های پیش‌کسوت و بزرگ تر اصول گرایان نه تنها در حاشیه قرار گیرند بلکه بی اعتبارتر شوند. احمدی نژاد اساسا سال ۸۴ با بی اعتنایی به دیدگاه پیش‎کسوتان وارد میدان انتخابات شد. دامنه بی اعتنایی به پیش کسوت ها تا «علی اکبر ولایتی» در سال ۹۲ هم رسید که وقعی به درخواست های « محمدرضا مهدوی کنی» ننهاد. وضعیت بد پدرخوانده های اصول گرا تنها مرگ سیاسی نبوده،‌ مرگ مهدوی کنی و « حبیب‌الله عسگراولادی» موقعیت را بدتر کرده است. باقی مانده هایی چون «محمدعلی موحدی کرمانی» یا «محمدتقی مصباح یزدی» هم تحت تاثیر شخصیت سیاسی خود و یا کارنامه بدشان، اعتبار خاصی ندارند که پدرخوانده شوند.

نهادها فروپاشیده اند: «جبهه پایداری» چند شاخه شده؛ قم و تهران. برخی هم کلا رفته اند. «جامعه روحانیت مبارز» هم از قدیم دوشاخه بوده است. «جامعه مدرسین حوزه علمیه قم» همین پارسال تا مرز انشعاب پیش رفت، از «شورای هماهنگی نیروهای انقلاب اسلامی» جسدی بیش نمانده، پیرمردهای حزب «موتلفه» را کسی قبول ندارد و حتی از جوان ترهایی که زیر علم جبهه مردمی نیروهای انقلاب اسلامی به میدان آمده اند، کسی استقبال نکرد. «محمدرضا باهنر» مکرر درباره ضرورت وجود یک حزب بزرگ ناله می کند ولی به چشم خودش دید چه گونه تلاش های «علی لاریجانی» برای تشکیل حزب به شکست منجر شد. لاریجانی حتی نتوانست خشت اول یک ائتلاف چهارنفره با ناطق نوری، «علی‌اکبر ولایتی» و«مرتضی مقتدایی» را بگذارد. اصول گرایان در دوران فروپاشی نهادها هستند. مهم ترین نهادهای سیاسی آن ها در حال حاضر رسانه هایشان هستند.

بی اعتمادی در اوج است: تجربه شکست خورده ائتلاف ولایتی، «محمدباقر قالیباف» و «غلامعلی حدادعادل» یک نمونه مهم است که اصول گرایان را از هر ائتلافی رنجانده و هراسانده است. آن ها در انتخابات مجلس سعی کردند با عبرت گرفتن، ائتلاف کنند ولی نمایش، ظاهری و نتیجه کارشان هم شکست سخت بود. وضعیت این طور شده است که چه ائتلاف کنند، چه نکنند، می ترسند بازنده شوند. همین ترس مانع برداشتن گام های جدی شده و مرزها را هم خونین نگه داشته است. در همین ماجرای املاک نجومی که به رسوایی محمدباقر قالیباف منجر شد، خون غلیظ از زخم بین طیف قالیباف و «سعید جلیلی» بیرون زد.

شاه خوانده زیاد شده: حداقل اکنون در میان اصول گرایان ۱۰ چهره سیاسی وجود دارد که به هیچ وجه زیر علم دیگری نمی روند: جلیلی زیر بار ناطق نوری نمی رود، ناطق نوری زیر علم احمدی نژاد نمی رود، لاریجانی و ولایتی هم. احمدی نژاد جزو هیات موحدی کرمانی نمی شود، «محسن رضایی» خودش را قبله عالم می داند، قالیباف هم می گوید چه کم دارد از او،‌ حدادعادل هم هست و… . طبیعی است که ۱۰ شاه در یک اقلیم نگنجند.

حنای اصول گرایی رنگی ندارد: مهم ترین تکیه گاه اصول گرایان در دهه اخیر، تاکید بر مفاهمیی چون «معیشت»، «عدالت» و «مبارزه با فساد» بوده ولی وضعیت موجود که بخش مهمی از آن کارنامه اصول گرایان است، نشان می دهد فساد به اوج رسیده، معیشت بدتر شده است و از عدالت خبری نیست.

زخم احمدی نژاد باقی است: دستور علی خامنه ای برای منع حضور احمدی نژاد در انتخابات، یک نسخه درمانی بود. او می دانست بازگشت احمدی نژاد به سرعت زخم های کهنه اصول گرایان را باز می کند. ولی این کافی نیست؛ اصول گرایان کماکان باید نزد مردم برای عصر احمدی نژاد پاسخ گو باشند. آن ها از آن جا رانده و در این جا مانده اند.

تشکیلات گیج شده اند: مهم ترین تشکیلات سیاسی کشوری اصول گرایان در اختیار سپاه پاسداران انقلاب اسلامی است. آن ها می توانند از طریق کمیته امداد امام و یا ائمه جمعه تاثیرگذار باشند ولی سپاه قدرتمندتر از همه است. نسبت به سال ۸۴،‌ دامنه اختلاف نظرهای سیاسی در کار سپاه هم اثر گذاشته و برخی تجربه های خونین مانند سال ۸۸ آن ها را قانع کرده است که خیلی عریان بازی نکنند. در انتخابات سال ۹۲، در میان فرماندهان سپاه، سعید جلیلی، محمدباقر قالیباف و حتی محسن رضایی حامیان خاص خودشان را داشتند و طبیعی بود که هر طیف اجازه نمی دادند سپاه به طور کامل خرج یک کاندیدا شود.

خودسرها کماکان همه کاره هستند: خودسرها با تاریخ اصول گرایان گره خورده اند. مهم ترین مشکل خودسرها صرفا این نیست که بازی را به هم می زنند، مساله این است که تحت کنترل یا فرمان نهادهای سیاسی عمل نمی کنند. آن ها معمولا مهره نهادهای امنیتی هستند. به نحوه بازی یک مهره خودسر مانند «جواد کریمی قدوسی»، نماینده مشهد در مجلس شورای اسلامی دقت کنید. او به طور مشخص و با همکاری برخی رسانه های امنیتی، بازی های امنیتی افشاگرانه را پیش می برد، فضا و بازی را به هم می زند و مدتی غیب می شود.

این فهرست می تواند طولانی تر هم باشد ولی همین چند نمونه نشان می دهد چه قدر اجماع اصول گرایان سخت شده و کاندیداها برای طی کردن هفت خوان کاندیداتوری چه اندازه مشکل دارند. آن ها از استقبال نکردن دیگران می ترسند، نگران افشاگری های درون سازمانی هستند، می ترسند قربانی شوند، نمی دانند رهبری چه طور برخورد می کند، تجربه های تلخی از طلب کاری های پساانتخاباتی دارند و مهم تر این که به خوبی می دانند جامعه امروز ایران از نظر اقتصادی، اشتغال، فساد، آسیب های اجتماعی و سیاست خارجی در وضعیت بدی به سر می برد و نشانه مهمی از بهتر شدن اوضاع نیست.

در این شرایط، هر کس که رییس جمهوری شود، بدون توجه به محدوده قدرت و اختیاراتش، باید مهم ترین مسوول پاسخ گو باشد؛ حتی به رهبری که قدرت و اختیارات بیش تری برای حل مشکلات دارد. هیچ اصول گرایی دوست ندارد در این وضعیت پا به میدان بگذارد. منگی بیرون از گود به از سرنگونی درون گود.
از: ایران وایر


به کانال تلگرام سایت ملیون ایران بپیوندید

هنوز نظری اضافه نشده است. شما اولین نظر را بدهید.