پهلوی ها هم مانند جمهوری اسلامی ننگ تاریخ ایرانند

جمعه, ۲۰ام اسفند, ۱۳۹۵
اندازه قلم متن

گره ی کار در اینجاست که به دلیل شیوه ی حکومتی و مدیریت دیکتاتوری وابسته به قدرت های خارجی، در ایران کسی حق ندارد نظر خود را بگوید و یا با دیگر هم میهنان خود به مشورت و گفت و گو بنشیند. به ما نیاموخته اند و نمی گذارند تا درباره ی کارهای زندگی و کشورمان، با هم مشورت و رایزنی کنیم. تازگی ها با کمک تلفن ها یا گوشی هایی که در شهرهای پرجمعیت در دست مردم است، پخش بدآموزی ها، کج اندیشی ها و دروغ های گمراه کننده، هر روز بیشتر و بیشتر رواج می یابد. مردم گاهی بی آن که به معنای نوشته ای که برای دیگران می فرستند فکر کنند، پیام های دروغ و خرافه آمیز را برای هم می فرستند و مشورت و تأمل و تعمقی هم در کار نیست.

ما برای آن که ریشه ی بدبختی های خود را بیابیم باید به شیوه ی حکومت هایی که بر ما رفته است، به ساختار اجتماعی ـ سیاسی و اقتصادی کشورمان بیندیشیم. حقوق انسانی مردم میهن ما به دلیل تسلط سیاسی بیگانگان بر کشورمان، پایمال شده است. مقوله های آزادی، آزادیخواهی، حزب، انتخابات و حق و حقوق مردم نیز افسانه شده است. چون همه ی مردم در زیر فشار و خفقان همیشگی زندگی می کنند، مرتب به هم تلقین می کنند که؛ “صد رحمت به کفن دزد اولی!” و حسرت پهلوی ها را دارند. آزادیخواهی، مشروطیت و همه ی آرزوهای ملت ایران را پهلوی ی اول در نطفه خفه کرد. فرزندش محمد رضا هم به جنایت ها و خیانت هایی که پدرش کرده بود ادامه داد. جمهوری اسلامی هم، روی همه ی جنایتکاران تاریخ ایران را سفید کرده است.

هر کس و هر نهادی که مردم ما را بکشد و یا از دارایی های مردم ایران بدزدد، خائن و میهن فروش است. محمد رضا پهلوی با آن که بر خلاف پدرش درس خوانده بود، زبان های انگلیسی و فرانسه را هم آموخته بود، در کتاب ها و در کشورهای اروپایی، شیوه ی پیشرفت و دموکراسی را هم دیده بود، اما گویی چیزی نیاموخته بود. او هرگز دموکراسی را نپذیرفت. او با خودخواهی کور خود و یک دندگی، راه را بر آزادی و پیشرفت مردم ایران بست. همه ی بدبختی ها و عقب ماندگی های امروزی مردم ایران و پیدایش حکومت اسلامی از دخالت های بیگانگان و شاهان پهلوی در سیاست و حکومت سرچشمه می گیرد. آن ها راه را بر رشد خردمندانه ی مردم ایران بستند.

این عکس از رایانه “تورجان” آورده شده است.

به گواهی تاریخ، پهلوی ی اول، خواندن و نوشتن نمی دانست. اروپا و دنیای پیشرفته را ندیده بود و از “مدرنیسم “چیزی در نمی یافت. رضا خان نه مدرنیسم را می شناخت و نه واژه مدرن را می توانست به فارسی یا به زبان

دیگری بخواند یا بنویسد. آنچه به نام مدرنیسم در ایران به وجود آمد برای آن بود که سرمایه داران جهانی می خواستند جلوی نفوذ کمونیسم را بگیرند. در آن روزها کمونیسم با ایران چند هزار کیلومتر مرز مشترک داشت. پس از انقلاب روسیه، قرارداد ١٩٠٧ که به کارگردانی انگلیس ها، ایران را به سه منطقه تقسیم کرده بود، خود به خود باطل شده

بود. ایران دوباره می باید یک پارچه باقی بماند. یک پارچگی ایران برای انگلیس ها از این نظر مهم بود که به دنبال

پیاده کردن قرارداد ١٩١٩ بودند تا همه ی ایران را زیر سلطه ی خود داشته باشند. آن ها اگر با وثوق الدوله نتوانستند آن قرارداد را عملی کنند، به شیوه ی موذیانه تری به کمک رضا خان، قرارداد ١٩١٩ را، پیاده و اجرا کردند. رضا خان گرچه دانش اجرای مدرنیسم را نداشت اما ظاهری قلدر و خشن داشت. همراهانش نیز از هر سو برای او جذبه و قدرت فراهم می کردند. آدم کشی و بددهنی هم شیوه ی همیشگی او بود. اگر کتابی هم به نام او هست، کار دیگران

است. در همه ی دربارها این کار انجام می شده است. او حتا لقب یا کنیه یا نام خانوادگی درستی هم نداشت. او را رضا صدا می زدند و برای احترام او را “رضا خان” هم می نامیدند. لقب های دیگر او “رضا ماکسیم”، “رضا شصت تیر” بود. در زیر اعلامیه ای که بعد از کودتا به در و دیوار تهران چسباندند، تنها نوشته شده بود، (رضا.) او نام خانوادگی پهلوی را از محمود پهلوی نویسنده ی آزاده و مشروطه خواه صدر مشروطیت به زور دزدید و خود را رضا پهلوی نامید. او حتا اجازه نداد تا محمود پهلوی نام خانوادگی خود را داشته باشد، ناچار محمود پهلوی نام خانوادگی دیگری نپذیرفت و خود را تا پایان عمر محمود محمود نامید.

 

 به تازگی پیامکی بر روی گوشیها یا تلفن های همراه مردم در ایران در گردش است. این پیامک چنین آغاز می شود: “تنها چند اعتراف از بین صدها اعتراف انقلابیون مخالف حکومت پهلوی:” در این پیامک راست یا دروغ، گفته می شود که برخی از “انقلابیون!”، از رضا خان، پسرش و برخی هم از فرح دیبا پوزش می خواهند. از سوی کسانی در آن پیامک اعتراف می شود که به ملت ایران دروغ گفته اند. هر روز صد ها پیامک گمراه کننده از این دست، در دست مردم، دست به دست می شود. در این پیامک ها بیشتر خرافات و گاهی نیز کج اندیشی های سیاسی پخش می کنند. وزارت اطلاعات جمهوری اسلامی، مزد بگیران حکومت و گمراهانی که راه را از چاه نمی شناسند، دست به کار پخش این پیامک ها هستند.

این عکس های فرح دیبا، از رایانه ی “آسمانی ها ٩٠” آورده شده است.

کسانی که با روند دگرگونی های اجتماعی؛ رشد و پیشرفت و انقلاب در جامعه انسانی آشنایی دارند، می دانند که پیشرفت و انقلاب یک باره و یک شبه پدید نمی آید. نیروهای سیاسی و اجتماعی بسته به منافع و بهره وری شان از یکدیگر، گاهی باهم همسو هستند و گاهی در گیری دارند. دشمنان برون مرزی ایران و آخوندهایی مانند روح اله خمینی، ابوالقاسم کاشانی و دیگر آخوندهای ریز و درشت، تا قبل از اصلاحات ارضی همیشه با شاه و خانواده ی او همراهی داشتند. آن ها در غارت و گمراه ساختن مردم با هم همدست بودند. سران چهار کشور آمریکا، انگلیس، آلمان و فرانسه در کنفرانس گوادولوپ، خمینی و حکومت مذهبی را جانشین پهلوی ها کردند. کشورهای بزرگ سرمایه داری برای غارت و ویرانی ایران آخوندها را بهتر از پهلوی ها دانستند. اسلام برای استعمار نوین و گسترش غارت جهانی بهتر و کارآتر از کلیسای قرن شانزدهم است. سربازان اسلام در ایران و در همه جای جهان حتا بهتر و مؤثر تر از سلاح اتمی عمل می کنند.

 

 هر انقلابی شکست و پیروزی دارد. اما در دوران سرمایه داری مردم کاره ای نیستند و حرف آخر را سرمایه داران و جهانخواران می زنند. انقلاب مشروطیت با دخالت انگلیس ها و کودتای سوم اسفند ١٢٩٩ قزاق ها به شکست انجامید.

از آن روز تا امروز مردم ایران در به در به دنبال آزادی و رهایی کشور خود از چنگال بیگانگان و دشمنان داخلی خود هستند. هرگاه که فرصتی پیش می آید می کوشند تا حاکمیت مردم را برقرار کنند. اما از آنجایی که درس خوانده های ما و مردم بیسواد و بی گناه ما، دست آموز دستگاه های استعماری هستند از پس مبارزه با آفرینندگان افکار خود برنمی آیند. اما همیشه هم پیروزی با استعمارگران نبوده است. پس از جنگ جهانی دوم مردم ایران با رهبری هوشمندانه ی دکتر مصدق، جنبش ملی شدن نفت را پدید آوردند. شوربختانه انگلیس ها بار دیگر با یاری آمریکایی ها و به کمک دشمنان داخلی ملت ایران؛ آخوندها، زمین داران، اوباش و شعبان بی مخ ها، پس از ٢٨ ماه، حکومت قانونی دکتر مصدق و جنبش ملی را، با انجام کودتای ٢٨ مرداد ١٣٣٢ از بین بردند.

انقلاب بهمن ماه ۱۳۵۷ که اوج جنبش آزادیخواهی ملت ایران در برابر شاه و اربابانش بود با ترفند کنفرانس

گوادولوپ به حکومت آخوندی انجامید. سران کشورهای سرمایه داری با کمک همان نیروی مذهبی که در ٢٨ مرداد از آن بهره گرفته بودند، توانستند در برابر جنبش آزادیخواهی مردم ایران، خمینی را با کمک دستگاه های ارتباط

جمعی بزرگ کنند و به حکومت برسانند.(همانگونه که دونالد ترامپ را در آمریکا به ریاست جمهوری رساندند).

دولت موقت را خمینی بدون انتخابات مردمی و برای آرام کردن مردمان کوچه و بازار برای چند ماه به کار گماشت یا بهتر است بگویم به بازی واداشت. مردم کوچه و بازار، ملی مذهبی ها و روشنفکران ایران به این دام افتادند و انقلاب را باختند. تنها دکتر مصطفی رحیمی بود که با نامه ی دلیرانه ای به خمینی نوشت:»با جمهوری اسلامی مخالفم«. او به مردم ایران هوشدار داد، تا از اسلامی کردن حکومت پرهیز کنند، اما کسی او را نفهمید. اجتماع بیش از یک ملیون نفر از مردم در احمد آباد و جاده هایی که به احمدآباد می رسید، در بزرگداشت دکتر مصدق و نیز گردهمایی های مردم در سراسر کشور در چهاردهم اسفند ۱۳۵۷ آخرین حرکت مردم در ادامه ی راه انقلاب ناکام ۱۳۵۷ بود.

 کسانی که از پهلوی ها پوزش می خواهند باید از مردم ایران پوزش بخواهند. آن ها اصل چهل و چهارم قانون اساسی مشروطیت را یا نخوانده اند یا نفهمیده اند و یا خود، از آزادگی بویی نبرده اند. در آن قانون در یک جمله به فارسی دری نوشته شده بود: » شخص پادشاه از مسئولیت مبری است.« به سخن ساده تر یعنی ” شاه کاره ای نیست! “در همانجا به دنبال این جمله به روشنی نوشته شده بود: »وزراء دولت در هر گونه امور، مسئول مجلسین هستند.«.

وزراء هم به معنای وزیرانی هستند که از راه انتخابات آزاد برگزیده شده باشند. از نظر قانون اساسی شاه حقیقی ایران یعنی شاه قاجار هم کاره ای نبوده است. چه رسد به قزاقی که به زور و با فریبکاری و با کمک نیروهای غیبی، پادشاهی را به نام خود کرده است، او از هیچکاره هم هیچکاره تر بوده است. از هیچکاره ای که کشور ما را به باد داده است چرا باید پوزش خواست؟ پهلوی ها انقلاب مشروطیت و دست آوردهای آن را نابود کرده اند. پهلوی ها در درازای پنجاه و هفت سال، آزاده ترین فرزندان کشور ما را زندانی و در زندان ها، آن ها را شکنجه کردند و کشتند.

زندانی سیاسی یعنی زندانی کردن آزادی عقیده. پهلوی ها و اربابان بیگانه شان، عقیده ی سیاسی را زندانی کردند تا آخوندهای دروغگو و انگل را پرورش بدهند و روزی هم حکومت اسلامی را پدید بیاوردند.

آن هایی که سر بزنگاه ملت ایران را ندیده گرفتند و به دنبال خرافات و خمینی رفتند باید از ملت ایران پوزش بخواهند.

آن ها امروز هم پس از نزدیک به چهل سال حکومت دین و خون و خیانت، هنوز به دنبال اصلاح دین هستند. دین را نمی شود اصلاح کرد چون اصلاح دین شرک است. اصلاح طلبان دینی و دین داران نمی توانند آیه های قران را عوض کنند.

هر مسلمانی چه از پهلوی ها پوزش بخواهد و چه نخواهد ناچار است من و شما را به نام مشرک بکشد. مشکل مسلمان ها در بین خودشان هم، در این است که نمی دانند با چه معیارهایی باید دیگران را مشرک بدانند و آن ها را بکشند.

شیعه ها، با تفسیرهای خود شیعه های دیگر و مشرکان را می کشند. سنی ها، شیعه ها و دیگر مشرکان را می کشند.

هر مسلمانی بنا به برداشت و تفسیر خود از قران به خودش بمب می بندد تا خودش را به بهشت و دیگران را به جهنم بفرستد. آیه های بسیاری در قران هست که این کار را مجاز می داند؛ مانند آیه پنجم سوره ی توبه که به روشنی می گوید:»… مشرکان را هر کجا یافتید، بکشید…« در صدر اسلام هم ایران را به کمک همین آیه ها به خاک و خون کشیدند. برابر این آیه ها دکترکاظم سامی، استاد بزرگ ملی ـ مذهبی ها را کشتند. مذهبی ها و یا ملی ـ مذهبی ها هم ناچارند دیگران را با همین دلیل به نام مشرک بکشند. مگر آن که قران و آیه هایی که فَاقْتلُوُا و یا اقْتلُوُا(بکشید)، دارد را ندیده بگیرند که در آن صورت آن ها هم مشرک خواهند شد. نه پهلوی ها، نه آخوندها، نه مذهبی ها، نه ملی مذهبی ها حق نداشتند و ندارند که میهن ما را ویران کنند و صاحبان اصلی این کشور باستانی و نا اهورایی را بکشند.

اهورایی ها هم با همین بهانه ی “نااهورایی بودن”، ایرانیان را می کشتند. جنگ ها و آدم کشی های گشتاسب و پسرش اسفندیار در شاهنامه هم با همین بهانه ی اهورایی (اهورا= یهوه= عیسی= ﷲ = پدر آسمانی = قدرتی فوق بشری) انجام گرفته است. هر کس انسان را به هر بهانه ای بکشد، یا دستور کشتن کسی را بدهد، نمی تواند خود را انسان بنامد، خواه پهلوی باشد یا مسلمان باشد یا آیت ﷲ و یا هر کس دیگری.

منوچهر تقوی بیات

استکهلم ـ اسفند ماه ۱۳۵۹ خورشیدی برابر با ماه مارس ۲۰۱۷ میلادی


به کانال تلگرام سایت ملیون ایران بپیوندید

۳ نظر

  1. دوست عزیز، جناب امیر، با عرض معذرت، باید بگویم که شما در اشتباهید، واضحا نشریه “باختر امروز” بعد از ۲۸ مرداد نمی‌توانست در ایران چاپ شود؛ نشریه “باختر امروز” بعد از ۲۸ مرداد در خارج از ایران چاپ میشد. تمام آنچه آورده ام، از جمله اشاره به خلیج سه‌ هزار ساله فارس به اسم خلیج عربی‌، اشاره به جزایر سه‌ گانه ایرانی‌ به اسم جزایر اشغال شده توسط ایران، ظلم به اعراب در پیمان ۱۹۷۵ اروند رود، و ده‌ها مثال دیگر، در نشریه “باختر امروز” جبهه ملی‌ در خارج از کشور و یا اعلامیه‌ها و اطلاعیه‌های نهضت آزادی آمده است و چیزی نیست که بتوان در مورد آن پنهانکاری کرد. اینهم بریده یک قسمت که به آن اشاره کرده‌ام برای اطلاع جنابعالی:

    https://scontent-sjc2-1.xx.fbcdn.net/v/t1.0-9/15697929_1200528950042668_2059326915674467522_n.jpg?oh=ddc66e54ee2952c644b42d964ab29a96&oe=592C7112

    قضاوت با شماست!

  2. مثل اینکه شما دوست عزیز زحمت مطالعه به خودتان نداده ایدچرا که روزنامه باختر امروز بعد از کودتای ۲۸ مرداد اصلا چاپ نشد در حالیکه شما نوشته اید در شماره ۱۴بتاریخ ۱۳۵۰(!)…

  3. ظاهراً دوزاری این جناب بعد از ۳۸ سال نافتاده است و به فراموشی نیز دچار شده اند. شاید به ۳۸ سال دیگر نیاز دارند تا شاید فرصت خواندن یک کتاب را پیدا کنند. گویا هنوز در ناآگاهی و نادانی دهه ۱۳۵۰ اسیر هستند. ایشان آگاه نیستند که بدون “ننگ‌ پهلوی” ایرانی‌ نبود که ایشان و همرزمانشان بر اریکه قدرت آن سوار شوند تا راضی‌ باشند. ایران را قوم قاجار تکه تکه از دست داده بود و یا در حال فروختن آن بودند. البته همفکران ایشان پشیزی برای ایران ارزش قائل نیستند مگر آنکه ایشان بر قدرت سوار باشند. ایشان فراموش کرده اند که جبهه‌ ملی‌ و نهضت آزادی در بست به دنبال خمینی و جمهوری اسلامی راه افتادند، بدون اینکه به خود زحمت خواندن یک کتاب از خمینی یا از تاریخ اسلام در ایران را بدهند. خوشبختانه سخنان کریم سنجابی در ستایش از خمینی و جمهوری اسلامی موجود است که میگوید این نزدیک به همانیست که ما (جبهه‌ ملی‌) میخواستیم. ایشان فراموش کرده‌اند که حضرات بختیار را با فحش و ناسزا از خود راندند که چرا او بجای خمینی چی‌ شدن نخست وزیر قانونی شده بود. ایشان فراموش کرده اند که داریوش فروهر سعی‌ بسیار کرد تا از نخست وزیر شدن دکتر صدیقی جلوگیری کند. فراموش کرده اند که کریم سنجابی به پاریس رفت تا تسلیم نامه سه‌ ماده‌ای جبهه ملی‌ را تقدیم خمینی کند. این ایران ایشان کدام ایران است که پهلوی ننگ‌ برایش آورد؟ همان ایرانی‌ که احمد شاه قاجار و وثوق الدوله قاجار به ناچیزی بر اساس پیمان ۱۹۱۹ به انگلیس میفروختند اگر ننگ‌ پهلوی آنرا باز سازی نکرده بود. یا ایرانی‌ که تکه تکه آ‌ش در دست شیخ خزعل و میرزا کوچک خان بلشویک، خیابانی، پسیان، دوست محمد خان بلوچ، سمیتقو، … بود در حالیکه سلاطین قاجار مشغول احتکار غلات بودند تا سود بیشتری بهنگام قحطی کسب کنند، و آن ننگ‌ پهلوی بود که تمام آن پاره‌ها را بهم چسباند و از چنگ انگلیس و روس در آورد. ایشان زحمت خواندن جراید جبهه ملی‌ را هم به خود نداده اند تا بدانند که امثال ایشان ستون پنجم بودند فقط برای رسیدن به قدرت. بد نبود که ایشان نگاهی‌ به روزنامه جبهه‌ ملی‌ “باختر امروز”، مثلا شماره ۱۴ بتاریخ تیر ماه ۱۳۵۰، بیاندازند که در آن باز پس گرفتن سه‌ جزیره‌ ایرانی‌ توسط رژیم پهلوی را همچون امروز ننگین نامیده اند. اعلامیه مشابهی هم جبهه‌ ملی‌ برای بستن قرارداد ۱۹۷۵ اروند رود صادر کرد که همچون امروز رفتار شاه را در ظلم به اعراب ننگین نامیدند. آن ایران تکه پاره‌ای که ایشان در نظر دارند برای نسل جوان امروز پشیزی ارزش ندارد، بخصوص اگر کسانی‌ با سابقه ایشان در مصدر قدرت باشند. کسی‌ که در زندان ایدئولوژیک اسیر است اگر علامه دهر هم باشد از مکعب مستطیل اسارت ایدئولوژیک بیرون نتواند شد، و آن همانیست که در حکایت نخست از باب هفتم گلستان سعدی به زیبایی آمده است و در مورد ایشان و همفکرانشان صدق می‌کند.