طاهره بارئی: ترس از تسلط فاشیسم در اروپا

سه شنبه, ۱۵ام اسفند, ۱۳۹۶
اندازه قلم متن

نگاهی به فیلم «تیره ‌ترین ساعت» (چرچیل) که اسکار بهترین هنرپیشه مرد امسال را نصیب گری الدمن کرد.

همزمان با قدرت نمائی نیروهای فاشیست و بی اعتنائیشان به علائق انسانها به آب وخاک خود، در زیر زمین، انرژی نجات بخش مردمان عادی در حرکت است که هر چند مجهز به ابزار پیشرفتۀ زورمندان نیست، اما با همان وسائل ابتدائی خود می تواند معادلات را جابجا کند.

فیلم چرچیل، با پرداختن و در مَدّ نظر قرار دادن چنین امیدی ساخته شده است.
داستان ، بر خلاف انتظار تماشاچی زندگینامه چرچیل نیست. بلکه به بخشی از نگرانی های او در دوره خاصی از تاریخ اروپا می پردازد. چرا؟ چون گمان میکند آن نگرانی، امروز هم بخصوص بعد از داستان پر ماجرای برکسیت و جدائی بریتانیا از اروپا، تر وتازه بالای سر ِ نه تنها انگلیس بلکه اروپا ایستاده است یعنی خطر فراگیر شدن فاشیسم و تسلط راست افراطی از طریق رهبران پوپولیست.

فیلم از همان آغاز با جابجا شدن مداد بین انگشتان هیتلر و موسولینی بر سر نقشه اروپا شروع به نگارش نگرانی خود میکند. معضلی که پیش پای چرچیل قرار میدهند، حل مسئله تسلیم شدن به فاشیسم یا نجاتِ به ظاهرمحال سربازان گیر افتاده در دانکرک است. چرچیل صلح و انقیاد به فاشیسم را علیرغم اصرار دو تن از مردان سیاسی مهم آن دوران، نمی پذیرد. او شیفتۀ ایده اروپای متحد است. بخصوص بر اتحاد انگلیس و فرانسه برای دور کردن فاشسیم می اندیشد. هیتلر را یک “نقاش ساختمان” می نامد. از امریکا و رهبر آن دوران، فرانکلین روزولت کمک می طلبد. جواب می شنود که ما شب و روز به یاد شما هستیم اما نمی توانیم کمکتان کنیم.

چرچیل در منتهای استیصال و فشار اطرافیان از یکسو و کوتاهی وقت برای تصمیم گیری از سوی دیگر، پرونده را به سوئی می چرخاند که نقطه عطف داستان فیلم قرار می گیرد: رفتن بسوی مردم عادی، آنهائی که در قدرت نیستند، و عقیده آنها را پرسیدن، میزان و مقدار انگیزه آنها را برای پس زدن نازیسم و فاشسیسم، سنجیدن.

او اتومبیل دولتی و راننده شخصی را ترک کرده دل به قلب ایستگاه قطار های زیرزمینی میزند. از مردمان ساده ای که در واگن ملاقات میکند، نظرشان را می پرسد، اسمشان را یادداشت میکند، بذله گوئی میکند و از عشق وطن پرستانۀ آنان و شوریدگیشان برای نجات شهر و جزیره شان چنان به وجد میآید که با همان اسمها راهی پارلمان میشود. اسمهائی که او را در عدم تسلیم تائید میکنند. ازین لحظه به بعد آنها هستند که نجات کشور را بعهده می گیرند.

نتیجه را در تاریخ نوشته اند ولی فیلم آنرا نشان نمی دهد. چرچیل موفق میشود با بسیج مردم عادی آنها را به میدان دفاع از وطن و سربازان گرفتار دونکرک کشانده و همین قایق های کوچک بادی و موتوری ِمردمی ند که برای نجات و بازگرداندن سربازان عازم دونکرک میشوند.

این درست که ما این قایق ها و صحنه های نجات را نمی بینیم اما تماشاچی قبلا با رانندگان و موتور این قایق ها آشنا شده است. در صحنۀ دیدار چرچیل با مسافران قطار زیرزمینی که از زیبا ترین و بیاد ماندنی ترین صحنه های فیلم است.

فیلمساز نشان میدهد که در اوج همدستی قدرت های نژاد پرست و زورگو، قدرتی در زیر زمین در حال حرکت است. با قایقهای کوچک و بی نام و نشان این قدرت ساده و متواضع و پر از عشق به سرزمین نیاکان است که کار های بظاهر محال را میتوان انجام دادنی ساخته و نجات را به خانه آورد. فقط باید جلویِ تمایل شُهرگان “شهر و سیاست” به مصادره یا نادیده گرفتن این نیروی خلاق، مبتکر وهمیشه آماده ی به اشتراک گذاری ِ بهترین وجه وجودی و دارائی مادیش، ایستاد و از آن عبور کرد.

فیلم چرچیل
کارگردان جو رایت
سناریست آنتونی مک کارتن


به کانال تلگرام سایت ملیون ایران بپیوندید

هنوز نظری اضافه نشده است. شما اولین نظر را بدهید.