رضا حقیقت نژاد: حسن روحانی در سیمای یک بازنده

دوشنبه, ۲۰ام فروردین, ۱۳۹۷
اندازه قلم متن

سقوط دوباره قیمت ریال پای سیاست را به میان کشانده است. حسام الدین آشنا، مشاور روحانی از بحران سازی نوشته و مصطفی تاج زاده، فعال اصلاح طلب حامی دولت از تشدید نبرد دولت پنهان با دولت روحانی خبر داده است. این تحلیل ها نه عجیب است و نه تازگی دارد، موضوع مهم تر این است که روحانی به عنوان بازیگر ارشد این میدان در چه حال بوده و است؟

حسن روحانی در پنج سال گذشته در سیاست داخلی ایران جز با علی لاریجانی، با هیچکدام از بازیگران ارشد داخل و خارج از حکومت نتوانسته یک رابطه معنادار و تعیین کننده ساماندهی کند. این سردرگمی به ناتوانی در ایجاد رابطه معنادار و هدفمند با سپاه محدود نمی شود، او حتی از برقراری یا نمایش یک رابطه خوب و رو به پیش رفت با اسحاق جهانگیری، که نمادی از سبد رای سیاسی حامی اوست نیز بازمانده است.

روحانی منبری خوبی بوده ولی نه در میدان اجرایی سیاست. نه تنها تیم رسانه ای و سخنگوی دولت دولت فشل هستند و از ایجاد ارتباط با رسانه ها و افکار عمومی ناتوان که شخص روحانی نیز مهارت چندانی در برقراری ارتباط موثر و منظم با افکار عمومی ندارد، نه اهل سفرهای داخلی است، نه نشست با طیف های مختلف جامعه مدنی و نه دل به کارهای رسانه ای می دهد و نه قدرت یا حوصله اقناع گری دارد.
روحانی، مدیر تنبل و اشراف منشی است. این نکته را اصلاح طلب و اصولگرا بارها تذکر داده اند. لازم نیست او یک حمال تدارکاتچی باشد ولی مشخص است که نمی تواند مثل یک کدخدا با کنترل از راه دور، بازی دولت را پیش ببرد.

مرگ هاشمی یک فرصت سیاسی برای عرض اندام روحانی بود ولی او نتوانست این خلا را پر کند. روحانی نه تنها واسطه اصلاح طلبان و رهبر نشد که اکنون اصلاح طلبان دنبال واسطه برای ارتباط با روحانی هستند. حزب اصلی نزدیک به روحانی یعنی اعتدال و توسعه هم هیچ پیشرفت مشخصی از نظر اجتماعی و تشکیلاتی و رسانه ای نداشته و کماکان یک محفل مخفی و لابی گر است.

روحانی هیچ تمایلی برای بازی دادن کابینه اش در میدان سیاست ندارد. بارها گفته شده اعضای دولت در میدان دفاع از دولت، رئیس جمهور را تنها گذاشته اند ولی این بیشتر از شخصیت و خواست روحانی ناشی می شود. او مغرور و خودمحور است و روحیه امنیتی قوی اش سبب شده که کابینه را پادگانی اداره کند.

روحانی و دولتش بارها اعلام کرده اند که زبان شان، مذاکره است. این زبان در عرصه منطقه ای گنگ شده و فرماندهان ارشد سپاه که قدرت تعیین کننده دیپلماسی ایران در منطقه شده اند، به صراحت گفته اند برخی مسائل را نمی شود با مذاکره حل کرد. نهایت واکنش دولت از زبان عباس عراقچی، معاون ظریف این بوده که دست قاسم سلیمانی را می بوسیم، محمدجواد ظریف، وزیر امورخارجه هم می گوید با سلیمانی هماهنگ است، روحانی هم می گوید حقوق نظامی هایی که رفتند دخالت کردند را ما پرداخت می کنیم. بخش مهمی از موانعی که اکنون در مسیر اجرایی شدن برجام قرار دارد، متاثر از مشکلات منطقه ای ایران است، حمله به سفارت عربستان خیلی ها را از آمدن به ایران و سرمایه گذاری منصرف کرد و تداوم مشکلات ایران با عربستان خیلی را قانع می کند که نیایند. این مشکلات با توییت های ظریف حل نمی شود.

دولت روحانی موفق به فراهم کردن بستر لازم برای اجرایی شدن برجام نشد. طولانی شدن پروسه اجرایی الگوی جدید قراردادهای نفتی و مبارزه با پولشویی دو نمونه مهم از این شکست ها بودند که تحت تاثیر قدرت و فضاسازی سپاه، انرژی و وقت بسیار زیادی از دولت و اقتصاد ایران گرفته است.

دولت روحانی در مدیریت توقعات و انتظارات پس از برجام هم اسیر پروپاگاندای پیش از برجام شد که خودش طراحی کرده بود. نمونه این پروپاگاندا و ناتوانی در مدیریت انتظارات و توقعات، در فضای انتخابات نیز با تکیه به مسئله رفع حصر و مقابله با «دولت با تفنگ» هم بازتولید شد و نتیجه اش ایجاد مشکلات بیشتر برای روحانی بوده است.

روحانی ادبیات منسجم و قابل اعتمادی ندارد. یک روز سپاه را فاسد می خواند، روز دیگر منجی، کنار سرکوب معترضان می ایستد و حتی تشویق می کند ولی خود را منتقد اصولگرایان سرکوب گر نشان می دهد. یک روز از رفراندوم و غرق شدن کشتی می گوید، روز دیگر می گوید رای ۹۸درصد مردم با نظام است. در سوابق سیاسی او هم چنین رویکردی به چشم می خورد ولی پیامدهای چنین رویکردی برای یک رئیس جمهور خیلی بیشتر از یک فعال سیاسی و یا دیگر مدیران حکومت است. او در قضیه اعتراض های دی ماه که معترضان را یک اقلیت کوچک قابل جمع کردن دانست نشان داد با حسن روحانی ای که تیرماه ۷۸ معترضان را اراذل و اوباش خواند، تفاوت چندانی ندارد، وقتش برسد و منافعش تهدید شود، لوله هم می کند. چنین نوسانات شدیدی، او را در نهایت تبدیل یک شخصیت از اینجا مانده و از آنجا رانده می کند.

روحانی قادر به مدیریت سرمایه های خود نبوده است. فارغ از برجام، مخالفت با فیلترینگ هم یک سرمایه مهم برای روحانی بوده و با قطعی شدن فیلترینگ تلگرام، این سرمایه به شدت ضعیف می شود. نمی توان صرفا او را سرزنش کرد ولی می توان گفت وقتی می دانید که مقاومت تان محدود است و فضا پیش بینی ناپذیر، در حد و اندازه خودتان حرف بزنید.

دولت روحانی کماکان پس از پنج سال برنامه اقتصادی مشخصی ندارد. مهم ترین اولویتش کنترل تورم بوده ولی نمی داند یا حداقل نتوانسته برای پیامدهای احتمالی اش راهکار پیدا کند. دنبال شفاف سازی و غیرنظامی کردن اقتصاد و مبارزه با فساد است ولی زورش به اندازه کافی نرسیده و گرفتار پاتک هایی چون پرونده حسین فریدون و مهدی جهانگیری شده است. در زمینه قیمت سوخت و هدفمندسازی یارانه ها، متاثر از دخالت مجلس و اعتراض های اقتصادی، برنامه هایش پیش نرفت و جذب سرمایه خارجی مشکل تر از پیش بینی های دولت بود. تنش های علنی تیم اقتصادی دولت دوم روحانی نسبت به دولت اولش کمتر شده ولی کاهش تنش الزاما ناشی از تفاهم نیست.

روحانی در عرصه سیاست خارجی یک تیم قدرتمند دیپلمات را هماهنگ و مدیریت کرد تا با ۱۸ماه مذاکره فشرده برجام را به امضا برسانند ولی در عرصه داخلی در پیشبرد پروژه مشابه اش شکست خورد. می توان گفت عدم تمایل آیت الله خامنه ای عامل اصلی این شکست بود ولی در نتیجه تاثیری ندارد، روحانی در ایجاد یک رابطه معنادار و توام با تفاهم و اعتماد و پیش برنده با رهبر جمهوری اسلامی شکست خورد.
فهرست می تواند طولانی تر باشد ولی نتیجه یکی است. حسن روحانی نتوانست در مقام یک بازیگر ارشد سیاست ایران، بازی را به صورت مقتدر، مطمئن، منسجم، هوشمندانه و خلاقانه هدایت کند. او خیلی حمله می کند ولی برای ضدحمله ها برنامه ندارد؛ پاشنه آشیل خطرناک.

از: ایران وایر


به کانال تلگرام سایت ملیون ایران بپیوندید

هنوز نظری اضافه نشده است. شما اولین نظر را بدهید.