نامه ای به هم نسلی دردمند!

یکشنبه, ۲۴ام اردیبهشت, ۱۳۹۱
اندازه قلم متن

سلام؛
خیلی دوست دارم که ترا «خواهر» یا «برادر» صدا کنم. اما آنچنان این واژه¬های قشنگ را به ابتذال کشیده¬اند که ترجیح می¬دهم ترا همنسلی خطاب کنم.
همنسلی و همدرد من! که در این جهان پر از نیکی و بدی، از روال زندگی خود ناخرسندی. بدی¬ها و ناملایمات، روحت را آزرده¬اند. خسته¬ای و خواهان تغییر و تحول؛ و سفر از «حال بد» به «حال خوب»!
همه ما در این دنیا غریبیم اگر درد هم را نفهمیم. اگر بر رنجها و آلام هم مرهم نگذاریم و در «جزیرۀ تنهایی» خود، تنها به «گلیم خود را از آب کشیدن» بیندیشیم.
انسان با رنج آفریده شده است. ثانیه¬های نخست حیات خود را با گریستن آغاز می¬کند. گویی زندگی انسان، «حکایت شب هجران» است که می¬باید به نحوی آنرا بسر برد. حکایتی که البته می¬توان آنرا شیرین¬تر و دلپذیرتر کرد. از زندگی می¬توان داستان هیجان انگیز و شگفت آوری ساخت. و سلوکی پر از امید، آرامش و شادی و شعف… می¬توان با «مهر» و «مدارا» دنیایی قابل زندگی¬تر ساخت. با «همدردی» از دردها کاست و لبخند را بر لبها نشاند. با «گذشت»، تلخی¬ها را بر خود و دیگران شیرین کرد و با «عشق عرفانی» به کائنات و نوع انسان، زنگارها را از روان خستۀ خود زدود.
مثبت نگری و نیک اندیشی و دوری از آلودگی¬ها و پلشتی¬ها، در تحول زندگی معجزه می-کند. هنگامی که نور و شادی و انرژی مثبت را به اطراف پراکنده می¬کنیم، بازتاب آن، شادی و نشاط و خوشبختی و اقبالی است که به سوی ما می¬آید. به قول حضرت مولانا:

این جهان کوه است و فعل ما ندا
سوی ما آید نداها را صدا

درست است که شرایط کلی جامعه، برای پاک زیستن نامساعد است. استرس¬ها زیاد و بعلاوه، تفریحات کمی وجود دارد و اینها زمینه ساز افسردگی است. اما این واقعا ناشیانه است که به این خاطر، هستی خود و خانوادۀ خود را با رفتن به سمت مخدرات به نابودی بکشانیم. آنگونه که در وبلاگ یک جوان معتاد آمده: «اعتیاد وقتی از یک مدت بیشتر می¬شود، دیگر خبری از نشئگی و حال کردن نیست. بلکه مجبوری مصرف کنی که یک صدم آدمهای سالم بشوی…!»
در همین جامعه بستۀ فعلی نیز می¬توان تفریحات و سرگرمی¬هایی یافت که ما را از تفریحات تباهی آور بی¬نیاز می¬کند. مثلا پناه آوردن به موسیقی، خاصیت ضد افسردگی دارد. به ویژه نواختن آن. ثابت شده که اگرچه فرد در نواختن یک ساز استاد نشود، بلکه همین که بتواند با آن ارتباط برقرار کند، کافی است که تأثیر شگرفی بر پیشگیری و درمان افسردگی او داشته باشد. تفریحی همچون ورزش، بویژه ورزشهای فرح بخش چون شنا، سوارکاری، بیلیارد، و… را از ما نگرفته¬اند. مطالعه کتابهایی که برای انواع و اقسام سلایق در بازار هست، و دیدن فیلمهای خوب و شرکت در فعالیتهای گروهی و فوق برنامه، اقدامات دیگری برای گذران اوقات به شیوۀ سالم است.
سعی کنیم با کسانی بیشتر همنشینی داشته باشیم که سالم و شاداب و هدفمند و پرانرژی هستند. آنها وجدان و حوصلۀ کافی برای کمک به پیشرفت و ترقی ما و بیرون آمدن از گرداب ناکامی¬ها را دارند و از عقل و خرد آن هم برخوردارند. تلاشمان همیشه این باشد که با افراد برجسته¬تر و موفق¬تر از خود مصاحبت کنیم. رموز کامیابی آنها را بپرسیم و دربارۀ موانع موفقیت خود با آنها صحبت کنیم.
این روشها می¬تواد شرایط روحی مناسبتری برای ما ایجاد کند تا گامهای بعدی را برای خوشبختی برداریم. فراموش نکنیم بخش اعظم خوشبختی، «آرامش درون» است. نه پول و مدرک و خانه و ماشین. ما، همه روزه خود را به در و دیوار می¬زنیم تا این مظاهر خوشبختی را بدست آوریم. صرف نظر از اینکه برای رسیدن به آنها «آرامش» و در نتیجه »خوشبختی» را از خود سلب می¬کنیم! و از عده¬ای دیگر هم!
بنابراین برای حل کردن مشکلات، باید ابتدا آنچه را که شرح آن رفت، مد نظر داشته باشیم. به برنامۀ تغذیه، ورزش، مطالعه و تفریح خود، سامان دهیم و با روحیه¬ای شاداب، به جنگ مشکلات زندگی برویم و یک به یک، پشت آنها را به خاک بمالیم!

ما «کانون» را بنا کردیم تا در پیمودن این مسیر، به هم کمک کنیم. لذت با هم بودن، مفید بودن و هدفمند بودن را به خود و دوستانمان بچشانیم. گروهی تشکیل دهیم بر شالودۀ صداقت که حامی و پشتیبان هم باشند. خانواده¬ای بزرگ که اعضای آن بحال یکدیگر دل بسوزانند و عشق و دوستی را بی¬دریغ به یکدیگر هدیه کنند.همواره حمایتگر هم باشند و برای رنجهای هم چاره اندیشی کنند.
«کانون» محلی است برای آنان که می¬خواهند از طریق محبت ورزی و انتشار خوبی¬ها، از رنجهای خود و دیگران بکاهند. صداقت و وفاداری را در طبق اخلاص به هم هدیه دهند و سنگ صبوری باشند برای درد دلهای یکدیگر.
زخمهای بشر ترمیم شدنی هستند اگر مرهم مهر و غمخواری بر آن نهاده شود. ما در «کانون» آموخته¬ایم که غمخوار هم باشیم و هوای همدیگر را داشته باشیم. اشکهای روی گونه¬ها را دانه دانه پاک کنیم، و شادی را با هم تقسیم کنیم. بزرگی گفته است «شادی موهبتی است که با تقسیم کردن زیاد می¬شود!»
اگر نمی¬توانیم شاد باشیم، بخاطر این است که از شاد کردن دیگران خودداری می¬کنیم. حتی اگر غمگینیم و دلمان گرفته، با شاد کردن دل یک همنوع، می¬بینیم که شادی به زودی به سراغمان می¬آید و طعم آرامش را می¬چشیم.
در «کانون» می¬آموزیم که «تنها دل ما دل نیست!»… هر انسانی دلخوشی¬هایی دارد. از چیزهایی دلشاد می¬شود که ممکن است از دید ما کم اهمیت باشد. اما اگر به دلخوشی¬های هم اهمیت بدهیم، اگر اختلاف سلیقه و اختلاف دیدگاه، ما را نسبت به دلخوشی¬های هم بی-تفاوت نکند، و به دیگران کمک کنیم که بدانچه دلشادشان می¬کند برسند، دنیای زیباتری خواهیم داشت. پس باید به دیگران کمک کنیم که «رویای شخصی» خود را سامان دهند. به دوست خود بیاموزیم که «اشکالی ندارد که در رویاهایت کاخی در آسمان بسازی. اما بیا پایه¬هایش را هم بکمک یکدیگر بنا کنیم!»
فشارهای روحی زندگی جدید شاید از افراد اطراف ما، انسانهایی بی¬مهر و خشک و بی-حوصله ساخته باشد. شاید ما بخواهیم مثبت نگر و مهرورز باشیم، ولی اطرافیان ما اینگونه نباشند.اما به قول حضرت حافظ:

چو غنچه گرچه فروبستگی است کار جهان
تو همچو باد بهاری گره گشا می¬باش!

یعنی اگر محیط، مساعد نیست، اگر دیگران بدند، ما خوب باشیم و مثل باد بهاری که موقع وزیدن، غنچه¬ها را می¬گشاید، نسیم رحمت و محبتی برای آنانی باشیم که بدقلق و اندوهناکند. مونسی باشیم برای گرانباران. پرستاری باشیم برای زخم خوردگان عاطفی که دور و بر همۀ ما فراوانند. اگر فکر می¬کنیم کسی «بد» است و مهر و نیک اندیشی ما را نمی¬پذیرد، از خاطر نبریم که بدی¬های او بخاطر نبود سلامت روحی و آرامش درون، ضعف در اخلاق و تربیت یا رنجهایی است که در طول زندگی تحمل کرده! پس درکش کنیم و به او حق بدهیم و او را همانطور که هست بپذیریم و تلاش کنیم با جنبه¬های زیبای زندگی آشنایش کنیم. خشکی و سرسختی او در منفی بودن، ما را خسته نکند. در نهایت «از محبت خارها گل می¬شود!» امکان ندارد که طبع سلیم بشر به محبت پاسخ ندهد. چون «در هیچ سری نیست که سرّی ز خدا نیست!» پس سعی کنیم که دستگیر و حامی باشیم.
شاد کنیم تا شاد شویم. مرهم بگذاریم تا مورد رحمت قرار گیریم. آزار ندهیم تا آزار نبینیم. امید بدهیم. افقهای روشن و تازه در پیش روی ناامیدان بگذاریم.مبادا کسی از اطرافیان برای تسکین یافتن، به چند جملۀ سادۀ ما محتاج باشد و آنرا از او دریغ کنیم!
زندگی زیباست اگر در تلاطم غم نباشد. زیباست اگر غریب و بی¬کس نباشیم. انسانهای خوب که بتوانند دوستانی مشفق برای هم باشند و حامیانی چون کوه برای هم، بسیارند. ما در «کانون» سعی می¬کنیم این انسانها را پیدا و دور هم جمع کنیم. همیشه سعی داشته¬ایم خانواده¬ای بزرگ و بزرگتر تشکیل دهیم که از افراد نیک اندیش و دلسوز جامعه گردآمده باشند. بعضی از این افراد از زندگی خود کمابیش راضی¬اند اما درد مردم و عطش خدمت دارند. و بعضی هم خود، دردمندند اما عاطفه و نوعدوستی¬شان بحدی است که ایثارگرانه می¬خواهند در جهت بهبهود دردهای دیگران وقت بگذارند؛ و چه زیباست که همۀ آنها اجرشان را در همین دنیا می-برند. که مهمتر از همه، تعلق داشتن به خانواده¬ای بزرگ، سالم و حمایتگر است. ما آنجا مهرورزی را تمرین می¬کنیم و تلاش می¬کنیم افکار و عادات منفی را دور بریزیم و نیک اندیش و شاد و پر انرژی باشیم.
جمعی تشکیل داده¬ایم دوستانه. برای همفکری. همفکری در جهت بهبود وضع دوستانمان و در نهایت جامعه پیرامونی¬مان. از دانشهای مختلف کمک می¬گیریم تا برای مشکلات چاره-اندیشی کنیم. جلسه¬هایی که در «کانون» تشکیل می¬شود، مجانی است و حضور در آن، هیچ شرطی مانند سن و تحصیلات ندارد. گاهی خودمان بحث جمعی داریم و گاهی هم از حضور و صحبتهای استادان و دانش وران استفاده می¬کنیم. حاصل جلسات را هم نشریه و کتاب می¬کنیم و به رایگان بین اعضای گروه پخش می¬کنیم. و نام این کار را گذاشته¬ایم: «نیکوکاری فرهنگی»…
ما می¬خواهیم شیوۀ مثبت اندیشی و شادزیستن را با هم تمرین کنیم. چاله چوله¬های زندگی هم را پر کنیم و در هر زمینه¬ای وارد و صاحبنظر هستیم، به همدیگر مشورت بدهیم. ما می¬خواهیم سدها را بشکنیم و ثابت کنیم که مشکلات جامعۀ جوان ایرانی به دست توانای خود جوانان قابل حل و فصل است. جوان، «می¬تواند» و فقط باید به او میدان داد، باورش کرد و حتی به او فرصت اشتباه کردن داد.
«کانون» خانۀ امید جوانان است و در 8 سال فعالیتش، در رقم خوردن سرنوشت بسیاری، مؤثر بوده. الآن می¬خواهیم این نقش و تأثیر را گسترش بدهیم. فکر می¬کنیم در شهر و دیار ما بسیارند انسانهای نیکخواه و مثبت اندیش که هنوز آلوده نشده¬اند، و نیز بسیارند فریب خوردگانی که هنوز اندیشۀ مثبت نگری در پستوی ذهنشان هست و می¬خواهند از آلودگی¬ها بیرون بیایند و به کرامت انسانی خود احترام بگذارند. می¬توان و باید این افراد را پیدا کرد و خانواده¬ای بر بنیاد عشق و اخلاص و صفا پدید آورد. خانواده¬ای که «حمایت متقابل» در آن اصل باشد.
شدنی است اینکه چشمها را شست و جور دیگر دید. شدنی است که مشکلات را از بالا نگریست و مقهور آنها نشد و برای یافتن راههایی جدید برای پیشرفت و ترقی و شاد زیستن کوشید. ناملایمات زندگی را، چه آنانکه در «بیغوله» زندگی می¬کنند، و چه آنانکه در «قفس طلایی» بسر می¬برند، لمس می¬کنند. شیوۀ رودررویی با این ناملایمات مهم است. اگر بتوانیم قوی باشیم؛ آستین همت بالا بزنیم و خانۀ رویاهایمان را پی ریزی کنیم، اگر بتوانیم بجای اینکه بر تاریکی نفرین کنیم، شمعی برافروزیم و به دنبال راه حلها بگردیم، امید داشتن به آیندۀ درخشان ممکن است. اما با گذران بیهودۀ وقت و «سعی صفا و مروه رفتن» از فلکۀ سوم تا بازار مرو، چه آینده¬ای می¬توانیم بسازیم؟!
نسل دردمند ما چه دختر و چه پسر، حیرت زده و ره گم کردۀ معنای زندگی است. و از این گذشته، بخشهایی از نسل پیشین هنوز از تار عنکبوتهای تفکر سنتی، ضد زن، ضد جوان، ضد موسیقی و هنر، و… به طور کامل رهایی نیافته است و این، نسل جوان ماست که در کشاکش سنت و مدرنیسم و پست مدرنیسم دست و پا می¬زند. به قول مولانا:

این سو کشان، سوی خوشان، وآن سو کشان، با ناخوشان
یا بگسلد، یا وارهد کشتی در این گردابها…!

اما با روشهای ابتکاری خود جوانانِ روشنفکر و آگاه به درد و درمان، و مطلع از آخرین دستاوردهای دانش روز، به آیندۀ بهتر امیدوار می¬توان بود. آری، امید باید داشت که امید رمز پیروزی است. کوشش باید کرد که کوشش کلید موفقیت است. ما چند روز در هفته دور هم جمع می¬شویم که برای کوششهای مؤثرتر برنامه ریزی کنیم، و هر که به ما می¬پیوندد، چه جوان باشد و چه «فکر جوان» داشته باشد، در فعالیتها شرکت داده می¬شود. «عقل جمعی» چیزی است که ما در این هدف انسانی به آن تکیه می¬کنیم و این عقل در اکثر جوانان خوب ما وجود دارد و باید شناخته و فعال شود.
و در خاتمه به نقل از پائولو کوئلیو -نویسندۀ شهیر برزیلی- : «در برابر هرآنچه در این دنیا رخ می¬دهد، مسئولیم. ما رزم آوران نوریم. با نیروی عشق و اراده می¬توانیم سرنوشت خود و بسیاری دیگر را دگرگون کنیم…»

با بهترین آرزوها
رامین ناصح
از طرف کانون آینده نگری ایران – اهواز


به کانال تلگرام سایت ملیون ایران بپیوندید

هنوز نظری اضافه نشده است. شما اولین نظر را بدهید.