سخن هفته 7: دعوای صد ساله ما با استبداد بر سر مدیریت انتخابات!

دوشنبه, ۲۹ام خرداد, ۱۳۹۱
اندازه قلم متن

حرف زدن با هم، شنیدن و گفتن در فضائی بدون تشنج را باید ارج بگذاریم. دو سه هفته قبل در جمعی دوستانه که بخاطر آمدن یکی از یاران قدیم کنفدراسیون به وین پیش آمده بود، گفت و گوئی شد که خیلی دلچسب بود. بعد از رد و بدل شدن تعارفات اولیه و شرح حکایاتی از دوران سابق، دوست عزیزی که بخاطر او جمع شده بودیم پیشنهاد کرد که در مورد «انتخابات آزاد» صحبت کنیم. ابتدا سکوت شد چون درآن جمع کسی نبود که با برگزاری یک انتخابات آزاد مخالفتی داشته باشد. و گفتگو نیز دقیقا از همین نقطه شروع شد. از اینجا شروع شد که اگر با برگزاری یک انتخابات آزاد موافقیم، پس چرا در این مورد اقدام نمیکنیم؟ در ادامه صحبت متوجه شدیم که توقعات و انتظارات ازپیشبرد این خواست سیاسی بسیار متفاوت است. انتظار و توقع خود این دوست از طرح سوال این بود که چون بین همه برسر آزادی انتخابات اتفاق نظر وجود دارد(بین گره های مختلف جمهوریخواهان، اصلاح طلبان حکومتی وحتی آقای رضا پهلوی) چرا نیائیم و چنین خواستی را به شعار اصلی مبارزه تبدیل نکنیم؟

دوستی به شعار «رای من کو؟» در جنبش اعتراضی بعد از انتخابات سال 1388 اشاره کرد و گفت مردم هم بعد از این تجربه ناکام خواهان انتخابات آزاد هستند. دوست دیگری بر این امرتاکید داشت که چون انتخابات آزاد تنها راه کم هزینه برون رفت از بحرانهائی است که حکومت و جامعه را در برگرفته، پس باید این فرصت را از دست ندهیم. معتقد بود زمانی که دیر یا زود برخی از جناحهای درون حکومت ببینند آب به زیر گلویشان رسیده، به این «راهکار» بعنوان راه حل توجه خواهند کرد، و از آنجائی که در یک انتخابات آزاد خطرحذف فیزیکی و سرکوب سردمداران حکومتی وجود ندارد، لاجرم بدان تن در خواهند داد. اسم گورباچف به میان آمد و اینکه خواست برون رفت از بحران سیاسی در شوروی سابق ابتدا در داخل خود حکومت شکل گرفت. دوستان در مورد سجایای انتخابات آزاد آنقدر گفتند که من بی اختیاراسم آن را «آچار فرانسه» (آچاری که با آن میتوان هر پیچی را باز کرد) گذاشتم!

البته برای یک مصدقی بسیار سخت است که نسبت به چنین خواستی شک و تردید نشان بدهد. انتخابات آزاد طی عمر شصت ساله جبهه ملی همواره خواست اصلی این مجموعه بوده و برای اینکه سوء تفاهم نشود، یاد آورشدم که پیدایش جبهه ملی بعد از تحصن برخی از نمایندکان مجلس در درباردرست بخاطر نبودن آزادی انتخابات صورت گرفت. علت آن نیز این بود که نمایندگانی چون مصدق و یارانش متوجه شده بودند با وجود آزادی های نسبی عده ی کمی میتوانستند به عنوان نمایندگان واقعی مردم به مجلس شورای ملی راه پیدا کنند. دربار، بزرگ مالکان وعمال شرکت نفت انگلیس هرکدام به ضرب پول و زور و تطمیع در انتخابات اعمال نفوذ میکردند و «آدم های» خودشان را از صندوقهای رای بیرون میکشیدند و نتیجه این میشد که با وجود آزادی احزاب و مطبوعات دولتها یکی پس از دیگری سقوط میکردند و مجلس شورای ملی عملا به یک بنگاه زد و بند بین قدرتمندان ذینفغ تبدیل شده بود.

نمایندگانی که مانند مصدق از آغاز انقلاب مشروطیت تا آن زمان دغدغه حاکمیت ملت را داشتند عملا با سه جریان قدرتمند روبرو بودند. با نخست وزیرشدن مصدق که بر اثر اشتباه تاکتیکی یکی از نمایندگان گروه مخالف رخ داد، مبارزه با نیروهای سه گانه دربار، شرکت نفت انگلیس و بزرگ مالکان وارد مرحله جدیدی شد. با ملی شدن صنعت نفت و خلع ید شرکت نفت انگلیس یک عامل مهم کنار گذاشته شد. با قیام سی تیر مردم دربار را پس زدند ولی معضل که اعمال نفوذ از طریق نمایندگان دست نشانده بود، برطرف نشد. در این مبارزه بی امان مصدق و جبهه ملی فقط یک تکیه گاه داشتند و آن هم نیروی مردم بود. مصدق توانست با برگزاری رفراندوم و بردن لایحه انتخابات به مجلس تا حدودی استبداد را به عقب نشینی وادار سازد ولی نیروهای مرتجع داخلی با پشتیبانی سازمانهای جاسوسی خود را مجددا متشکل کردند. کودتای 28 مرداد و ساقط کردن حکومت ملی نتیجه این اتحاد نامقدس بود. طی بیست و پنج سال دیکتاتوری محمد رضا شاه فقط یکبار و آنهم در دوران کوتاه برسر کار آمدن دولت امینی (بین سال های 1340تا 1342) «حرف» و «صحبت» آزادی انتخابات پیش آمد. اما هنوز گقتگوی جبهه ملی با دولت وقت شکل نگرفته بود که شاه امینی را از کار برکنار کرد و برای محکم کاری سران جبهه ملی را نیز به زندان انداخت.

برای اینکه به دوستان ثابت کنم که انتخابات آزاد همواره در راس برنامه های جبهه ملی قرار داشته است به نامه سه نفراز رهبران این جبهه ملی سنجابی، فروهر و بختیار به شاه اشاره کردم که در آن زمینه برگزاری یک انتخابات آزاد وبازگشت به قانون اساسی به صراحت مطرح شده بود. یکسال و چند ماه مانده به انقلاب زمانی که نه حرفی از خمینی و انقلاب او بود و نه صحبت اینکه شاه باید کشور را ترک کند، سران جبهه ملی در این نامه با منطقی ترین و معقول ترین شکل ممکن خواهان اجرای قانون اساسی شده بودند. شاه بجای اینکه به این نامه جواب مثبت بدهد حکومت را نظامی کرد.

اما با رفتن شاه از ایران هم مشکل برگزاری انتخابات آزاد برطرف نشد. دکتر شاپور بختیار طی دوران سی و هفت روزه حکومت خود دو بار در دو هشدار مختلف ملتماسانه از مردم خواست چند ماهی را به او فرصت بدهند تا بتواند، اوضاع را برای برگزاری انتخابات (مجلس موسسان) آرام سازد. تمام کوشش خمینی و هواداران وی نیز این بود که نگذارند کار به یک انتخابات آزاد بکشد. بعد از سقوط دولت بختیار حتی در دولت«استصوابی» بازرگان – سنجابی نیز کشمکش برسر برگزاری یک انتخابات آزاد برای برگزاری یک مجلس موسسان در الویت بود. خمینی برای اینکه مجلس خبرگان خود را جانشین مجلس موسسان کند، عباس امیر انتظام را که بیشتر ازاعضا دیگردولت موقت بر سر برگزاری مجلس موسسان ایستادگی میکرد، به جرم اتهام واهی جاسوسی برای آمریکا در دادگاه انقلاب طی محاکمه ای مسخره به حبس ابد محکوم نمود.

صحبتم را با این جمله تمام کردم که مسئله جبهه ملی درطول مبارزات 58 ساله خود این نبوده که در مورد انتخابات آزاد به عنوان یکی از پایه های استقرار دمکراسی و حاکمیت ملی تردید نماید، مشکل ما مصدقی ها همواره این بوده که چگونه معضل مدیریت انتخابات را روشن کنیم. واقعیت این است که نیروهای طرفدار استبداد در کشور ما در این صد و ده سال هیچگاه حاضرنشده اند مدیریت انتخابات را از معرفی کاندیدا گرفته تا شمارش آرا و نظارت بر صندوق های رای به خود مردم واگذار کنند. آنها همواره تلاش کرده اند ریش و قیچی را (یعنی تعیین صلاحیت نامزدها، نحوه برگزاری تبلیغات و چگونگی انعکاس مبارزه انتخاباتی در رسانه ها و نظارت بر صندوقهای رای تا شمارش آرا را) در دست خود داشته باشند و حرفشان هم این بوده که با اینکار قصد دارند جلو نفوذ غیرخودی ها را بگیرند. اضافه کردم که نه تنها در ایران بلکه در تمام خاورمیانه هیچگاه سابقه نداشته حکومتی اعلام کند که با برگزاری انتخابات آزاد مخالف است. همه ی رژیمهای دیکتاتوری در منطقه همواره انتخابات را به آن شکلی که میخواسته اند، برگزار کرده اند. در دوره استبدادی پهلوی اول و دوم نیز نه تنها انتخابات برگزار میشده بلکه در آن دو دوره نیز مانند دوران جمهوری اسلامی شرکت مردم در انتخابات فقط یک امر ظاهری بوده، چون میخواسته اند آنرا به حساب پشتیبانی از نظام «مهندسی» کنند.

در آخر توصیه کردم، بیائیم و از انتخابات به صرف اینکه اقدام درستی است یک ایدئولوژی نسازیم. تجربه ای که طی سی و سه سال برگزاری انتخابات در حکومت جمهوری اسلامی کسب کرده ایم نشان میدهد که گرفتاری اصلی «مدیریت» انتخابات است و نه برگزاری آن. زمانی میتوانیم از مردم بخواهیم که درانتخابات شرکت کنند که یک حد اقلی از امید به تاثیر رای خود را در انتخابات از دست نداده باشند. اینکه بگوئیم، شرط شرکت ما در انتخابات آزادی زندانیان سیاسی، آزادی تجمعات و بیان و افکاراست و بعد بیائیم وقتی هیچیک ازاین شرایط فراهم نشده در انتخابات شرکت کنیم، یعنی وهن. یعنی خندیدن به ریش مردم.

حکومت اسلامی هیچگاه اعتقادی به حاکمیت مردم نداشته و همیشه سعی کرده حلقه خودی ها را تنگ ترو غیرقابل نفوذ تر کند. در ابتدای کارکه هنوزبه پشتیبانی مردم دلگرم بود، شرکت محدود دگر اندیشان را تحمل میکرد. هرچه از این پشتیبانی بیشتر محروم شد، دستکاری در امر انتخابات و رای مردم بیشتر شد تا جائی که در سال 1388 حتی زحمت شمارش آراء را بخود نداد و قبل از اینکه آراء خوانده شود، نتیجه آن را با اعدادی موهوم اعلام کرد.

مردمی که صدای اعتراضشان با شعار «رای من کو؟» به آسمان ها رسیده از ما میپرسند چه ضمانتی میکنید که رای ما دو مرتبه در صندوق های پلاستیکی گم و گورنشود. تکرار این حرف که انتخابات آزاد یک اقدام درستی است، آنها را متقاعد نمیکند. و ما نیز نمیتوانیم با بار گذاشتن «خیال پلو» انتخابات آزاد، خودمان و مردم را خام کنیم. مردم و بخصوص جوانان از ما گروههای سیاسی میخواهند که قبل از اعلام یک خواست سیاسی وبراه انداختن هو و جنحال در باره آن، اول تکلیف زنگوله و گربه را (چه کسی میتواند زنگوله را به گردن گربه ببندد) روشن کنیم. توقع مردم از یک سازمان سیاسی ارائه رهنمود است. این نیست که به آنها بگوئیم، آدرس بهشت این است، حال خودتان بروید و آنرا پیدا بکنید.

خلاصه کلام:
1- گفتن اینکه انتخابات آزاد چیز خوبی است، کفایت نمیکند، باید بدنبال راههای عملی برگزار کردن آن باشیم.
2- سعی نکنیم از تکرار بی وقفه شعار انتخابات آزاد آنرا به یک ایدئولوژی تبدیل کنیم.
3- دیالوگ و گفتگو امر نیکوئی است در این گفتگوهاست که بهترین راه حل ها شکل میگیرد.

حمید صدر
19 ژوئن 2012


به کانال تلگرام سایت ملیون ایران بپیوندید

هنوز نظری اضافه نشده است. شما اولین نظر را بدهید.