سخنرانی در جشن زادروز مصدق در پاریس: “مصدق، نماد مبارزه برای استقراردمکراسی پارلمانی در ایران”

جمعه, ۱۶ام تیر, ۱۳۹۱
اندازه قلم متن

با عرض سلام خدمت حاضران، خانمها و آقایان، به پیشکسوتان چبهه ملی، به جوانان عزیز تازه به جبهه ملی پیوسته وبه همنسلان خودم که نسل میانی را تشکیل میدهند، من در اینجا قصد سخنرانی ندارم، میخواهم یک سری از مشکلاتی را که بعنوان تشکیلات داریم از نظر پرسپکتیو سیاسی مطرح بکنم. البته در این موارد نیز سخنران قبلی، دوست عزیزم (تقی رحمانی) بسیاری از این نکات را مطرح کردند که مهمترین آن ایجاد همگرائی ملی بود.

مسئله ای را که در جریان تدارک این جلسه( و جلسات مشابه که در جاهای دیگر تدارک میشود) مرتبا بصورت سوال در فیس بوک و یا حضوری با ما طرح میکردند، این بود که شما میخواهید از مصدق بت بسازید. علاوه بر اینکه خود مصدق قبل از اینکه از او بت بسازیم ما را از اینکار منع کرده و ما را برای اینکار نفرین کرده و گفته، خدا لعنت کند کسانی را که… جواب من این بود که ما مصدق را برای امر مهمتری به یاری میطلبیم که از بت کردن او خیلی جلوتر میرود.
بت، مجسمه ای است، عکسی است که آدم میگذارد جلوش و او را پرستش میکند، به او دعا میکند، نذر میکند که اگر این کاررا برای او انجام میدهد، برای این است که آرزوهای او را بر آورده کند. اما کاری که ما با مصدق داریم میکنیم و تا بحال نیز کرده ایم دو سه اقدام مهم است. اولین آن این بوده که مصدقی ها را زیر نام او متحد کنیم. این مصدقی ها که میگویم شامل گرایشها و گروه ها و افراد نسلهای مختلف میشود، چون در طیف نهضت ملی بینش ها و نظرات مختلفی وجود دارد.
اتحاد مصدقی ها چند فایده دارد اولین آن اعتماد کردن به یکدیگر است. دومین آن این است که به اهداف همدیگر شک نکنیم تا بتوانیم به یک خواست مشترک برسیم. مسئله سوم این است که بپذیرم (واین را همه مصدقی ها باید بپذیرند) که ما در این موقعیت با یک گسست نسلی روبرو هستیم. نمیدانم صحبتهای دوستم امیررضا امیربحتیار را با چه دقتی گوش دادید، او حرف نسل جوان را میزند. مسائلی هست که برای دوستان گرامی هم نسل مصدق و دوره های بعد خیلی طبیعی، واضح و ملموس است. برای نسل جوان ایران چنین نیست. شما میگوئید مصدق بزرک بوده، و غیره … برای جوانان چنین نیست. شما باید به آنها بگوئید که مصدق و نام او امروز به چه دردی میخورد و چه «فونکسیونی» دارد. و با اینکار باید نسل جدیدی را که ارتباط تاریخی اش با مسائل گذشته قطع شده، متوجه این قضایا بکنیم. اگر این نسل متوجه شود، آن نیروی تعیین کننده (که هست) جهت پیدا میکند. وی چشم اندازی را جلو خودش می بیند که مصدق همواره نماد آن بوده است.
اما مسئله توضیح مصدق برای نسل جوان با چند دشواری روبروست. فقط ما نیستیم که از اسم مصدق – بقول دوستان – استفاده ابزاری میکنیم (که به معنائی میکنیم). برای چه اینکار را میکنیم؟ برای اینکه جامعه ما هنوز به آن مرحله ای نرسیده که احزاب با برنامه هایشان و اینکه برنامه آنها در انتخاب سیاسی برای رای دهندگان تعیین کننده باشد.
شخصیتها میتوانند تبلور یک خواست سیاسی باشند، میتوانند اتحادی را بوجود آورند که جانشین ایدئولوژی ها و افکار عجیب و غریب باشد. و ما در این میان تنها نیروئی نیستیم که از یک شخصیت سیاسی چنین استفاده ای میکنیم. کسانی هم هستند که از رضا شاه این استفاده را میکنند (از رضا شاه اول و از رضاشاه دوم!). کسانی هم هستند که از آیت الله خمینی چنین استفاده ای را میکنند. این دو گروه نیزقصد ندارند از رهبران فکری خود بت بسازند. آنها نیز یک پروژه سیاسی را دنبال میکنند و فکر میکنند از طریق این دو اسم برای پروژه خود پشتیبانان اجتماعی بیشتری را کسب نمایند. اما مشکل اساسی که دارند این است که این دو پروژه (پروژه خمینی و شاه) از زمره پروژه های تاریخی شکست خورده محسوب میشوند. در حالیکه پروژه مصدق همچنان پویاست چون آینده دارد.
در شرایطی که ما در اینجا به این راحتی صحبت میکنیم گرفتاری های روانی، مشکلات اقتصادی، گرفتاری های روزمره ای که مردم دارند – بخصوص طبقات زحمتکش – به آن حدی رسیده که در تاریخ صد ساله کشور ما سابقه نداشته است. این یک حرف تبلیغاتی نیست. دوستانی که از ایران می آیند جو روانی جامعه را یک جو انفجاری نزدیک به مرز دیوانگی ارزیابی میکنند که در عین انفجار نا امیدی به آینده را نیز تداعی میکند.
مسئله داشتن یک چشم انداز به این معناست که ما بین این سه پروژه مصدق، خمینی و رضا شاه توان آنرا داشته باشیم که چشم انداز مصدق را به نسل جوان منتقل کنیم. اگر ما بتوانیم این افکار را به نسل جوان منتقل کنیم (البته همه مصدقی ها به کمک هم و با یک اراده ملی در جهت یک حکومت ملی) میتوانیم به آینده ایران امیدوار باشیم. در غیر این صورت یک فاجعه به مراتب بد تر در انتظار ما خواهد بود.
در خاتمه دو امیدواری دارم و یک خواهش:
امیدواری اول من این است که مصدق بار دیگر به کمک ما خواهد آمد و اولین کاری را که انجام میدهد، این است که مصدقی ها را با هم متحد میکند. دومین امیدواری که دارم این است که ما با این توانی که داریم با یک جریان فکری هارمونی شده، قادر خواهیم بود، نسل جوان را که ارتباط اش با مسائل تاریخی گذشته قطع شده در یک جهت مثبت بطرف یک آینده بطور خوش بینانه ای رهنمون شویم، به آنها یک چشم انداز مثبتی ارائه بدهیم.
و اما خواهش من:
فردا من و چند نفر از دوستان به عنوان یاران بختیار بر سر مزار ایشان خواهیم رفت (گورستان مونپارناس حدود ساعت یازده صبح) از دوستانی که آدرس آنجا را دارند، تقاضا دارم آنرا در اختیار دوستانی بگذارند که راه به آنجا را بلد نیستند. مسئله تجدید عهد است با دکتر بختیار و دکتر برومند. و فقط هم یک امر احساسی و انسانی نیست، مسئله این است که ما در جنبش مصدقی کشته شدگان بسیاری داشته ایم و یکی از کارهای ما که باید به نسل جوان منتقل شود، احترام گذاشتن به این قربانیان است.
از حوصله اتان متشکرم

حمید صدر
23 ژوئن 2012

پیوند به کلیپ ویدئوئی سخنرانی


به کانال تلگرام سایت ملیون ایران بپیوندید

هنوز نظری اضافه نشده است. شما اولین نظر را بدهید.