مسائل زبان مادری و نظام آموزشی در ایران

شنبه, ۸ام آذر, ۱۳۹۳
اندازه قلم متن

mosayebian

برای خواندن نوشته تحقیقی آقای مسیبیان لطف اینجا کلیک کنید


به کانال تلگرام سایت ملیون ایران بپیوندید

۵ نظر

  1. درود و سپاس جناب جمال دانشمند عزیز. تلاش می‌کنم هر چهار بخش مطالب شما را بررسی و پاسخ دهم.

    بخش اول
    در بحث آثار از قرون چهارم به بعد منظورم قرون اولیه نبوده که مجموع آثار از آن زمان به بعد به مرور به فارسی بسیار بیشتر شده است. تا جائیکه به مرور تقریباً تمام آثار فارسی شدند. در هر حال مشکلی در متن اصلی ایجاد نمی‌کند.
    درباره آموزش به فارسی هم بله در قانون مطلبی نیامده اما به شکل عرف و قانون نانوشته همیشه فارسی بوده است. هیچ نشانه‌ای از رسمی بودن زبان دیگری در دست نیست.
    بحث بخشنامه تاسف بار آموزش و پروش هم که با شما موافقم.

    بخش دوم
    درباره ص 6 بحث مقایسه با زبان مهاجران هم ابدا قصد اهانتی نبود و بحث سیستم آموزشی بود و بحث سرزمینی اصلا نبود.
    درباره ص15 نقش زبان آموزشی به نظر می‌رسد مشکل منطقه شما به دلیل مسائل کمبود امکانات آموزشی باشد. البته بنده نمی‌دانم شما چند سال سن دارید اما اگر حدود 45 سال داشته باشید مشخصاً در آن دوران آموزش مراحل بعدی مشکلات زیادی در کل کشور داشت. به هر حال آمار باید مقایسه‌ای باشد. ضمن اینکه در همان زمان برخی افراد همان مناطق بسیار پیشرفت می‌کردند. پس بعید است ربطی به زبان مادری داشته باشد.
    درباره ص16 هم بحث اصلی قوانین دموکراتیک برای زبان رسمی است. سوئد هم با رای اکثریت بوده است. فقط بحث دموکراسی و رای اکثریت است و مقایسه ساکنان و مهاجران نیست.

    بخش سوم
    درباره ص21 هم بنده اعتقاد خود برای اصلاح مسائل را گفتم.
    درباره ص25 به طور قطع مسائل مطروحه صحیح هستند و البته نظرات شما هم صحیح است. به واقع تجزیه طلبی یک بازی قدرت‌های بزرگ با افراد ساده ایران است.
    به هر حال اینها واقعیاتی است که دیده‌ام.
    درباره چند نکته هم این به بحث زبان مادری ربطی ندارد ولی در کل نفس ادعای تجزیه طلبی بدون خشونت جرم نیست اما در هیچ قانونی توسل به خشونت برای تجزیه پذیرفته شده نیست.
    مغلطه هم نمی‍‌‌دانم منظور چه بحثی است.

    بخش چهارم
    در بحث دولت ملت مد نظر شما هم به این بحث زبان مادری ربطی ندارد و کلا بنده هم بحثی نکردم. دموکراسی و حقوق بشر فصل الخطاب ما هستند.
    درباره ضربه‌های رضاشاه به کردها هم با شما موافقم اما نسبت دادن دیکتاتور به مردم ایران و از بین رفتن اعتمادها ناشی از ساده نگری است. حداقل ملیون هم هیچ دید مثبتی با آن ندارند چه رسد به نهادینه شدنش.
    در بحث دید انقباضی بنده هم نظر شما محترم اما تردید ندارم مطالبم کاملاً در چهارچوب حقوق بشر هستند.
    از نظرات ارزنده شما ممنونم و خوشحالم که به این طریق تبادل نظر کردیم.

  2. متاسفانه ما در خاورمیانه و علی الخصوص ایران،چیزی به نام دولت ناشی از ملت یا همان دولت ملت نداشته ایم.بلکه ما ملت سخته و پرداخته دولت داشته ایم.دولتی که نژادش آریایی و زبانش فارسی است.و هویت های دیگر اگرنه به سبک آتاتورک ولی به شیوه ای آرام آرام باید ازبین بروند.
    در اسناد وزارت خارجه بریتانیا ترجمه کمال احمد مظهر،از گفتگوهای اولین سفیر عراق در ایران با سفیر بریتانیا صحبت می شود که مذاکرات سفیر عراق با عبدالحسین تیمورتاش را درباره کردها بازگو می کند.
    تیمورتش میگوید موضع ترکیه مشخص است که ترکیزه کردن اجباری کردهاست.موضع ما همان است ولی به شیوه ای نرمتر و با فشارهای آرام فرهنگی و ایجاد چند تیرگی در بین این اقوام.البته تیمور تاش به رادیو15 دقیقه ای انگلیس به زبان کردی حمله میکند و به سفیر عراق هشدار میدهد که اعطای هر گونه حقوقی به کردها به مثابه ایجاد دشمنی با ایران از جانب مرزهای غرب است.
    متاسفانه ماه عسل مشروطه در ایران بسیار زود تمام شد و بجای آن پدر ایران نوین به قدرت رسید!!ضربات این پدر تازه به هویت کردها آنچنان شدید بود که وضعیتی کاملا متفاوت می طلبد تا کردها دوباره به مرکز اعتماد کنند.
    اما جناب مسیبیان عزیز کارهای رضاخان در ایران چنان نهادینه شده اند که حتی مخالفان رضاخان هم جرات دستکاری آنرا ندارند و چه کسی بدبختر از کردها پیدا می شود که همه کاسه کوزه ها را در سر او بشکنند.
    در نهایت دیدگاه جنابعالی بسیار محافظه کارانه و دیدی منقبضانه است که امیدوارم بیشتر از نگاه لیبرالی و حقوق بشری باشد و حقوق بشر در تمام ابعادش باشد.
    امیدوارم انتقاداتم سبب ناراحتی شما نباشد.
    ارادتمند شما؛جمال دانشمند.

  3. در ص بیست ویک از اصول 15و19 صحبت فرمودید که نشانگر این است تفکر شما درباره زبان مادری بیشتر به اصلاح طلب شبیه است تا ملی،البته اگر ملیون سیاست دیگری داشته باشند.
    در ص بیست و پنج از اغراض خاص دشمنان ایران زمین بدون سند و دکومنت و بشیوه ای کلی بحث کردید .که من مخالف شیوه تفکر دایی جان ناپلئونی هستم.بنده بخش زیادی از اسناد وزارت خارجه کشورهای آمریکا و فرانسه و انگلیس را مطالعه کرده ام که در تمامی آنها بیشتر جانب دولت مرکزی گرفته شده تا اقلیتهای معترض یا احزاب محارب.
    ودر جایی دیگر از استفاده تجزیه طلبان از زبان مادری خصوصا در غرب کشور بحث کرده اید.
    چند نکته را باید متذکر شد.
    1-هیچ جریان رسمی در کردستان ایران وجود ندارد که ادعای تجزیه کند.
    2- بایستی مد نظر داشته باشید که تجزیه طلبی بر اساس هیچ سند حقوق بشری یا بین المللی جرم نیست.
    3- این شیوه بیان مغلطه آمیز است که امیدوارم سیاست رسمی ملیون نباشد.
    نتیجه گیری: مباحث هویتی و از جمله زبان مادری که در بحث هویت به یک ابزار سیاسی تبدیل شده است یک بحث مربوط به روند پیدایش دولت ملت است که در اروپا بعد از وستفالی به وجود امده.به همین خاطر است که در تاریخ باستان یا چندین قرن پیش همچین بحثی در امپراطوری رم یا عثمانی و یا ایران مطرح نبود.این بحث در اروپا به قرن هفدهم و در عثمانی به قرن نوزده ودر ایران به قرن بیست بر می گردد.
    ادامه….

  4. در ص 6 درباره مقایسه زبان مادری با مهاجران است.
    واقعا متعجبم که مالکان یک بخش از سر زمینمان را با مهاجرین مقایسه کنیم. بهتر نبود که با اقلیتهای ملی این کشورها مقایسه میکردید.مثلا کشور سوئد را مثال آوردید .بهتر نبود که با اقلیت سامی ساکن شمال مقایسه می کردید که حق آموزش به زبان سامی و مراسلات و مکاتبات در قوانین سوئد پذیرفته شده است.یا حتی زبان نروژی که با سوئدی از یک ریشه و دارای شباهت بسیاری هستند و قبل از آنکه با یک رفراندوم از سوئد جدا شود ،زبان نروژی چه وضعیت حقوقی در قوانین اتحاد پادشاهی داشت؟
    درص7 دیدگاه شما در مورد دوگانگی زبانی را می پسندم و حتی چنگانگی زبانی را هم قبول دارم و هیچ نقدی به این بخش ندارم.
    در ص15 بر این نکته پافشاری کردید که زبان رسمی هیچ نقشی در عقب ماندگی کودکان ندارد.بایستی عرض کنم تجربه بنده خلاف آن است.در مدارس ابتدایی که در روستا درس می خواندیم واقعا درک دروسی مثل علوم و ریاضی و تاریخ و جغرافی برای همه سخت بود به همین دلیل از یک کلاس 14 نفری تنها 5 نفر به دوره راهنمایی رسیدیم.
    در بند3 ص16 از عدم اهمیت زبان رسمی برای مهاجر نشینان در کشورهای غربی مطرح نموده اید که به نظرم مقایسه ساکنان و مالکان با مهاجران توهین است و بحث نادرست و غیر ممکن.چون یک کشور مثل سوئد اگر از چهل کشور مهاجر داشته باشد و بعضی از این کشورها مثل ایران دارای چند زبان باشند پس باید 100 زبان رسمی داشته باشد.
    ادامه دارد..

  5. سلام جناب مسیبیان.
    این جانب تخصصم حقوق بین الملل است و نه زبان و ادبیات و تا حد توان انتقاداتی بر مقاله حضرت عالی دارم.
    در ص 3به سابقه آموزش زبان فارسی اشاره فرمودید و بیان داشتید از قرن جهارم به بعد آثار به زبان فارسی و بعضا عربی است. بایستی خدمت شما عرض کنم که دقیقا برعکس است.غیر از آثار منظوم بیشتر آثار نگاشته شده در ایران در حوزه های تاریخ،فلسفه،عرفان،فقه،طبابت و نجوم و ریاضی به زبان عربی هستند و نسبت آثار فارسی در قیاس با عربی کم است.
    در مورد آموزش زبان رسمی در دوران مشروطه واقعا جای تعجبه که این جانب حقوق دان هستم ولی هیچ بندی از قانون اساسی و متمم در باره زبان رسمی وجود ندارد و اصول18 و19 درباره حق آموزش و آموزش اجباری است نه زبان رسمی.
    در مورد بخشنامه آموزش و پرورش به مدارس بایستی خدمت شما عرض کنم این کلاف سر دراز دارد.سواره ایلخانی زاده ،گوینده رادیو کرمانشاه از یازده بخشنامه ارسالی دولتی می گوید که رادیو کرمانشاه حق ندارد به زبان کردی که در نوشتار استفاده می شود برنامه پخش کند بلکه بایستی با لهجه های کرمانشاهی باشد حال آنکه در قبال زبان فارسی قضیه بر عکس بود. ادامه دارد.