آنکه بی‌صدا آمد با هیاهوی ما برفت

سه شنبه, ۲۵ام آذر, ۱۳۹۳
اندازه قلم متن

ramin zibai

رامین زیبایی زندانی بهایی زندان رجایی شهر کرج طی نامه‌ای در خصوص آزادی هم بندیان خود می‌نویسد.

متن کامل این نامه که در اختیار خبرگزاری هرانا قرار گرفته را در زیر می‌خوانید:

دیروز دوست عزیزم پیمان کشفی زندانی بهایی پس از ۴ سال حبس، با بدرقه پرشور ما و در میان هیاهو و غوغای بسیار آزاد شد. سرود «ای ایران، ‌ای مرز پر گهر» که نشانه اصالت ما به این سرزمین مقدس و بیانگر احساسات عمیق ما در جهت وحدت ملی هم وطنان ایرانی است در سالن طنین انداز شد. رفتن پیمان و هر آن کس که از اینجا می‌رود نمادی است از آزادی، و بهانه‌ای است برای ابراز احساسات پرشور خود، تا فراموش نکنیم که هستیم درکجاییم و به کجا تعلق داریم. رفتن هر یک از دوستان هم بندیمان، بشارتی است به سایرین که تو هم عنقریب خواهی رفت، رفتن آن‌ها نوید دیگری است که آزادی در راه است. اما فقدان آن‌ها را چه توان کرد؟

با رفتن پیمان، بغض نهفته‌ام که مدتهاست در سکوت و آرامش پنهان کرده بودم ترکید، نه با گریه و زاری، نه با غوغا و هیاهو، بلکه با این مرقومه سعی شد بلند فکر کرده و احساساتم را ابراز کنم. پیش‌تر از این‌ها مهدی محمودیان و دیدار رئوفی رفتند و پس از آن بهمن احمدی آمویی و بعد مصطفی نیلی و حالا هم پیمان، با هر کدام از آن‌ها خاطرات شیرین بسیاری داشتم که رفتنشان مرا بسیار متاثر کرد. رفتن پیمان حکم آخرین قطره را داشت تا جام وجودم لبریز شود تا بگویم چقدر فقدانشان احساس می‌شود. اگر چه شادیم اما این شادی فقط به خاطر رفتن اوست و اگر مغمومیم به خاطر فقدان اوست. بعضی از دوستانم می‌گویند نگوییم جای او خالی است‌‌‌ همان بهتر که نیستند و رفتند، اما من باز می‌گویم که جای او خالی است و همچنان هم می‌گویم. اگر چه از لحاظ منطقی گفتهٔ دوستانم صحیح و متین است اما بعد احساسی من جای او را خالی می‌بیند. مگر ما زمانی که عزیزی را از دست می‌دهیم غمگین نمی‌شویم؟ با اینکه می‌دانیم به جای بهتری می‌رود به ملکوت می‌رود. به جهان جاویدان پا می‌گذارد و از این خاکدان فانی بسوی گلشن باقی می‌شتابد، با اینکه نیک می‌دانیم اما باز هم غمگینیم، چرا؟ به جز اینست که احساسات ما فقدان او را لمس می‌کند؟

با این وجود، اگر چه پیمان و سایر دوستانمان از بند زنجیر‌‌‌ رها گشتند اما نبودشان کاملا احساس می‌شود و یاد و خاطره‌شان در گوشهٔ زندان همچنان باقی است.

زمانی که پیمان در راهروی اصلی زندان بسوی درب رهایی می‌رفت، با فریاد به او گفتم از جانب من به هر که می‌رسی بگو که «آزادی در راه است».
رامین زیبائی
سالن ۱۲ زندان رجایی شهر
۲۱/۹/۹۳


به کانال تلگرام سایت ملیون ایران بپیوندید

هنوز نظری اضافه نشده است. شما اولین نظر را بدهید.