اعتراض اجتماعی از کنشگری فردی تا سازمانی

سه شنبه, ۲ام دی, ۱۳۹۳
اندازه قلم متن

 

ali-tayefi

زمينه ها
زمينه های اصلی حضور کنشگران فردی در ميادين اعتراضات اجتماعی در ايران دامنه گسترده ای دارد که بی ترديد همانند بسياری از پديده های ديگر اجتماعی دارای سابقه تاريخی است. در مروری هرچند کوتاه بدين امر می توان به چند نکته اشاره کرد:

• فقدان نهادها و نمادهای دمکراتيک در ساختار سياسی ايران امری ديرينه است. ساختار سياسی کشور می توانست از نظر تاريخی بويژه در سده معاصر و با آغاز جريان نوسازی در کشور زمينه های رشد و کنشگری احزاب و سازمانهای سياسی را فراهم سازد، امری که به دلايل نهفته در تاريخ و ساختار قدرت در کشور زمينه ظهور نيافت. از بيانيه سيد ضيا در تدوين قانون اساسی مدرن پس از فروپاشی نظام متحجر قدرت قاجار که با همه رويکردهای مدرنيزه شده حکم به تعطيلی همه احزاب داد تا سردار مدرنيزم، رضا پهلوی و درنهايت پسر او محمدرضا پهلوی که فرهنگ عمومی مردم و جامعه را برای آزادی احزاب و ارا و عقايد صغير و ناتوان می دانست، همگی نشان از اين داشت که نظام ولايی/سلطانی در کشور مردم را مجموعه رعايايی می دانست که نيازمند تمشيت و راهبری است. اين ساختار بشدت به سرکوب احزاب و سازمانهای سياسی نيز می پرداخت. حضور قهرمانان و کنشگران سياسی در تاريخ معاصر ايران که عمدتا نيز قربانی تيغ استبداد و عدم تحمل ساختار قدرت شدند گواهی براين مدعاست که پديده حضور گنشگران فردی فراتر از جنبش های سازمانی امری مسبوق به سابقه است. حضور افرادی مانند صمدبهرنگی و علی شريعتی در دوره پهلوی دوم نمونه هايی از اين کنشگری های فردی است که در غياب احزاب می توانست نقش ميانجيگر و جايگزين ايفا کند.

• درطی دهه های اخير بويژه در طول دهه شصت پس از انقلاب و آغاز جنگ از يکسو و درگيری های سياسی و نظامی بين احزاب با مدعيان حکومت اسلامی از سوی ديگر، زمينه حذف احزاب و سازمانهای سياسی متحقق شد. اين فرايند درواقع بازگشت به ساختار متصلب و بشدت متمرکزی بود که با گسست سياسی و اجتماعی ناشی از فروپاشی ساختار غيردمکراتيک حکومت پهلوی و روی کار آمدن صاحبان قدرت دينی پس از انقلاب، سامان خود را از دست داده بود. بازتوليد ساختار بسته استبداد تاريخی در جامعه چنان پرشتاب بود که پس از قريب کمتر از نيم دهه از وقوع انقلاب، تنها حزب حکومتی موجود (حزب جمهوری اسلامی) قدرت تمام و عيار را بدست گرفت. دهه شصت و اوايل دهه هفتاد نيز، فضای سرکوب تام وتمام اجازه ظهور و فعاليت حتی کنشگران را نيز نمی داد. از نيمه دوم دهه هفتاد و به روی کارآمدن جريان اصلاح طلبی سياسی در درون ساختار حکومت که بخش بزرگی از انان نسل درمانده از آرمانهای نخست انقلاب بودند، بتدريج زمينه حضور کنشگران فردی برای نقش افرينی رهبری های سياسی فراهم شد.

• سرکوب احزاب و سازمانهای سياسی قديم و جديد پس از انقلاب و زندان، اعدام و در نهايت مهاجرت سران و هواداران انها به خارج از کشور، زمينه مشارکت سياسی سازمانی و متشکل را در داخل کشور بيش از پيش تضعيف ساخت. تحولات جهانی بين اردوگاههای سوسياليستی از دهه نود ميلادی از يکسو و مستحيل شدن بخش بزرگی از بدنه سياسی احزاب در زندگی روزمره و تجزيه و انشعاب انها در خارج از کشور نيز همگی فضای محدود مشارکت سياسی احزاب را بيش از پيش محدوتر ساخت. عدم تحمل سازمان و ساختار غير دمکراتيک احزاب وسازمانهای سياسی در برابر فضای دمکراتيک کشورهای مهاجر پذير، زمينه گسست و واگرايی بيشتر اين سازمانها را فراهم ساخت. دراين رهگذر زمينه حضور افراد و چهره نمايی انان قوت گرفت.

• در نبود سازمانهای سياسی و جنبشی متشکل و آزاد در بدنه سياسی کشور، حضور افراد و کنشگران سياسی روبه فزونی نهاد. دهه هشتاد مملو از حضور افراد و چهره هايی است که به اشکال مختلف از جنبش های مختلف به صحنه سياسی روی آورند. حضور و نقش افرينی افرادی مانند حشمت طبرزی از جنبش دانشجويی، اکبر گنجی از جنبش اصلاح طلبی، پرستو فروهر از جنبش ملی (البته منسوب به پدر و مادر)، نسرين ستوده از جنبش ملی/مذهبی، محمد نوريزاد و بسياری ديگر گواه بر اين مدعا بود و هست که در نبود احزاب و سازمانهای سياسی آزاد و فعال، چگونه افراد و کنشگران فردی نقش های جايگزين را عهده دار شده اند.

• اين افراد و کنشگران فردی در عرصه های سياسی و اجتماعی دارای توفيقات نسبی نيز هستند. بطوريکه نه تنها نمايندگی ضمنی برخی جريانات سياسی و جنبشی را عهده دار هستند بلکه توسط اين جريانات سياسی و جنبشی نيز بنحوی از انحا مورد بهره برداری و حمايت نيز قرار می گيرند. درفضای عمومی که قهرمان سازی و قهرمان پروری از يکسو و فردگرايی بجای تشکل و سازمانيابی از سوی ديگر اهميت و نقش بيشتری داشته و توسط خيل بزرگی از جامعه معترض نيز مورد تبعيت و مشروعيت قرار می گيرد، حضور کنشگران فردی می تواند فضای عمومی اعتراضات اجتماعی را همچنان زنده و پويا نگهداشته و مردم سرگردان در فضای خلا سياسی را بنحوی در صحنه اعتراضات نگهدارد.

• جامعه سياسی ايران در فضايی که اجتماع بيش از دونفر هنوز درآن خواه در فضاهای سياسی و خواه اجتماعی و اقتصادی ناکارآمد و ممنوع است (بنگريد به دلايل عدم رشد سرمايه داری درکشور نيز که عدم اتفاق دربين صاحبان حتی ثروت يکی از دلايل ضعف آن در جامعه است)، ميل بيشتری به کنشگری فردی نشان می دهد. مطالعه بيانيه های اعتراضی در طی دو دهه اخير نشان ازاين دارد که بيانيه های سياسی منتشر شده عمدتا ماهيت غير سازمانی داشته و فهرست بلند و بالايی از افراد و کنشگران مدنی و سياسی منفرد در ذيل آن به امضا نشسته اند. می توان به جرات گفت کشور ايران يکی از نمونه کشورهايی است که بيشترين بيانيه های سياسی افراد و کنشگران منفرد را در پرونده سياسی خود بايگانی کرده است.

تاثيرات
آنچه که مهم است حضور و نقش افرينی کنشگران فردی در جامعه ايران دارای آثار متعددی است که بطور طولی و عرضی در گذر زمان و از منظر حکومتی و جنبشی می توان به ابعاد آن توجه کرد:

 حفظ پويايی و نشاط در فضا و ساختار اعتراض سياسی کشور يکی از مهترين دستاوردهای حضور کنشگران فردی در گوشه و کنار جامعه سياسی زده ايران است. رسانش صدای اعتراض اين افراد اگرچه گاه و بيگاه توسط عاملان سرکوب، مورد بازداشت و پيگرد قرار می گيرند ولی با رسانه ای شدن حضورو صدای اعتراض اين افراد توسط رسانه های اعتراضی در داخل و خارج از کشور و بهره گيری ازاين حداقل توان و امکان توسط برخی احزاب و سازمانهای سياسی سبب می شود نبض سياسی کشور به حيات خود ادامه داده و ميدان اعتراضات اجتماعی همواره دارای ترافيک حداقل باشد.

 سازمانهای سياسی داخل کشور نيز بدليل ساختار سلسه مراتبی که دارند عمدتا فاقد نظام دمکراتيک در مديريت سياسی سازمانهای متبوع و روابط ساختاری اعضای خود هستند. اين امر تاحد زيادی ميتواند توجيهات خود را نيز داشته باشد خاصه آنکه اين سازمانها و احزاب هرگز در فضايی دمکراتيک فعاليت نداشته و فرايندهای دمکراتيک را به بوته ازمون نگذارده اند اگرچه در نامه های مربوط به اساس و مرام خود در پی ايجاد نظامی دمکراتيک هستند. از اين منظر حضور کنشگران فردی تنافر ساختاری با فعاليت احزاب وسازمانهای سياسی نداشته و بشدت مورد استقبال نيز قرار می گيرد.

 ميدان عمل دادن نهادهای قدرت برای ادامه کنشگری اين افراد بنظر مستقل و منفرد با اهداف مختلفی صورت می گيرد. يکی از مهمترين دلايل تحمل نظام قدرت در مقبل کنشگری فردی معترضان، تحفيف فشار سياسی از پايين به بالاست. اين هدف نه تنها ناظر بر تخفيف فشار سياسی در بين افراد، جنبش های مدنی از دانشجويی تا معلمان و گارگری است بلکه ناظر بر فعاليت و عملکرد سازمانهای سياسی نيز هست. با چنين رويکردی، نظام قدرت به سوق دادن و تقويت وجوه فردگرايی در ساختار جنبشی درکشور در کنار تشکل و سازمان دهی و سازمان يابی می پردازد. هراس نظام های غير دمکراتيک ازجمله حکومت اسلامی ايران عمدتا از کنشگری هايی است که مبتنی بر تشکل و سازمان يابی های سياسی است.

 شناسايی افراد حول فعاليت کنشگران منفرد نيز برای رديابی و سرکوب بتوسط ماشين قدرت، مراتب راحت تر بوده و ريسک سياسی آن در عرصه داخل و خارج از کشور آن بشدت پايين تر است. در چنين فضايی نظام قدرت به نمايش دمکراتيک بودن خود و ضريب بالای پذيرش صدای اعتراض می پردازد. علاوه بر اين فروکاستن ماهيت اعتراض اجتماعی از يک تحصن و اعتصاب عمومی به يک نشست و اعتراض فردی و جمعی، نرخ آسيب پذيری جنبش های اعتراضی را بشدت بالا برده و زمينه کنترل اجتماعی و ضريب بقای نظام قدرت را بيش از پيش فراهم می سازد.

علی طايفی
جامعه شناس و پژوهشگر مسائل اجتماعی
http://atayefi.blogspot.se/

از: گویا


به کانال تلگرام سایت ملیون ایران بپیوندید

هنوز نظری اضافه نشده است. شما اولین نظر را بدهید.