سرگذشتِ تاویل

شنبه, ۶ام دی, ۱۳۹۳
اندازه قلم متن

MehdiestedadiShad2

غزلی از حافظ، چنین آغازی دارد:

“دانی که چنگ و عود چه تقریر میکنند / پنهان خورید باده که تعزیر میکنند”.
همان غزل، سرانجامش بقرار زیر است:

“می خور که شیخ و حافظ و مفتی و محتسب / چون نیک بنگری همه تزویر میکنند”.
در اینجا فقط سرانجام غزل را که بر مدار نیک نگریستن بنا شده است، در نظر بگیریم و آن را رهنمود و ملاک قرار دهیم.

البته برای آن که در حین کار به عنوان یادداشت خود و هدفش وفادار بمانیم، بایستی یک جزء (تزویر) را تغییر دهیم. آن “تزویر” را از غزل حافظ برداشته و با مفهوم “تاویل” جایگزین سازیم؛ که میشود:” چون نیک بنگری همه تاویل میکنند”.

بنابراین آن آشکارگویی رادیکال حافظ در مورد تزویر همگانی در سنت فرهنگ وطنی را که رشک برانگیز است کنار میگذاریم. آشکارگویی که از بالا تا پائین ما را در بر میگیرد. یعنی شامل حال مفتی(فقیهی که به خود اجازه داوری و حکمرانی میدهد)، محتسب( مامور رسیدگی به اجرای حکم مفتی) و شیخ( مراد و مرشد و رئیس طایفه در جامعۀ متشکل از قبیله و عشیره) و حتا خود حافظ (همچون نماینده شاعران کلاسیک) میشود. منتها در اینجا منظور دیگری دنبال میشود که آشکار گویی هر چقدرهم که جاذب باشد هدف را تامین نمیکند. میخواهیم به گفتن از “تاویل” بپردازیم که همچون مفهومی با معنایی دقیق هنوز بین ما رایج نیست.

تاویلی که ظاهرا پیامد ناگواری همچون تزویر ندارد؛ و نیز برغم ابهاماتی که با خود دارد بتدریج به کسب و کاری همگانی بدل شده است. چرا که امروزه کار تاویل دیگر فقط زیرمجموعه ای از فعالیت نسخه خوانان مکتوبات قدیمی نیست. گرچه به دورههای مدیدی مشغولیت مُهم محصلان حوزوی بوده است که جلدها کتاب یا در واقع کتابخانه ها در تفسیر قرآن و متنهای معصومان خود نوشته­اند.

از این گذشته، یکی از ویژگیهای روزگار حاضر رویکرد زیر است که حتا مطرودان از صنف روحانی نیز به تاویل مُدرن روی میآورند. اصرار دارند خوانش خود از سنت و کتاب را همچون خوانشی درست تر نسبت به برداشت حوزویان به اذهان عمومی عرضه کنند. در حالی که بطور ضمنی از طرد خود از کسوت روحانی شاکیند و خود را روحانی معنوی تری میدانند.

در ایران با گفتار و نوشتار محمد مجتهد شبستری میتوان معروفترین نمونه چنین تلاش و کوششی را سراغ گرفت. عبا بردوش و عمامه بر سر سابقی که ضمنا” میخواهد اسلام درگیر بحران را نجات دهد. او نویسنده کتاب”هرمنوتیک، کتاب و سنّت” (انتشارات طرح نو، 1375) است.

البته اگر کسی وقت و حوصله اش را داشته باشد بد نیست میان مقاله دیلتای (که در ادامه چکیده ای از آن را میآوریم) و مقدمه چینی کتاب یادشده از شبستری قیاس کند. حتا اگر نویسنده مُکلای امروزی در شاخ و برگ دادن به حرف ید طولایی داشته باشد، در مقایسه معلوم خواهد شد که جناب شبستری تا چه میزان از متن دیلتای “الهام” گرفته است. بی آن که یکبار به منبع ارجاع داده باشد.

با این وضع، نکته زیر را بایست افزود. تاویل گرچه سابقۀ طولانی در نزد ارباب دین و مومنان داشته که میخواستند برای متون مقدس خود توجیهات عقلانی و منطقی ارائه دهند، اما فقط ابزار دست مومنان و یارکمکی شان نبوده است. در واقع تاویل به قرنهایی بیشتر شیوۀ خوانش دقیق داستانسرودهها و ادبیات گذشتگان بوده است. بگذریم که نزد فلاسفه نیز به هنگام خوانش آثار پیشکسوتان همواره امر تاویل جریان داشته است.

از حوزههای نظریه پردازی گذشته، امروزه که روانشناسی و روانکاوی مورد استقبال عمومی واقع میشود، با رجوع به توضیحات بنیانگذاران این دانشها میتوان دریافت که ایشان نیز به چه مقدار گسترده ای برای روشن ساختن منظور خود از امر تاویل ادبی آثار کلاسیک بهره برده اند.

اکنون برای آن که گزارشی از سرگذشت تاویل یا هرمنوتیک بدهیم، هرمنوتیکی که واژه اش از فرهنگ هرمسی برمیخیزد و در آنجا بمعنای واسطی بوده که کلام و رهنمودهای خدایان را برای مردم ترجمه میکرده است، در ادامه برداشتی از مطلب ویلهلم دیلتای(نگاشته شده بسال 1900) با نام “برخاستن هرمنوتیک” را ارائه میدهیم. زیرا سخن دیلتای(1833تا1911) که خود را تداوم دهنده راه شلایرماخر همچون بنیانگذار هرمنوتیک جدید میدانسته، برای شناخت سرگذشت اجمالی تاویل معتبر است. مشخصات منبع مقاله بقرار زیر است:

Wilhelm Dilthey, gesammelte SchriftenV,7.Aufl. 1982.

باری. مقالۀ دیلتای (Die Entstehung der Hermeneutik )، سوای یک مقدمه، از پنج بخش تشکیل میشود. وی در مقدمه از روند پژوهش و نگارش خود میگوید که هدف شناخت فردیت یابی در جهان انسانی را دنبال کرده است. بر این نکته تاکید دارد که در فرایند یادشده هنر و بویژه شعر نقشی موثر داشته اند. او، در پیگیری مسئلۀ فردیت یابی انسان که از دورۀ رُنسانس بدین سو محور توجه بررسیهای نظری شده، خود را با این پرسش روبرو دیده که شناخت علمی چگونه نزد تک تک افراد تحصیل میگردد. پاسخ بدین پرسش از آنرو مُهم دانسته شده که رفتار ما همواره فهم دیگران را پیشفرض میگیرد و در ضمن بخشی از خوشبختی انسانی از حس روحیات دیگران بوجود میآید.

دیلتای، که شاهکار نظری اش کتابی با عنوان “مدخلی بر علوم نظری”است، به رویکرد فیلولوژی و علم تاریخ (همچون زیر مجموعه ای از علوم نظری) اشاره دارد که میخواهند از طریق فهم جزئیات درون ذهنی رفتارها به شناخت عینی معتبری برسند.

بر اساس این شناخت، نوعی آگاهی تاریخی ساختار مییابد که به انسان مُدرن این امکان را میدهد کلیت گذشتۀ بشری را در برابر خود مجسم سازد و برغم تمام موانع موجود مسائل فرهنگهای قدیمی را دریابد.

آن علم نظری که منظور دیلتای است بایستی بتواند از درک و دریافت جزئیات بطور سیستماتیک قانونمندی عام مناسبات و روابط را استخراج کند. بنابراین پیش شرط دستیابی به قوانین عام و معتبر فهم جزئیات ذهنی است که به رفتار آدمی راه و چاه را نشان داده اند. ناگفته روشن است که دیلتای با معنای ویژه ای که به فهم و فهمیدن میدهد، روش شناخت خود را قوام و استحکام میبخشد.

در مقدمه مطلب مورد نظر ما، وی فهمیدن را روندی تعریف میکند که با اتکا بر نشانه های موضوعی بیرون از حیطه حسیات به شناختی درونی برسد. البته امر فهمیدن به درجات مختلفی صورت میگیرد. این درجات در وهلۀ نخست وابسته به علایق و منافع فاعل شناسا هستند. چنان که اگر علاقه متوجه موضوع خاصی باشد لاجرم امر فهمیدن ما شکلی محدود و خلاصه دارد.

وی در همان مقدمه همچنین نکته زیر را یادآور میشود که برای نگاه نقادانه و شناخت ریشه و تبار علم هرمنوتیک بی چون و چرا نیازمند ادبیات هستیم تا به امر فهمیدن زندگی نظری بشریت و تاریخش برسیم. ادبیاتی که بوسیله زبان درونیات انسانی را شرح داده است. از اینرو هنر فهمیدن محور اصلی خود را بر تاویل متن گذاشته است.

متنی که عناصر و نشانه هایی از زندگانی دیرینه انسان را در خود حفظ کرده است. تاویل، همچون بررسی نقادانه نشانه های برجامانده در متن از تاریخ زندگی بشر ، سکوی پرش فیلولوژی بوده است. بنابراین فیلولوژی در هسته خود هنر فردی و توانایی در ارزیابی نشانه های نهفته در نوشته است. فقط در ارتباط با این هنراست که میتواند محصولاتش برداشت شود؛ چه تفسیر تندیس باشد یا ماجرایی روایت شده.

دیلتای معتقد است که شاید نتوانیم انگیزههای افراد و شخصیتهای تاریخی را درست بشناسیم. چه بسا که ایشان حتا پرتو گمراه کننده ای بر اعمال خویش افکنده باشند. اما اثر یک شاعر بزرگ یا کاشف برجسته، مکاشفه ای دینی و معنوی و یا گفتار فیلسوفی راستین همواره بیانی حقیقی از حیات ذهنی ایشان است. فقط آثار یادشده از ایشان است که در جوامع لبریز از دروغ و نیرنگ ارزش تفسیر و تاویل واقعی دارند.

در هر صورت هنر تاویل و تفسیر بتدریج خود را ارتقاء داده و قانونمند شده است. قاعده های تاویل گری به دانشجو میآموزند که چگونه از پس دشواریهای فهم متن برآید. وانگهی رشد دانش هرمنوتیک حاصل جدلی است که میان روشهای مختلف تفسیرگران در فهم متن بوجود آمده است.

پس از چکیدۀ مقدمه میتوانیم یادآور لُب کلام بخشهای بعدی شویم و یادداشت خود را پایان دهیم. دیلتای در بخش اول نوشتۀ خود روایت تاریخ هرمنوتیک را از یونان باستان میآغازد که بزعمش تاویل هنرمندانه شاعران از سر نیاز آموزش جوانان برخاسته است. چنان که تفسیر همراه با ارزیابی اشعار هومر و همقطارانش در میان یونانیان رواج یافته بود. سوفیستها و مدارس آموزش سخنوری در برنامه آموزشی خود امر تاویل را جا دادند. در اوج توجه به تاویل این دوران از ارسطو بایست نام برد که شناخت زیر و بم شاعرانگی را در “فن شعر” خود مکتوب میکند.

از نظر دیلتای دومین گامی که هنر تاویل با ارائه قاعده برای خوانش متن در تاریخ برمیدارد در دورۀ اسکندریه و با فیلولوژی اتفاق میافتد. تاویل در دوره اسکندرانی اما به دو بخش تقسیم میشود که بخش نخست با تحقیقات آریستاخ و هیپراخ متوجه سنت داستانسرایی یونان قرنهای قبلی است و حفظ میراث ادبی در کتابخانه و کاتولگ سازی و زدودن تعلیقات نادرست را هدف دارد.

در بخش دوم تداوم تاویلگری با کار و تلاش افرادی نظیر فیلون گره خورده است که متوجه کتابهای دینی چون تورات میشود. اینجا روندی پایه ریزی میشود که پژوهشگر اهل تاویل در پی ساختن توجیه عقلانی و منطقی برای روایت وحیانی و نبوی است. از یکسو تورات در این دوره به یونانی ترجمه میشود. چرا که یهودیان ، برخلاف همکیشان خود که مقیم یهودیه و متکلم به عبری بودند، در اسکندریه میبایستی بزبان رایج سخن میگفتند که یونانی بوده است. تا از این طریق با دیگران ارتباط بگیرند. از سوی دیگر اجباری وجود داشته است. اجباری بر دوش فیلون یهودی و سایر همکیشان دنبال اعمال نفوذ و مقیم اسکندریه که خواسته خود را همچون رعیتی در پی تساوی حقوق پیش امپراتور مطرح کنند.

این نکته لُب کلام بخش دوم مقاله دیلتای است که معتقد بوده رویکرد فیلونی سپس در مسیحیت با تلاش آگوستین برای موجه جلوه دادن عقلانی آموزههای مسیحی تداوم یافته است. دیلتای در بخش سوم به کنش و واکنشهای بعد از رنسانس در اروپا اشاره دارد. این که انحصار قرائت متن مقدس از دست برگزیدگان کلیسا گرفته شده و سلطه نهاد روحانی بر اذهان دچار خدشه گشته است. در اینجا امکانی پیش میآید تا خوانشهای لوتری از انجیل ارائه شوند. دیلتای مُهمترین اثر این دوره را “کالویس د فلاکیوس “(1567)میخواند که تفسیری از کتاب مقدس است و چالش متعصبان مذهبی علیه خود را در پی دارد. در این دوره دیلتای بر این نکتۀ زیر تاکید دارد. در نتیجۀ کشاکشی که بین مفسران بر سر “تفسیر حقیقی متن مقدس”بوده، تاویلگران چندین بار بر گسست و پیوست رابطه تورات و انجیل اصرار ورزیده تا حرف خود را به کرسی بشانند.

سرانجام، سخن دیلتای به تحول برآمده از رنسانس اشاره دارد که خود را در اثر تحقیقی باومگارتن نشان داده است. بخش چهارم مقاله دیلتای به قدردانی از شلایرماخر و تلاشش در جهت علمی سازی هرمنوتیک اختصاص مییابد. متفکری که، با خوانش خود از متن، میخواست به انگیزه و شیوۀ تفکر نویسنده پی ببرد. البته با این پیش شرط که به هنگام تجزیه و تحلیل اثر ارتباطی پویا با آن برقرار کرده باشد و فهمیدن را از طریق بازسازی تصاویر و ساختار متن بدست آورد. در این چشم انداز، فردیتهای تاویلگر و موءلف اثر نه تنها موضوعهایی در تقابل نیستند بلکه از مجرای گفتن و تفاهم به همبستگی انسانی میرسند.

دیلتای در سرانجام مقاله جمعبندی خود را با عبارت شلایرماخر صورت میدهد که گفته تاویل در صورتی به هدف نهایی خود میرسد که در خوانش اثر، نویسنده آن را بهتر از خودش فهمیده باشد.

از: گویا


به کانال تلگرام سایت ملیون ایران بپیوندید

هنوز نظری اضافه نشده است. شما اولین نظر را بدهید.