تاکنون کردید چنین، دیگر بس است!

شنبه, ۳۱ام تیر, ۱۳۹۱
اندازه قلم متن

عبدالکریم سروش در آخرین مقاله خود« تاکنون کردی چنین اکنون مکن!»(1)، در نقد دگر اندیشان، از عده ای شکایت دارد که نمی توانند میان دو مقوله نقد و توهین تفکیک کنند ومی نویسد آنها با« مخدوش کردن مرز میان”نقد” و”توهین” و دعوت دینداران به شنیدن و تحمل کردن و دم برنیاوردن در برابر اهانت ها،… بجای تفکیک میان دو مقوله”نقد” و “توهین” ودر تنور نقد دمیدن و توهین را فرونهادن، پا در گژراهه…2» می نهند و این روش راهی به دهی نخواهد گشود، که اگر(برفرض) چنین باشد، حق با ایشان است. نوشته ایشان دارای موضوعات گوناگونی است که من تلاش خواهم کرد در دوبخش به بررسی و نقد برخی از آنها بپردازم.
اما، پیش از پرداختن به اصل موضوع مورد اختلاف میان(به قول ایشان) دینداران و دین ناباوران، به عنوان پیش درآمد سخن، تذکر نکاتی چند ضروری می نماید تا«راهی به دهی» گشوده شود:
1- ایشان در نوشتار خود از«… دعوت دینداران به شنیدن وتحمل و… » واینکه «… این امر مجوز اخلاقی به دین ناباوران و ناقدان نمی دهد که در این مرز حرکت کنند و هر سخنی و کنشی را بر زبان آورند و انجام دهند! همچنانکه دینداران نیز نباید از در تخفیف معتقدات دین ناباوران و توهین به کافران در آیند…»، و…سخن می گویند.
بیان اینگونه سخنان، نه درست است، نه با واقعیات تطابق دارد، و نه در شان فیلسوفی است که(حداقل) امروز می گوید حقوق بشر را ملاک کار خود قرار داده است، هم به دلیلی «فیلسوفی» و هم بنابر حقوق بشر، چرا؟
الف: اختلاف و گفتمان موجود در میان ما، اختلاف میان دینداران و دین ناباوران نیست، هرچند که «دین ناباوران» نیز(ازجمله) بخشی از منتقدان باشند. انتقادات به «ذات» اسلام و اینکه آیا برداشت«رفرمیستی» از آن ممکن است یا خیر، می تواند میان مسلمانان انجام گیرد( که می گیرد)، میتواند میان یک مسیحی، یهودی، بهایی، بودایی و یا …، که همگی دین دارند، از یکسو، با مسلمانان(درسویی دیگر)انجام شود. پس، از یکسو کاربرد واژه نادرست و نادقیق است، و از سوی دیگر، در توده مسلمان این توهم را دامن می زند که گویا دعوا بر سر«خدا»است، درحالیکه اختلاف نه بر سر«خدا»(که امری شخصی است)، که بر سرحکومت(امرعمومی) است. استفاده از اینگونه واژه ها در یک بحث«علمی»( دین ناباوران، کافران،… )، سوء استفاده زیرکانه، اما مغرضانه و بدفرجام، از ضمیر ناخودآگاه مردمان برای جلب آنها به اندیشه های خویش است و در شان یک«روشنفکر» و استاد دانشگاه نیست، زیرا او باید، بخاطر علم، از اینگونه تحمیق ها پرهیز نماید، بویژه اگر داعیه کاربرد معیارهای اخلاقی- اتیکی را نیز داشته باشد.
ب- اگر شما حقوق بشر را می پذیرید و می دانید که در آنجا همواره سخن از «هرکس» است، بدون توجه به دین و مذهب، مرام ومسلک، جنسیت یا ملیت، مقام یاموقعیت آن «هرکس»، دیگر هیچ لزومی ندارد به هنگام بحث در باره یک«موضوع» آنهمه به دین و ایمان، یا بی دینی و بی ایمانی منتقدان اشاره های مستقیم وغیر مستقیم داشته باشید، به اصل مطلب بپردازید، آنها چه می گویند، شما چه می گوئید و چرا انتقادات آنها(از نظر شما) نادرست است، به دین و مذهب اش یا بی خدایی، دین ناباوری یا کفرش چه کار دارید. یعنی این نوع روش نه با کار علمی سازگاری دارد و نه با حقوق بشر.
پ- شما می دانید( واگر تاکنون هنوز نمی دانید، بسیار بد است) که اساس انتقاد دیگران به «شما» (به«روشنفکران دینی») نه بر سر«دین»شما (یا دیگران)، بل بر سر«حکومت دینی» است. واز آنجائیکه شما حکومت را در ایران «اسلامی»، حکومت ایدئولوژیک، با ایدئولوژی اسلام (واقعی یا غیر واقعی، بنابر تفسیر هر یک ازمفسران) کرده اید، هر نوع نقد حکومت اسلامی واقعا موجود کنونی به نقد اسلام (نه به عنوان دین و اعتقادات مردم)، بل به عنوان«اندیشه و مرام» (ایدئولوژی) این حکومت خواهد انجامید. «شما» اسلام خود (با هر قرائت یا خوانشی) را گزارده اید وسط میدان و می گوید آنچه ما می گوئیم حلال تمام مشکلات بشر و در تمام زمینه ها است، که در عمل درست عکس آن اثبات شده است. مردم حق دارند از حکومتگران و نظریه پردازهای آشکار و پنهان یا مستقیم و غیر مستقم آنها در باره حکومت و ایدئولوژی آن پرسش کنند و به نقد آن بپردازند، این امر نه نقد «دین مردم»، که نقد مرام و مسلک و راه و روش یک حکومت است، حکومتی که شما ویاران آن را«اسلامی»(با هر تفسیری) کرده اید. اگر شما حجاب و سنگسار و قصاص و… را از حوزه خصوصی افراد بیرون آوردید و آنها را وارد حوزه عمومی(حکومت) نمودید، و همه را از راه«حکومت» مجبور به رعایت آنها کردید، از دیگران سلب آزادی(در انتخاب) می شود و پس انتقادها شروع. و انتقاده ها، چه بخواهید یانخواهید، مستقیم و غیرمستقم اسلام( و انواع و اقسام خوانش های آن) را هدف خواهد گرفت. اگر در این زمینه ایراد و اشکالی هست(که هست) به کسانی است که ایمان و اعتقادات مردم را ابزار حکومت خود بر دیگران کردند، و نقد حکومت(در اینجا حکومت اسلامی)حق هر شهروند است، بنابرخرد، بنابر حقوق بشر، و بنابر اینکه تمام مخارج حکومت کنندگان را شهروندان تامین می کنند، با مالیاتهای مستقیم و غیر مستقیم یا با فروش منابعی که مالکیت، حقوق، و درآمدش تنها از آن ملت است. «شما» امر خصوصی را به حوزه عمومی بردید، وظیفه دارید«بها» یش را هم بپردازید. مسئولیت شرایط پیش رو از آن کسانی است که دین واعتقادات مردم را دستاویز بازی سیاسی و قدرت طلبی واندیشه های بد فرجام خود کردند.
ت- «سکولارها»، الزاما، نه ضد دین، نه بی دین، ونه دین ناباورند، هرچند برخی از آنها می توانند باشند. سکولارها خواهان جدایی دین وهرنوع ایدئولوژی از حکومت هستند، می خواهند حکومت را از«ارزشهای» یکسویه بی طرف سازند تا امکان زندگی مشترک میلیونها انسان باهم و درکنار هم ممکن شود. سکولار، یعنی انسانی که بر اساس خرد خود بنیاد عمل می کند و رفتارش درجبریت هیچ دین ومدهب، یا مرام و مسلکی نیست. و حکومت سکولار، یعنی حکومتی که در آن قوای حکومت منتج از اراده ملی است و قانونگزاری نه منتج از الله، که از اراده نمایندگان منتخب ملت با اتکا و التزام به حقوق بشر است. پس، دغدغه سکولارها سازماندهی ساختار حکومت است تا حکومتی برای همه باشد و نه دشمنی با این یا آن دین، با هر خوانشی که شما فرض بفرمائید. مترادف کردن سکولاریسم با خدا- یا دین ستیزی و خدا- یا دین ناباوری، آشکارا خلط مبحث است که یا ناآگاهانه از سر بی دانسی انجام می گیرد، که در اینصورت برای«روشنفکران دینی» بسیار ناپسندیده است، که بدون آگاهی وارد گفتمان می شوند،، یا اگر آگاهانه هست، که این امر مردم فریبی(دماگوگی) است.
یعنی، موضوع و مسئله سکولاریسم امرعمومی(نه خصوصی)، سازماندهی ساختار حکومت است. پس، یک فرد سکولار می توانئد یک خدا ناباور، یک دین ناباور، یا یک مسلمان، یک یهودی، یک مسیحی، یک سوسیالیست، یک سوسیال- دمکرات، و… باشد. ساختار حکومت وعقیده و ایمان افراد دو امر متفاوت هستند، مگر برای آنها ئیکه آشکار و پنهان حکومت دینی، حکومت ایدئولوژیک، بخواهند. و تاریخ را نباید یکبار دیگر تکرارکرد، تمام حکومتهای ایدئولوژیک دینی- مذهبی، یا غیر دینی- مذهبی، همگی در سده بیست تجربه شدند و شکست خوردند.
شما از حکومت اسلامی خود ساخته گریختید و اکنون در یکی از همین جوامع «سکولار» زندگی می کنید. در آنجا «موسی به دین خویش است وعیسی به دین خویش»، و شما نیز با خوانش خود از دین و مذهب اتان زندگی می کنید وهیچ بنی بشری برای شما، به دلیل «برداشت» اتان از اسلام، نه مزاحمتی ایجاد می کند، و نه قانوا مجاز است چنین مزاحمتی ایجاد نماید، اگر که کرد سر و کارش با قانون خواهد بود، به دلیل نقض حق آزادی اندیشه و بیان شما. حکومت نیز هیچگونه دخالتی در اندیشه ها و خوانش های شما ندارد. و خوانش شما، در کنار هزاران خوانش اسلامی وغیر اسلامی، دینداری و بی دینی، خدا باوری و خدا ناباوری، یکی از مجموعه افکار و اندیشه ها یا مرام ومسلکها است، که هیچ کدام را بر دیگری، به هیچ دلیل و منطقی، برتری حقوقی نیست.
ث- بیان مطالبی چون:«… بنابراین تلقی، پیامبر گرامی اسلام، در حوزه اجتماع و سیاست، مخاطبان را از جور و ظلم زمانه به عدل زمانه و نه به عدل فراتاریخی فراخونده است،«عدل» را در اینجا باید به مثابه یک مفهوم مهم اخلاقی در نظر گرفت، این سخن در باره دیگر مفاهیم اخلاقی نظیر”آسیب نرساندن به دیگران”، “مهربانی”، “وفاداری”، “عفت”… نیز صادق است. بنابر تلقی روشنفکران دینی، عموم احکام اجتماعی اسلام زیر چترعدالت قرار می کیرد و مقید و قیود اخلاقی است. و…».
جز کلی گوئیهای رایج و بی ثمر، هیچ چیز دیگری در برندارد. شما هیچ دین و مذهب یا حتا مرام و مسلکی را نمی یابید که به غیر اینها بگوید، یعنی به مردم توصیه کرده باشد که عدل را رعایت نکنند، به دیگران آسیب برسانند، مهربان و وفادار نباشند، «عفت» نداشته باشند. تمام ایدئولوژیها حتا بهتراز اینها را گفته اند و وعده داده اند، اما در عمل جهنم ساخته اند. آنچه معیار و تعیین کننده است، عمل «حکومت اسلامی» است، که از عدالت، مهربانی، عدل و… چه فهمید و چه کرد و امروز بر همگان روشن است که حکومت واقعا موجود اسلامی در شقاوت و وقاحت و سقاوت و یا تبعیض یکی از برجسته ترین نمونه های تاریخ است. می توانید به طالبان و عربستان و سومالی و سودان و… نیز نظری بیافکنید.
ج- اگر درانتقادات دگراندیشان نسبت به«شما»، بنا بر گفته شما، مرز میان «نقد» و «اهانت» روشن نیست، اما مرز میان «نقد» یا«اهانت» با قتل دگراند یشان که روشن است. لطف نمائید و در کنار«دلگیری» از این مخدوشی مرزها، اندکی هم به محکومیت آن جنایات هولناک درحق دگراندیشان و دین ناباوران در زمانی بپردازید که شما هنوز یار غار آنها بودید، تا دیگران از شما درس ادب واخلاق بیاموزند.
اگر مرز «نقد» و«اهانت» برای برخی ها ناروشن مانده است، تبعیض ها و محرومیتهایی که دگراندیشان، در آن زمان و این زمان، متحمل شدند وهنوز هم وسیعا می شوند، باید برای «شما» روشن باشد. بگوئید که دراستقرار این ناروائی ها وتبعیضها همراه و شریک بوده اید و از هزاران هزار شهروندی که بابت آن بی عدالتی ها(یا عدالتهای اسلامی، با خوانش آنزمان و این زمان) خسارتهای مالی و جسمی و روحی فراوانی را متحمل شدند، و بسیاری از آنها عزیزان خود را از دست دادند، پوزش بطلبید تا راه برای پذیرش «نیت خوب» شما هموار گردد.
چ- من هرگز در جایی نشنیده، ندیده وتاکنون نخوانده ام که کس یا کسانی از«دینداران» خواسته باشند که آنها «توهین»ها و «نقد»ها را تحمل کنند و«دم» بر نیاورند، بل برعکس.
اگر ایشان دچار فراموشی(طبیعی یا مصلحتی)نشده باشد، حتما بخاطر می آورند که همواره، از تشکیل حکومت اسلامی تاکنون( ونیز پیش از آن)، سدها نفر از دگراندیشان بدون نقد، چه رسد به«اهانت»، قربانی تعصبات دیندارانی شدند که فکرمی کردند(هنورنیزمی کنند) «حقیقت»و آزادی بیان اندیشه، تنها «ملک پدری» ایشان است. ایشان حتما قتل عام زندانیان سیاسی را فراموش نکرده اند که درآنجا پرسش دینداران از«دگراندیشان»(سیاسی یا غیرسیاسی)این بود که آیا اسلام را قبول دارند یاخیر، وهرکس«نه» گفت، برسردار رفت. در آن زمان، ایشان با حکومت بود و نه تنها«دم» برنیاورد، بل در مبارزه نظری در رسانه های«دینداران» ولایت فقیه، چه «دم»ها برعلیه درگراندیشان و در دفاع از مقدسات خویش که نداد. ایشان و سایر«روشنفکران دینی» ای که امروز مظلوم نمایی پیشه کرده اند که گویا برآنها چه ستمها که روا نمی شود و دادرسی پیدا نمی شود که به «داد» آنها رسیدگی کند، شاید بد نباشد اندکی به گذشته خود فکر کنند، که چه کردند و چه کردند:
دکیر سروش حتما«پروژه» قتل عام تک تک و دسته جمعی طراحی شده از سوی سربازان دیندار با نام وبی نام یا گمنام امام زمان را، که همان بخشی از«روشنفکران دینی» مکلا و معمم وزارت و اطلاعات و امنیت بودند، بخاطر می آورند که چگونه روشنفکران، نویسندگان و سیاستمداران دگر اندیش را یا دزیدند وسر به نیست کردند یا آنها را در خانه هایشان با ضربات کارد به قتل رساندند و یا در زندان موجبات«سکته» آنها را فراهم کردند و.
– در زندگی سی و سه ساله حکومت اسلامی دینداران، انصاف داشته باشید، چه کس یا کسانی به نام دین ومذهب هرچه خواستند برعلیه دیگران کردند، از زندان و تجاوز تا شکنجه و قتل؟
– چه کسانی همواره کمر به قتل دگراندیشان بسته بودند وهنوز نیز بسته اند؟ قاتلان کسروی، سلطانپور، پوینده، مختاری، پروانه فروهر، داریوش فروهر، فریدون فرخزاد، سعید سیرجانی و… چه کسانی بوده اند؟ چه کسانی قصد کشتن یکجای نویسندگان و روشنفکران ایران را از راه سقوط اتوبوس حامل آنها به دره داشتند؟
– چه کسانی بر علیه این و آن، به هر دلیل، مرتبا فتوای قتل صادر کرده اند ومی کنند؟
– چه کس یا کسانی دیگران را مجبور به ترک وطن و زندگی درغربت کرده اند؟
– چه کس یا کسانی دیگران را از حقوق اجتماعی و سیاسی خود محروم کرده اند؟ دینداران(رنگارنگ با قرائتهای گوناگون) دگراندیشان را، یا برعکس؟
– چه کسانی تصورات خود را از حکومت و جامعه بر دیگران، از راه حکومت وبا زور، حقنه کرده اند؟ دینداران به سایرین یا برعکس؟
– چه کسانی جامعه را به خودی وغیر خودی تقسیم کردند؟ خودی ها بهره مند از حقوق و غیر خودی ها محروم از حقوق اجتماعی و سیاسی؟ « روشنفکران دینی» یا منتقدان آنها؟
– چه کسانی برای محروم کردن دگراندیشان از حق انتخاب شدن در نهادهای پیش بینی شده در همین قانون اساسی سراسر تبعیض آمیز، خواهان «نظارت استصوابی» حداقلی و حداکثری شدند؟ دگراندیشان یا شما؟
– برخی از روشنفکران دگراندیش، با امضای یک بیانیه «ما شرمگین هستیم»، از آنچه بر سر شهروندان بهایی ما، تنها به دلیل دین ومذهب اشان،(از جانب دینداران) آورده شد(و آورده می شود) اظهار شرم کرده اند، هرچند هیچ یک از امضاء کنندگان ذره ای در این ستمها و تبعیضات و جنایات دخیل نبوده اند. آیا یکی از «شما» این بیانیه را امضاء کرد یا در بیانیه ای دیگر از ستمی که براینان(تنها به دلیل دین اشان) رفته است، پوزش خواست؟
اگر شما از نصوص قرائت نوین می کنید، لطف نموده به اعمال یاران و همکیشان نیز نظری افکنید تا یکجانبه که هیج، با چشمان و گوشهای بسته به پیش قاضی«شرع» نروید. اگر شما نگاه و قضاوت اتان را بیطرفانه نکنید، «عدالت» خواهی سیاسی- اجتماعی شما هرگز مورد پذیرش قرار نخواهد گرفت و به آن به صورت«دکانی» برای بازار گرمی(نوین) نگاه خواهد شد.
– اگر کسی به جای نقد از«توهین» استفاده کرده است، حتما خطا است. اما میان«توهین» و آنچه (اندکی) برشمرده شد تفاوت از زمین تا آسمان است و اصولا غیر قابل قیاس، «وروشنفکران دینی» رنگارنگ، به تناسب سهم درقدرت، رسمی وعلنی، یا غیر رسمی وغیرعلنی، درآن یا دخیل بوده اند یا با سکوت خویش آب به آسیاب زورگویان ریخته اند، اگر از استثنائات چشم پوشی کنیم.
– آنچه مربوط به شخص شما است، شما(از جمله) معماران و مهندسان ونظریه پردازان همین حکومت اسلامی بوده وسالها برای آن«سینه» زده اید تا آنها شما را تحت عنوان کسی که اندکی خارج از خط «سینه» می زند، از صفوف خود راندند و هنوز هم، در رابطه با آنچه مربوط با ساختار حکومت است، یکی برنعل می کوبید و یکی بر میخ.
این ها را از این رو بیان کردم که شما نیز، مانند بسیاری از«روشنفکران دینی»، پس از اینهمه فاجعه حکومت دینی، که(تقریبا) همگی از معماران و همکاران نزدیک آن بوده اید، «دست پیش را گرفته اید تا پس نیافتید» و به جای پوزش از آنچه کردید، تیتر می زنید و به دگر اندیشان اندرز می دهید«تاکنون کردی چنین اکنون مکن». و من به شما توصیه می کنم: تاکنون کردید چنین، دیگر بس است.
2- «توهین» و«اهانت» در فرهنگ شما معنایی وسیع و کاربردی بسیار گسترده دارد و دگراندیشان «سردرگم» اند که مرز میان توهین و اهانت در کجا است، زیرا این مرز در هیچ جا تعریفی دقیق نشده است تا با رعایت آن از اینسو، از کدورت خاطر دینداران پیش گیری شود. اگر شما و یاران، لطف نمائید و لیستی از توهین تهیه و در اختیار دیگران قرار دهید، شاید بتوان حداقل از«توهین» عمدی پیش گیری نمود و به کسانیکه سهوا «توهین و اهانت» می کنند تذکرات لازم را داد، البته پیش از آنکه دیر شود و فتوایی در”ارتداد” و سپس قتل آنها صادر گردد و عده ای در تلاش توضیح و توجیه آن برآیند.
آیا نقد و مردود دانستن نصوص قرآن، همچون قصاص، سنگسار، شلاق، تنبیه زنان، بی- یا نیم حقوقی زنان درشهادت یا ارث، نابرابری حقوقی مسلمانان با نامسلمان یا زنان با مردان، قطع دست و پای منافقان و کافران، ازدواج با کودکان خردسال، و…، آیا اینها از جمله اهانت ها محسوب خواهند شد، زیرا در تقابل با کلام الهی، یعنی در تقابل با «مقدسات» مومنان است، یا خیر؟
اگر گفته شد(نمونه)امام علی فرموده اند:« … ای مردم، زنها از ایمان و ارث وخرد کم بهره هستند. اما نقصان ایمانشان به جهت نماز نخواندن و روزه نگرفتن در روزهای حیض، و جهت نقصان خردشان آن است که در اسلام گواهی دو زن بجای گواهی یک مرد است، و از جهت نقصان نصیب و بهره هم از ارث آنها نصف ارث مرد می باشد. پس از زنان بد پرهیز کنید، و از خوبانشان بر حذر باشید، در گفتار و کردار پسندیده از آنها پیروی نکنید و…3»، آیا اگراین پندارها نقد و نفی شد، توهین واهانت به مقدسات و مقدسان خواهد بود؟
اگر کسی گفت«عالم ربانی» مرحوم ملا محمد باقر مجلسی، از مراجع درجه اول و مورد احترام مومنان و دینداران، در باره زنان از قول امامان مقدس و پیامبر چنین گفته است:
«… در باره حق زن و شوهر بر یکدیگر و احکام ایشان از حضرت امام باقر و امام جعفر صادق منقول است که حق تعالی برای زنان غیرت جایز نداشته است واز برای مردان غیرت قرار داده است. از حضرت امام محمد باقر منقول ست که زنی آمد به خدمت حضرت رسول(ص) وگفت یا رسول الله چیست حق شوهر بر زن فرمود لازم است اطاعت شوهر بکند و نافرمانی نکند و از خانه بی رخصت او تصدق نکند و روزه و سنت بی رخصت او ندارد و هر وقت اراده نزدیکی او کند مضایقه نکند اگر چه بر پشت پالان شتر باشد و از خانه بی رخصت او بدر نرود… و حضرت رسول (ص) فرمود که اگر امر می کردم که کسی برای غیر خدا سجده کند، هر آینه می گفتم که زنان برای شوهران سجده کنند…(و) از حضرت صادق منقول است که بترسید از خدا در حق دو ضعیف یتیمان و زنان… و حضرت امیر المومنین وصیت فرمود به حضرت امام حسن که زینهار با زنان مشورت مکن رای ایشان ضعیف و عزم ایشام سست است، ایشان را پیوسته در پرده بدار و بیرون مفرست و تا توانی چنان کن که به غیر تو مردی را نشناسند…(و) حضرت امام محمد باقر فرمود که رازی به ایشان مگوئید و در باره خویشان شما آنچه گویند اطاعت نکنید و حضرت امیر المومنین فرمود که مردی که کارهای او را زنی تدبیر کند ملعون است و حضرت رسول(ص) چون اراده جنگ داشتند با زنان خود مشورت می کردند و آنچه ایشان می گفتند خلاف آن را می کردند…4».
و این سخنان(حداقل امروز) بسیار زشت و تبعیض آمیز است و باید یکسره کنار نهاده شوند، آیا اینها توهین واهانت به اعتقادات توده ها و مومنان و رهبران و«روشنفکران» مومن و مقدسان است؟
نباید فراموش کرد، آن«روشنفکری» که در پشت توده(مومنان) و در پس اعتقادات آنها پنهان می شود، و به توجیه عقب ماندگی در اندیشه وعمل می پردازد، در واقیعیت سخن از دل(افکار و اندیشه های) خویش می گوید، اما با ژست «رابین هود»، در دفاع از حقوق محرمان و مستضعفان، به سبک«روشنفکران دینی». خواسته ها و اعتقادات مردم، کم و بیش، روشن است، شما چه می گوئید و به چه اعتقاد دارید؟
اگر گفته شود آنچه را آیت الله سید ابوالحسن اصفهانی، که در بیست و پنج سال آغازین این سده ی خورشیدی، یکی از بلندپایه ترین مراجع تقلید و رئیس حوزه نجف بود، در رساله عملیه اش می نویسد که« … وطی(عمل جنسی، دخول) زوجه قبل از آنکه نه سال او تمام شود حرام است به نکاح دائم یا منقطع، لکن سایر استمتاعات(لذت بردن ها)مثل مالیدن بدن به بدن او به شهوت ومثل بوسیدن واو را دربرگرفتن و بین رانهای او داخل نمودن، ضرر ندارد، حتی با دختر شیرخواره…5 »، چنان شرم آور است که اصوا نمی توان در باره آن سخن گفت، و گوینده حتما دچار اختلال روانی و بیماری جنسی بوده است، آیا این امر توهین و اهانت به مقدسات و مقدسان خواهد بود، یا چه؟
آیا اگر حجاب را ازجمله سلب حق حاکمیت زنان برسرنوشت خویش، ونیز نقض آشکار حق آزاد انتخاب پوشش بدانیم، به مقدسات مومنان توهین می شود؟
آیا اگر بگوئیم که خداوند بخشنده و مهربان «شما» از جمله در آیه 38 از سوره مائده فرموده است:«… مرد دزد و زن دزد، دستهای (راست)اشان را به سزای عملشان به عنوان مجازاتی که از جانب خدا است ببرید که خداوند نیرومند و فرزانه است.». و چنین مجازاتی در مقام وشان انسان در یک جامعه مدرن نیست و به نفی و رد فرمان او بپردازیم، آیا اینها توهین به مومنان و«روشنفکران» آنان است؟
اگر گفته شود که خداوند بخشنده ومهربان، در آیه های 33 و 34 از سوره مائده، می فرماید:«… کسانیکه با خدا و پیغمبر او می ستیزند و در زمین بفساد می کوشند، سزایشان جز این نیست که کشته شوند یا برادر شوند، یا (یکی از) دستها و یا(یکی از) پاهایشان بعکس یکدیگر، بریده شود، یا از آن سرزمین تبعید شوند…»، واین سخنان راه و روش برخورد با دگراندیش نیست، آیا این مخالفت کفر و توهین است، زیرا به نفی کلام الهی پرداخته است، یا چه؟
آیا اگر گفته شود مردگان به کسی شفا نخواهند داد و پرستش مردگان اصولا امری سخیف از جانب زندگان است، و آنها اگر شفا بخش بودند خود به بیماری و… نمی مردند، آیا این اظهار نظرها توهین و اهانت به اماکن مقدس و مقدسان مدفون درآنها خواهد بود؟
و شما(دکتر سروش) بهتر از من(ما) می دانید که «مقدسات» اسلام هزاران، و مقدسات اهل شیعه بمراتب بیشتر است و امامان و روحانیان آن سخنانی ابراز داشته اند که(حداقل) برای امروز بعضا شرم آور و بعضا کاملا نادرست است. امور مقدسی که از پیش از تولد ت تا پس از مرگ را در برمی گیرد ودرهرجا، درهر صورت، عده ای سینه چاک آن«مقدسات» هستند. از« کشف حجاب» تا رفتن (بویژه) زنان و مردان به مدرسه، تا حق انتخاب زنان، همگی ناموسی و از مقدسات نه تنها مومنان عادی، که حتا بخش بسیار بزرگی از فقها و مجتهدان بودند.
شما که اهل ادب وعدم توهین به مقدسات مردم و مومنان هستید، لطف نمائید و توضیح دهید، که چرا هرسال، در ماههای عزاداری شیعیان برای امام حسین، زمانی که به تمام مقدسات اهل سنت، از سوی همکیشان شما، هر روز و هرشب، به بدترین اشکال ممکن، توهین می شود، چرا شما و یاران تاکنون حتا یکبار اعتراض نکرده اید؟ آیا تنها شما مقدسات دارید؟ آیا، بهائیان دارای مقدسات خویش نیستند که شما هرگز از تجاوز به حقوق آنها دفاع نکرده اید که هیچ، بل در بیست سال اول حکومت اسلامی، برعکس.
آیا یهودیان ایران، مسیحیان، زرتشتیان، کمونیستها، دین ناباوران و…، آیا اینها «مقدسات» ندارند، اگر دارند، لطف کنید، یکبارهم که شده در تقبیح مومنان دینداری بگوئید یا بنویسید که اصولا زندگی را براین دگردینداران و دگرمذهبان یا دگر اندیشان تلخ کرده اند(توهین، آزار و اذیت، محرومیت ازحقوق اجتماعی و سیاسی، زندان، شکنجه، قتل، و…)، چه رسد به«توهین» یا اهانتی دراینجا وآنجا.
شما که اکنون مدعی پذیرش حقوق بشرهستید، لطف نمائید و نقدی بر امام خمینی(و سایر«علما») بنویسید که کافر، دگراندیش، را نمی توان در ردیف ادرار و مدفوع وسگ و خوک قرار داد:« نجاست یازده چیز است: اول بول(ادرار) دوم غائط(مدفوع)سوم منی چهارم مردار پنجم خون ششم وهفتم سگ وخوک هشتم کافر نهم شراب دهم فقاع یازدهم عرق شتر نجاستخوار(امام خمینی،توضیح المسائل، مسئله 83).
در اینجا( وسایر جاها) چه کسی به دگراندیش توهین می کند و او را از حقوق اجتماعی اش محروم می نماید، دین ناباوران، دینداران را یا برعکس؟ رعایت انصاف وعدالت از سوی شما، زمینه های اعتماد را فراهم خواهد آورد.
شما که امروز پیروحقوق بشر شده اید، و تا دیروز نبودید(اگر بودید، لطفا ترکیب حکومت اسلامی سراسر تبعیض آمیز را با حقوق بشر، و دفاع خود را از اولی توضیح دهید) می دانید(یا باید بدانید)که اعلامیه می گوید:
« تمام افراد بشر آزاد بدنیا می آیند و از لحاظ حیثیت و حقوق با هم برابرند، و همه دارای عقل و وجدان می باشند(ماده 1)… همه در برابر قانون مساوی هستند(ماده 7)… هرکس حق دارد که از آزادی فکر، وجدان و مذهب بهره مند شود. این حق متضمن آزادی تغییر مذهب یا عقیده و همچنین متضمن آزادی اظهار عقیده و ایمان می باشد(17). و هرکس حق آزادی عقیده بیان دارد و حق مزبور شامل آنست که از داشتن عقاید خود بیم و اضطرابی ناشته باشد، و…». یعنی این حقوق نه تنها برای مسلمانان( مانند اعلامیه جهانی حقوق بشر اسلامی)، بل برای همه است و اگر همکیشان دیندار شما، در حکومت یا بیرون از آن، در پندارو کردارخویش، برخلاف روح و مواد این اعلامیه عمل می نمایند، لطف نموده به آنها هم تذکر دهید بس کنند.
3- دکتر سروش در ادامه می نویسد:
« به کرات شنیده ایم که”اسلام به ذات خود ندارد عیبی، هرعیب که هست از مسلمانی ماست”. کسانی از سرغیرت دینی می گویند که”ذات”اسلام خوب است و اشکالاتی که در جامعه مسلمانی نظیر ایران دیده می شود، به سبب بی اعتنائی و زیر پا نهادن دستورات اسلامی بوسیله مسلمانان است و لاغیر. از سوی دیگر برخی از دین ناباوران نیز معتقدند، اسلام واجد ذات است و نمی توان فارغ از آن ذات در باره قرائت های مختلف از اسلام و انواع دینداری سخن گفت و یکی را برکشید و سایر قرائت ها را فرو نهاد. مطابق با رای ایشان، در روزگار کنونی، روحانیت رسمی تنها نماینده”واقعی” اسلام است و دیگرانی که در پی بدست دادن خوانش های غیر رسمی ا ز اسلام هستند، آب در هاون می کوبند و ره به جایی نمی برند. به نظرم سخن هر دو طایفه یاد شده موجه نیست. برای بدست دادن خوانش موجه خرد پذیر از اسلام در زمانه کنونی نیازی به مفروض گرفتن ذاتی برای اسلام نیست. از سوی دیگر، منقدان دیانت هم به خطا در اسلام ذاتی را سراغ می گیرند و در صدد تبیین و توضیح آن بر می آیند. چنانکه در می یابم، اسلام ذاتی ندارد و می توان از منظردلالت شناختی، معرفت شناختی و با پیش چشم قرار دادن نحوه های زیست متنوع مسلمانان، از کثرت غیرقابل تحویل به وحدت در قلمرو دین اسلام سخن گفت، با نقد نگاه ذات گرایانه، بستری برای به رسمیت شناختن کثرت قرائات از اسلام مهیا می شود.
روشنفکران دینی با به رسمیت شناختن این تکثر، از قرائت رفرمیستی از اسلام دفاع می کنند و دیگر قرائت ها را ناموجه می انگارند، قرائت رفرمیستی ای که مدارا محور است و از حقوق بنیادین اقلیت های دینی و دین ناباوران در جامعه دینی دفاع می کند…،»(همانجا).
دکتر سروش، سپس، درادامه نوشتار، می کوشد تا با ارائه ادله وبا نقد«خوانش ذات گرایانه از اسلام»، از خوانش رفرمیستی آن دفاع کند و در این رابطه از «فلسفه زبان معاصر»، «انواع طبیعی»،«نومینالیستها»،«کثرت گرایی زبان شناختی»،« شباهت خانوادگی»، ویتگن اشتاین و کانت، و …، یاری می گیرد، تا درستی نظر خود را اثبات کند.
من دراینجا، به درست یا نادرستی این مکاتب( که از هر کدام یادی و به هریک اشاره ای می شود)، و نیز راه و روش ایشان در سرهم بندی کردن موضوعات و روش قیاسی و نقل قولی … کاری ندارم و به آنها نخواهم پرداخت. زیرا، از یکسو مورد بحث من نیست، و از سوی دیگر، من مانند دکتر سروش، براین نظرم که می توان از دین( یا هر ایدئولوژی، جهان بینی دیگری) برداشتهایی کاملا متفاوت داشت، از جمله خوانش(قرائت)«رفرمیستی» که مدارا محور باشد. این امر بستگی به خواننده(غیر دگم) دارد که می خواهد چه چیزی «برداشت» کند و سپس توجیه یا توضیح آن را پیدا خواهد کرد. یا در نهایت خواهد گفت، این چنین است( یا بوده است) و من آن را قبول ندارم. مانند مسلمانانی که آشکارا بیان می کنند در زمان محمد نه دمکراسی وجود داشته است و نه حقوق بشر، و نه این دو اصولا در آن زمان می توانسته اند وجود دا شته باشند، زیرا محصول تکامل اندیشه و معرفت انسان در سده های بعد هستند، پس باید آنها را بپذیریم، چه دارای منشاء «غربی» باشند یا شرقی، اسلامی یا غیراسلامی.
نمونه های این رفتار،آن در حوزه دین یا خارج از آن فراوان است. نگاه کنید به اندیشه های مارکس و قرائات(خوانش های) استالینیستی، پول پوتیستی، کمونیستی، مارکسیست- لنینیستی، فیدلیستی، سوسیالیستی، سوسیال- دمکراتیک، مکتب فرانکفورت،و…، یا نگاه کنید به ادیان گوناگون و شاخه های آنها در(مثلا) در یهودیت یا مسیحیت.
یا نگاه کنید به تاریخ اسلام، مذاهب گوناگون، فرقه های متفاوت، به عرفان و صوفیگری، به مسلمانانی که درکشورهای دمکراتیک و مدرن زندگی می کنند وغیر، یا قرائت های کاملا متفاوت از دین و مذهب یا متون مقدس در همین ج.ا.، و از سوی دست اندرکاران آن.
پس، از نگاه من، سخن ایشان(در اینجا) هم درست و معقول، هم منطقی و هم واقعی است. البته، شاید علت اینکه
از سوی«عده ای» مشکل تراشی می شود که«ذات» اسلام اصلاح ناپذیر است، شاید اشاره به بیانات و نوشته هایی است که سنت گرایان و حتا بسیاری از«روشنفکران دینی» به نصوصی می کنند که«حدود» الهی است و گویا غیر قابل اصلاح(رفورم)، که از نظر من حذف آنها نیز نوعی اصلاح است(اگر ایشان با نظر من موافق باشند؟). و دراینجا یک نمونه کوچک ازاین نوع «قرائت» ها، از سوی یکی ازمعتبر ترین«روشنفکران دینی» که هم اصلاح طلب است وهم نواندیش دینی:
« … فرق جمهوری دینی با دمکراتیک دراین است که جمهوری دینی بردین اتکاء دارد و رأی مردم به شرط آنکه با احکام دینی منافاتی نداشته باشد، معتبر است. اما درجمهوری دمکراتیک هرآنچه مردم معتبر دانستند مورد قبول واقع می شود. ولی در جمهوری اسلامی مثلاً اگر همه رأی به حذف حجاب می دادند، می گوییم این حکم الزامی است و قابل رجوع به رأی اکثریت نیست. مانند نسبیت اینشتاین است. آیا می توانیم نسبیت اینشتاین را به آراء عمومی بگذاریم؟ قطعاً خیر. لذا حوزه وجوب رأی مردم نه مسائل قطعی علمی است ونه مسائل الزامی دینی است. پس درچه حوزه ای رأی مردم اعتبار دارد؟ حوزه ای است که تکلیف قطعی علمی و قوانین الزامی شرعی وجود ندارند. بنابر این حوزه، حوزه مباحات است که بر اساس”امرهم شوری بینهم” رأی عقلایی جمع صادر می شود…6».
چنین اندیشه هایی فراوان است، خواستم با یک نمونه گفته باشم، مشکل آن«عده» کجاست تا شما برای آن هم چاره ای بیاندیشید.
اما، مشکل ایجاد شده از سوی«روشنفکران دینی» مکلا ومعمم تفسیر«رفرمیستی»(یا غیررفرمیستی) نیست، زیرا این امرهم خوب است و هم پدیده نوینی درجنبش اسلامی نبوده است ودر «ذات» اسلام همواره اصلاحاتی انجام گرفته است و خواهد گرفت تا در تطابق با شرایط زمان و مکان درآید. «امام» خمینی درخرداد 42 حق رای زنان را برابر با فحشاء خواند، اما در انقلاب اسلامی مبلغ همین«فحشاء» شد.
پیش از آنکه بگویم مشکل ایجاد شده از سوی«روشنفکران دینی» در کجا است، لازم می دانم برای فهم بهتر موضوع به چند مورد اشاره ای گذرا بنمایم:
یکم، «روشنفکران دینی» ما مسلمانانی از دین اسلام، مذهب شیعه دوازده امامی، مکتب اصولی هستند، و نه تمام مسلمانان یا تمام شیعیان یا حتا تمام شیعیان دوازده امامی.
دوم،«روشنفکران» امت مومن، هموار(سنتی)«روحانیان» مذهب شیعه بوده اند، و اکنون(حدود هفتاد سال اخیر) عده ای«مکلا» نیز به آن اضافه شده اند.
سوم، «روشنفکران دینی»، خوب یا بد، هرچه هستند، اصولا، از آنجا که پیروان مذهب شیعه دوازده امامی هستند، نه سخنگویان مسلمانان اهل سنت ایران هستند، نه تمام شیعیان، نه تمام شیعیان دوازده امامی، نه همه مکاتب اصولی، نه اقلیتهای دینی- مذهبی ایران، نه «چپ»ها یا ملیان. آنها نیز یکی از بخشهای جامعه اند که بنا بر حقوق بشر دارای حقوقی یکسان در برابر قانون با دیگران می باشند.
چهارم،«روشنفکران دینی- اسلامی» فراوان و متفاوت اند و هریک«ساز» خود را می نوازد، اما از مکلا تا معمم، از بازرگان تا طالقانی، از سروش تا کدیور، از شریعتی تا خاتمی و…، دارای وجوه مشترکی هستند که تعیین کننده است و در زیر به انها خواهم پرداخت.
پنجم، من در ادامه بررسی خود، برای تسهیل کار، مثالهای از شریعتی خواهم آورد، زیرا او، کم و بیش، معلم بزرگ و استاد همه است، زیرا خود چنین می گویند، از سروش که از سر ارادت به او جسدش را شستشو(غسل)داد تا ملی- مذهبی ها که عکس او را در کنار بازرگان، طالقانی و… زینت بخش سایت خود کرده اند.
4- اما، اشکال«روشنفکران دینی» در کجا است که حتا با پذیرش خوانش «رفرمیستی» دکتر سروش از اسلام، بازهم راه به«ناکجا آباد» یک نظام تام گرا خواهند برد:
«روشنفکر دینی» تنها جمع دوپدیده دینداری و روشنفکری نیست، مانند روشنفکری که(مثلا) مسلمان یا مسیحی یا یهودی باشد، بل جنبشی سیاسی- ایدئولوژیک، با تعاریفی ویژه از انسان(مومن)، جامعه(امت) و حکومت(امامت) است که می خواهد توسط حکومت« انسان نوین اسلامی اصیل» بسازد:
• «روشنفکران دینی»(یا اسلامی، پیش از انقلاب اسلامی) همگی «حقیقت» را دراسلام می دانند و براین نظرند که اندیشه آزاد نه تنها نمی تواند انسان را به سرمنزل مقصود برساند، که او را گمراه و تباه خواهد کرد، یکی با این قرائت و دیگری با آن خوانش
• آنها معتقد به اسلام، به عنوان یک ایدئولوژی(حکومت) هستند، که گویا حقیقت مطلق است.
• برای آنها حکومت، پس از محمد، حق امامان است.
• آنها خواهان یک حکومت ایدئولوژیک، حکومت دینی، هستند.
• برای آنها منشاء قوای حکومت، بویژه قوه قانونگزاری، «الهه» است.
• آنها عملگرا، به معنای عمل به«احکام وموازین شرع» واجرای آن هستند.
• تصویرانسان برای آنها، یا موجوداتی بی عقل یا ناقص العقل است، وامت آنها، جمع مومنانی است که باید توسط یک امام، پیشوا، یا رهبر به «بهشت موعود» هدایت شوند.
• آنها عمدتا«غرب ستیز»، به معنای نفی اصل اصالت انسان، خردگرایی خود بنیاد، دمکراسی، حق قانونگزاری ملت(انسان)، حقوق بشرو… هستند.
• و…
«روشنفکران اسلامی»(پیش از انقلاب اسلامی) همگی خواهان انقلاب اسلامی، تشکیل امت اسلامی، برگشت به خویشتن خویش(اسلام اصیل زمان پیامبر) و سپردن سرنوشت انسان به دست امام، یا فقیه ای بودند که باید انسان را به سرمنزل سعادت برساند. و سرمنزل سعادت، یعنی اجرای بی چون و چرای احکام وموازین شرع مقدس و تشکیل جامعه اسلامی، امت- امامتی است.
برای شریعتی که استاد و معلم بی چون چرای «روشنفکران دینی» است، به این دلیل«فاطمه، فاطمه است» که او(فاطمه) برعلیه بیعت( انتخاب) و برای«وصایت»(محمد)،برای امامت(علی)، قیام می کند. جامعه و حکومت متصورشریعتی چنین است:
« …امت جامعه ای نیست که افراد در آن احساس راحتی و سعادتی راکد بکنند. بی‌مسئولیتی، بی‌قیدی، رهایی و آسایش و مصرف پرستی و رفاهِ پوچ و بی‌هدف و زیستن خوش بی‌هدف را ملاک زندگی قرار دهند… اُمت، عبارت از جامعه‌ای (است) که افرادش تحت یک رهبری بزرگ و متعالی، مسئولیت پیشرفت و کمال فرد و جامعه را، با خون و اعتقاد و حیات خود حس می‌کنند و متعهدند که زندگی را نه بودن به شکل راحت، بلکه رفتن به سوی نهایت و به سوی کمال مطلق، دانایی مطلق، خودآگاهی مطلق، کشف و خلق مداوم ارزشهای متعالی، نماندن در هیچ منزلی و شکلی و قالبی… اُمت جامعه‌ای است از افراد انسانی که همفکر، هم عقیده، هم‌مذهب و همراهند، نه تنها در اندیشه مشترکند، که در عمل نیز اشتراک دارند … افراد یک اُمت یک گونه می‌اندیشند و ایمانی همسان د ارند و در عین حال در یک رهبری مشترک اجتماعی، تعهد دارند که به سوی تکامل حرکت کنند، جامعه را به کمال ببرند، نه به سعادت که پیشتر گفتیم، میان دو اصل به خوشی گذراندن و به کمال گذشتن، اُمت طریق دوم را می‌‌گزیند… حتی اگر این تکامل به قیمت رنج افراد باشد… امامت … لازمه تفکیک ناپذیر اُمت است… در اسلام، سیاست و دین، دنیا و آخرت، از یکدیگر جدا نیست، امامت ادامه رسالت اجتماعی پیغمبر برای تشکیل اُمت است… رسالتِ امامت، که انجام یافتن اُمت است، یعنی تحقق اجتماعی یک ایدئولوژی انقلابی، (که)در یک نسل تحقق پذیر نیست. »(شریعتی، امت و امامت).
او خواهان حکومت امامان، پس ازفوت پیامبر است و«ناشی بودن قوای حکومت از ملت» را به رسمیت نمی شناسد.
دراینجا، اینکه شریعتی چه نوع خوانش یا قرائتی(سنتی- ذاتی یا رفرمیستی) از دین یا مذهب خویش دارد، ابدا تعیین کننده نیست، تعیین کننده خواست او مبنی بر حکومت ایدئولوژیک، حکومت یکسویه مکتبی(اسلام) است.
«روشنفکران اسلامی»، تا پیش از انقلاب اسلامی، هرچند همگی خواهان حکومت اسلامی بودند(حکومت پیامبر، حکومت علی و دوازده امام، و حق حکومت امام پنهان)، اما تصور مشخص ودقیقی از شکل و ساختار حکومت اراءه نداند. آنها مخالف انسان خود بنیاد و خردگرا، مخالف فردیت، مخالف دمکراسی، مخالف حقوق بشر، مخالف تساوی حقوقی زنان با مردان دربرابر قانون، مخالف جامعه باز، و… بودند.
«روشنفکران دینی»(پس از انقلاب اسلامی)در حین حفظ تمام ویژه گیهای «روشنفکران اسلامی»، جمهوری اسلامی، یا دقیق تر«ولایت فقیه» را، به عنوان شکل ایده آل حکومت خود پذیرفتند و هنوز نیز بعضا می پذیرند. نظامی سراسر تبعیض و نابرابری که انسان را دربرابر قانون(حداقل) به هفت مقوله حقوقی تقسیم، و حق قانونگزاری را از ملت رسما و قانونا سلب کرده است.
عده ای از آنها، « روشنفکران دینی اصلاح طلب» هستند که حکومت دینی«دمکراتیک» می خواهند و قصد دارند با حفظ همین نظام ج.ا.(ولایت فقیه)، از راه تفسیرهای نوین و بهتر از دین و متون مقدس، حکومت دینی تام گرا را«لیبرال» کنند و توجه ندارند که دین و حکومت دو حوزه کاملا متفاوت است که اصلاح در یکی، الزاما به اصلاح در دیگری نمی انجامد. آنها می خواهند باخوانش«رحمانی» حاکمان را تشویق به رفتار«دمکراتیک» کنند و توجه نمی کنند که دمکراسی، به عنوان ساختار حکومت، نهاد است و نه الزاما رفتار دمکراتیک فرد(اخلاق و اتیک).دمکراسی و حقوق بشر، هر دو، از نتایج جنبش روشنگری و خردگرایی هستند که از بنیاد با دین و حکومت دینی در تضاد اند.
باید توجه داشت که بررسی ونقد اندیشه های «روشنفکران دینی» الزاما مربوط به اعتقادات دینی- مذهبی آنها نمی شود، بل مربوط است به تصورات آنها از شکل حکومت، و چون حکومت آنها دینی، در محدوده احکام وموازین شرع است، پس نقد حکومت اسلامی منتهی به نقد اعتقادات دینی آنها می شود، زیرا«اسلام» از محدوده امور شخصی خارج و وارد حوزه عمومی، یعنی حکومت، به عنوان ارگان اداره امورعمومی جامعه می شود، «اسلام» تبدیل به ایدئولوژی حکومت می گردد.
برخی از«روشنفکران دینی»، نواندیشان دینی اند که(فعلا) موضوع بررسی ونقد نیستند. به یک دلیل ساده: آنها در تلاش اصلاح دین خود و تطابق آن با نیازهای روز جامعه هستند، بدون آنکه دین را تبدیل به ایدئولوژی حکومت کرده باشند و بدون آنکه خواهان یک حکومت دینی باشند، که برعکس، خواهان پذیرش ارزشهای نوین، همچون حقوق بشر یا دمکراسی یا تساوی حقوقی زنان با مردان، از سوی رهبران دینی و مسلمانان می باشند. برای آنها، رهبران دینی با رهبران سیاسی نه یک مقوله واحد، بل دو پدیده متفاتند که هریک درجامعه وظیفه ای را برعهده دارد.
اگر فردی در باورهای دینی- مذهبی خود آرامش می یابد(به عنوان اعتقادات شخصی) هیچکس(و نیز حکومت) حق ندارد از او سلب آرامش یا آسایش کند. یعنی نوع و شیوه زندگی یا اعتقادت«قلبی»، دینی- مذهبی شهروند ربطی به حکومت( یا حکومتگران) ندارد. برعکس، اگر رفتار و کردار دینی افراد یا گروهی موجب اخلال در آزادیهای دیگران شد، حکومت(دمکراتیک) موظف به دخالت خواهد بود.
اما، اگر مسلمانی(«روشنفکر دینی» با هر قرائتی))دین ومذهب اش را تبدیل به ابزار کسب قدرت سیاسی و حکومت بر دیگران کرد و پنداشت که اعتقاداتش، دین یا مذهب اش، تنها حقیقت و یگانه راه سعادت بشر و نزدیکی به «پروردگار» است، و در نتیجه وظیفه او مبارزه با پیروان سایر ادیان و مذاهب، یا مرام و مسلکها، و به پیروزی رساندن دین خویش از راه حکومت است، او، با چنین رفتاری، به شرف و حیثیت، به عقل و حدود آزادیهای دیگران(بویژه با ابزار حکومت) تعرض و تجاوزی آشکار می کند و باید توجه داشته باشد که رفتارش درتضادی آشکار در رابطه با تساهل و تسامح با پیروان سایر ادیان ومذاهب است که این امر یکی از پایه های ارزشی زندگی مشترک و مسالمت آمیز دنیای مدرن را می سازد.
هدف رهبران دینی باید ایجاد صلح و آرامش در جامعه باشد و با تبلیغ و ترویج تساهل و تسامح، یعنی احترام به سایر ادیان و مذاهب یا پیروان سایر مرامها و مسلکها، شرایط همزیستی مسالمت آمیز افراد، اقشار و طبقات گوناگون جامعه را فراهم کنند و نه اینکه با ادغام دین وسیاست، ودینی کردن حکومت(حکومت دینی)، اختلافات را به نفع یکی و به ضرر دیگری هرچه بیشتر دامن زنند.
«روشنفکران دینی» توجه نمی کنند که حکومت ایدئولوژیک به تام گرایی ختم خواهد شد و ربطی به اسلام خوب یا بد هریک از گروهها ندارد. کسانیکه(در سیاست داخلی) در مسند قدرت سیاسی(رهبران سیاسی)، به عنوان رهبران دینی- مذهبی، دگراندیشان را برنمی تابند ودین و مذهب(فرضا خوب) خود را(از راه حکومت) بر آنها تحمیل می کنند، بذر تشنج و عدم مدارا می پاشند و در نهایت خشونت درو خواهند کرد. همچنان، کسانیکه(در سیاست خارجی) دین و مذهب یا مرام و مسلک خود را به سایر فرهنگها، تمدنها، حقنه(صدور انقلاب یا) می کنند، دشمن می آفرینند و جامعه را به سوی جنگ می کشانند.
دریک نظام دمکراتیک همواره به دو حوزه توجه ای ویژه می شود: یکم، حوزه ای که درآنجا باید تصمیم دمکراتیک(توجه به رای اکثریت)گرفت و دوم، حوزه ای که در باره آنها تصمیم گرفته نمی شود، حوزه اعتقادات دینی- مذهبی یا اخلاقی. در اینجا(مورد دوم) شهروند(فرد) خود با وجدانش، یا خدایش، به تنهائی و در«خلوت» عمل می کند. حکومت(حکومتگران) مجاز نیست، به هر دلیل، در رابطه شهروند با وجدان یا خدایش دخالت کند، ازهرراه، با امربه معروف یا نهی ازمنکر، با قانون یا پلیس.«روشنفکری دینی» (برخلاف« نواندیشی دینی»)، نه یک حرکت اصلاح روشنگرانه(رفرمیستی) در دین، که یک جریان ایدئولوژیک- سیاسی- دینی است که در صدد کسب قدرت سیاسی و تشکیل حکومت با ارزشهای«اسلامی»(خوب یابد) است و توجه ندارد که تکالیف الهی، وحی، یا کلام الهی، یا سنت و حدیث پیامبر وامامان طرحی برای حل مشکلات و سیاستهای پیچیده روز نیستند و تصمیمات سیاسی نمی توانند از دگمهایی سرچشمه گیرند که ازلی وابدی هستند.
در نتیجه، پناه گرفتن در پشت توهمات یک حکومت دینی(ویژه)، آنچنانکه «روشنفکران دینی» می کنند، با توجیه وحی، سنت پیامبر اسلام وامامان(با خوانش سنتی یا رفرمیستی، تفاوتی نمی کند)، منتهی به نفی دمکراسی و حقوق بشر، رد انسان خردگرای متکی به خویش، رد حقوق زنان، و.. خواهد شد، چه آنها نیت و برداشت خوب داشته باشند و چه بد. زیرا این ارزشها نه منتج از کتابهای «مقدس» اند و نه اصولا می توانسته اند باشند. تمام ارزشهای دنیای نوین نتایج و محصولات سیر تکامل و پیشرفت معرفت انسان پس از«ارسال» کتابهای مقد س اند. واینکه این افکار و اندیشه ها(جنبش روشنگری وخردگرایی) ابتدا در«غرب» پا گرفتند، به هر دلیل، هرگز بدین معنا نیست که ارزشهایی «غربی» اند و بیگانه با انسان مسلمان.
نگاه کنید(به عنوان نمونه) به جوامع اروپائی یا جامعه آلمان: در کشورهای اروپائی، حکومتها به تمام ادیان و مذاهب یا مرام و مسلکها، بگونه ای یکسان احترام می گزارند و همگی آنها از حقوقی یکسان در برابر قانون بهره مندند. در این جوامع کسی براین پندار نیست که حکومت اش(مثلا) مسیحی است، هرچند فرهنگ، آداب و رسوم، عادات زندگی و… بعضا هنوز وسیعا تحت تاثیر کلیسا است. همه می دانند که در یک جامعه سکولار زندگی می کنند وحوزه حکومت کاملا جدا از حوزه دین است، یکی حوزه عمومی و دیگری شخصی است.
درآلمان، که جامعه ای بسیار پیشرفته و مدرن، دمکراتیک و بسیار باعدالت(نسبی، نسبت به آنچه که دردنیا وجود دارد) است، هرچند قانون اساسی اش دریک مورد به «خدا» اشاره دارد، اما سخن نه از خدای مسیحیان یا مسلمانان یا یهودیان است و نه کاتولیکها یا پروتستانها، و قانون از هیچکس نمی خواهد معتقد به «خدا»، یا دارای دین یا ایمان ویژه ای باشد. برعکس، اصول یک تا هفت آن آزادی انتخاب دین یا مذهب یا مرام و مسلک را ازحقوق و اصول خدشه ناپذیرملت(شهروندان) می داند. آزادی انتخاب دین، آزادی درانتخاب هیچ دین نیز هست.
بنابرآمار، حدود یکسوم شهروندان آلمان(25 میلیون نفر) اصولا از«اله » بریده اند و نیازی به او برای زندگی ندارند، یکسوم دیگر، در حین ایمان واعتقاد به وجود «الله»، از کلیسا و والیان دین بریده اند و نه کلیسا می روند و نه برای دین و مسیح تره خورد می کنند، و باقی مانده، در حین اعتقادات دینی به مسیح و مسیحیت، به دو گروه متفاوت کاتولیکها و پروتستانها تقسیم می شوند که هر یک دیگری را قبول ندارد. باضافه چندین میلیون مسلمان گوناگون. چرا جامعه آلمان با این ترکیب اعتقادی، دینی یا بی دینی و… موفق به ساختن یکی از دمکراتیک ترین وعادلانه ترین جوامع دنیا شده است که در آن شهروندانش با هم و در کنارهم درصلح اجتماعی زندگی می کنند؟ زیرا در این جامعه، حکومت از هر نوع دین یا مذهب، یا مرام ومسلک جداست، وبا اتکاء به اعلامیه جهانی حقوق بشر، تمام افراد جامعه( ازدین باور تا دین ناباور، از کاتولیک تا پروتستان، از مسلمان تا نامسلمان، از خداباور تا خداناباور، همگی دارای حقوقی یکسان در برابرقانون هستند، نه ارزشهای یکی بردیگری برتری دارد نه برعکس: حقوق مساوی در برابر قانون(امر عمومی) و ارزشهای متفاوت فردی(امر خصوصی). واین نوع ساختار حکومت، نه دستاورد«غرب»، که دستاورد بشریت، در گوشه ای از دنیا است، همین و بس.
مسلمان دمکراتی که دمکراسی و حقوق بشر را پذیرا شده است، بیهوده در پی کشف حقیقت «پنهان» دمکراسی در متون مقدس یا سنت و حدیث پیامبر یا امامان خواهد بود. زیرا دمکراسی و حقوق بشر نه محصول یهودیت یا مسیحیت یا هر دین و مذهبی دیگر و یا اسلام، بل نتیجه تکامل اندیشه و معرفت انسان در پس از پیدایش این ادیان است.
کسانیکه در باره دین و مذهب خویش سخن می گویند، در واقعیت، از خود حرف می زنند. یعنی آنها که تساوی حقوقی زنان با مردان را در برابر قانون به رسمیت نمی شناسند و آن را با «شرع»، احکام و موازین اسلامی، توجیه می کنند، خود از مخالفان عدالت حقوقی هستند، به هر دلیل، و در متون مقدس توجیه خویش را یافته اند. آنها پیروان تبعیض(به هردلیل) هستند و با دین یا مذهبشان خود را توجیه می کنند و توضیح می دهند و در پشا «اعتقادات» توده مومنان پنهان می شوند.
در سیاست، ما هم سیاستمدار دیندار داریم و هم بی دین، اما نه سیاست«اسلامی» وجود دارد و نه سیاست «بی دینی» یا مسیحی و یهودی. برای ساختن یک جامعه باز وبرای «دمکرات بودن» نه نیاز به دینداری است و نه بی دینی. دمکرات می تواند مسلمان باشد یا نباشد، دیندار باشد یا نباشد. زیرا دمکراسی مربوط به ساختار حکومت و نوع اداره امورعمومی جامعه است و ربطی به اعتقادات دینی- مذهبی(یا خوانشهای خوب و بد) شهروندان ندارد. سیاست علم اداره امور عمومی جامعه(حکومت) است و پهنه خرد وعلم که دیندار و بی دین، هردو می توانند به یکسان از آن بهره مند یا بی بهره باشند، زیرا هردو انسانند و خردمندی یا بی خردی یکی از ویژه گیهای انسان است، که اولی را باید از راه آموزش و پرورش پروراند. چه کسی می تواند محتوای واقعی سیاست«دینی»(اسلامی) را تعریف و تعیین کند؟
تمام کتابهای«مقدس»، از جمله کتاب «مقدس» مسلمانان، نه حقوق بشر می شناسد و نه دمکراسی، نه بازار آزاد می شناسد و نه علم اقتصاد حکومتی، نه بازار بورس می شناسد و نه جهانی شدن سرمایه، نه جامعه سرمایه داری می شناسد و نه جامعه سوسیالیستی. نه وحی و نه سنت در باره سازماندهی جامعه ونیز ساختار حکومت هیچ فکر و نمونه ای ندارند، آنچه هست پندارهای دین سالارانی است که می خواسته اند (و هنوز می خواهند) به نام دین بر دیگران حکومت کنند، در پی قدرت و سلطه بر دیگرانند. کسانیکه از یکسو به «ماوراء طبیعت» معتقدند و آن راتبلیغ می کنند، و از سوی دیگر درپی کسب قدرت سیاسی (در این دنیا) و سلطه بر دیگرانند، سفسطه گران و حقه بازانی اند که در پی کسب ثروت و قدرت از راه «نا مشروع» اند.

از: اخبار روز

منابع و توضیخات:
1- گویا نیوز،14/7/2012، در اینجا با نام سروش دباغ
2- پرانتزها«…» و(…)از من، و”…” از دکتر سروش است
3- نهج البلاغه، خطبه ها، نامه ها و سخنان کوتاه امیر المونین، به قلم فیض الاسلام، جلد 1-6، تهران، چاپخانه آفتاب، برگهای 170-171
4- حلیته المتقین، عالم ربانی مرحوم ملا محمد باقر مجلسی، انتشارات علمی، فصل ششم، برگهای 76- 79
5- شیعی گری، احمد کسروی، به کوشش محمد امینی، شرکت کتاب، لس آنجلس، 2011، برگ 46
6- «خاتمی چه می گوید»، مسعود لعلی، نشراخلاص- نشرآزادی اندیشه، 1378،
برگ 299،(جامعه مدنی، به مثابه یک روش، استاد محسن کدیور)

تماس با نویسنده: Dastmalchip@gmail.com


به کانال تلگرام سایت ملیون ایران بپیوندید

هنوز نظری اضافه نشده است. شما اولین نظر را بدهید.