قتل هنرهای نمایشی به دست حجاب اسلامی

شنبه, ۷ام مرداد, ۱۳۹۱
اندازه قلم متن

ناسازگاری حجاب اسلامی با ساختار فیلم و نمایش در سه دهه گذشته تنش های بسیاری برانگیخته، به اهرمی مخرب در سانسور و به عاملی موثر در فقر خلاقیت های هنری و ادبی در ایران بدل شده و فقها، نظریه پردازان و هنرمندان مکتبی و حکومتی نیز بی ارائه راه حل به سرکوب و تشدید سانسور پناه برده اند.

حمید شاه آبادی، معاون وزیر ارشاد و فرهنگ اسلامی، در نخستین روزهای مرداد ماه بر ضرورت تدوین «مصوبه ای برای رعایت مدل های اسلامی در فیلم های سینمائی» تاکید کرد بی آن که به ناسازگاری مولفه مهمی از این «مدل» با هنرهای نمایشی، ناسازگاری حجاب اسلامی با ساختار ماهوی فیلم، نمایش و سریال های تلویزیونی، اشاره کند.

سکوت معاون وزیر ارشاد در باره تضاد حل ناشدنی حجاب اسلامی با ساختارهای بنیادین فیلم و نمایش بی سابقه نیست و از فتوای آیت الله خمینی در باره مجاز بودن گلاه گیس ساخته شده از موی زن نامسلمان در تئاتر و نوشته های محسن مخملباف برای سازگار کردن حجاب اسلامی با فیلم و نمایش در سال ۶۰ تا شورای انقلاب فرهنگی که در دی ماه سال ۱۳۸۴ قانون «راهکارهای اجرایی گسترش فرهنگ عفاف وحجاب» را تصویب کرد، هیچ راه حلی برای این تضاد ارائه نشده است.

آیت الله خمینی در سال های نخستین انقلاب اسلامی با گفتن جمله «ما با فحشا مخالفیم نه با سینما» و با تمجید از فیلم گاو، حرمت سنتی سینما را برداشت و دیدن فیلم، نمایش و سریال تلویزیونی و رفتن به تئاتر و سینما را بر مقلدان خود حلال و با چند فتوای اصلاح طلبانه دیگر برخی حرمت های دست و پاگیر، و از جمله حرمت نمایش تلویزیونی زن بی حجاب غیرمسلمان را لغو کرد اما مشکل ناسازگاری حجاب اسلامی با تنوع شخصیت ها در هنرهای نمایشی برجای ماند.

راه حل های مضحک برای تضادهای جدی

در نخستین ماه های استقرار جمهوری اسلامی شماری از جوانان هنرمند چون مرتضی آوینی و محسن مخلمباف، که با افتخار خود را «حزب الهی» خوانده و هدف خود را «پاکسازی ایران اسلامی از هنر و ادبیات غیرمکتبی» اعلام می کردند، حوزه اندیشه و هنر اسلامی و چند نهاد دیگر را با حمایت روحانیون قدرتمند آن روزگار، از جمله رهبر کنونی جمهوری اسلامی، بنیان نهادند تا با بهره گیری از حمایت مالی و معنوی حکومت، به انزوا رانده شدن هنر و ادبیات غیرحکومتی با حذف و سانسور و با یاری گرفتن از ده ها کتاب که نویسندگان حزب کمونیست شوروی سابق و برخی فعالان چپ سنتی ایرانی در باره مکتب «رئالیزم سوسیالیستی» نوشته بودند، برای «هنر اسلامی و مکتبی» نظریه، رهنمود و چارچوب نظری تدوین و آثاری منطبق با این چارچوب تولید کنند.

در دهه شصت تولید فیلم و نمایش مکتبی در قالب آثار تبلیغاتی که با سرمایه دولتی تولید می شدند، دشوار نبود.

یک یا چند شخصیت مثبت معتقد به مکتب و یک یا چند شخصیت منفی غیرمکتبی در پیرنگی که بر مقابله خیر و شر بنا شده بود، در یک یا چند حادثه درگیر می شدند و پایان خوش داستان با پیروزی معنوی شخصیت های مثبت و تحول یا حذف شخصیت های منفی فرا می رسید تا پیام مکتبی اثر را در بسته بندی شعارهای پرطمطراق به مخاطبان منتقل کند.

اما پیام این آثار دریافت نمی شد و از جمله به این دلیل که حجاب اسلامی، از اصلی ترین موازین مکتبی، با ساختار ماهوی فیلم و نمایش و با باورپذیربودن اثر در تضاد بود.

فیلم، نمایش و سریال های تلویزیونی، هنری و باارزش یا بازاری و بی ارزش، بر داربست داستان بنا می شوند و داستان عرصه بازآفرینی ابعاد گوناگون زندگی و لایه های متنوع بیرونی و درونی انسان ها است

باورپذیر کردن داستان، شخصیت ها، حادثه ها و پیرنگ، زدودن تناقض های ساختاری و همگنی منطقی اثر با خود، از درس های ابتدائی در داستان نویسی و هنرهای نمایشی است و این مولفه ها زمینه را برای برانگیختن همذات پنداری مخاطب با اثر آماده می کنند اما حجاب اسلامی همه شخصیت های زن باورپذیری و همذات پنداری با اثر را ناممکن و اثر را در نطفه به قتل می رساند.

برخی هنرمندان حوزه اندیشه و هنری آن روزگار ، که در عرصه های فیلمنامه نویسی، نمایشنامه نویسی، کارگردانی فیلم و تئاتر فعال بودند، از جمله محسن مخلمباف که در آن روزگار از فعال ترین حزب الهی های عرصه سینمای اسلامی بود، در مقالاتی با عنوان های « درباره فیلمنامه اسلامی»، «هنر اسلامی»، «رئالیزم اسلامی» و «چگونه فیلمنامه اسلامی بنویسیم» تضاد حجاب اسلامی را با هنرهای نمایشی مطرح کرده و کوشیدند تا راه حل های اسلام پسندانه ای ارائه دهند.

در متون این هنرمندان به نمونه هائی اشاره شده است از جمله: دختری با پدر خود در اتاقی که هیچ کس دیگر درآن نیست حرف می زند، زن و شوهری در سحرگاه ماه رمضان برای خوردن سحری کنار سفره می نشینند، مادری با پسر خود تنها است، او را نوازش می کند و می بوسد و…

از منظر شرعی، در زندگی واقعی و در منطق و واقعیت داستانی دختر در کنار پدر، زن در کنار شوهر و مادر در کنار پسر بی حجاب اند اما در نمایش و فیلم باید با حجاب اسلامی ظاهر شوند.

تناقض پوشش شخصیت ها با منطق و بافت شخصیت و با تجربه روزمره زندگی، باورپذیری اثر را در نطفه خفه کرده و آن را به کاریکاتور بی شباهت و مضحک بدل می کند.

هنرمندان حزب الهی های آن روزگار پیشنهاد می کردند که «زنان را در فیلم ها به هنگام ورود به و خروج از خانه» نشان دهید تا پوشش و حجاب اسلامی آنان «باورپذیر و رئالیستی» شود،

در صحنه ای چون «سحری خوردن زن و شوهر» می توان صورت زن را نشان نداد و به نشان دادن دست های او «اکتفاء کرد».

در صحنه گفتگوی دختر با پدر می توان صورت دختر را حذف و «صدای او را با تصویر پدر مونتاژ کرد».

«خواندن صیغه محرمیت بین بازیگران مرد و زن» نیز از جمله راه حل های پیشنهادی بود و راه حل های دیگر نیز در همین حد مضحک و غیر عملی بودند.

نهادهای دولتی دیگری نیز با مساله حجاب اسلامی در هنرهای نمایشی درگیر شدند از جمله در سریال هائی که به قصد «نشان دادن فساد اخلاقی حکومتگران دوران پهلوی»تولید می شدند، همه زنان دوران پهلوی، از همسر و خواهر شاه تا روسپیان، با حجاب اسلامی ظاهر می شدند و پوشش آنان با شخصبت ارائه شده در اثر در تضاد بود.

در تاتر ایران نمایشنامه های غیر ایرانی نیز، با سانسور بسیار، اجرا می شوند اما همه زنان غیر ایرانی این نمایش ها، با هر شخصیت و در هر کشور و در هر زمانی، باید با حجاب اسلامی بر صحنه ظاهر شوند.

آیت الله خمینی و گلاه گیس زن نامسلمان

آیت الله خمینی در اواخر عمر خود در فتوائی مبنی بر حرام نبودن نگاه کردن به گلاه گیسی که از موی زن غیرمسلم تولید شده باشد، غیر مستقیم اجازه داد که بازیگران زنی که نقش زنان خارجی را در نمایش ها بازی می کنند بدون روسری اما با کلاه گیس بر صحنه ظاهر شوند.

یکی دو نمایش یکی دو شب با این شیوه اجرا شد اما اعتراض روحانیون محافظه کاری که خبر ظهور زنان بدون حجاب را از «روای صادقی» شنیده بودند، وزارت ارشاد را به عقب نشینی واداشت و فتوای آیت الله خمینی در عمل منتفی شد.

در سال های ۶۰ آیت الله خمینی در پاسخ به پرسش مدیر عامل صدا و سیمای اسلامی در باب نمایش سریال ها و فیلم های خارجی که زنان در آن بدون حجاب ظاهر می شوند، نگاه کردن مرد به «موی زن غیر محجبه غیر مسلم» را به شرط «مفسده برانگیز» نبودن گناه ندانست.

این فتوا که منتشر نشد اما در نامه ای محرمانه به مدیران اصلی صدا و سیما ابلاغ شد، راه را بر نمایش «زنان غیر محجبه غیرمسلم» در فیلم ها و سریال های غیرایرانی هموار کرد.

کلاه های نامعمول و رنگین و بازی کردن مرد به جای زن نیز از راه حل هائی است که در فیلم ها و نمایش ها تجربه و شکست خورده اند.

هنر اسلامی،تقلید از یک مدل ساده

اسلامی کردن و تدوین چارچوب های نظری برای هنر مکتبی، تولید آثار هنری اسلامی و تحمیل حجاب اسلامی به هنرهای نمایشی چون فیلم، تاتر و سریال های تلویزیونی، از محورهای اصلی سیاست گذاری های جمهوری اسلامی در سی و چند سال گذشته و از بسترهای تنش برانگیزی است که گاه چون امری ارزشی و اعتقادی مطرح شده و گاه چون حربه ای در رقابت های سیاسی جناح های درون حکومتی به کار رفته است.

تولید هنر و ادبیات مکتبی تجربه ای تازه در جهان نیست. استبدادهای ایدیئلوژیک و مکتبی قرن بیستم، از جمله آلمان نازی با شکست در تولید هنر و ادبیات آریائی و ژرمنی و اتحاد شوروی سابق و چین با ناکامی در تولید هنر و ادبیات در چارچوب مکتب رئالیزم سوسیالیستی، تضاد خلاقیت هنری و ادبی را با مکاتب حکومتی اثبات کردند.

استبدادها از تاریخ نمی آموزند. جمهوری اسلامی نیز کوشید تا با تقلید و گرته برداری از شیوه های شکست خورده در آلمان نازی و اتحاد شوروی سابق، و از جمله با حذف نویسندگان و هنرمندان غیرحکومتی، سانسور و خودسانسوری تحمیلی و سرمایه گذاری برای تولید آثار مکتبی، تجربه بارها شکست خورده را بار دیگر مرور کند .

حاجی آقا، آکتور سینما

با ظهور نسل سوم و چهارم پوششی را که محافظه کاران «بدحجابی» می خوانند به پوشش غالب زنان لایه های متوسط و بالای شهرنشین ایران بدل شد و سینمای ایران نیز به همین راه رفت.

در برخی فیلم ها زنان باسواد، ثروتمند و مثبت با مانتو و روسری شبیه به بدحجابان و زنان بی سواد و گاه منفی با چادر ظاهر می شدند اما شورای انقلاب فرهنگی در سال ۱۳۸۴ در «قانون راهکارهای اجرایی گسترش فرهنگ عفاف و حجاب » بر «استفاده مناسب از لباسهای اسلامی – ملی (حجاب و حجاب برتر) در فیلمهای سینمایی و استفاده نکردن از این پوشش توسط شخصیتهای منفی و منفور در فیلمها» تاکید کرد.

این قانون پوشش «شخصیت های منفی و منفور» در فیلم ها و سریال ها را تعیین نکرده است و «منفورها و منفی ها» نیز به ناچار و به رغم عقلای شورای انقلاب فرهنگی، با همان پوشش معروف به بدحجابی یا با حجاب اسلامی در فیلم ها ظاهر می شوند.

درون مایه اصلی فیلم «حاجی آقا، آکتور سینما» ساخته اوگانیانس، از نخستین فیلم هائی که به دوران سینمای صامت در سال ۱۳۱۱ در ایران ساخته شد، درباره مخالفت روحانیت با سینما و ریا و تزویر آن گروه از متعصبان مذهبی بود که «در محراب و منبر» با سینما می جنگیدند و «در خلوت» به تماشای رقص زنی نیمه برهنه می نشستند.

این دورن مایه در قالب مخالفت محافظه کاران سنتی با حضور زن در هنرهای نمایشی هنوز ادامه دارد و راهکارهای شورای انقلاب فرهنگی از جمله «نظارت بر رعایت حریم حجاب و عفاف در جامعه، در رسانه های ارتباط جمعی، در کنسرتها و نمایشگاهها، در سالن های سینما، در اینترنت» و «تولید سمفونی و آثار موسیقایی متناسب با موضوع حجاب» نیز راهی به مقصد نمی برد.
از: بی بی سی


به کانال تلگرام سایت ملیون ایران بپیوندید

هنوز نظری اضافه نشده است. شما اولین نظر را بدهید.