تأملی بر منطق سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران

سه شنبه, ۱۰ام مرداد, ۱۳۹۱
اندازه قلم متن

سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران پدیده ای بدیع در جهان معاصر است و بدین دلیل تحلیل و تفسیر آن با معیار های مسلّط بر گفتمانهای مربوط به روابط بین المللی میسّر نیست. این معیارها در محور شاخص هائی چون دستاوردهای تجاری و اقتصادی، توانائی نظامی، امنیت و رفاه جامعه، کسب احترام جهانی و استفاده از دیپلماسی برای تأمین منافع ملّی و حل و فصل اختلاف با کشورهای رقیب دور میزند. اگر اینگونه معیارها را برای ارزیابی سیاست خارجی ایران ملاک قرار دهیم، به این نتیجه میرسیم که سیاستگذاران ایران در سی و چهار سال گذشته با عقلانیت بیگانه بوده اند چون امروز ایران گرفتار انزوای سیاسی، تحریمهای پرهزینه اقتصادی و در خطر جنگ با نیرومندترین کشور جهان قرار دارد.

طریق دیگری که میتوان سیاست خارجی جمهوری اسلامی را مورد ارزیابی داد بر مبنای شاخصهای متأثر از ماهیت مذهبی (ایدئولوژیک) و اهداف و نگرانیهای داخلی رژیم است. در این چارچوب میتوان گفت که تقابل ایران با نظام بین المللی در سی وسه سال گذشته از منطقی بر خوردار بوده است که تأمین کننده ثبات، اقتدارگرائی و بلندپرداری ولایت مطلقه فقیه بوده و منافع ملّی یا رفاه و امنیّت جامعه و کسب احترام بین المللی برای ایران، اولویت رهبران جمهوری اسلامی نبوده است. البته دولتمردان ایران مدّعی اند که منافع و موقعیّت کشور را در مّد نظر دارند و در این مسیر موفق هم بوده اند. اما بخشی بزرگ از جامعه ایران این مدعا را باور ندارد. در سطح جهان نیز، تظاهر به حمایت از مواضع جمهوری اسلامی محدود به رهبران جمهوری های موروثی کره شمالی، کوبا و سوریه است.

آیت الله خمینی در دو سال اوّل انقلاب، ستونهای اصلی سیاست داخلی و خارجی ایران را پایه گذاری کرد که پابرجا بوده است. وی در حریم داخلی، جامعه را به “خودی” و “غیر خودی” تقسیم کرد و در روابط خارجی دشمنی با غرب را محور هویّت رژیم قرار داد. تقسیم شهروندان ایران به ” خودی ” و ” غیر خودی” محدود به امور سیاسی نبوده و نیست، چرا که از این جهت در همه کشورهای استبدادی مخالفین و منتقدین حاکمّیت “غیر خودی” محسوب میشوند. مثلاً در استبداد دوران پهلوی اگر شهروندی به شاه و عمّالش توجّه نمیکرد، دستگاه سرکوب رژیم کاری با او نداشت. ویِژگی حکومت جمهوری اسلامی این است که برای زندگی خصوصی شهروندان و گزینه های مربوط به روابط حّسی، عاطفی، جنسی و انتخاب پوشش و بهره مندی از موسیقی و تأتر و سینما و شعر و داستان نویسی وظایف شرعی تعیین کرده و تخطّی از آنها را جرم میداند. شهروندانی که این وظایف را جاهلانه و تحمیل آنها را بی عدالتی میدانند “غیر خودی” محسوب میشوند و چنانچه در برابر مجریان قوانین مقاومت کنند و زبان به اعتراض بگشایند، به فتنه گری و ساختارشکنی متّهم میشوند. از آنجا که ارزشها و گزینه های نافی ارزشهای جمهوری اسلامی متأثر از فرهنگ لیبرال و کثرت پذیر جهان غرب است، لذا “غیر خودیهای” معترض یا عوامل توطئه گران خارجی هستند و یا فریب آنان را خورده اند.

راهنمای حرکت انقلاب ایران در حوزه سیاست خارجی شعار “نه شرقی نه غربی” بود. مفهوم این شعار در زمان جنگ سرد این بود که ایران میخواهد در پی گیری منافع ملّی خود تصمیم گیر مستقل باشد، نه به این معنی که در تعارض با نظام بین المللی عمل کند، بلکه در چارچوب این نظام مواضعی بگیرد که برای جامعه ایران مفید باشد. آقای خمینی نظریه “نه شرقی نه غربی” را به معنای خصومت اجتناب ناپذیر با عرف و قوانین حاکم بر جهان تعریف کرد و شعار “مرگ بر آمریکا، مرگ بر شوروی و مرگ بر انگلستان” را جانشین آن نمود. منظور او از تکرار مکّرر شعار فوق این بود که او با ایده ساختن یک نظام جدید بین المللی وارد کارزار سیاسی شده که قرار است در وحله اوّل از طریق صدور انقلاب “امّت اسلامی” را از تسّلط استکبار رها سازد و سر انجام با ظهور مهدی موعود تمام مردم جهان را نجات دهد. از آن زمان تاکنون صاحبان قدرت در جمهوری اسلامی خود را تافته جدا بافته ای میدانند و مدّعی اند که میخواهند بشریّت را به سوی مدینه فاضله راهنمائی کنند.

نکته اساسی که در رابطه با دشمنی جمهوری اسلامی با جهان غرب باید در نظر داشت این است که خصومت موجود ارتباطی به مبارزه با امپریالیسم یا نئوامپریالیسم یا هژمونی آمریکا در خاورمیانه ندارد. ناظرینی که با استفاده از این مفاهیم تقابل بین جمهوری اسلامی با آمریکا یا جهان غرب را تشریح و تحلیل میکنند به دلیل اصلی بحران، یعنی نگرانی صاحبان قدرت در ایران از ” خطر” فرهنگ غرب بی توجه میمانند. مبلّغین رژیم ایران از دخالتها و نفوذ واشنگتن در امور داخلی ایران در دوره ۲۵ ساله قبل از انقلاب استفاده تبلیغاتی میکنند ولی انگیزه آنان در دائمی و اجتناب ناپذیر دانستن خصومت با آمریکا متأثر از تاریخ روابط سیاسی ایران و آمریکا نیست. تعدادی از حامیان با نفوذ آقای خمینی سوابق حمایت از کودتای ۲۸ رداد داشتند و شخص او چنان عداوتی با مصدق داشت که هر گز نام او را بر زبان نیاورد و در نوشته های خود اشاره ی به کودتای ۲۸ مرداد نکرد.

امروز بر همگان، از جمله دولتمردان رژیم، روشن است که تلاش سی و سه ساله حکومت برای اجرای قوانین شرعی و سرکوب “غیر خودیها” نتیجه معکوس داده است، خصوصاً در میان جوانان که تربیت شده در مدارسی هستند که مأمورین ولایت فقیه تعیین کننده کتابهای درسی و مدیران و آموزگاران آنها بوده اند. روزی نیست که مسئولین امور از مقاومت یا بی اعتنائی مردم به وظایف شرعی شکایت نکنند و خواهان تشدید فشار به منحرفین نباشد. جالب اینجا است که مبّلغین و مجریان رژیم برای توضیح و تفسیر بی اعتنائی به دستورات خود از زبان و استعارات نظامی چون “هجوم فرهنگی دشمن”، “جنگ نرم” و “حمله سایبری” استفاده میکنند و انگیزه و دلیل مقاومت مردم را به توطئه خارجی نسبت میدهند.

سیاست خارجی جمهوری اسلامی در رابطه با مسائل نظامی و تجاری رفتاری مشابه دیگر کشورهای استبدادی منطقه در طی ۶۰ سال گذشته داشته است. ایران چون سوریه امروز و عراق و مصر گذشته از روسیه و چین اسلحه میخرد و در حال رقابت تسلیحاتی با کشورهای عربی خلیج فارس است. اگر نگرانی اصلی جمهوری اسلامی از حضور نظامی غرب در منطقه بود، در حمله به افغانستان و عراق یاری رسان ارتش آمریکا نمیشد. واقعیت امر این است که ایران براندازی رژیمهای طالبان و صدام حسین را به نفع خود میدانست و لذا همکاری کوتاه مدّت با “شیطان بزرگ” مشکل شرعی نداشت. به بیان دیگر، دشمن دشمن، حد اقل در برهه ای از زمان، میتواند “دوست” باشد. استفاده از این گونه تاکتیکها قرنها است که در رقابتهای سیاسی و اقتصادی مورد استقاده قبایل، ملّت ها و امپراتوریها بوده است.

مقاومت در برابر امپریالیسم، نئوامپریالیسم یا هژمونی بدون توجّه به منافع اقتصاد ملّی از مرحله تبلیغاتی یا ابزاری فراتر نمیرود. برای کشور نفت خیزی چون ایران که دولت نقش محوری در اقتصاد داخلی و تجارت خارجی ایفا میکند، بر خورداری از گزینه های متعدد و استفاده از رقابت جهانی کلید کسب امتیازهای ممکن در انعقاد قراردادهای تجاری و اقتصادی است. تقابل ایران با جهان غرب موقعیّت ایران را چنان تضعیف کرده که کشورها ئی چون چین و هند و روسیه اولویتهای تجاری خود را به ایران دیکته میکنند. افزون بر این، بسیاری از اجناس آمریکائی که در بازار ایران یافت میشود بهائی بالاتر از قیمت رایج دارند زیرا که از طریق کمپانیهائی متمرکز در خارج از ایران خریده شده و بعنوان جنس “قاچاق” به ایران فروخته شده اند.
برنامه صدور انقلاب نیز قصه ای تکراری در منطقه است. همانطور که دمکراسی صادراتی نیست، استبداد هم صادراتی نیست. جمال عبدالناصر، حافظ اسد و صدام حسین هم خیال صدور انقلاب و متّحد کردن جهان عرب را داشتند ولی منظور عملی هر یک از آنها این بود که دیگر کشورهای عربی برتری آنان را بپذیرند و دنباله رو آنان گردند. اتّحاد جماهیر شوروی و چین مائو هم صادر کنندگان انقلاب بودند. تا زمان فروپاشی شوروی، فیدل کاسترو تلاش میکرد که استبداد کوبا را به کشورهای آمریکا لاتین صادر کند. امروز غالب کشورهای آمریکای لاتین دمکراسی را برگزیده اند و کوبا هنوز در اوهام پیشین خود غوطه ور است و میزبانی محمود احمدی نژاد را خدمت به خلقهای جهان میداند. وقتی که مبلّغین جمهوری اسلامی از صدور انقلاب سخن میگویند، در واقع میخواهند مردم منطقه را متقاعد کنند که استبداد سیاسی کافی نیست، بلکه حریم خصوصی زندگی آنها نیز باید زیر سلطه دستگاه سرکوب قرار گیرد.

از آنجا که در طی سی و سه سال گذشته، برخلاف تلاش و انتظار رژیم، ارزشهای جهانشمول فرهنگ غرب مانند فردّیت، حقوق بشر، آزادیهای مدنی، کثرت گرائی و جدائی دین از دولت برای مخالفین و منتقدین جمهوری اسلامی جذابیّت روز افزون داشته، لذا دو اصل پایه ای سیاست داخلی و خارجی ایران که از آغاز تفکیک ناپذیر بودند با گذشت زمان تفکیک ناپذیرتر شده اند. این ویژگی استبداد ولایت فقیه را از حاکمیت های استبدادی دیگر در جهان معاصر متمایز میکند، بدین سان که بر خلاف مستبدّین عُرفی که قادرند سیاست خارجی خود را تعدیل کنند ولی در برابر مطالبات مدنی مردم نرمش نشان ندهند، رژیم ولایت فقیه بدرستی بر این باور است که بقای حاکمیّتش ایجاب میکند که با فرهنگ غرب تقابل مستمر داشته باشد.

رهبران و مبلّغین جمهوری اسلامی برای تشریح و توجیه مواضع خود از زبان و اعتقادات اسلامی استفاده میکنند وبرای اثبات مواضع خود آیه و روایت می‌آورند. چهار صد سال قبل ویلیام شکسپیر برای بشریت روشن کرد که حتی “شیطان هم میتواند با رجوع به کتاب مقدس از خود دفاع کند.” بعید نیست که بسیاری از آنان در اوایل انقلاب به آنچه میگفتند معتقد بودند ولی دیری نپائید که نیاز به گسترش دستگاه سرکوب و رواج فساد، فقرمدیریّت و مستی قدرت مذهب را ابزاری در خدمت قدرت قرار داد و اخلاق و قانون و معنویّت به‌دست فراموشی سپرده شد. دو مثال از گفتگوهای آقای خمینی با مسئولین امور بیانگر واقعیتی است که امروز در حلقه صاحبان قدرت همه‌گیر شده است. ۱- چند روز بعد از گروگانگیری شخصی از خمینی سئوال کرد که چرا در اتّخاذ تصمیمات پیامددار مملکتی با کارشناسان مشورت نمیکند و برای خالی نبودن عریضه آیه ” و شاورهم فی الامر” را هم زیر لب زمزمه کرد. او پاسخ داد که مشورت وقتی لازم میشود که تصمیم گیرنده در انتخاب خود تردید داشته باشد و مدعی شد که تا آن زمان هیچوقت در اتخاذ تصمیمات مملکتی دچار تردید نبوده است. تمامی نوشته ها و سخنرانیهای آقای خمینی حکایت از این امر میکند که او نه به روابط بین المللی توجّه داشت و نه در این زمینه مطالعه ای کرده بود. چنین فردی در تصمیمات مربوط به سیاست خارجی نیاز به مشورت نداشت. ۲- سرهنگ جواد فکوری، فرمانده نیروی هوائی ایران در آغاز جنگ ایران و عراق آیت الله خمینی را مطّلع میکند که مأمورین خرید اسلحه در بازار سیاه پیامی دریافت کرده اند مبنی بر اینکه اسرائیل حاضر به فروش قطعات یدکی هلیکوپتر به ایران است و جویا میشود که آیا خمینی این خرید را تأئید میکند یا خیر. خمینی از فکوری سئوال میکند که آیا فروشندگان اسرائیلی هستند؟ فکوری پاسخ میدهد که خیر، آنها پرتقالی و ایتالیائی هستند. خمینی میگوید ما وظیفه شرعی نداریم از فروشندگان جویا شویم که وسائل را از کجا آورده اند.

ماهیّت ولایت فقیه اجازه نمیدهد تا دولتمردان بپذیرند که فرهنگ حقوق بشر، یعنی آزادی خواهی، برابری جنسی، پذیرش تنوع در انتخاب راه و رسم زیستن، کثرت گرائی سیاسی و اعتقادی و خود مختاری در حریم خصوصی زندگی پدیده هائی نیستند که جاذبه آنها برای بخش های تحصیل کرده جامعه ایران نیاز به “توطئه دشمن” و “جنگ نرم” داشته باشد. در واقع، صاحبان قدرت در جمهوری اسلامی به ‌درستی بر این باورند که گیرائی روز افزون فرهنگ حقوق بشر در ایران بقای آنان را ناممکن میسازد. نتایج تلاش ۳۳ ساله آنها برای مهار ترویج فرهنگ حقوق بشر در ایران گسترش دستگاه سرکوب، حذف مستمر “خودیهائی” که اصلاح طلب میشوند، فرار مغزها، انزوای بین المللی، تشدید تحریمهای اقتصادی وخطر روز افزون جنگ بوده است.

حکومت ایران چنان گرفتار تضاد و تناقض است که دیر یا زود از درون پوسیده و مضمحل میشود ولی تحلیل و گمانه زنی در باره زمان و نتایج این سر نوشت محتوم فعلاً از بحث آکادمیک فراتر نمیرود. صد میلیارد دلار در آمد سالانه نفت این توانائی را به صاحبان قدرت داده است که عوامل خود را تطمیع کنند و ادامه منافع و امتیازات نیروهای نظامی و امنیتی را به بقای رژیم وابسته نمایند. در حال حاضر نگرانی روزافزون جامعه ما بروز جنگ بین ایران و آمریکا است. در اروپا و آمریکا و خاور میانه نیز اکثریت بزرگ مردم از بروز چنین فاجعه ای در هراسند. در چارچوب واقعّیات سیاسی موجود در منطقه و جهان این تنها ولایت مطلقه فقیه است که میتواند با نرمش نشان دادن در حل مسئله هسته ای کشور خطر جنگ را رفع کند.

* منصور فرهنگ استاد علوم سیاسی کالج بنینگتون در ایالت ورمانت در آمریکاست.


به کانال تلگرام سایت ملیون ایران بپیوندید

هنوز نظری اضافه نشده است. شما اولین نظر را بدهید.