سیاست هسته ای ایران در باریکه ای خطرناک که پایانش بالاخره شکست است

پنج شنبه, ۲۶ام مرداد, ۱۳۹۱
اندازه قلم متن

ادامه جنبش دمکراسی خواهی از سوی مردم ایران بهترین و کم هزینه ترین راه پایان دادن به بحران اتمی و جلوگیری از برخورد نظامی است. حتی اگر رژیم ایران به سیاست اتمی خود ادامه دهد و مذاکرات به نتیجه نرسد، اگر مردم کشور در جنبش باشند، افکار عمومی دنیا به آمریکا ـ حتی امریکای آقای رامنی ـ و به اسرائیل اجازه نخواهد داد که به ایران حمله کنند.

با نزدیک شدن انتخابات ریاست جمهوری آمریکا، در آستانه از سرگیری مذاکرات بین تهران و 5 بعلاوه یک و همچنین در آغاز علنی شدن فعالیتها برای تعیین نامزدهای انتخاباتی برای ریاست جمهوری ایران بعد از احمدی نژاد، بحران اتمی که سالهاست بر سیاست خارجی و داخلی ایران سایه افکنده است شکل جدیدی بخود خواهد گرفت. مواضع کشورها و داده های جدید در اینباره عبارتند از:

1 ـ تحریمهای غرب در مورد نفت و بانکها ضربه های مهمی بر پیکر اقتصاد ایران وارد کرده اند. بالا رفتن قیمت دلار و تقریبا دو برابر و نیم شدن نرخ آن نسبت به ریال و تورم لجام گسیخته ای که در پی داشته است نمودی از وضعیت اقتصادی کشور است. مسلما رژیم ایران دیگر قادر نیست تاثیر تحریمها بر اقتصاد کشور را کتمان کند، تاثیری که با وضعیت حادی که ایجاد شده است، مردم با گوشت و پوست خود هر روز حس میکنند.

2 ـ در اسرائیل اختلاف بر سر استفاده از نیروی نظامی علیه ایران بالا گرفته است. به غیر از روشنفکران اسرائیلی، اکنون شیمون پرز رئیس جمهور اسرائیل، اهود اولمرت، نخست وزیر پیشین اسرائیل و بنی گانتس رئیس ستاد ارتش اسرائیل نیز با حمله نظامی به ایران در شرایط کنونی ابراز مخالفت کرده اند. اما اهودباراک و خصوصا نتانیاهو چنین وانمود می کنند که حمله نظامی پیشگیرانه به ایران ضروری است. اخیرا دنی آیالون معاون وزارت خارجه اسرائیل در واکنش به مذاکرات گروه پنج به علاوه یک با ایران گفته که این کشورها باید “امروز اعلام کنند که گفتگوها شکست خورده است.” نخست‌ وزیر اسرائیل ۱۴ اوت ابتکار دیگری برای نشان دادن سیاستش پی گرفت و آن تعیین وزیر جدید “دفاع غیر عامل” در کابینه اش است. وزیر جدید‌، آوراهام ديختر رئيس پیشین شين بت، آژانس اطلاعات داخلی اسرائيل، وظیفه اش حفاظت از شهروندان غیرنظامی این کشور در شرایط بحرانی است. نتانیاهو با اینکار می خواهد ثابت کند که اسرائیل آمادگی کامل برای برخورد نظامی را دارد. مايکل اورن، سفير اسرائيل در واشينگتن نيز روز 13 اوت به شبکه تلويزيونی «سی ان ان» گفته است: “پنجره و فرصت زمانی قبل از توسل به اقدام نظامی در حال «کوچک و کوچکتر شدن» است.”

3 ـ آمریکا هنوز بر این باور است که امکان به نتیجه رسیدن مذاکرات وجود دارد. جی کارنی سخنگوی کاخ سفید، هفته پیش گفت که گفتگوهای قدرت های جهان با ایران علیرغم عدم پیشرفت مذاکرات اخیر می تواند به نتیجه برسد. داده های مختلف نشان می دهند که باراک اوباما تمایل به حمله نظامی، حداقل تا قبل از انتخابات ریاست جمهوری آمریکا ندارد. هر چند رقیب او که به نتانیاهو نزدیک است حمله نظامی را راه حل می داند. به گزارش خبرگزاری رويترز، لئون پانه تا که دو هفته پيش به اسرائيل سفر کرده بود نیز 14 اوت در وزارت دفاع آمريکا، به خبرنگاران گفت: “گزينه نظامی بهتر است به عنوان آخرين چاره مد نظر باشد. هنوز زمان برای فشار های ديپلماتيک و فشار بر ايران وجود دارد.” این گفته ها نشان از آن دارد که امریکا با اینکه هنوز بدنبال راه حل دیپلماتیک است اما گزینه نظامی را هم بجد دنبال میکند.

4 ـ در ایران مذاکرات کاملا از سوی خامنه ای اداره می شود. صالحی عملا نقشی در مذاکرات ندارد و احمدی نژاد نظاره گر مذاکرات است و در عین حال هر از چندی مخالفت خود را با سیاست های خامنه ای ابراز می کند. خامنه ای قصد دارد سیاست بالا بردن بحران برای استفاده از فرصت آخرین لحظه را پیش ببرد. تبلیغات اخیر ایران برای غنی سازی بالای 20 درصد اورانیوم بمنظور تولید سوخت لازم برای کشتی های با موتور اتمی که در مقاله قبل خود از آن یاد کردم نمونه آخر مانورهای خامنه ای برای چانه زدن با غرب است. خامنه ای در اصل حاضر است حتی غنی سازی 20 درصدی را هم کنار بگذارد و به غنی سازی کنترل شده تا زیر 5 درصد راضی است اما این غرب است که حاضر نیست بدون اینکه اول ایران غنی سازی 20 درصدی را کاملا متوقف سازد و اورانیوم غنی شده را تحویل غرب دهد در باره غنی سازی زیر 5 درصد حتی سخنی با ایران انجام دهد.

در چنین شرایطی تعادل شکننده کنونی هر لحظه ممکن است فروپاشد و منطقه را بکام برخورد نظامی بکشاند. نتانیاهو به این برخورد نیاز دارد، هر چند که محاسبه نتایج آن ساده نیست اما او می خواهد جایی در تاریخ برای خود باز کند و با یک حمله پیشگیرانه خطر ایران، “بزرگترین تهدید بشریت” را حداقل برای سالهای دراز از بین ببرد. اخیرا روزنامه اسرائیلی “یدیعوت اخرونوت” نوشته است که “بنیامین نتانیاهو، نخست وزیر و ایهود باراک، وزیر دفاع اسرائیل طرفدار حمله به تاسیسات هسته‌ای ایران حتی پیش از انتخابات ریاست جمهوری آمریکا در ماه نوامبر سال جاری هستند.” اوباما مخالف است اما رقیب او، و بخش مهمی از لابی اسرائیلی به او فشار می اورند و تبلیغ می کنند که مذاکرات فایده ندارد تا جایی که گفته می شود اگر مذاکرات سپتامبر نتیجه ندهد ممکن است امریکا از میز مذاکرات خود را کنار کشد. در این شرایط نظری بر این است که بهترین زمان برای حمله اسرائیل به ایران چند هفته قبل از انتخابات ریاست جمهوری امریکاست زیرا در صورت حمله ـ که می تواند بدنبال شکست احتمالی مذاکرات 5 بعلاوه یک در ماه سپتامبر صورت گیرد ـ اوباما در شرایطی نخواهد بود که با حمله اسرائیل مخالفت کند.

اگر حتی این نظریه درست نباشد و ما از این تونل وحشت که هیچ نتیجه مثبتی برای جنبش دموکراسی خواهی مردم ایران ندارد بدون جنگ و برخورد نظامی عبور کنیم و انتخابات امریکا نیز پشت سر گذرانده شود، باز هم شرایط به نفع رژیم ایران تغییر نخواهد کرد، زیرا در صورت انتخاب رامنی که همان سیاست جرج بوش را پی می گیرد، با توجه به هماهنگی کامل بین اسرائیل و آمریکا خطر حمله نظامی به ایران بسیار بالا خواهد بود. حتی در صورت انتخاب مجدد اوباما به ریاست جمهوری آمریکا نیز این خطر نه تنها کمتر نخواهد بود بلکه امکان بیشتر نیز دارد، زیرا اگر مذاکرات با ایران به شکست بیانجامند و تحریمها نتیجه دلخواه غرب را ندهند، تحریم جدی دیگری بجز تحریم دارویی و غذایی با مبادله با نفت و تحت کنترل سازمان ملل باقی نمانده است. اما نتیجه چنین تحریمی ادامه دینامیک بحران است که به جنگ خواهد انجامید. اوباما نه بهانه انتخابات را خواهد داشت، نه توجیهی برای شکست پی در پی مذاکرات و نتیجه نگرفتن از تحریمها علیه ایران. تفاوت عمده بین اوباما و رامنی در این است که در صورت تصمیم به حمله نظامی افکار عمومی دنیا اگر مخالف رامنی باشد، در مقابل اوباما چندان نخواهد ایستاد، زیرا اوباما در برابر افکار عمومی دنیا این پاسخ را دارد که 4 سال به ایران وقت داده است و دست دوستی دراز کرده است و مقصر ایران است که دست همکاری را رد کرده است. بدینخاطر است که حتی در صورت انتخاب مجدد اوباما خطر حمله اگر شرایط تغییر نکنند بسیار بالا خواهد بود.

از اینجهت است که در شرایط خطیر فعلی تنها دو امر می تواند جلوی حمله نظامی را بگیرد:

1 ـ به نتیجه رسیدن مذاکرات هر چند بصورت موقت و نسبی. یعنی همانند آتش بسی که با خوردن جام زهر بین ایران و عراق برقرار شد و با اینکه هرگز به صلح حتی تا به امروز هم نیانجامیده است با عقب نشینی ایران از مواضعش، بحران فروکش خواهد کرد. اما شخص خامنه ای در وحشت سقوط بسر می برد وحشتی که دائم در پی مخفی کردن آن با دادن شعارهای مقاومت است. او بر این نظر نیست که هر شرطی را بپذیرد، زیرا اگر غرب ادامه غنی سازی در حد کمتر از 5 درصد را نیز نپذیرد برای خامنه ای قبول چنین شرطی حکم خودکشی را خواهد داشت. این خودکشی، خودکشی کسی است که برعکس خمینی، حتی برای اطرافیانش بسیار شیرین خواهد بود و از آن بهره خواهند برد. لازم به یادآوری است که اطرافیان خمینی از مرگ او هراس داشتند و نگران بودند که نظام بدون او شکننده شود، اما در مورد خامنه ای وضعیت درست عکس است. کسانی که در رژیم باقی مانده اند از هر دسته و گروهی که باشند، چه اصول گرا، چه میانه رو و چه اصلاح طلب او را مزاحم می دانند و بر این نظرند که او کشور را به متزلزل ترین شرایط کشانده است و نبودش وضع را نه تنها بدتر نخواهد کرد بلکه امکان جدید در مقابل آنها خواهد گذاشت. اما تعادل قوا به نفع او نیست تاخیر در تصمیمگیری موقعیت او را شکننده تر از همیشه میکند.

2 ـ ادامه جنبش دمکراسی خواهی از سوی مردم ایران بهترین و کم هزینه ترین راه پایان دادن به بحران اتمی و جلوگیری از برخورد نظامی است. حتی اگر رژیم ایران به سیاست اتمی خود ادامه دهد و مذاکرات به نتیجه نرسد، اگر مردم کشور در جنبش باشند، افکار عمومی دنیا به آمریکا ـ حتی امریکای آقای رامنی ـ و به اسرائیل اجازه نخواهد داد که به ایران حمله کنند. در چنین شرایطی مردم ایران به دنیا پیام خواهند داد که اولا مخالف سیاستهای رژیم ایران هستند، ثانیا توانایی حل مسائل را بدست خود دارند. از اینرو افکار عمومی بجای اینکه بر روی مسئله اتمی ایران متمرکز بشود بر روی جنبش دمکراسی خواهی ایران متمرکز خواهد شد. چنانچه این امر بعد از کودتای انتخاباتی سال 88 بوجود آمد و تا زمانی که ایرانیان در جنبش بودند حتی با وجود گفته های غیرعاقلانه و سخیف احمدی نژاد در سطح بین المللی هیچ کشوری جرائت تهدید نظامی ایران را پیدا نکرد. این امر مهم است که طی جنبش، مردم ایران نشانه هایی از مخالفت خود با سیاستهای اتمی رژیم به افکار عمومی جهان ابراز کنند. برای کسانی که خواستار حاکمیت ملت ایران هستند و بدنبال استقرار مردمسالاری در این خانه کهن می باشند، واقع امر اینست که سیاست اتمی ایران از روز اول بخاطر پنهانکاری از دید مردم ایران، خلاف حقوق ملی بودنش و ضرر داشتنش برای سیاست انرژتیک ایران و اقتصاد ایران سیاست ذلت باری بوده است که صدها میلیارد دلار هزینه بر اقتصاد ایران وارد کرده است. همه این ضررها و تا پای جنگ بردن ایران تنها برای غنی کردن اورانیومی است که اولا باید وارد کنیم و ثانیا حق استفاده از آن را در نیروگاه روسی بوشهر که بناست کمتر از دو درصد برق ایران را تامین کند، را هم نداریم. مخالفت ما با غنی سازی از دید حقوق ملت ایران است و می دانیم که از اروپا و امریکا و اسرائیل و ترکیه گرفته تا شیوخ عرب و روس و چین، همه از سیاست اتمی ایران بهره برده اند، و بازنده و ضرر دهنده بزرگ مردم ایران بوده اند و هستند. از اینرو وظیفه تک تک ماست که پیامدهای مشخص این سیاست و بیهوده بودن غنی سازی در ایران را به گوش مردم ایران و جهان برسانیم. بجای اینکه بحران اتمی را بدست حاکمان فاسد ایران و دول خارجی سودجو بسپاریم، آنرا در دست گیریم و اجازه ندهیم این بازی خانمانسوز ادامه یابد.
از: گويا


به کانال تلگرام سایت ملیون ایران بپیوندید

هنوز نظری اضافه نشده است. شما اولین نظر را بدهید.