28 مرداد، روز سرکوب نهضت ملی ایرانیان

دوشنبه, ۳۰ام مرداد, ۱۳۹۱
اندازه قلم متن

به گزارش مهندس زیرک زاده صبح روز 28 مرداد بین ساعت 10 تا 11 مصدق با شماری از همراهان در کاخ نخست وزیری بود که خبر رسید که اوضاع تغییر کرده است و عده ای از جنوب شهر با شعار زنده باد شاه براه افتاده اند. همراهان از مصدق می خواهند که در یک پیام رادیویی از مردم استمداد کند و مصدق که در سی ام تیر نیز چنین کاری نکرده بود از انجام این کار خودداری می کند. تفاوت اما در این بود که در سی ام تیر سازمان های جبهه ی ملی کمبود استمداد مصدق را از مردم جبران می کردند در 28 مرداد این وضعیت وجود نداشت. از مدتی پیش سرتیپ دفتری که شخصیتی مشکوک بود به ریاست شهربانی کشور منصوب شده بود و از این طریق موقعیت سرتیپ ریاحی رئیس ستاد کل ارتش تضعیف شده بود حزب توده که در آن زمان نیرومندترین حزب بود به افرادش دستور داد در خانه بمانند.

در چنین موقعیتی پیش از ظهر 28 مرداد مصدق میدانست که کار تمام شده است. دو راه بیشتر باقی نمانده بود: ماندن و کشته شدن یا فرار- به روایت زیرک زاده . همراهان، مصدق را با اصرار زیاد راضی به فرار کردند. مشهدی مهدی مستخدم قدیمی و وفادار مصدق از پیش حتا نردبانی آماده کرده بود و پیرمرد و همراهانش از نردبان بالا رفتند و در خانه ی همسایه فرود آمدند. همسایه به نخست وزیر مملکت و همراهانش بد زبانی کرد و نخست وزیر و همراهانش از دیوار همسایه ی دوم و سوم بالا رفتند تا عجالتا بوسیله ی مهاجمان کشته نشوند. ماجرا را مهندس زیرک زاده چنان صمیمانه شرح می دهد که هر انسان آزادی خواه که هوای قدرت طلبی نداشته باشد را به گریه می اندازد. سپس مصدق و همراهان خود را معرفی می کنند و برای آن ها در دادگاه نظامی مطابق ماده ی 317 قانون آئین دادرسی و کیفر ارتش به اتهام سرنگونی رژیم سلطنتی تقاضای مجازات اعدام شد. باید در نظر گرفت یکی از این افراد دکتر غلامحسین صدیقی بود.

زمینه ی بین المللی رخ دادن کودتا

ترجیع بند مباحث سیاسی و ملی پس از موفقیت کودتا این بود که “عوامل انگلیس، پول آمریکا و سکوت شوروی کودتای 28 مرداد را به پیروزی رساند.” زیرک زاده در خاطراتش بطور مفصل رابطه ی این تضادها و سازش ها را شرح داده است که من انعکاس آن ها را برای نسل جوان کنونی بسیار ضروری می دانم گرچه از حوصله ی بحث من در این جا خارج است.

موقعیت داخلی در سال های پیش از 28 مرداد

پس از پایان یافتن خفقان رضا شاهی پس از شهریور 20 فضای چالش های سیاسی گشوده شد. اولین حزب های سیاسی بوسیله ی انگلیس و شوروی در ایران (مستقیم یا غیر مستقیم) تشکیل شدند. حزب اراده ملی زیر نفوذ انگلیس بوسیله سید ضیا و حزب توده زیر نفوذ شوروی و این دو حزب در چالشی سخت خصمانه با یکدیگر. حزب اراده ی ملی بعدا توسط دولت قوام السلطنه منحل شد. قوام السلطنه یکی از چند چهره ی کلیدی دهه ی بیست بود، یک بازیگر سیاسی کاردان بود. در بازیگری او گفته شده است که او با بازی با شوروی در شکست فرقه ی دموکرات آذربایجان به سهم خود ایفای نقش کرده است. علاوه بر قوام السلطنه و سید ضیا، یکی از چهره های سیاسی برجسته ی این دوران رزم آرا بود. رزم آرا به گفته ی زیرک زاده با حزب توده می لاسید؛ قوام السلطنه برای این که نفوذ انگلیس و شوروی را در کشور بکاهد طرفدار ورود آمریکا به صحنه ی سیاسی ایران بود.

به گفته ی زیرک زاده در آن دوران شخصیت های سیاسی برای کاهش قدرت یک کشور خارجی به کشور خارجی دیگری وابسته می شدند یا زیر نفوذ آن قرار می گرفتند.همچنان که در پیش از دهه ی 20 رضاشاه با همین دیپلماسی پای آلمان هیتلری را به ایران گشود و ایران را به معرکه ی جنگ جهانی کشید.

برای این که کم هوشی سیاسی رضاشاه را در این دوران نشان دهیم کافی است او را کوتاه با سالازار، دیکتاتور پرتغال مقایسه کنیم که برغم تمایلات آشکار فاشیستی اش و روابط نزدیکی که با هیتلر و فرانکو داشت، با تیزهوشی سیاسی اش و برای این که پرتغال را از معرکه ی جنگ دور نگهدارد، بطور تاکتیکی از فاشیست ها فاصله گرفت و به غربی ها نزدیک شد. سالازار با چنین سیاستی در میان مردم پرتغال از محبوبیت برخوردار است.

به هرحال در چنین اوضاع و احوالی، مصدق با تز سیاست منافع ملی بدون وابستگی به هیچ کشور دیگر شارح سیاست ملی نوینی در ایران شد که بر ناکامی های انقلاب مشروطه و انحرافاتی که از آن بوجود آمده بود پل می زد و در جهت تداوم انقلاب یاد شده بود. دشواری کار هم در همین بود. شاه که در آغاز از مجلس پانزدهم تا شانزدهم بویژه به این سبب که از جانب سید ضیا و رزم آرا و قوام السلطنه نگرانی هایی داشت، با مصدق و نهضت ملی مخالفتی نداشت. اما بویژه در سال 28 شمسی با تشکیل مجلس موسسان ساختگی برای افزایش اختیارات خود و حق انحلال مجالس تضاد خود را با نهضت ملی که به دنبال تشریفاتی بودن مقام سلطنت حرکت می کرد، آشکار کرد.

مصدق و اقتصاد بدون نفت

سیاست اقتصاد بدون نفت مصدق بر این اساس استوار بود که در آن زمان فقط 15 درصد از بودجه ی دولت به نفت اختصاص داشت. به گفته ی زیرک زاده اقتصاد ایران که در آن زمان بطور نسبی در حال شکوفایی بود این توان را داشت که این سهم ناچیز را از بودجه بکاهد و با رشد و توسعه ی منابع دیگر اقتصاد ملی کمبود بودجه را تامین کند. (مصدق، خود از منسوجات داخلی برای لباس استفاده می کرد و مصرف آن را تشویق می کرد.) سیاست های بین المللی طرفدار افزایش سهم نفت در بودجه بودند. چون از آن طریق اعمال نفوذ خود را گسترش می دادند.

اما تمام این سیاست ها که تجلی نیاز جامعه ی ایرانی به یک سیاست مستقل و ملی بود، در یک اصل متبلور می شد. این اصل: “شاه باید سلطنت کند، نه حکومت” بود. به گفته ی زیرک زاده شاه با مجلس ساختگی موسسان سال 28 مبارزان نهضت ملی را از سلطنت مایوس کرد و در حواشی بتدریج نیاز جامعه به شکل دیگری از حکومت وارد مباحث شد. زیرک زاده می گوید: “ولی ما از اتخاذ این راه حل عاجز بودیم. برای این که از فردای آن هراس فراوان داشتیم.”

من در گذر از خیال هم نوشتم که درست در سی ام تیر شرایط عینی و ذهنی تغییر رژیم در ایران بوجود آمده بود و اشتباه نهضت ملی ما این بود که این فرصت تاریخی را برای اعلام جمهوری در ایران از دست داد.

خفقان 7 ساله

پس از 28 مرداد هفت سال یاس توده ای که پی آمد 7 سال خفقان کامل بود، بر جامعه حاکم شد. از 16 آذر سال 39 زیر فشار جان اف کندی برای گشودگی فضای سیاسی بخاطر کاهش جو انفجاری که خطر کمونیسم را افزایش می داد، فضایی نیمه دموکراتیک بوجود آمد و جبهه ی ملی دوم آغاز به کار کرد. البته فشار دموکرات های آمریکا به رشد ظرفیت های سکولاریسم در ایران نیز پاسخ می داد. تجربه ی سالهای 39 تا 42 نشان داد که برخلاف آزادی های دهه ی 20 که حزب توده از آن بشدت سود جست، در تحول جدید، چرخش سیاسی، چرخش سکولاریستی و ملی بود. چرا که ظرفیت اجتماعی، فرهنگی و درس گیری از تجارب و شکست های تلخ گذشته، نسل دیگری به هستی آورد که یکی از علامت های آن گسترش بی سابقه ی ادبیات غیرمتعهد و ناوابسته بود. اما شاه این دوران نیمه دموکراتیک را نیز تاب نیاورد و جنبش ملی را به بهانه ی ماجرای پانزده خرداد 42 منحل کرد. پس از سویی مذهبی های رادیکال حقانیت پیدا کردند و از سوی دیگر جوان های دست از جان شسته و بی گناه راه دیگری پیدا نکردند جز وابسته شدن به ایدئولوژی های بسته بندی شده در خانه های مخفی . این است که بارها نوشته ام کتاب فاجعه در ایران از سه جلد تشکیل می شود: جلد اول را شاه به کمک سه سیاست یاد شده که در بالا گفتم (سکوت و پول و ایادی سه کشور) نوشت و جلد دوم را با تعطیل کردن جنبش ملی در پانزده خرداد 42 تکمیل کرد و جلد سوم را همانگونه که مهندس بازرگان گفت با خلق همه ی زمینه های انقلاب 57 به پایان رساند.

nasserkakhsaz.blogspot.de

از: گویا


به کانال تلگرام سایت ملیون ایران بپیوندید

هنوز نظری اضافه نشده است. شما اولین نظر را بدهید.