مادران ميدان مايو

چهارشنبه, ۸ام شهریور, ۱۳۹۱
اندازه قلم متن

سی سال پیش، در آوریل ١٩٧٧زناني كه سربندي سفيد بسر داشتند و عكسهاي فرزندان خود را به سينه نصب كرده بودند، اولین راهپیمائی خود را دور ميدان مایو آغاز ‌كردند. اينان مادران ناپديد شدگان بودند و ميدان مايو را که مركز سياسي شهر بوئنوس آيرس و مشرف به مقر روساي جمهور آرژانتين است، برای تجمع خود انتخاب کردند. در همين ميدان بود كه در مه سال ١٨١٠ مردم آرژانتين استقلال خود را از اسپانيا جشن گرفتند.

نخستين گردهمائي علني آنها در آوريل ١٩٧٧، يك سال پس از كودتاي نظامي صورت گرفت. پيش از آن، در كليسائي در مركز شهر جمع مي شدند ميدان مايو مركز سياسي شهر بوئنوس آيرس و مشرف به مقر روساي جمهور آرژانتين است. در همين ميدان بود كه در مه سال ١٨١٠ مردم آرژانتين استقلال خود را از اسپانيا جشن گرفتند.

سالهاي زيادي، روزهاي پنجشنبه هر هفته، ساعت پانزده و سي دقيقه زناني كه سربندي سفيد بسر داشتند و عكسهاي فرزندان خود را به سينه نصب كرده بودند، دور اين ميدان راه پيمائي مي‌كردند. اينان مادران ناپديد شدگان بودند. نخستين گرد همائي علني آنها در آوريل ١٩٧٧، يك سال پس از كودتاي نظامي صورت گرفت. پيش از آن، در كليسائي در مركز شهر جمع مي شدند. بنا به پيشنهاد خانم آزوسنا ويلافلور، كه خود نيز بعدها به جرگه ”ناپديد شدگان“ پيوست، مادران محل تجمع شان را به ميدان مايو، ميدان اصلي شهر انتقال دادند. در نخستين راهپيمائي تنها ١٤ مادر شركت داشتند. پس از مدت كوتاهي بر تعداد آنها افزوده شد.

در شرايطي كه ارعاب ناشي از كودتا همه جا حكمفرما بود و هيچ مطبوعات آزادي وجود نداشت كه مفقودالاثر شدن آدمها را انعكاس دهد، حركت مادران در ملا عام، كه در نفس خود اعتراض و فرياد دادخواهي بود، اقدامي بسيار شجاعانه بود. خشم و درد ناشي از دست دادن فرزند چنان سنگين بود كه آنها در حركت خود درنگ و پروا نكردند. بيشتر اين مادران، زنان خانه دار و عامي بودند كه پيشترها علاقه چنداني به سياست نداشتند. اما همين مادران ”غير سياسي“ ها يكي از بزرگترين حركات سياسي آمريكاي لاتين را در دو دهه آخر قرن بيستم به راه انداختند.

آنها در ادارات دولتي و مقر هاي پليس همديگر را شناخته‌ و از سرگذشت مشترك يكديگر آگاه شده‌بودند. در راهپيمائي‌ها سربند سفيد را براي خود برگزيدند كه ابتدا چيزي نبود جز مانده هائي از قنداق كودكي فرزندان گمشده. بعدها اين سربندهاي سفيد سمبل صلح، زندگي، رابطه مادرانه و ضديت با خشونت شد.

بزودي بر تعداد آنها افزوده شد و آوازه‌شان به مطبوعات خارجي هم كشيد. اما در روزنامه هاي آرژانتين در باره آنها همچنان سكوت حاكم بود. تجمع منظم آنها در مركز شهر، خود براي جلب توجه ديگران كفايت مي كرد. حركت آنها ضمنا مقابله با سكوتي بود كه حاكمان نظامي بر همه جا حاكم كرده بودند.

در اواخر سال ١٩٧٧ حدود ١٥٠ تن از مادران در محلي خارج شهر بوئنوس آيرس نشستي برگزار كردند تا بر سر گامهاي بعدي تصميم‌گيري كنند. آنها نياز به يك تشكل را براي گسترش حركتشان احساس مي‌كردند و مي‌خواستند موجوديت‌شان را رسما اعلام كنند. پس بيانيه اي نوشتند كه با اين عنوان شروع مي شد ”ما چيزي نمي خواهيم جز حقيقت“، و آن را به يكي از روزنامه هاي پرتيراژ آرژانتين فرستادند.

عكس العمل نظاميان در مقابل اين حركت جسورانه به شيوه هميشگي بود. سه تن از بنيادگزاران مادران ميدان مايو، آزوسنا ويلا فلورا، يك راهبه فرانسوي الاصل و يك زن هنرمند جوان ناپديد شدند و هيچگاه اثري از آنها بدست نيامد. قتل اين سه نفر ضربه بزرگي بر پيكر ”مادران“ بود. تعدادي خود را كنار كشيدند و ادامه دهندگان بايد خود را براي خطرهاي بزرگ آماده مي ساختند. خوش خيالي بود اين فرض، كه تيغ نظاميان گلوي مادران سالخورده و دردمند را نگيرد. بعدها خانم هبه بونافيني، جانشين ويلا فلورا در باره ادامه حركتشان چنين نوشت:

”نيروئي كه به ما توان داد تا حركتمان را همچنان ادامه دهيم، بچه هايمان بودند. ما نخستين مادراني بوديم كه از فرزندانمان زاده شديم. ما نمي‌خواستيم خون آنها بيهوده هدر رود.“

در سال ١٩٧٨ كه مسابقات جهاني فوتبال در آرژانتين برگزار مي‌شد، اين كشور ميزبان هزاران ميهمان خارجي و در بين آنها صدها خبرنگار از چهار گوشه جهان بود. به رغم تدابير امنيتي كه در سراسر كشور پديد آمده بود، مادران كوشيدند از موقعيتي كه پيش آمده بود، بهره جسته و صداي خود را به گوش جهانيان برسانند. آنها صدها كارت و نامه به سياستمداران و خبرنگاران خارجي فرستادند. اين تلاشها ثمر زيادي بهمراه نداشت. اين بار علاقه ها به تمامي متوجه فوتبال بود. آرژانتين عنوان قهرماني را از آن خود ساخته‌بود و اين پيروزي براي مدتي هر چند كوتاه بيشتر مردم را در رويائي شيرين فروبرد.

به زودي اما صداي مادران را گوشهاي شنوا در كشور دوردست هلند شنيدند. با حمايت خانم دن اويل، همسر نخست وزير هلند، گروه حمايت از مادران مايو تشكيل گرديد و به دنبال آن سفرهاي تبليغاتي خانم هبه بنافيني، نماينده مادران، به كشورهاي خارج آغاز شد. او در نخستين سفر خود به آمريكاي شمالي و اروپا با سياستمداران و خبرنگاران ملاقات كرد و از آدم‌ربائي‌ها توسط نظاميان كشورش سخن گفت. در سال ١٩٧٩ بنافيني موفق به ديدار پاپ و همچنين رئيس جمهور ايتاليا گرديد. اين توجه و حمايت بين‌المللي، مادران را در حركتشان اميدوارتر و مصمم تر ساخت و نيز باعث شد تا حاكمان نظامي آرژانتين ديگر نتوانند به راحتي آنها را سر به نيست كنند. آنها ”انجمن مادران ميدان مايو“ را به ثبت رساندند و يك كميسيون يازده نفره از بين خود به رياست انجمن برگزيدند. شدت يافتن حركت مادران تشديد فشار نظاميان را به همراه داشت. نظاميان مي خواستند با ايجاد موانع مختلف مانع راهپيمائي هفتگي در ميدان مايو شوند.

در سال ١٩٨٠ جايزه صلح نوبل به آدولفو پرز، فعال و مبارز در راه احقاق حقوق بشر، تعلق گرفت. اين حادثه توجه جهانيان را متوجه آرژانتين ساخت. مادران به همراه آدولفو پرز راهي اسلو شدند تا دنيا را متوجه ناپديدشدگان در آرژانتين قرار دهند. در همين سال آنها نخستين بولتن خود را با عنوان ”عدالت، عشق و صلح“ منتشر كردند. اولين بولتن نه در چاپخانه، بلكه در منزل هبه بنافيني به چاپ رسيد و توزيع آن حتي به خيابانهاي كشور همسايه، اروگوئه، هم كشيده شد. در تمام اين كارها مادران از پشتيباني گروه هلندي ”حمايت از مادران ميدان مايو“ برخوردار بودند.

در سال ١٩٨١ مادران حركت خود را تشديد كردند. در دسامبر آن سال ٨٠ تن از مادران يك راهپيمائي ٢٤ ساعته را در ميدان مايو ترتيب دادند و آن را ”راهپيمائي مقاومت“ ناميدند و آن را در دسامبر هر سال تكرار كردند. آنها شعار مي دادند:

ناپديدشدگان به زندگي باز گردانده شوند/ عاملان و مقصران مجازات گردند/ قاتلان مردم زنداني شوند/ مقاومت ادامه دارد/ عقب نشيني نمي كنيم/ نه فراموشي و نه عفو/ پايدار باد مبارزه، عقب نشيني هرگز/ اتحاد و مبارزه يا گرسنگي و سركوب/ فكر روشن، قلب متحد، مشت مبارز/ مقاومت و مبارزه براي پيروزي فردا/ پرچم ما برافراشته خواهد ماند در دستان فرزندان امروز.

با شروع جنگ مالويناس در مارس ١٩٨٢ موجي از ناسيوناليسم كشور را فراگرفت. مادران از شركت در تظاهرات ”وحدت ملي“ خودداري كردند. هبه بنافيني در اين باره به صراحت اعلام داشت: ”جزيره مالويناس متعلق به آرژانتين است، همينطور هم ناپديدشدگان“

تسليم بي قيد وشرط نظاميان در مقابل دولت انگليس زنگ خطري براي نظاميان بود. موجي از حركتهاي مخالف دولت، كشور را فراگرفت. نظاميان از ترس محاكمه و مجازات كه قابل پيش بيني بود، پيشاپيش براي خود قانون عفو گذراندند. دهها هزار نفر به دعوت مادران در اعتراض به اين قانون راهپيمائي كردند. نظاميان ناچار شدند به انتخابات آزاد تن دهند.
يك سال بعد، شب پيش از واگذاري قدرت به رائول آلفونسين، اولين رئيس جمهور منتخب بعد از حكومت نظاميان، مادران آخرين راهپيمائي خود را در حيات نظاميان با حمل اسامي ٣٠٠٠٠ زن و مرد ”ناپديد شده“ برگذار كردند. آلفونسين رسما از مادران ميدان مايو براي شركت در مراسم توديع رياست جمهوري دعوت به عمل آورد. موجوديت آنها به خاطر شجاعت و پايداري‌شان چه در سطح كشور و چه در سطح بين المللي قابل انكار نبود.

آلفونسين كميسيوني را مامور روشن كردن سرنوشت ناپديدشدگان كرد. از آنجا كه اين كميسيون مجوز و اختياراتي براي وادار ساختن مسئولين جنايتهاي گذشته به اعتراف نداشت، مادران مايو از آن استقبال نكرده و آن را تحريم كردند و نوشتند: ”ما كميسيون را به رسميت نمي‌شناسيم زيرا منتخب مردم نيست بلكه انتصاب حكومت است.“
آنها انتخاب ارنستو ساباتو را به رياست كميسيون يك سازشكاري خواندند و يادآور شدند كه او همان كسي است كه در سال ١٩٧٦ بعد از ميهماني ناهار با ژنرال ويدلا از او تمجيد كرده بود. مادران رئيس‌جمهور آلفونسين را هم مورد انتقاد قرار داده و وي را به دوگانگي در گفتار و كردار متهم كردند.

نظرات در باره اقدامات دولت آلفونسين در راه تحقق دموكراسي و تضمين حقوق بشر متفاوت بود. عده اي آن را در مجموع مثبت ارزيابي مي كردند اما معتقد بودند كه اقداماتي كه در آغاز راه است، بايد تعميق و گسترش يابد. بخشي از انجمن مادران ميدان مايو هم همين نظر را داشتند و حمايت از حكومت جديد را ضروري مي‌دانستند. اين اختلاف نظرها باعث شكاف در انجمن مادران شد. در سال ١٩٨٦ مادران طرفدار اين نظر از بقيه جدا شده و شاخه”مادران ميدان مايو- خط پايه“ را تشكيل دادند. تلاش آنها اين بود كه اهداف خود را در چارچوب سيستم سياسي موجود پيش برند و از اينكه به عنوان اپوزيسيون راديكال شناخته شوند، ابا داشتند. ديگر مورد اختلاف اين بخش از مادران، در روش رهبري بود. اما به رغم اختلاف نظرها و موضع گيري‌هاي متفاوت همگي مشتركا در راهپيمائي روزهاي پنجشنبه در ميدان مايو شركت مي كردند.

درگيري هاي نظري زماني به اوج خود رسيد كه مادران با شعار ”فرزندان ما را زنده به ما بازگردانيد“ دومين دور راهپيمائي مقاومت را سازمان دادند. عده‌اي طرح اين شعار را ديوانگي خواندند. اما اين شعار، كه به نظر غيرمنطقي مي‌آمد، عكس‌العملي بود در مقابل گزارش كميسيون، كه مسئله ناپديدشدگان را موضوعي تمام شده ارزيابي كرده‌ بود. مادران ناپديدشدگان نمي‌خواستند با پذيرش مرگ فرزندانشان مقاومت را پايان يافته اعلام كنند. آنها در يكي از بيانيه هاشان، زماني كه تعدادي از اجساد ناپديدشدگان شناسائي شد، چنين نوشتند: ”چرا بايد اجساد را بپذيريم در حاليكه قاتلها بدون ترس از مجازات در كشور آزادانه زندگي مي كنند.“

پيشترها هم نظاميان، زماني كه هنوز بر سر كار بودند، اعلام كرده بودند كه مفقودشدگان در مبارزه كشته شده اند و براي اثبات مدعاي خود اجسادي را براي شناسائي خانواده هاشان از گورهاي دسته جمعي بيرون كشيده بودند.[1] چه در آن وقت و چه بعدها مادران با اعلاميه هاي خشك و خالي و نيز نبش قبرها به مقابله برخاستند و حتي از پذيرش غرامت مالي براي وابستگان خودداري ورزيدند و همچنان بر خواست بازگرداندن فرزندان‌شان به زندگي پاي فشردند. از نگاه بسياري، اين كار خارج از منطق و يك لجاجت تلقي مي شد. از جنبه روانشناسانه مي‌توان گفت كه شايد تب و تاب هاي ناشي از ابهام و ناروشن بودن سرنوشت فرزندانشان و نيز عدم قبول از دست دادن آنها به مادران نيروي تحرك مي‌بخشيد و آنها براي حفظ موجوديت خود به اين باورها نياز داشتند. برخلاف تعدادي از خانواده ها كه اميدشان را از دست دادند و مرگ فرزندشان را پذيرفتند، مادران مايو هيچوقت مرگ فرزندانشان را به رسميت نشناختند و همچنان بر خواست خويش پاي فشردند. آنها نمي‌خواستند كه مسئله تنها در اشكال جنائي و آدم كشي خلاصه شود. مي‌خواستند كه ريشه هاي سياسي ناپديد كردن انسانها روشن شود و مسئولان آن محاكمه و مجازات شوند. آنها با هر نوع مصالحه اي در اين راه مخالف بودند و به حركت خود ادامه دادند. آنها حتي از برگزاري مراسم يادبود و بزرگداشت براي عزيزان ناپديدشده خودداري مي‌كردند. آنها با اقدام دانشجوياني كه مي‌خواستند به احترام دختر هم دانشكده‌شان، كه توسط نظامي ها سر به نيست شده بود، سالني را به اسم او نام گذاري كنند، مخالفت كردند. به نظر مادران اين گونه مراسم و يادبودها بي ارزش و به معناي پذيرش مرگ عزيزانشان بود. مي گفتند ”هيچ دردي وجود ندارد كه بي ثمر بماند.“ به بيان ديگر درد اجتماعي بايد ثمري براي تغيير حال و آينده داشته باشد.

در سال ١٩٨٧، دهمين سالگرد شروع حركتشان، مادران بار ديگر موجوديت و حضور خود را به نمايش گذاشتند و شديدا به سياست هاي كارلوس منم در آزاد كردن جنايتكاران نظامي اعتراض كردند.

امروز مادران ميدان مايو حركت خود را از مسئله ناپديدشدگان و قربانيان ديكتاتوري نظاميان فراتر برده اند. آنها در موضع اپوزيسيون سياسي- البته نه در چارچوب يك حزب سياسي- خود را درگير مسائل اجتماعي و سياسي روز مي‌كنند. در مارس ٢٠٠٤ خانم هبه بنافيني اقدامات كيرشنر را ستود. كيرشنر اولين رئيس‌جمهوري بود كه مورد ستايش محبوبترين سخنگوي انجمن مادران مايو قرار مي گرفت. در دوره رياست جمهوري او بود كه قانون مصونيت نظاميان را مجالس قانونگذاري كشور براي هميشه لغو كردند. اين حادثه با شادي مردم آرژانتين روبرو شد. مادران در حاليكه بار ديگر عكسهاي رنگ و رو رفته فرزاندانشان را بدست گرفته بودند، به تظاهرات رفته و شعار دادند: مصونيت پايان مي يابد/ عدالت حكمفرما خواهد شد.

كيرشنر در اقدامي بي سابقه تمام كادر رهبري ارتش را، كه از بازماندگان ديكتاتوري ارتش بودند، به بازنشستگي فرستاد و سران پليس را از كار بركنار كرد. و باز كيرشنر، اولين رئيس جمهوري بود كه در مارس ٢٠٠٤ از اسما بازديد كرد. در اين مراسم كه با حضور بازماندگان اين زندان بدنام برگذار مي‌شد، رئيس جمهور رسما از بازماندگان و از كساني كه ديگر نبودند كه سخنان او را بشوند، پوزش خواست و خواستار آن شد كه حداقل بخشي از اين پادگان بزرگ به موزه تبديل شود.
انتقاد از وضع زندانها، شكنجه، بدرفتاري توسط پليس و سانسور مطبوعات هميشه موضوعات مجله مادران واقع مي شوند. آنها در تظاهرات شان خواستار رعايت تمامي جنبه هاي حقوق بشر و اجراي عدالت اقتصادي، اجتماعي و فرهنگي مي شوند. به حقوق كودكان و به سياست هاي آموزشي توجه ويژه‌اي دارند. صلح جهاني نيز يكي ديگر از محورهاي مهم توجه مادران بوده و هست.

امروز مادران مايو حضور خود را در تركيب گسترده تري به نمايش مي‌گذارند. مادراني هم كه فرزندانشان در حوادث خشونت بار به قتل رسيده اند مثلا در برگزاري بازي هاي فوتبال، در ديسكوتكها و يا در خدمت سربازي، خود را در حركت مادران سهيم مي دانند. آرژانتين در زمره جوامعي قرار دارد كه در آن آمار جنايت و خشونت بسيار بالاست. تجربه نشان داده است كه در كنار فقر و بيكاري اين مسئله يكي از عوارض و ميراث ديكتاتوري‌ها است. در سال ١٩٩٧ انجمن مادران مايو حدود ٢٥٠٠ نفر عضو داشت. انجمن با چندين ”زيرگروه“ و گروه هاي موازي در سراسر آرژانتين نماينده دارد از جمله آنها:

– گروه ”مادربزرگها“ كه در تلاشهاي مشتركشان براي جستجوي نوه هاي گم شده، كه پدر و مادرشان بدست نظاميان به قتل رسيده اند، دور هم جمع شده‌اند. نظاميان كودكاني را كه در زندان به دنيا آمده بودند يا هنگام دستگيري والدين شان، خردسال بودند، پنهاني به خانواده هائي از بين خود مي‌سپردند. ”مادربزرگها“ خواستار باز گرداندن اين افراد- البته در صورت تمايل خويش- به خانواده هاي واقعي شان هستند.

– سازمان خودياري وابستگان قربانيان ديكتاتوري نظاميان.

مادران از پشتيباني گروه هاي مختلفي برخوردارند. مثلا در مجله مادران مايو گروه هائي از پزشكان، روانشناسان، وكلا، هنرمندان و غيره هر كدام در حوزه تخصص خود مقاله و مطلب مي نويسند.

تاثير حركت مادران مايو از مرزهاي آرژانتين فراتر رفته ‌است. حركت آنها الگوئي شد براي مادراني از ديگر كشورهاي آمريكاي لاتين مثل شيلي و اروگوئه و غيره، كه سرنوشتي مشابه داشتند. بعدها تاثير اقدامات آنها از مرزهاي آمريكاي لاتين هم فراتر رفت. بيست سال بعد از شروع تجمع مادران آرژانتيني در ميدان مايو، مادران مفقود شدگان تركيه حركت مشابهي را آغاز كردند. آنها هر شنبه در زمان و مكاني معين در استانبول بر روي سنگفرش خيابان مي نشستند و عكس فرزاندان‌شان را به دست مي‌گرفتند. روي پلاكاردي كه معرف آنها براي رهگذران بود، نوشته شده بود: ما اينجا هستيم براي انسانهاي مفقود شده/ ما فرزندان خود را مي خواهيم.

دريافت مدال كارل فون اوسيتسكي از طرف جامعه حقوق بشر آلمان به مادران شنبه استانبول در سال ١٩٩٧ فرصتي براي آنها فراهم آورد تا صداي خود را به گوش مردم اروپا برسانند. در چين هم مادران كشته‌شدگان ميدان تيان آن من گردهم آمده‌اند و تلاش مي‌كنند كه دولت چين به آمار رسمي قربانيان اعتراف كند و جاي دفن آنها را به خانواده‌ها اطلاع دهد. حركت ديگر كه در زمان خود تاثير گذار بود، تجمع مادران سياهپوش صرب بود عليه جنگ.

انجمن مادران ناپديدشدگان از كشورهاي مختلف با هم ارتباط دارند و شبكه‌اي را تشكيل مي‌دهند. اين انجمنها همراه با سازمان‌هاي بين‌المللي حقوق بشر خواستار تصويب كنوانسيوني از طرف سازمان ملل عليه سربه ‌نيست كردن انسانها هستند و خواستار آنند كه عاملان اين جنايتها در هر گوشه جهان، كه باشند، محاكمه و ‌مجازات شوند. اين انجمن‌ها گردهم‌آئي‌هاي سالانه دارند. در يكي از اين گردهم‌آئي‌ها، كه در نوامبر ٢٠٠٤ در برلين برگذار شد، آنها از دولت آلمان خواستند كه از تصويب كنوانسيون عليه ناپديد كردن انسانها حمايت كند.

[1]گورهاي دسته جمعي اجساد همه ناپديدشدگان را دربرنمي گرفت. همانطور كه پيشتر اشاره شد نظاميان بسياري از مخالفان خود را پس از بازجوئي ها و شكنجه بيهوش كرده و به دريا ريخته بودند.
ارسالی از: مادران پارک لاله ایران


به کانال تلگرام سایت ملیون ایران بپیوندید

هنوز نظری اضافه نشده است. شما اولین نظر را بدهید.