سبویی که ترک خورد

یکشنبه, ۱۲ام شهریور, ۱۳۹۱
اندازه قلم متن

‘باقالی’ در دهان ایران و ترکیه

ترکیه بیش از آنچه تصور می شد روی سقوط نظام بشار اسد شرط بندی کرده و مطمئن است این اتفاق به هر ترتیبی رخ خواهد داد، برای همین نمی تواند “دو لا دو لا به شتر سواری” ادامه بدهد و از یک طرف هر چه از دستش بر می آید برای به زیر کشیدن متحد استراتژیک ایران انجام دهد و از طرف دیگر با ایران که محکم پشت آقای اسد ایستاده ادعای دوستی داشته باشد.

روابط تهران و آنکارا اخیراً شاهد چرخشی تند در رفتار این دو نسبت به یکدیگر بوده، چرخشی که البته از هنگام آغاز بحران در سوریه، اجتناب ناپذیر می نمود و چندان دور از انتظار نبود.

در بحران سوریه، ایران از همان آغاز نشان داد که تصمیم دارد هرگز پشت مهمترین متحد منطقه ای اش را خالی نکند اما ترکیه ابتدا با طمأنیه پیش رفت و از در رایزنی با مقامات سوری برآمد، با این حال لحن آرام مقامات ترک در مقابل حکومت بشار اسد چند صباحی بیشتر دوام نداشت و رجب طیب اردوغان، نخست وزیر ترکیه، چند هفته ای بعد ازشدت گرفتن درگیریها در حمص، نظام حاکم بر سوریه را “خونخوار” خواند و از بشار اسد خواست هرچه زودتر کناره گیری کند.

از آن پس دروازه های ترکیه به روی پناهجویان سوری که خود را دوان دوان به روستاهای آن سوی مرز می رساندند باز شد و استانبول کانونی شد برای صف آرایی مخالفان بشار اسد. خبرنگاران و تحلیلگران هم در این اندیشه که: چه خواهد شد و ایران و ترکیه این وسط چه خواهند کرد؟

سبویی که ترک خورد

البته در طول سالهای گرمی روابط دو کشور این اولین باری نبود که چنین سؤالهایی به طور جدی مطرح می شد. سال قبل همین موقعها و در اوج رفت و آمدهای هسته ای در استانبول، سخنگوی وزارت خارجه ترکیه نصف شب خبری را اعلام کرد که باز همه پرسیدند چه بر سر رابطه تنگاتنگ و نوپای ایران و ترکیه خواهد آمد و آن خبر امضای قرارداد نصب رادارهای دفاع موشکی ناتو در روستای کوره جیک ترکیه بود.

به رغم انکار مقامات ترک، همه می دانستند هدف این رادارها بیش از هر چیز رصد کردن فعالیتهای ایران و مقابله با حمله موشکی احتمالی این کشور به اروپا یا مواضع غرب در منطقه بود. برای همین، همه تلاش آنکارا برای کم اهمیت جلوه دادن آن و دم زدن دولتمردان ترکیه از مخالفت با هر گونه استفاده از خاک این کشور علیه منافع کشور همسایه نتوانست مانع از واکنش تند تهران شود.

البته در آن زمان هم ترکیه و هم ایران تلاش کردند نگذارند این اتفاق خیلی بر آمد و شدهای دوستانه دو کشور تاثیری بگذارد؛ تهران گلایه های نرم را به مقامات رسمی و تهدیدها را به سران نظامی سپرد . مثلاً وقتی فرمانده کل سپاه پاسداران بصراحت اعلام کرد که در صورت هر نوع تهدید علیه ایران این کشور اول از همه رادارهای ناتو در کوره جیک را هدف قرار خواهد داد، علی اکبر صالحی وزیر امورخارجه ایران در سفرش به آنکارا گفت هرچند ایران از وجود این رادارها ناخشنود است اما آنها را کم اهمیت می داند و تأکید کرد که از دوستان ترکش خواسته فقط به آنچه مقامات رسمی ایران می گویند اعتنا کنند نه هر آنچه از گوشه و کنارمی شنوند.

درهمان سفر بود که آقای صالحی گفت: “ایران و ترکیه آنقدر به هم نزدیکند که حتی نور خورشید از بینشان عبور نمی کند و هیچ چیزنمی تواند این دو برادر را از هم جدا کند” اما بعد از این جمله وقتی از آقای صالحی پرسیده شد با اینهمه “نزدیکی”، نگاه کاملاً متفاوت دو همسایه درباره سوریه را چه طور ارزیابی می کنید او ترجیح داد جواب را به همتای ترکش بسپارد و خود سکوت کند .

جواب احمد داوود اوغلو وزیر خارجه ترکیه به نظر آنی نبود که مهمان ایرانی در انتظارش بود، آقای داوود اغلو با تبسمی حاکی از غافلگیر شدن از حرکت مهمان، سعی کرد هم رسم مهمانداری را بجا آورد و هم از سیاستی که ترکیه پیش گرفته عقب نشینی نکند؛ او گفت سوریه نمی تواند مانعی در رابطه ترکیه و ایران باشد اما آنکارا هم نمی تواند در مقابل ویران شدن مساجد و ریخته شدن خون مسلمانان بر سر نماز جمعه سکوت کند و از برادران ایرانی اش هم انتظار دارد که آنها هم هرچه زودتر موضع خود را در این باره روشن کنند.

همین جمله کافی بود که فردای آن روز بسیاری از تحلیلگران ترک در روزنامه ها و رسانه های تصویری از ترک برداشتن سبوی رابطه ایران و ترکیه صحبت کنند.

افطار با نقدهای آتشین به ایران

اما حالا دیگر به نظر می رسد همه چیز عیان‌تر از قبل شده و اختلاف بر سر سوریه کار را از تعارفات دیپلماتیک بین دو همسایه گذرانده است؛ وزیر خارجه ترکیه دعوت ایران را برای شرکت در نشست جنبش عدم تعهد پس می زند و به جای آن همزمان با نشست وزرای خارجه این جنبش در تهران راهی نیویورک می شود تا با زبانی تند از سازمان ملل و شورای امنیت به خاطر “تعلل در قبال اتفاقات سوریه” انتقاد کند و باز تأکید کرد که اسد باید به هر ترتیبی برود.

پیش از رد دعوت ایران هم آنچه از ترکیه به گوش می رسید نشان از این داشت که مقامات ترک دیگر دلیلی برای “تقیه کردن” و سانسور احساسات خود نسبت به رابطه شان با ایران نمی بینند.

هرقدر که بحران سوریه پیش رفت، مهار صبر ایران و ترکیه هم نسبت به یکدیگر سخت تر شد. اوج درگیری لفظی این دو زمانی خود را نشان داد که ارتش آزاد سوریه چهل و هشت ایرانی را به گروگان گرفت. همان روزهای اول، از قول سرلشگر فیروزآبادی رئیس ستاد کل نیروهای مسلح ایران خبری منتشر شد که مقامات ترک را به شدت خشمگین کرد. آقای فیروزآبادی ترکیه و قطر را مسئول خونهایی که در سوریه ریخته می شود دانسته و گفته بود اگر دخالت غربیها در منطقه این طور پیش برود، بعد از سوریه نوبت به ترکیه خواهد رسید.

در مقابل، آقای اردوغان در مراسم افطاری که برای اعضای حزبش ترتیب داده شده بود، ایران را کشوری منزوی خواند که در اوج انزوایش، ترکیه سعی کرده در کنارش بماند و تأکید کرد که بهتر است رهبران ایران پیش از حساب کشیدن از دیگران، از خود حساب بکشند.

واکنش بلند آرینچ معاون آقای اردوغان از خود او هم تندتر بود؛ آقای آرینچ در مراسم افطاری دیگری و در جمع خبرنگاران، ایران را مسئول افزایش حملات حزب کارگران کردستان (پ ک ک) در خاک ترکیه دانست و مدعی شد که گروهی از این اعضا در خاک ایران تعلیم دیده اند و از همانجا به یکی از قرارگاههای مرزی ارتش ترکیه حمله کرده اند و این تحرکات را ناشی از نگرانی ایران از اتفاقات سوریه دانست.

چنین انتقادهایی حتی در سالهایی که رابطه ایران و ترکیه سرد و بی روح بود هم به این شکل سابقه نداشته است. هرچند ایران تلاش کرده این فضا را از میان بردارد و حتی با اینکه که سرلشگر فیروزآبادی با بیان اینکه قصدش فقط “امر به معروف کشور برادر ترکیه” بوده سعی کرد به نوعی عقب نشینی اش را در برابر حرفهای قبلی خود نشان دهد، مقامات ترک تاکنون هیچ گامی برای تعدیل جملات خشم آلود خود علیه ایران برنداشته اند.

اما ریشه این بی اعتنائی ترکیه و خویشتنداری نسبی ایران در کجا نهفته است؟

مدارا با همسایه

به نظر می رسد ترکیه بیش از آنچه تصور می شد روی سقوط نظام بشار اسد شرط بندی کرده و مطمئن است این اتفاق به هر ترتیبی رخ خواهد داد، برای همین نمی تواند “دو لا دو لا به شتر سواری” ادامه بدهد و از یک طرف هر چه از دستش بر می آید برای به زیر کشیدن متحد استراتژیک ایران انجام دهد و از طرف دیگر با ایران که محکم پشت آقای اسد ایستاده ادعای دوستی داشته باشد.

البته معلوم نیست که ترکیه واقعاً برنده این شرط بندی شود؛ شرایط سوریه فعلاً دارد به سمتی پیش می رود که ممکن است این کشور به جای تغییر رژیم با جنگ فرسایشی داخلی و طولانی مدت مواجه شود و برخلاف انتظار ترکیه، مداخله خارجی که بتواند کار را در سوریه یکسره کند هم دست کم در آینده نزدیک خیلی محتمل به نظر نمی رسد.

با این حال آنکارا در مورد سوریه طوری گام برداشته که دیگر پلی پشت سرش باقی نگذاشته است، پس چاره ای ندارد جز جلو رفتن و بخشی از این راه هم خواسته یا ناخواسته با پا نهادن روی رابطه با ایران می گذرد.

از طرف دیگر با افزایش فشار تحریمها بر ایران، ترکیه می پندارد همسایه ای منزوی را در کنار خود دارد که چاره ای ندارد جز مدارا کردن با شاخ و شانه کشیدنهای آنکارا، تا مبادا این دوست نه چندان دیرین منطقه ای اش را که رابطه خوبی با غرب دارد به کل از کف بدهد.

در مقابل، ایران هم ظاهراً با علم به اینکه قمار ترکیه روی سوریه شاید خیلی هم به سودش تمام نشود هنوز ترجیح می دهد بیشتر روی نقاط قوت رابطه اش با این همسایه تمرکز کند و خیلی از رفتارها را تا جایی که ممکن است حداقل در سطح مقامات ارشد سیاسی به روی خود نیاورد و اگر هم حرفی هست از زبان مقامات نظامی مطرح کند تا بعداً بتواند با زبان و توجیهی دیپلماتیک از این حرفها رفع مسئولیت کند.

در این میان شاید دولت مرکزی عراق هم که رابطه اش با ترکیه بشدت شکر آب شده، وسیله خوبی باشد برای ایران تا بدون دخالت مستقیم، هر چه می خواهد از زبانی دیگر به گوش آنکارا برساند. نگاهی به انتقادهای نوری مالکی نخست وزیر عراق از سیاست های ترکیه در برابر سوریه و سایر مسائل منطقه ای این احتمال را پررنگ می کند.

از سوی دیگر مقامهای ایرانی در این مقطع احتمالاً با توجه به گسترش فشارهای غرب بر سر پرونده هسته ای و همچنین افزایش رایزنیهای برخی از کشورهای منطقه از جمله عربستان سعودی علیه ایران، دندان بر جگر گذاشتن در برابر ترکیه را بهتر از گسستن همه بندها با آن می بینند. هرچه باشد ترکیه همسایه ای است که فعلاً شاید رابطه نیم بند با آن بهتر از هیچ باشد.

عملیات طلای ایران

با همه این معادلات ناهمگون، یک نقطه مشترک در محاسبات هر دو همسایه، دست کشیدن کامل آنها از یکدیگر را سخت می کند و آن روابط اقتصادی است.

از زمان به روی کار آمدن حزب عدالت و توسعه در ترکیه، حجم مبادلات تجاری دو کشور از دو میلیارد دلار در سال ۲۰۰۲ به نزدیک هفده میلیارد دلار در اواخر سال ۲۰۱۱ رسید که قسمت عمده آن مربوط به خرید گاز و نفت از ایران بود.

گرچه ترکیه تلاشهای بسیاری برای پیدا کردن جایگزین، حداقل برای نفت ایران داشته ،نه به آن قیمتی که تهران نفتش را به ترکیه می فروشد، نفتی پیدا کرده و نه کیفیت نفتی که کشورهایی مانند لیبی در حال حاضر در اختیارش قرار می دهند چندان مطلوب بوده است. رایزنیهای مقامات ترک با عربستان سعودی در این راه همچنان ادامه دارد اما وزیر انرژی ترکیه خود اعتراف کرده که فعلاً بهتر از ایران برای خرید سوخت سراغ ندارد.

ایران نیز با بهره بردن از این شرایط، ترکیه را مسیری برای دور زدن تحریمها کرده، بخصوص با روشی که این روزها در مطبوعات ترکیه به “عملیات طلای ایران” مشهور شده است.

بر اساس ارقامی که مرکز آمار ترکیه برای تابستان امسال اعلام کرده، ایران مقدار قابل توجهی طلا هم به ترکیه صادر کرده و هم از آن وارد کرده است و آن طور که تحلیلگران اقتصادی ترکیه می گویند، تهران از این راه نه تنها پولی را که ترکیه بابت خرید نفت و گاز به یکی از بانکها در این کشور واریز می کند به طلا تبدیل کرده بلکه بقیه داد وستدهای خودش را هم از راه تبدیل به شمش طلا در ترکیه به جای دلار به بانک مرکزی ایران منتقل کرده است.

در کنار این، خبرها حکایت از افزایش سرمایه گذاریهای چمشگیر متقابل سرمایه داران ایرانی و ترک در کشورهای یکدیگر دارند. گویا سرمایه گذاران ترک از خلأ ناشی از کم شدن سرمایه گذاریها در ایران به خاطر تحریمها استفاده می کنند و سرمایه گذاران ایرانی هم از ترکیه برای محلی جهت راه اندازی شرکتهای با ظاهر بومی بهره می برند، شرکتهای به نام صاحبان ترک و به کام بازرگانان ایرانی که امکان تبادلات تجار ایرانی با دنیا را آسانتر می کند.

با در نظر گرفتن این عوامل، بعید است دو همسایه دست کم در محدوده زمانی نزدیک بهتر از هم را برای کامیابیهای اقتصادی پیدا کنند اما با این حال، آنچه این روزها بیشتر از هر چیز نمایان شده این است که دیگر رابطه ترکیه و ایران آن چیزی نیست که در چند سال اخیر دو طرف به آن می بالیدند.

شاید مناسبات دو همسایه به این زودیها سر به زمستانی که در دهه های شصت و هفتاد خورشیدی تجربه کرد نگذارد و شاید هنوز هر دو حتی رسیدن خزان را هم با وضوح قبول نکنند اما آنچه این روزها بین این دو کشور اتفاق می افتد، بی شباهت به واپسین روزهای تابستان نیست.

بهترین توصیف در این باره را مراد یتکین تحلیلگر ترکیه ای مسائل خاورمیانه در روزنامه رادیکال کرده: “گرچه ترکیه و ایران فعلاً در رودربایستی‌های برادر خطاب کردن سفت و سخت همدیگر و روابط داغ تجاری گیر کرده اند، اما هر دو باقالیهایی را زیر زبان خود خوابانده اند که نه از دهانشان در می آورند و نه می توانند با وجود آن در دهانشان با هم راحت حرف بزنند. اما این خیلی طول نخواهد کشید. بحران سوریه که به اوج خود رسید هر دو باقالی هارا در آورده، در دو جبهه مقابل هم، حرفشان را به هم می زنند. ”

توضیح: در ترکی استانبولی، باقالی در دهان داشتن (آغیزدا باقلا ایسلاتماق) کنایه از طفره رفتن از رک حرف زدن است.
از: بی بی سی


به کانال تلگرام سایت ملیون ایران بپیوندید

هنوز نظری اضافه نشده است. شما اولین نظر را بدهید.