خداباوران پاسخ دهند

شنبه, ۱۸ام شهریور, ۱۳۹۱
اندازه قلم متن

از ابتدای تاریخ، جهان به دوگروه خداباوران و خداناباوران یا مذهبی ها و غیرمذهبی ها تقسیم شده است. تبعات ناگواراین تفکیک جعلی که بی اعتنا به ویژگیهای عام بشری که در وجود هر انسان به ماهو انسان، فارغ از چیستی فرهنگی و نژادی اتفاق میافتد، تاریخ را به خونهای بسیاری آلوده است. اما فراتر از این گروه بندی، تفکیک دیگری نیز وجود دارد. تفکیکی چنان جدی و پر مناقشه و لبریز از خونریزی و کشتار که تقسیم بندی نخست را به حاشیه رانده است. تفکیکی که در گروه خداباوران و مذهبی ها وجود دارد و جهان را به جای ناامنی برای زندگی تبدیل کرده است. تفکیک و جداسازی مذهبی ها به گروه برخوردار از اکثریت و قدرت و گروه فاقد آن، در جامعه یی با بنیانهای مشترک فرهنگی و اجتماعی و به همان شکل خشن در دنیایی که از ویژگیهای مشترک بشری برخوردار است و یا حداقل امید آن میرفت که برخوردار شود.

اکثریت مسیحیان و اقلیت مذاهب دیگر. در دایره مسلمنان اکثریت سنی ها و اقلیت شیعیان. در جامعه یی مانند ایران اکثریت مسلمانان و شیعیان و اقلیت غیر مسلمان و غیر شیعه. تفکیک مورد اشاره صرفا تفکیکی آماری و منوط به عوامل جمعیتی نیست. بلکه عوارض و ابتلائات مربوط به این تفکیک فراتر از اعداد و ارقام، مربوط به ویژگیهای معطوف به قدرت و ابزارهای آن مانند ثروت، رسانه، و معادلات توزیع قدرت سیاسی و اجتماعی و در مجموع عواملی است که به دنبال پدید آمدن اکثریتی از باورمندان به مذهبی مشخص، برعلیه منافع و حقوق سایر گروههای اجتماعی و در درجه ی نخست بر علیه اقلیت های مذهبی عمل میکند* . مهمترین پیامد این وضعیت نقض سیستماتیک حقوق بشر و از دست رفتن فرصتهای انسانی بسیاری است که گروه اقلیت های مذهبی به طور بالقوه از آن برخوردارند. تجربه تاریخی نشان می دهد که رویارویی و تقابلی که از” اقلیت سازی” اکثریت مذهبی برمیخیزد، تقابل هایی سرکوبگر، خشونت بار و در بسیاری موارد با کشتارهای عمومی همراه بوده است. پرسش ما این است که چه عاملی ایجاد کننده ی این تفکیک و پیامدهای مربوط به آن است؟ چه عاملی جامعه انسانی را فارغ از خصوصیات عام بشری، از روی نشانه های عقیدتی و فرهنگی به گروههای اکثریت و اقلیت تقسیم میکند؟ و مسولیت نقض حقوق انسانی اقلیت های مذهبی با کیست؟

جهان ما جهانی مذهبی است. دین و عناصر دیرپای مذهبی اگر چه ظاهرا در مناسبات سیاسی بسیاری از دولتهای لیبرال دموکرات که پدیده هایی مدرن و مربوط به عصر جدایی کلیسا از قدرت سیاسی اند، نقشی مستقیم ایفا نمیکند، اما به دلیل حضور در عرصه ی عمومی ، همچنان در تنظیم افکار عمومی تاثیری مهم از خود به جا میگذارد. واقعیت این است که حضور مذهب در عرصه های عمومی که بنا بر قاعده ی ذاتی دموکراسی صورت میگیرد، بی تفاوت به ساختار لائیک دولتها به نفوذ در ارکان تصمیم گیریها و تعیین استراتژیها و برنامه های دولتها انجامیده است. به عبارت دیگر لائیسیته به عنوان تلاشی برای جدایی دین از عرصه های سیاسی همچون رویایی غیر قابل دسترس تلاشی ناکام و ناتمام بوده است و هیچ چشم انداز سیاسی و اجتماعی برای تحقق کامل آن به چشم نمیخورد. تاثیرپذیری دولتها ازنقشی که مذهب در عرصه های عمومی ایفا می کند، در مواردی نظیر قوانین منع سقط جنین که از پشتوانه های مذهبی برخوردار است ، کوششی است برای احترام و تعهد دولتها به افکار عمومی. اما حضور مذهب در تصمیم سازیهای سیاسی و اجتماعی بسیار متفاوت از مواردی از این دست و تاثیرآن چه در مقیاس محلی و چه در اندازه های جهانی بسیار مخرب و ضد انسانی بوده است.نمونه ی بسیار آشکاری که ماهیت این حضور را در عرصه های سیاسی نشان میدهد و معنای مورد نظر ما را از اطلاق صفت مذهبی به جهان میسازد، نقض سیتماتیک و گسترده ی حقوق میلیونها فلسطینی توسط دولت اسرائیل است. اسرائیل گرچه با حمایت های آشکار و پنهان سیاسی و نظامی قدرتهای جهانی و به جهت تضمین تامین منافع گسترده ی سیاسی و اقتصادی طولانی مدت در خاورمیانه تاسیس شد، اما حکومت مذهبی اسرائیل هرگز نمیتوانست- همانگونه که اکنون نمیتواند- بدون پشتوانه های مذهبی و بدون اتکا به باورهای برآمده از عهد عتیق به وجود آید،موج عظیم مهاجرت را به سرزمین موعود پدید آورد و به نام قوم برگزیده، نقض حقوق اولیه فلسطینی ها را نزد یهودیان و مسیحیانی که معتقد به تشکیل کشور اسرائیل قبل از ظهور دوباره مسیح هستند موجه سازد. بنیانهای تاسیس اسرائیل و تعهدی که دولتهای غربی برای حمایت از آن دارند، برآمده از حضور مذهبی است که با قدرت تبلیغی فراوان در جوامعی که مهمترین نامشان جوامع مسیحی است، برغم وجود روند سکولاریزاسیون در آنها بخش بزرگی از افکار عمومی را شکل میدهد. با این وصف بهتر است نام دولتهای لائیک برآمده از این جوامع را نیز دولتهای مسیحی بنامیم.

وضعیت در جوامع مذهبی دیگر نیز – از هندو، بودایی تا مسلمان- با تفاوتهایی جزیی که شکل بدوی خشونت را حفظ کرده است بهتر از این نیست. حوادث میانمار در ماه اخیر از نتایج خونین تفکیک جامعه به گروههای اکثریت و اقلیت مذهبی در جنوب شرقی آسیاست. مناقشه های خشونت بار مسلمانان و هندوها در هند از دیگر نمونه های موجود در دنیاست. در کشورهای سنی مذهب اقلیتی به نام شیعه وجود دارد که به طور مداوم سرکوب می شود و درایران به رسمیت شناخته شدن شیعه به عنوان مذهب رسمی از دیرباز گروههای مذهبی دیگر را تحت عنوان اقلیت های مذهبی در شرایط تبعیض و تضییع حقوق انسانی قرار داده است. عمده ترین این گروهها بهائیان ایرانی هستند که از بدیهی ترین حقوق اجتماعی نظیر تحصیل در دانشگاه محروم اند و مورد بیشترین تحقیرها از سوی حاکمیت برآمده از اکثریت مذهبی قرار دارند.

جهان ما بی شک جهانی لبریز از انگاره ها و باورهای مذهبی است. مذاهبی که انسان را به موجودی مسخ شده تبدیل کرده است و این مسخ شدگی که فرایندی تاریخی و کاملا قابل توضیح دارد، انسان مذهبی و جوامع مذهبی را به ابزاری برای رسیدن به منافع سیاسی و اقتصادی در دست دولتها تبدیل نموده است. تنها تعبیر گویایی که در تبیین این وضعیت میتوان به کار برد، عبارت آشنای ” مذهب علیه مذهب”** است. مذهب بنیانی خودرای و خودکامه دارد.این خودکامه گی ممکن است برای انسان مذهبی رهایی بخش باشد و یا به او احساسی از آرامش درونی و یا هر انگیخته ی روانشناختی دیگر ببخشد، اما ماهیت این احساس و مسلک معنوی هر چه که هست، از کج راهه ی عدم تحمل دیگری عبور میکند .

بطئی ترین ویژگی این شیوه ی زیست بشری عدم تحمل تکثر و حضور در خلسه ی وحدت است. خلسه ی وحدت ناشی از درک نوعی بیگانه پنداری و هراس از حضور دیگری است. زیرا که دیگری حامل “عدم ایمان” و در نتیجه متعلق به حیطه ایست که در افق مذهبی مربوط به قلمرو “عدم رستگاری” دانسته می شود. ایمان را نباید با همنشینی با دیگری به مخاطره انداخت. این آموزه یی کاملا مذهبی است. مذهب “کاست “ایمانی و رستگاری میسازد و طبقات ایمانی مختلف به ظهور کاست های اجتماعی منجر میشود. از مهمترین نتایج این تلقی، ظهور مفاهیمی نظیر” قوم نجس و قوم برگزیده” و در مترقی ترین تلقی “هدایت شوندگان و گمراهان” است. در هر صورت گروههایی هستند که نزد هر مذهب خاصی از هدایت شوندگان به شمار نمیروند و مانع بزرگ تحقق وعده های الهی اند. وعده های تخلف ناپذیری که خدایان تدارک دیده اند تا زمین را برای مذهبی به ارث واگذارند و برای مذهبی دیگر سرزمین موعود بنامند. مسیح منجی را برای مذهبی بشارت دهند و مهدی موعود را برای مذهبی دیگر. در تلاقی و در رقابت این همه وعده ی متناقض که برای پیروان هر مذهب انکارناپذیر و الزام آور تشخیص داده میشود، بنیانهای طرد و عدم تحمل دیگری شکل میگیرد و رشد میکند. تبدیل به ابزار تحمیق و سوء استفاده های سیاسی میشود و نتایجی خشونت بار و غیر قابل جبران به بار می آورد. انسان به ماهو انسان انکار میشود و در غیبت انسان، پسوندها، کاتالیزور و هویت ساز می شوند و منازعه بین هویت ها آغاز میشود. یهودی، مسیحی، مسلمان ، شیعه، سنی و… . در خصوص رفتار تبعیض آمیزی که مذاهب از خود بروز میدهند، تفاوتی بنیادین بین آنها دیده نمیشود. به عبارتی دیگر مذهب خوب و مذهب بد وجود ندارد. مذهب به مثابه مذهب ریشه های جدال را در زمین قوم گرایی و انحصار حقیقت قرار میدهد و درباره ی خیر و شر چنان احکام صریحی صادر میکند که در ذهن انسان مذهبی تصور دنیایی که در آن بین گونه های مختلف عقیده و سبک های گوناگون زندگی آشتی و همزیستی پایدار پدید آید یکسره ناممکن میشود.***

تاریخ ستم و کشتار پیش روی ماست. کسب برتری های سیاسی، اقتصادی، نژادی و … از جمله دلایل بروز جنگها و کشتارهای کوچک و بزرگ بوده اند که از سوی هر خداباور و خداناباوری و از سوی انسان به مثابه انسان فارغ از مذهب و عقیده به خدایان روی داده است. با این همه، انواع جنگها و منازعات و انواع سیستمهای تضییع حقوق انسانی وجود داشته و دارد که با دلایل و انگیزه های مذهبی مدیریت می شوند و در خدمت اهداف سیاسی دولتها قرار می گیرند.

خدا باوران باید پاسخ دهند ! هرچند آنها به اندازه ی یک تاریخ فرصت پاسخگویی را با ریختن خون برادران خداباور خود از دست داده اند. گویا برای آنها خداباور بودن هرگز کفایت تضمین جان و امنیت نبوده است. هیچ خدایی نیز نبوده است که به آنها بیاموزاند، آموزه های پیامبران گوناگون و تفسیرهای متفاوت از مذهبی واحد را به دیده ی فرصتی برای تکریم گوناگونی فهم ها و اندیشه ها و سبکهای مختلف زندگی بنگرند و مذهب ورزی متفاوت را با شمشیر آخته پاسخ نگویند. در این بین جان و امنیت ” انسان خداناباور” چه اهمیت و ارزشی میتواند داشته باشد؟ خداناباوری نه آموزه یی برای کشتن ارائه میدهد و نه دیگری را به جرم متفاوت بودن میکشد. خداناباوری فاقد آن نوع استعدادی است که در مذاهب به پشتوانه ی ایمان مبتنی بر تقسیم عالم به حیطه های خیر و شر، برای انواع خشونت ، تبعیض و تضییع حقوق دیگران وجود دارد ****.

چیزی که باید دانسته شود اینست که در طول تاریخ و هم اینک، خون انسان مذهبی – که عمومی ترین نوع انسان است- را نه خداناباوران بلکه مذهبی ها ریخته اند و میریزند. ستمی که به اقلیتهای مذهبی در هرجای دنیا میرود نه از سوی خداناباوران که از سوی باورمندان به خدا و به حکم مذاهب می رود و اگر آموزه های مقدس خداباوران تغییرات بنیادین در خود نپذیرد و به همزیستی مسالمت آمیز روی خوش نشان ندهد، همچنان تا آینده یی محتوم چرخ تاریخ را خون انسان خواهد چرخاند.

mehranjm1357@gmail.com

پانوشت:

* نمونه های متفاوتی مانند بحرین نیز وجود دارد. در این مورد خاص اکثریت نه با کمیت جمعیتی که با تجمیع قدرت در دست گروهی سنی مذهب که اتفاقا کم شمارتر از شیعیان این کشوراست ساخته میشود.
** این تعبیر از علی شریعتی و نام کتابی از اوست.
*** در کتابچه یی به نام “آیا آفریدگاری وجود دارد که به ما اهمیت دهد؟”که در تبلیغ شاخه یی از مسحیتِ پروتستان در سال 1999 توسط انتشارات ” اینترنشنال بیبل استیودنتز آسوکیاشیون” چاپ شده است به نقل از بخش خروج کتاب مقدس 14:43، یهوه با نام خدای غیور معرفی و در توضیح کلمه عبری که “غیور” ترجمه شده است مینویسد: کلمه ی غیور میتواند به معنی «مطالبه ی تخصیص انحصاری و عدم تحمل هیچگونه رقابت» باشد.( کتابچه فوق ص 132) مذهب پروتستان و شاخه های مختلف آن که در طول سده های اخیر بوجود آمده است، نتیجه ی تلاشهای نواندیشانه و رفرمی مذهبی است که لوتر و کالون در مسیحیت دگم کاتولیک به انجام رساندند. جالب اینجاست که بدانیم کتابچه یی که از آن یاد شد تنها در یک نوبت به چهل و هفت زبان و در تیراژ نزدیک به هیجده میلیون و پانصد هزار نسخه منتشر شده است.

**** “خداناباوری آموزه یی برای کشتن ارائه نمیدهد” معطوف به برتری جویی های مذهبی، نژادی، سیاسی و اقتصادی است که در آن مذهب در شکل گیری منازعه عاملیت اصلی دارد و یا در تقویت و پایداری آن از عوامل اصلی به شمار میرود. بدیهی است غیر از این، بیرون از حیطه ی تاثیرگذاری مذاهب نیز انسانها برای تحدید منافع دیگران مرتکب خشونت بر علیه یکدیگر میشوند.

از: گویا

 


به کانال تلگرام سایت ملیون ایران بپیوندید

هنوز نظری اضافه نشده است. شما اولین نظر را بدهید.