‍[بازگشت به صفحه قبل]
ازايران امروز





بازخوانی تجربه عراق
* خارجی كه می‌آيد چه بلايی بر سر مردم می‌‌آورد كه خود صدام تا كنون نياورده است؟ آيا در چنين شرايطی نبايد حمله خارجی‌ها را بد تلقی كرد اما به بدتر (بقای صدام و حكومتش) ترجيح داد؟
* حكومت (ايران) نبايد كار را به جايی برساند كه مردم آرزوی دخالت خارجی برای نجات خود را بنمايند. اپوزيسيون (ايران) نيز نبايد مبلغ حضور خارجيان در عرصه سياسی كشور بشود. نبرد برای گذار به مردم سالاری يك مساله كاملا ملی است
 

علی‌‌رضا علوی‌‌تبار
امروز - دوشنبه ۱۱ فروردين ۱۳۸۲

علی رغم تلاشهای زيادی كه توسط حكومتهای مختلف در سطح منطقه و جهان و با انگيزههای مختلف برای جلوگيری از جنگ انجام گرفت در نهايت آنچه نبايد اتفاق می‌افتاد به وقوع پيوست. نتيجه جنگ هرچه كه باشد عراق را به يك كشور درجه سومی تنزل خواهد داد. سرمايه گزاريهای زير بنايی انجام گرفته در عراق كه به يمن در آمدهای نفتی صورت پذيرفته بود نابود می‌شود و مخارج زيادی كه به نام تامين امنيت ملی برای گسترش ارتش و تجهيز آن به سلاحهای مدرن شده بود همه برباد می‌رود. اگر چه بايد به دليل پيامدهای ناگوار اين جنگ برای مردم عراق (ونه حكومت سفاك آن) ناراحت بود اما در اين واقعه تلخ برای ما و حكومتگران ما عبرتهايی است كه بايد آنها را آموخت و بكارگرفت. از عبرت گيری بندگان قدرت نااميديم اما به عبرت گيری آزادگان اميدواريم.

حكومت حزب بعث در عراق از ديكتاتوری (حكومت اقليتی بر اكثريت) آغاز شد و به استبداد (حكومت فردی با قدرت مطلق) انجاميد. هرچقدر يك حكومت در مقابل تعداد كمتری خود را مسئوول و پاسخگو بداند و به نمايندگی از آنها تصميم گيری كند احتمال خطاهای مهلك افزونتر می‌شود. احتمال تصميم گيريهای مهلك در دموكراسی كمتر از ديكتاتوری و در ديكتاتوری كمتر از استبداد است. دو سه سال مانده به دوم خرداد 76 جريانی در درون ايران كوشيد تا وجه غالب حكومت را از يك حكومت گروه سالار (حكومت گروهی اندك) به يك حكومت استبدادی (حكومت فرد سالار) تبديل كند. البته خوشبختانه سير وقايع اين آرزو را ناكام گذاشت و به جای يكه سالاری در ايران حاكميتی دوگانه شكل گرفت. در پرتو تجربه عراق می‌توان دريافت كه طرفداران يكه سالاری در ايران‏، كشور ما را به سوی چه مخاطره بزرگی ميرانده اند. اگر دوگانگی حاكميت و كاركرد حداقلی نهادهای مردمی چون مجلس شورای اسلامی و مطبوعات مستقل نبود در وقايعی چون افغانستان و يازده سپتامبر و... اين خطر وجود داشت كه كشور ما نيز به دام جنگی خانمانسوز بيافتد.

صدام در عراق مخالفان يا منتقدان را يا كشت يا تبعيد كرد و يا به زندان انداخت. هيچ مرجع معتبر و مستقل از حكومت را به رسميت نشناخت. امروز كه عراق به اعتبار مستقل از حكومت نياز داشت و لازم بود تا مراكزی غير از حكومت سلامت فرآيندها را در عراق تاييد كنند ديگر كسی برای اين كار نمانده بود. اپوزيسيون را تنها نبايد به عنوان رقيبی كه در انتظار فرصتی برای به دست گرفتن قدرت است نگاه كرد. اپوزيسيون نماينده بخشی از جامعه است كه حاكميت را به عنوان نماينده خود قبول ندارند. جمع ميان حاكميت و مخالفان است كه همه ملت را نمايندگی می‌كند. اپوزيسيون ممكن است با حكومت مخالف باشد اما لزوما مخالف حاكميت ملی و استقلال و تماميت ارضی كشور نيست. وجود يك اپوزيسيون دمكرات و مسالمت جو و متكی به مردم می‌تواند در مواقع اضطراری به پايداری و دوام كيان ملی ياری رساند.

خوشبختانه طی سالهای اخير اپوزيسيون غير دموكرات و خشونت طلب ايران منزوی شده است و بخش قابل توجه و قابل ملاحظه‌ای از اپوزيسيون، افرادی ميهن دوست مسالمت جو و دمكرات هستند. بايد قدر اين بخش از مخالفان و منتقدان را دانست آنها را در حل مشكلات ملی سهيم كرد و از قدرت و نفوذ آنها برای پيشبرد منافع ملی ياری گرفت.

بارها تكرار كرده‌ايم كه ايرانيان خارج از كشور (چه طرفدار حاكميت چه مخالف آن) را بايستی به عنوان لابی پرقدرت ايران نگاه كرد. تحقير آنها، توهين به آنها و پرونده سازی برايشان ممكن است در كوتاه مدت آتش خشم احمقانه برخی را سرد كند و آنها را در استقرار اقتدارشان در داخل ياری نمايد اما در بلند مدت كشور را از پشتيبانی پر قدرت محروم خواهد كرد. هيچ ميهن دوستی كه هنوز از خداپرستی به قدرت پرستی مطلق سير نكرده باشد راضی نخواهد شد كه ايران عزيز در مواقع ضروری از ياری فرزندان مسئول و توانايش محروم گردد.

اكثريت اپوزيسيون عراق صريح يا تلويحی از حمله نيروهای خارجی برای سرنگون كردن صدام استقبال كردند. اين استقبال دو چهره دارد. يك طرف حكومت صدام است. تمام راههای اصلاح را بسته، تمام راههای مشاركت را محدود كرده و منافع كشورش را بازيچه دست اميال و هوسهای يك فرد ساخته است. مردم و اپوزيسيونی كه آنها را نمايندگی می‌كند چه می‌توانند بكنند؟ جز اميد به يك دست معجزه گر خارجی برای آنها چه مي‌ماند؟ خارجی كه می‌آيد چه بلايی بر سر مردم مي‌آورد كه خود صدام تا كنون نياورده است؟ آيا در چنين شرايطی نبايد حمله خارجی‌ها را بد تلقی كرد اما به بدتر (بقای صدام و حكومتش) ترجيح داد؟ طرف ديگر اپوزيسيون است. آيا اپوزيسيون حق دارد با توسل به قدرت خارجی حكومت غيرقابل قبول را سرنگون سازد؟ نيروی خارجی در برابر اين خدمت چه خواسته‌ای خواهد داشت كه كه بايد برآورده شود؟ كمتر ساده لوحی است كه باور كند اينهمه هزينه و تلفات را آمريكا و انگليس برای برقراری دموكراسی متحمل مي‌شوند. يك نيروی سياسی مجاز است به وارد شدن متغير خارجی در معادلات تعيين كننده آينده سياسی كشور رضايت دهد؟ حتی اگر با حكومت وقت كاملا مخالف و متضاد باشد؟

اين تجربه عراق، هم هشداری به حكومت است و هم به اپوزيسيون. حكومت نبايد كار را به جايی برساند كه مردم آرزوی دخالت خارجی برای نجات خود را بنمايند. اپوزيسيون نيز نبايد مبلغ حضور خارجيان در عرصه سياسی كشور بشود. نبرد برای گذار به مردم سالاری يك مساله كاملا ملی است. تنها شهروندان ايرانی (چه طرف دار حاكميت و چه مخالف آن) اين حق مشروع را دارند كه در اين مبارزه حضور داشته و برای مردمسالاری هرچه بيشتر بكوشند. ما ملت بالغ و توانمندی هستيم و قادريم همه اهداف خويش را متحقق سازيم. خداوند با ماست و اتحاد و سازماندهی درست، ما را از دخالت هر بيگانه‌ای بی نياز می‌كند.