از ايران امروز

 
همتم بدرقه راه كن‌ای طاير قدس

که دراز است ره مقصد و من نو سفرم 
 
 
 
آيا با هر وسيله‌ای به هدف می‌‌توان رسيد؟
بحثی در حركت جمهوريخواهی امروز و نقدی بر نظرات گروه‌های جمهوريخواه 
 
 
دكتر محسن قائم‌مقام
جمعه ۲۳ خرداد ۱۳۸۲

متن زير را در پاسخ نوشته‌های آقای دكتر باقر زاده كه مسائل مختلفی را در زمينه جمهوريخواهی مطرح نموده‌اند نوشته‌ام و به بهانه آن مطاليی ديگر را نيز در بحث جمهوريخواهی روز طرح مينمايم. دكتر باقرزاده در ماه دسامبر بچند شهر امريكا ، كه اغلب سازمان‌های مختلف جبهه ملی در امريكا ميزبان ايشان بودند، سفر كردند و در آن گردهم آئی‌ها از منشوری كه نوشته بودند و بسياری آنرا امضا نموده بودند دفاع كردند. دراين مجالس سوال اغلب شركت كنندگان پيرامون عدم صراحت منشور در عنوان جمهوريخواهی برای ايران بود. ايشان ابتدا آنرا يك امر تصادفی خواندند كه مورد توجه ايشان نبوده است و سپس گفتند ديده‌اند و بنظرشان آمده است كه مانعی هم ندارد كه بان شكل باقی بماند و بلاخره می‌بينيم كه امروزه بعنوان يك تز مسلم بشدت از آن دفاع ميكنند كه ابتدا بايد گرد هدف (دمكراسی) جمع شويم و بعد به دنبال انتخاب وسيله كه سيستم اعمال آن هدف است بپردازيم. و در نوشته اخير بصورت اينكه دمكراسی هدف است و جمهوری وسيله استقرار آن (نه بالعكس) از آن دفاع كرده‌اند.

١. موضوع هدف و وسيله
در پاسخ باين حكم بايد بگويم كه هدف و وسيله در يك پروسه حركت ميكنند و از هم جدا نيستند. اگر ما اين رابطه ادغام شده هدف و وسيله را نشناسيم دنبال كدام اول و كدام ثانی ميرويم. كدام اول و كدام ثانی سوال غلطی در موضوع هدف و وسيله می‌باشد. نتيجه عمل حاصل پروسه هدف و وسيله است نه مربوط به يكی از آنها به تنهائی. شما از يك وسيله بد بيك هدف خوب هرگز نميرسيد. اعلام هدف كافی برای رسيدن به آن با هر وسيله‌ای نمی‌باشد. از بحث تئوری موضوع هدف و وسيله و رابطه آنها باهم كه بگذريم شواهد تاريخی زيادی اين مساله را بخوبی روشن ميكند. شما هفتاد سال حكومت اتحاد جماهير شوروی را بياد آوريد كه دقيقه‌ای از اعلام هدف‌های عالی سوسياليستی يا كمونيستی ، با بهترين تعريف‌ها كه ارائه ميدادند ، غافل نبودند ولی وسيله رسيدن به هدف ايشان حكومت تك حزبی و پيشاهنگ و استقرار فضای ترور و وحشت و مجالی به آزادی ندادن بود. و ديديم كه بجای رسيدن بان بهشتی كه وعده نموده بودند جهنم ديكتاتوری را بمردم تحميل نمودند. مثال ايرانی بياورم. حكومت رضاشاه پهلوی را مروری بكنيم. رضا شاه هدف ايران مدرن و رسيدن به ايران همپای اروپا را طرح ميكرد و در ذهن خود داشت. و باكمك ايرانی‌های بزرگی كار‌های بزرگی در آن دوران انجام گرفت. تنها بدليل آنكه وسيله انجام آن برنامه‌ها با سيستم رعب و وحشت و تسلط شهربانی بر جان و مال مردم همراه بود ، حاصل عمل تحميل دوران سياه حكومت بيست ساله ديكتاتوری به ملت ايران گشت. عمارات بلند و حتی ساختن دانشگاه و راه آهن مدرن جای خالی حضور مردم آزاد و آزادی در مملكت را نميگرفت. همه گروه‌ها و دستجات سياسی يا مذهبی و غيره اهداف بسيار والائی در برنامه‌های خود ارائه داده‌اند و ميدهند ولی اگر به پارامتر وسيله وصول به اهداف توجه نكنيم قضاوت صحيح در مورد آنها و نتيجه كار آنها نميتوانيم داشته باشيم. هر سيستم حكومتی وسيله‌ای برای وصول بهر هدفی نيست. هدف تزهای حسن البنا موسس اخوان المسلمين در مصر احيا، حكومت عمربن عبدالعزيز از خلفای بنی امييه بود كه در آن دوران بقول ايشان بقدری مردم در رفاه و آسايش بودند كه لزومی به اخذ ذكات نبود ولی وسائل رسيدن بان اهداف كه ترور و ايجاد وحشت در جامعه بود فقط كور دلان فناتيك مذهبی را بدنبالشان كشاند و شاگردانش در ايران همچون نواب صفوی ، كه عكس ايشانرا آقای خمينی در بالای سرش نگهميداشت ، سرنوشتی بهتر از او نداشتند. و از اينگونه مثال‌ها در تاريخ ما و ديگران فراوان است كه چگونه با وسائل نادرست به اهدافی نادرست ميرسيم. و لذا بررسی هدف و وسيله در يك زمان بايد صورت پذيرد نه جدا از هم.

٢. اتحاد فراگير جمهوريخواهان و نقش ايشان در آگاهی دادن به مردم
در پاسخ به موضوع دومی كه آقای دكتر باقرزاده طرح نمودعاند: در تلاش برای اتحاد جمهوريخواهان بايد سعی كرد كه اين اتحاد فراگير باشد و نه اتحادی از جمهوريخواهان در برابر اتحاد‌های ديگر (اتحاد بلوك‌های مختلف در برابر هم). بايد تائيد كرد كه اين مطلب در اصل درست و بجا و لازم است كه جمهوريخواهان بايد در اتحادی فراگير گرد هم آيند ولی اتحاد فراگير را بطور مصنوعی نميتوان ساخت. ما تنها در پروسه عمل مييتوانيم به يك اتحاد فراگير برسيم. در حال حاضر مشاهده ميكنيم كه استراتژی جمهوريخواهان باهم فرق دارند. گروهی از جمهوريخواهان ميخواهند در يك سازمان با مشروطه خواهان يا سلطنت طلبان بدنبال برقراری حكومت مردمسالار بروند و تعيين شكل حكومت را به مردم واگذار كنند. گروه ديگری ميگويند كه آگاه ساختن نسل جوان ايران و مردم ناآگاه جز وظايف اصلی جمهوريخواهان بايد بحساب بيايد و لذا تبليغ جمهوری و فوائد آن و بيان و تشريح اشكال فرم‌های ديگر حكومتی بايد از اولين اقدامات هرگروه در يك حركت جمهوريخواهی باشد! از دسته اول بايد پرسيد كه آنهائيكه ميخواهند در رفراندم مورد نظر شما بفرم حكومتی رای بدهند هم اكنون تحت تبليغ بالاتر از ده تا پانزده دستگاه قوی تبليغاتی ٢٤ ساعته قرار دارند. چهره جوان ، و صميمی و صحبت‌های دمكراتيك و بسياری با معنی آقای رضا پهلوی چه خود بگويند يا نگويند و چه خود بخواهند و يا نخواهند در خدمت استقرار يك حكومت سلطنتی در ايران است. حالا با وجود اينهمه دستگاههای تبليغاتی كه اين فرم حكومتی (رژيم سلطنتی يا مشروطه) ، كه ما بحكم جمهوريخواهی به آن اعتقادی نداريم ، را تبليغ ميكنند ، چگونه ما ميتوانيم روی تبليغات خود برای جمهوريخواهی يكنوع سانسور بگذاريم و آنرا مساله امروز ندانيم؟ شما كه با سلطنت طلبان ميخواهيد در يك سازمان بنشيند و نام خود را هم جمهوريخواه اعلام كنيد چگونه ميتوانيد برای حكومت جمهوری تبليغ كنيد؟ از قيام ملی سی‌ام تير سال ٣١ چه زمانی ميخواهيد حرف بزنيد؟ صحبت ٢٨ مرداد را كی ميخواهيد بگوئيد؟ عوامل پيدايش انقلاب ايران را كی در برنامه داريد كه گفتگو و بحث كنيد؟ اگر از اين مسائلی كه تاريخ مملكت ما را دگرگون كرد نخواهيد نام بياوريد بعنوان آنكه اتحاد شما را با سلطنت طلبان بهم ميزند پس كی و چگونه ميخواهيد از اوضاع ايران و منطقه تحليل كنيد بر اساس آن تحليل‌ها استراتژی خود را برای رسيدن به هدف ترسيم نمائيد؟ آيا اين نيست كه شما هم ميخواهيد بدنبال شعار «امروز تنها اتحاد» برويد؟

٣. بازنده در شرايط سانسور داخل سازمانی كيست؟
در پاسخ اين صحبت كه سلطنت طلبان در جمع ما اندك‌اند و از اين جمع اندك از چه ميترسيد؟ بايد گفت كه اگر اندك‌اند چرا پيوستن به اينهمه انواع سازمانهای سلظنت طلب و مشروطه خواه را رها كرده‌اند و حاضر شده‌اند نقش بازنده و اقليت محض را در معيت اكثريت جمهويخواهان بازی كنند؟ و از آنطرف شما چه نفعی از اين اقليت بقول خودتان بسيار محدود در جمع خودتان ميبريد؟ بجز آنكه مجبور بقبول و انجام شعار ايشان يعنی امروز فقط اتحاد شويد؟ و در عمل مشاهده ميكنيم كه تا اينجا ، آنها ، يعنی اين اقليت بسيار محدودی كه ميگوئيد چرا از آنها ميترسيد ، بازی را برده‌اند چون شما را متفق شعار اصلی خود كرده اند!
 
٤. وسائل ارتباط جمعی و موضوع اتحاد
طرفداران نوع جديد تز همه با هم آقای خمينی ، در ابتدای انقلاب ، مكررا در خلوت يادآور ميشوند كه غافل از اينهمه قدرت وسائل تبليغاتی ايشان نباشيد و اينكه شما بدون تبليغات و بدون آنكه صحبتتان بگوش مردم برسد كاری نميتوانيد بكنيد. اين حرف آخر ممكن است درست باشد ولی بعاريت گرفتن وسائل ارتباط جمعی سلطنت طلبان پای چوبی به پا بستن است كه تنها در چشم كودكان بلند جلوه ميكنيم. آيا شما فكر ميكنيد بجز آنكه شما بصورت آلت تبليغاتی موثر و با قدرتی در خدمت سلطنت طلبان درآئيد، كه بگويند جمهوريخواهان هم به بحقانيت ما واقف شدند ، آيا استفاده موثری از آن وسائل تبليغاتی عاريتی ميتوانيد ببريد؟ آيا بجز آقای رضا پهلوی كس ديگری ميتواند مورد قبول جمع شما باشد كه حداقل سخنگوی بالقوه جمع شناخته شود؟

٥ _ پروسه رشد جمهوريخواهان
و در ادامه صحبت آنجا كه به بلوكهای در برابر هم اشاره ميشود بايد گفت كه گروه‌های مختلف جمهوريخواهی عملا در كنار هم قرار گرفته‌اند تا در مقابل هم و اتحاد ايشان بايد بتدريج و طبيعی صورت گيرد تا مكانيكی و شعاری. بايد قبول كرد كه استراتژی‌های ايشان در رسيدن به هدف غائی كه استقرار حكومت مردمسالاری در ايران است باهم تفاوت كلی دارد. ادامه بحث خلاق پيرامون اين استراتژی‌های مختلف است كه به اتحاد منطقی ايشان كمك مينمايد تا گردهمائی ايشان ، بصورت مكانيكی ، در يك سازمان ناما" فراگير گرد آوردن ايشان! تجربه نشان داده است كه اغلب اتحاد‌ها بخصوص اگر مكانيكی و بدون مطالعه يا غير منطقی باشد به تسلط گروهی كه تعداد بيشتری در آن زمان دارد می‌انجامد و جلوی رشد افكار ديگران يا گرفته ميشود و يا آنرا بكندی ميگراياند. لذا آنچه امروز پيش آمده شكل بلوكهای مختلف مقابل هم را ندارد بلكه نمايش پروسه رشد فكری جمهوريخواهی است ، كه در چندين گروه مختلف و نيز عناصر مستقلی از گروه‌ها ، متبلور شده است.
و باز بدنبال اين استدلال بايد بگوئيم كه ايجاد گروه‌های جمهوريخواهی بالفعل در مقابل گروه‌های سلطنت طلب در نيامده است بلكه شايد حضور نيروهای سلطنت طلب عاملی مهمی برای شكل گيری جمهوريخواهان در برابر فكر سلطنت طلبی يا مشروطه خواهی بوده است. اين حقيقتی است كه سلطنت طلبی و جمهوريخواهی دو فكر متغاير است و شما در عين واحد نميتوانيد هر دو را بپذيريد. لذا حضور هر دوی ايشان در مبارزه حداقل بحث كدام بهتر‌اند را مطرح ميكند و دليلی برای فرار از اين سوال و جواب وجود ندارد.

٦_ جمهوريخواهان متمايل به اصلاح طلبان درون رژيم
گروهی ديگر از جمهوريخواهان به اصلاح طلبان مذهبی متمايل‌اند. اين گروه كه اكثرا و عمدتا از طرفداران اصلاح طلبان مذهبی حركت دوم خرداد از جمله آقای خاتمی تا مدتی قبل بودند ، رفته رفته با شكست دوم خردادی‌ها در عمل و جهت گيری مردم در برابر ايشان بويژه ، عدم شركت وسيع در انتخابات سراسری اين گروه ، از دوم خردادی‌ها دل بريدند. اعلاميه ايشان در دعوت به شركت در حركت جمهوريخواهی با افزودن جملاتی بطور نمونه : امروز ولايت ففقيه و نهاد‌های وابسته به آن بزرگترين مانع در راه استقرار مردم سالاريست... استفاده از لغت «امروز» سوال برانگيز بود چه عنوان كردن واژه «امروز» اين معنی را با خود همراه داشت كه گويا ولايت فقيه از ابتدا بزرگترين مانع مردمسالاری نبوده است! و از طرف ديگر عنوان واژه امروز نمايش اعلام وابستگی با همان دوم خردادی‌ها است كه در عمل حفظ رژيم را رها نكردند؟ آيا اين نوعی چشم پوشی از دو دهه جنايات ولايت فقيه نيست؟ و آيا اين اغماض از ديروز ولايت فقيه در خدمت ولايت فقيه قرار نميگيرد؟ معنی ديگر اينكه بگوئيم ولايت فقيه تنها از امروز سد راه آزادی شده و لذا صحبت دو دهه استيلای ولايت فقيه به بر جان و مال مردم به سكوت برگزار شود چيست؟ و آيا اين تعبير ادراك نادرست گوينده را از هويت جمهوريخواهی زير سوال نميبرد؟ آيا جمهوريخواه كسی نيست كه با واقع بينی گذشته را بشناسد و با شهامت آنرا ابراز دارد؟ آيا اين نوع بيان تاريخی و فرار از گفتن حقايق تاريخی رسالت تاريخی ما را كه شناسائی درست و دقيق تاريخی اوضاع سياسی و اجتماعی ايران و موضع گيری صحيح با شهامت در برابر آنرا خدشه دار نميكند؟ صحبت نا ديده گرفتن ولايت فقيه «قبل از امروز» ياد آور بسياری از سياست‌های گذشته نه چندان دور است. واقعيت اينستكه اصلاح طلبان مذهبی بعد از دوم خرداد همه به حفظ رژيم اسلامی اعتقاد داشتند. آقای خاتمی شخصا و علنا و از همان ابتدا ولايت فقيه را ميستودند. و درعمل مهمترين دليل شكست دوم خرداديها در ايستادگی برای حفظ رژيم اسلامی بود. ايشان هرگاه كه پای از هم پاشيدگی رژيم پيش ميامد از پيشروی پای ميكشيدند. اصلاح طلبان دگر انديش ، كه اكثريت و برگ برنده مبارزات قانونی دوم خردادی‌ها بودند ، به رژيم اعتقادی نداشتند و پشتيبانی از مذهبی‌ها را ، كه بدليل حمايت ايشان در صف اول مبارزه قرار گرفته بودند ، بلحاظ مصلحت مبارزه انجام ميدادند. ادامه كار اين واقعيت را نشان داد كه پشت دوم خردادی‌های وابسته يا معتقد به رژيم اسلامی را خالی كردند! ابتدای دوم خرداد ، اين دوستان طرفدار اصلاح طلبان ، مصرا خواستار اين بودند كه به رژيم جمهوری اسلامی نبايد حمله كرد چون كار برد آقای خاتمی و دوستان او را ضعيف ميكند. و اضافه كردن كلمه «امروز» به متن سند دفاع از همين تز نادرست در گذشته خود است. يعنی دفاع از تز خودداری از حمله مستقيم به رژيم و جمهوری اسلامی برای حفظ موقعيت سياسی اصلاح طلبان دولتی و آقای خاتمی. اين نوع برخورد عملا خود را تا سطح آگاهی و محدوده فكری «هميشه در تسليم به رژيم» اصلاح طلبان طرفدار رژيم ، نظير آقای خاتمی يا نمايندگان اصلاح طلب مجلس شورای اسلامی پائين آوردن است. اين دوستان هنوز به تغيير سريع اوضاع به كمك اصلاح طلبان دولتی بشكلی چشم بسته‌اند. در حاليكه نزديكترين متحدين ما ، يا بواقع نزديكترين دوستان ما ، اصلاح طلبان دگر انديش هستند ، كه از همان ابتدا ، و نه تنها از «امروز» مخالف ولايت فقيه و رژيم جمهوری اسلامی بوده‌اند. دنبال اين گروه وسيع اصلاح طلبان بايد بود!. حقيقت اينستكه جمهوريخواهان بايد قدم بريدن كامل از رژيم جمهوری اسلامی را بردارند. در پروسه گام به گام هم اين اقدام را گام امروز بدانند. اصلاح طلبان در درون رژيم با تمام مخالفت‌هائی كه ميكنند هنوز بند نافشان به رژيم جمهوری اسلامی متصل است. ما درحاليكه روز بروز شاهد رشد اجتماعی در تزايد اصلاح طلبان داخل رژيم هستيم و در حاليكه شاهد پيدايش عناصر مترقی از ميان اين گروه مانند اكبر گنجی بوده ايم و هرچند بسيار دير ولی شاهد نامه شهامت آميز اخير نمايندگان اصلاح طلب مجلس نيز بوده ايم ولی هنوز شاهد آن هستيم كه ايشان به حفظ رژيم جمهوری اسلامی اعتقاد دارند. فكر و ايده جمهوريخواهی ، با هر ملاكی ، با قبول حفظ رژيم جمهوری اسلامی منافات دارد و اصل برچيدن رژيم جمهوری اسلامی پيش شرط هر نوع تغيير اساسی در كشور ميباشد! لذا به اكثريت اصلاح طلبان دگر انديش بايد گرويد و آرزو و اميد رشد سريع‌تر اصلاح طلبان داخل رزيم را در دل داشت!

٧_ گروههای مذهبی و آزاديخواهی
گروههای مذهبی در ايران ، كه حتی تا دم مرگ برای برقراری آزادی با حكومت جنگيده‌اند ، هچكدام دنبال تغير ژزيم نيستند. توجه كنيد كه بجز چند صدای انگشت شمار و مستقلی از ايشان كسی صحبت از آزادی متعارف لباس زنان يا تقبيح پوشش اجباری را نكرده است. ما بعنوان جمهوريخواه نميتوانيم اين اصل مهم جمهوريخواهی ، يعنی آزادی زنان را با قبول ادامه رژيم اسلامی ، منهای ولايت فقيه ، زير پا بگذاريم! حضور هرنوع صحبت مذهبی در ساختار حكومتی با فكر جمهوريخواهی در تباين است. حالا كه باينجای كار رسيده ايم كه اكثريت مردم عليه رژيم جمهوری اسلامی هستند و ٨٠ در صد آنها در انتخابات شركت نميكنند دليلی ندارد كه ما با اصلاح طلبان داخل رژيم يا آنها كه هنوز بند نافشان را از جمهوری اسلامی نبريده‌اند ، در قبول رژيم بهر شكلی و بهر اندازه‌ای ، مصالحه كنيم. اينكه باهم در يك صف عليه استبداد بجنگيم ، اينكه از مبارزات ايشان پشتيبانی كنيم يك حرف است ولی اينكه مثل ايشان در مورد رژيم خط كشی كنيم حرف ديگری است.

٨_ موضوع سلطنت طلبان و مبارزه با جمهوری اسلامی:
مبارزه سلطنت طلبان و مشروطه خواهان تا آنجا كه با رژيم جمهوری اسلامی مبارزه ميكنند بسيار مغتنم است. ائتلاف ، اتحاد يا تشكيل جبهه واحد با ايشان ، يا يكنوع همكاری ، اگر بتوانيم ازهمه آنها صحبتی داشته باشيم ، در اين دوره از مبارزه اشكالات اساسی فراوان دارد. مهمترين مانع آنستكه بين ما و ايشان تفاوت فكری اساسی در برقراری حكومت آينده موجود است. ما بدنبال احيای سيستم شاهی يا سلطنتی نيستيم. مردم ايران در بهمن ٥٧ پاسخی تاريخی و قطعی بان داده‌اند. و سو استفاده‌های جنايتكارانه در لباس مذهب در دوران بعد از انقلاب نفی حقيقت بالا را نميكند. موضوع ديگر آنكه اگر احيانا بشكلی بخواهيم بمبارازت عليه جمهوری اسلامی شكل يكپارچه تری بدهيم و نوعی همكاری را با بخشی ازگروه مشروطه خواهان كه به دمكراسی معتقد‌اند آغاز نمائيم بايد توجه داشته باشيم كه در اين زمان كه ما تازه بدنبال تشكل جمهوريخواهان روان شده ايم از نظر سازمانی بسيار ضعيفيم و از نظر فكری هنوز افكارمان در اينكه بدقت چگونه ميخواهيم عمل نمائيم شكل لازم را بخود نگرفته است ، انجام هرگونه قرارداد سازمانی بنفع كسيستكه قدرت بيشتری دارد. اگر تباين فكری برای شكل حكومتی وجود نداشت امر ديگری محسوب ميشد و طور ديگری ميشد عمل كرد.

٩_ قدرت سازمان يافته جمهوريخواهان تضمين حفظ هويت ايشان در آينده است
اين حقيقت آشكار است كه در حكومت آينده همه نيرو‌های حاضر در صحنه بايد در كنار هم زندگی نمايند. حكومت بايد شكل دمكراتيك داشته باشد. لذا صحبت كنار گذاردن نيرو يا طرز فكری در جمع جامعه نيست. ولی بايد اطمينان داشت كه با نيروئی كه همكاری ميكنيد او نيز باين فكر قلبا معتقد باشد و در غير اين صورت شما برای تضمين هويت خودتان در آينده نياز بقدرت سازمانی داريد. اشتباه نشود صحبت دشمنی با نيرو و فكر خاصی نيست ، صحبت تنها حفظ هويت ماست كه اگر ضعيف باشيم در همكاری زودرس در خطر خواهيم بود. صحبت ديگر كه توجه بان بسياری از اينگونه موضوعات مربوط به دوست و دشمنی‌ها را برای ما حل ميكند وقوف باين حقيقت است كه در ميان نيرو‌های مشروطه خواه بسياری هم حسن نيت دارند و هم معتقد به حفظ حقوق مردم ميباشند. در اين ميان به اعلام با تاكيد آقای رضا پهلوی به اعتقاد به حفظ اصول دمكراسی در حكومت آينده ايران بايد ارج گذارد و بجای هل دادن ايشان بانطرف بام بايد اين اعلام فكری و حمايت مستمر از آن را مغتنم بداريم. منتها بايد بجای خود كوشيد كه نشان داد كه با سيستم سلطنتی به دمكراسی واقعی نميتوانيم برسيم يا نتيجه‌ای بسيار ناكامل خواهيم داشت. تجربه حكومت‌های سلطنتی ، حتی زمان احمد شاه ، شاه مشروطه ، كه بدادگاه از يك روزنامه نگار شكايت كرد ، هم تجربه‌های بدی از سلطنت برای مردم ايران در خاطره مانده است. از طرف ديگر فراموش نكنيم كه آقای رضا پهلوی خودشانرا لائيك اعلام كرده‌اند و لذا از بسياری از اصلاح طلبان دولتی كه هنوز باين نتيجه نرسيده‌اند جلو ترند. باخواندن بسياری از مقالات انتقاد پربار و پر محتوی كه هر روز در اين زمينه‌ها مينويسند و در اينترنت و ساير نشريات منتشر ميشود می‌بينيم كه هنوز بسياری از سوالات را مشروطه خواهان و يا آقای رضا پهلوی جواب نداده‌اند (نظرشان در باره سی‌ام تير ماه ١٣٣١ و ٢٨ مرداد ١٣٣٢ ، نظرشان پيرامون عوامل پيدايش انقلاب بهمن ماه ، نظرشان پيرامون نقض حقوق بشر و زير پا گذاردن حقوق ملت در دوران شاه سابق ، نظرشان در باره تعريف سلطنت و شاهی (قانون اساسی ١٣٣٤ آنرا وديعه‌ای الهی ميخواند) و تناقض آن با قبول حكومت مردمی.....) چه همواره آنرا با تكرار شعار فرار از جواب «امروز تنها اتحاد» پاسخ داده‌اند. و اين بر ايشان اساسی است كه تا ماه اخير بطور صريح و قطعی مخالفت خود را با حمله امريكا به ايران اعلام ننموده بودند و معلوم نيست برای بازگشت بايران چقدر روی نيروی نظامی امريكا در منظقه حساب كرده‌اند. حساب سياسی روی نيرو‌های خارجی كردن اگر معامله‌ای بزيان منافع مردم در ميان نباشد معنی ديگری دارد. چه اين بحث كه دولت امريكا روی چه نيرو‌هائی حساب كرده است و اصلاح طلبان دولتی نيز ، چه برايشان مهم باشد و چه نباشد ، همواره مورد حساب و نوعی دفاع وزارت خارجه امريكا ميباشند ازين بحث خارج است و به مقاله مستقلی نياز دارد كه همه جوانب را بسنجد و سوتفاهمی در عرضه كردن مطالب پيش نياند.
ولذا با وجود تمام نكات مثبتی كه در بالا در مورد آقای رضا پهلوی نام برديم‌هاله‌ای از ابهام در مورد چگونگی دمكراسی در حكومت آينده مورد نظر ايشان باقی ميماند. و انتظار براينست كه روشن و بدون محظور در هر موردی نظراتشان را بيان كنند. هر چند زمانه و دوران متفاوت است ولی باز نقل حكايت آقای دكتر شايگان و عده‌ای ديگر با شاه پدر برايم تداعی ميشود كه شاه جوان قول آزاديخواهی و حفظ دمكراسی را بانها داده و در روزنامه‌های آنزمان هم منعكس گشته بود. ولی باز همانطور كه در بالا گفتم بايد اعلام اين ايده‌ها باين صورت را مغتنم داشت و مثبت فكر نمود. ولی همواره برای دفاع از دمكراسی ، در برابر هر پيشامد قابل تصور يا غير قابل تصوری ، مهمتر از هر چيز ، و قبل از هر كاری ، هرگز از فكر متشكل كردن جمهوريخواهان و ادامه بحث فكری جمهوريخواهی غافل نبود.

١٠ _ خارج از كشور در مقابل رهنمود‌های درون كشور
صحبت بدرازا كشيد چون گفتنی بسيار بود و در قسمت آخر صحبت ميخواهم به مطالب آقای دكتر باقرزاده پيرامون روابط داخل و خارج مملكت پاسخی بگويم. ايشان ميپرسند كه در مبارزات سياسی ايران امروز چه نيرو‌هائی تعيين كننده هستند؟ آنها كه در درون با آن شرايط سخت با رژيم دست پنجه نرم مكنند يا آنها كه ده بيست سال را در خارج گذرانده اند؟ و سوال ميكنند كه آيا ما خارج از كشوری‌ها اينقدر تواضع داريم كه در سازمان دهی فعاليت‌های سياسی و مبارزه با استبداد مذهبی حاكم از داخل كشور رهنمود بگيريم؟ پاسخ باين سوال مشكل نيست. هر كس حق دارد كه نظرش را درباره مباررزه مردم بدهد حتی آنها كه مباررزه نميكنند! اين احتمال كه آنها كه در درون مملكت زندگی ميكنند مسائل درونی را بهتر ممكن است ببينند وجود دارد ولی اين موضوع هم قطعی نيست. نگاه كنيد بمبارزات مذهبی‌ها كه پای اعدام ميروند و در زندانها پوسيده ميشوند ولی رهنمود‌هايشان در مورد مبارزه برای ما اصلا جائی برای اجرا ندارد! و از نظر جمهوريخواهی لائيك نادرست و غير قابل قبول است. آنها دنبال حكومت مذهبی بفرمی هستند. حالا چه در داخل ايران باشند چه در خارج ايران ، چه در زندان باشند چه پای چوبه دار فرقی نميكند رهنمود‌هايشان از نظر ما نادرست‌اند و قابل پيروی نيستند. صحبت از زندان و اعدام و شكنجه كه ميگوئيد خشم ما را از سوِئی و احساس احترام مارا به قربانيان اين جنايات از سوی ديگر بر ميانگيزاند ولی الزاما حقی را برای زندانيان به رهنمود دادن بما يا ديگران ايجاد نميكند. آقای حجاريان در مقابله با استبداد حتی بمغزش گلوله خورد ، آدم قابل احترامی است ولی دليلی ندارد كه ما رهنمود‌های او را بپذيريم. مگر آنكه مثل آقای امير انتظام رهنمودش ، فی المثل تقاصای رفراندم برای انتخاب حكومت مذهبی و حكومت مردمسالار و لائيك ، با قضاوت ما درست باشد و آنوقت رهنمود او را می‌پذيريم. باز هم به هيچ كس يا به هيچ گروه حق دائمی رهنمود نبايد داد. دنبال رهنمود صحيح بايد رفت نه اول گوينده را انتخاب كرد بعد گفت هرچه ايشان ميگويد بدليل اينكه شكنجه شده‌اند يا زندان رفته‌اند درست ميگويند و بايد رهنمود‌های ايشان را پيروی كرد! در جای ديگر آقای دكتر باقر زاده عنوان ميكنند كه چون ما ده تا بيست سال است از مملكت دور بوده ايم لذا بايد متواضع باشيم كه رهنمود‌های سازماندهی فعاليت‌های سياسی و مبارزه با استبداد مذهبی حاكم را از داخل كشوری‌هائيكه پای زندان و اعدام ميروند بگيريم. اينكه آنها شرائط مبارزه خود را بهتر ميشناسند اين حرفی است ولی قبول اين امر كه آنها كه در داخل هستند ، و احيانا يا در زندانند يا هرگز خارج نيامده‌اند ، حتما شرايط مبارزه‌ای خارج از كشور را بهتر ميشناسند حرف ديگريست. اينگونه صحبت‌ها كه تنها بصرف وجود‌هاله‌ای از احترام بدور سر كسی بايد رهنمود‌هايش را پذيرفت مربوظ بدوران ما نميشود صحبت گذشته‌هاست. صحبت خارج و داخل را تنها بايد از راه اينكه چه كسی درست ميگويد بررسی نمود. در دوران ما چه از ايران و چه از كشور‌های ديگر بارها رهبری از خارج صورت گرفته است و موفق هم بوده است در حاليكه در داخل همان شرايط دست و پنجه نرم كردن‌ها و اعدام‌ها و زندان‌ها همواره برقرار بوده است. لذا حكم تبعيت از داخل دمكراتيك نيست و بيشتر به دستورات مذهبی شبيه است! ايرانی بودن و بسرنوشت مردم ايران و ايران انديشيدن جغرافيا ندارد. هركس ميتواند ، چه ايرانی باشد و چه نباشد به ايران فكر كند و در مورد سرنوشت ايران و مردم ايران نظر خودش را بدهد. اين حق را در هيچ لباس و به هيچ عنوانی نميتوان از كسی گرفت. وطن دوستی و مردم دوستی حق ويژه كسی نبايد باشد.

١١_ دمكراسی و جبهه ملی
آقای دكترباقر زاده در جای ديگری در صحبت از نشست‌های سه روز در واشنگتن ميگويند در جمع نشست جمهوريخواهان يازده نفر از جبهه ملی بود و هيچكس نظری در باره جبهه دمكراسی نداد تنها يكنفر كه از ايران آمده بود آنرا تائيد كرد. اگر گذرا بخوانيم اين ميشود كه جبهه ملی‌ها به دمكراسی يا جبهه دمكراسی بهای لازم را نميدهند. يادم بدوران دبيرستان افتاد و معلم ديكته مان كه در امتحان نهائی ميخواست به شاگردانش كمك كند. به لغت تصوف كه رسيد آهسته گفت با واو يعنی آنرا با واو بنويسيد شاگردان كه در آن جمع امتحان حرفی نميتوانستند بزنند پيش خود ميگفتند واو را كه ميدانيم بگو صاد است يا سين بگو تا است يا طا. حالا هم ما و اكثريت گروه‌ها و مردم دمكراسی را ميدانيم كه خوبست بحث سر اينست كه برای به دمكراسی رسيدن چه بايد كرد؟ تنها اصافه كردن نام هميشه محبوب جبهه به جواب سوال كمك نميكند. بايد وسيله رسيدن بدمكراسی را شناخت! قبل از آنكه قلم را زمين بگذارم بايد خاطر نشان نمايم كه همه ما به درستی به ايجاد يك سازمان ائتلافی وسيع جمهوريخواهان ايرانی در خارج از كشور ، چشم بسته ايم. اين صحبت‌ها و اين انتقاد‌ها همه بمنظور راه گشائی و شناسائی از خود است. و براستی اين اميد و آرزوی همه ماست و بيقين در آينده‌ای نه چندان دور شاهد آن خواهيم بود كه جمهوريخواهان ايرانی در خارج از كشور همديگر را باز يابند و نيروی بزرگی برای پشتيبانی از مبارزات مردم ايران برای مردمسااری بسازند. صحبت بسيار است و بتدريج بايد آنها را گفت تنها در خاتمه از اين شعر زيبای حافظ ، در اشاره به بحثی كه در ميان همه نيرو‌های در صحنه ، در پشتيبانی از مبارزات مردم ايران عليه خودكامگی و برقراری مردمسالاری در گرفته و در جريان است ، شاهد مياورم :
صالح و طالح مطاع خويش نمودند _ تا چه قبول افتد و چه در نظر آيد!
 
دكتر محسن قائم مقام _ نيويورك _ ٨ ژوئن ٣٠٠٢