| [بازگشت به صفحه اول] |
از ايران امروز
|
بمناسبت پنجاه و چهارمين سالگرد تاسيس جبهه ملی ايران
و پاسخی باعلام تقاضای كمك بعنوان جبهه ملی ايران پايههای قدرت جبههی ملی ايران را بشناسيم! دكترمحسن قائم مقام
شنبه ۱۵ آذر ۱۳۸۲ جبهه ملی ايران ، سازمانيكه در افزون بر پنجاه سال مبارزه مانند كوهی در برابر حوادث گوناگون ، نيرنگهای داخلی و خارجی ، حضور ناو جنگی موريشس بريتانيا در دهانهی اروند رود ، كودتا ، محاكمه و زندان رهبرانش و بالاخره صدور فتوای ارتداد عليه رهبران و افراد سازمان توسط استبداد مذهبی ، مقاومت و ايستادگی نمود و همواره براه خود برای استقرار مردمسالاری و كسب حاكميت ملی و تامين حقوق بشر برای مردم ايران ادامه داد. راز يا رازهای پايههای اين مقاومت و قدرتی كه اين سازمان را جان داده و بجلو برده است كدامند؟ چه عواملی سبب ماندگاری اين سازمان تاريخی و ملی شده است؟ ستونهای نيرو و جاذبهی خارق العاده مصدق كه جنبش ملی تاريخی مردم ايران را رهبری كرد ، و سازمان جبهه ملی ايران را پی افكند ، بر كدامين پی و ريشه استوار گرديده است؟ پايههای قدرت حركت فراگير مبارزات ضد استعماری دكتر مصدق كه الهام دهنده مردم اسير استعمار غرب در جهان ، بويژه خاورميانه ، شرق و شمال افريقا گرديد بر كدام بنيان قرار گرفته بود؟ در متن كوتاه پائين باين پرسشها بگونه تاريخی برخورد گرديده و كوشش شده است كه در طول آن گوشههائی از تاريخ همزمان نهضت ملی ايران ، مبارزات ملت ايران و در پيشاپيش آن زندگی پيشوای ملت ايران و سازمان جبهه ملی ايران كه او بنانهاد ترسيم گردد: دكتر مصدق بعنوان دادستان ملی بعد از سقوط ديكتاتوری ٢٠ سالهی رضاشاهی قد علم كرد. و مردم ايران كه شاهد مبارزات ملی و آزاديخواهانهی او در دو دههی پيش بودند باستقبال از او شتافتند. مبارزات وی در سطح مملكتی در دورهی چهاردهم مجلس شورای ملی برای استيفای حقوق ملی و افشای اوضاع مملكت و مردم در دوران سياه ٢٠ سال گذشته آن زمان و مخالفت با اعطای امتياز نفت شمال به روسها و طرح سياست موازنهی منفی ، در امر امتياز بخشيدن به دول خارجی و سرانجام طرح ملی شدن صنايع نفت در سراسر كشور ، محمل نهضت ملی ايران گرديد و رهبری دكتر مصدق را پايه گزاری كرد. شروع باقدرت مبارزات ملی و ادامهی پيگير و بدون وقفهی آن و استقبال بی سابقهی مردم ايران تا حد فداكاری و بپاساختن قيام ملی سی ام تير ماه ١٣٣١ با شعار تكان دهنده و تاريخی يا مرگ يا مصدق شكل جديدی بمبارزات ملی ايران بخشيد و پايههای جديدی برای گسترش و نيروگيری نهضت ملی ايران بنا گزارد. نضج شكوهمند نهضت ملی كه ريشه در اراده و خواست ملت ايران برای رهائی از يوغ استبداد داخلی و استعمار نو خارجی داشت و رهبری خردمندانهی دكتر مصدق تضمين باثباتی برای پيگيری در مبارزه گرديد و پايههای اصلی قدرت جبههی ملی ايران را پی ريزی كرد. جبههی ملی ايران در پيدايش: دكتر مصدق در آستانه پيدايش آزاديهای نسبی ، پس از فروريزی بنای استبداد بدنبالهی اشغال ايران توسط ارتش متفقين در سالهای پايانی جنگ دوم جهانی ، از تبعيد بيست ساله در بيرجند، خراسان ، بيرون آمد و به گرد هم آوردن شهروندان برای صورت بخشيدن و آرايش مبارات آزاديخواهانهی مردم ايران ، كه در آن زمان تنها بشكل خام و بدون چهره در عرصهی سياست ايران در حال جوانه زدن بود ، با همتی والا كمر بست. دكتر مصدق خانه بخانه بدنبال آنهائيكه ميدانست ميتوانند نقشی در اين مبارزهی بزرگ ايفا نمايند شتافت و يكی يكی ايشان را شناسائی و سپس به بجرگهی مبارزين نهضت ملی ايران فراخواند. بدين ترتيب بعد از ميرزا علياكبرخان داور ، وزير با كفايت دادگستری در زمان اصلاحات قوهی قضائيه در ايران ، كه تربيت كنندهی بسياری از رجال سياسی اين مملكت گرديد ، كه بعدها وزرا ، وكلا ، نخست وزيران و مردان سياسی ايران را ساختند ، به تربيت رجال نهضت ملی ايران همت گماشت. در ابتدای كار دكتر مصدق بهمراه بسياری از آزاديخواهان آنروز بمنزل موتمن الملك ، رئيس با قدرت و مورد احترام دورههای مجلس قبل از روی كار آمدن رضاشاه رفت كه او را دوباره بمبارزه بكشاند ولی موتمن الملك بدليل سنی عذر خواست و همهی كارهای رهبری تنها بدوش دكتر مصدق باقی ماند. بعدها رهبران جبههی ملی ايران از جمله زنده ياد دكتر علی شايگان و نيز خانم شايگان كه هنوز خاطرات آنروزها برايشان مثل ديروز است شرح اين كوششهای تاريخ ساز دكتر مصدق را برای نسل بعدی جبهه ملی بر شمردند. دكتر مصدق از افرادی كه آن زمان در كار سياست مملكت نبودند بلكه تنها از رجال تحصيل كرده و خوش نام مملكت بشمار ميرفتند ، رجال و رهبران نهضت ملی ايران را ساخت. از آن جمله دكتر علی شايگان ، استاد و رئيس دانشكده حقوق تهران ، دكتر صديقی ، استاد دانشگاه ، دكتر آذر ، استاد دانشكده پزشكی ، و از ادبای زمان خود ، دكتر معظمی ، مهندس حسيبی مهندس بازرگان ، دكتر حسين فاطمی و بسياری ديگر از آنهائيكه بعدها در صحنهی سياست ملی ايران گل كردند ، همه را دكتر مصدق دست چين كرد و بكار گرفت و بجمع رجال ملی آنروز كشاند. وجاهت ملی دكتر مصدق و سابقه زندگی سياسی بدون خدشهی او ، و مبارزات پيگير و خستگی ناپذيرش ، همه گونه افراد علاقمند به نهضت ملی را بدور او جمع ميساخت. دكتر مصدق بسياری از علاقمندان و در عين حال صاحبان نفوذ در مملكت نظير روزنامهنگاران ، استادان دانشگاه ، رجال قضائی و علمای دينی ملی و حتی با افكاری نزديك ملی را بحول محور آزادی انتخابات گرد هم آورد. و جبهه ملی با تحصن تاريخی اين گروه در دربار برای آزادی انتخابات ، كه نام جبهه ملی را بخود دادند ، تشكيل و آغاز بكار كرد. دكتر مصدق آگاهانه دربار را محل تحصن قرار داد تا نشان دهد كه گره كار كجاست. با اين مقدمه مشاهده ميكنيم كه اولين و مهمترين پايه قدرت جبهه ملی خود دكتر مصدق ، شخصيت بی همتای او و درايت و شجاعت او در مبارزه بود. و باز براين پايه بخوبی میبينيم كه مصدق از مردم الهام ميگرفت ، با مردم محشور بود و پايههای اصلی قدرتش را مردم ايران تشكيل ميدادند. شرافت ، صداقت و امانت در انجام وظائف ملی: حسن انتخاب ، حسن عمل و شرافت نفس رهبران جبهه ملی ايران همواره از پايههای عمدهی قدرت جبههی ملی ايران بشمار رفته است. دكتر مصدق در كشف ، انتخاب و احالهی امور مملكتی به افراد صالح تبحر خاصی داشت. و رضايت خاطر عموم از انتخاب افراد بتمام معنی صالح بكارهای كشوری و مملكت داری در زمان دكتر مصدق ريشههای اين پايه قدرت جبهه ملی را به نيكی نشان ميدهد. برای مردم ايران شرافت ، نام نيك ، صداقت ، پايههای اعتماد مردم بايشان و پايههای قدرت سياسی و اجتماعی رجال و صاحب منصبان مملكت را ميسازد. حال اگر فردی از اين چهار چوب خارج شود اعتماد و رغبت مردم از او سلب خواهد شد. بر اين پايه اخلاق در مبارزه ، يعنی رفتار افراد در سطحی بالا تر از قوانين موجود برای عامه مردم ، مورد نظر است. انتظارات مردم از افرادی در شان والای مصدری از امور ملی و كشوری ، در شرافت ، امانت و صداقت ، بالاتر از انتظارات آنها از عموم مردم است و بر اين مبانی پايههای اصلی و ابتدائی قبول يك رهبر يا مصدر امور ملی ساخته ميشود. وقتی در خرداد ١٣٣٠ خلع يد بعمل آمد و مديران ، متخصصين و كارمندان شركت سابق نفت از ايران رفتند در خانهی سدان ، رئيس شركت سابق نفت ، مداركی بدست آمد كه حاكی از آن بود كه بسياری از رجال و مصادر امور در ايران در ليست مخصوصی بصورت ماهانه و ياحق الزحمه مزد جاسوسیها و خدمتهای خود به شركت سابق نفت را دريافت ميداشتهاند. اين مدارك اسرار خانهی سدان نام گرفت. سپس آن اسناد را در گونیهائی ريختند و آقای دكتر بقائی آن گونیهارا در يكی از مخازن بانك ملی به امانت سپرد. بسياری از رجال و روزنامه نويسان درباری و بقول آنروزها جيره خواران سفارت شب و روز خواب نداشتند كه روزی اسرار جاسوسی آنها برملا گردد. هر دورهای جيره خواران خود را داشته است و مردم هرگز به جيره خواران و رشوه خواران و آنها كه از خارجیها كمك مالی قبول ميكردهاند اعتمادی نداشتهاند. اعتبار ، احترام و قدرت جبههی ملی در آن بوده و هست كه رهبرانش هرگز نامشان در جائی بيرون نيامد كه نشانی از خيانت ، نادرستی و عدم امانت داری ايشان باشد. اعتماد به نفس يكی ديگر از پايههای قدرت جبهه ملی ايران در جامعه را ميسازد. جبههی ملی ايران از ابتدا تنها روی ملت ايران و پشتيبانی بيدريغ ايشان از اقدامات ملی و در خدمت مصالح ملی دكتر مصدق و جبهه ملی ايران حساب نموده و متكی بان بوده است. اينكه امروزه در برنامههای ارتباط جمعی كه بايران فرستاده ميشود برخی از رهبران گروههائی كه خود را جبهه ملی معرفی مینمايند اعلام ميشود كه ما هرگونه كمك بدون قيد و شرط را میپذيريم و بدنبال آن برخی ديگر در حمايت از اين روند غير ملی ، بدون مسووليت و در نهايت فرصت طلبی و نادرستی ، گستاخانه اعلام ميكنند كه دكتر مصدق هم به لفظ ايشان پول قبول مینموده است. اين تهمتهای ناروا و خيانت آميز درحق پيشوای ملت ايران نابخشودنی است. توهينهای بيشرمانهای ، در حق مردی بزرگ و پاكدامن ، كه حتی دشمنان قسم خورده اش نيز تا كنون در هيچ كجا عنوان نكرده بودند. همه برای آنكه با آب تطهير اعمال نادرست همكيشان را غسل دهند. دكتر مصدق بشهادت روزنامههای آنزمان در دو سال و هشت ماه كه مصدر مسند نخست وزيری بود ديناری بعنوان حقوق از خزانهی دولت قبول ننمود و مخارج مسافرتهای خارج از كشورش و نيز خريد هدايای دولت به شخصيتهای خارجی را از حساب شخصی خود پرداخت ميكرد. و حتی بنا بوصيتش املاك احمد آباد را مابين كشاورزانش تقسيم نمودند. از طرفی ديگر كمكهائيكه دكتر مصدق برای دولت ملی از خارج ميگرفت همه با اطلاع كامل مردم و اغلب بصورت قرضه بود. و متاسفانه در زمان حكومت مصدق ، هرگز كمك يا تصويب پرداخت قرضهی لازم درحد نياز دولت ملی انجام نگرفت و دولتهائی كه ميتوانستند هرگز كمك لازم را بدولت دكتر مصدق نكردند. حتی دولت اتحاد جماهير شوروی سوسيالستی طلاهای مقروض بايران ، مربوط به مخارج ارتش سرخ در جنگ جهانی دوم را ، بجای تحويل به دولت ملی دكتر مصدق به دولت كودتائی زاهدی پرداخت كرد. ٢٨ مرداد نشان داد كه دكتر مصدق هيچ تعهدی را در برابر اين كمكها ننموده بود. و علاوه برآن بايد در نظر داشت كه كمكی را كه دولتی قبول نمايد و بنظر مردم برساند با كمكهائی كه به افراد ، احزاب و دستههای سياسی خارج از دولت مربوط ميشود تفاوت اساسی دارد. چه شروط و گرو گيریهای اينگونه كمكها بسيارند. زمانی بود كه دنيا چند قطبی بود و گرفتن كمكهائی از بعضی كشورها يا سازمانها قبوليت مردم آنزمان را پيدا نموده بود ؛ كمك گرفتن از كوبا ، شوروی ، چين.... هرچند كمكهای آنها هم خارج از شروط و تعهدات نبود و بند و قيود خود را در برداشت و قبول كنندگان كمك هم خود بهمان گونه فكر ميكردند. و در مقابل قبول كمك دنيای غرب معنی خودش را داشت و پی آمد كمك در صورت پيروزی آن احزاب و جبههها از پيش روشن بود. در شرايط امروز نيز وضع همين است. هر كمكی شرظ و قيودش را با خود بهمراه دارد. اينكه اعلام كنيم ما كمك قبول ميكنيم و بدون هيچ شرطی ، در دنيای حاضر كه يك قطبی شده است معنیاش اينستكه بگوئيم شما بما كمك كنيد تا ما مشكلات خود را حل نمائيم و در عوض ما بشما دعا مینمائيم. ما ممكن است روزی بشود كه از نظر قدرت سازمانی بجائی برسيم كه كمكی را برای پيروزی مردم مورد نظرقرار دهيم ولی منبع يا منابع اين كمكها بايد برای همه روشن باشد ، جزئيات آن و شرايط وابسته به آن كمكها بايد از پيش اعلام گردد. كمك غير مشروط وجود ندارد بخصوص اگر اين كمكها از طريق سازمانهای جاسوسی ممالك پر قدرت صورت پذيرد. سازمان جبهه ملی ايران در شرايط حاضر حتی از قبول كمكهای ايرانيان علاقمند و وابسته بجبهه ملی در خارج از كشور نيز امتناع ميورزد چه رسد به قبول كمك از سازمانهای جاسوسی گشورهای صاحب قدرت! جبهه ملی ايران در گذشته هزار ملامت نابجا كشيده است ولی هرگز نكوهش و مذمت انحراف از اصول خويش را نشنيده است! جبهه ملی ايران و رهبرانش هيچگاه چنين كمكهائی را نپذيرفته و قبول چنين كمكهائی را در خور شان و سابقهی پر افتخار جبهه ملی ايران نميدانند. و اين سابقهی پاك و پر افتخار خود از پايههای قدرت جبهه ملی ايران بشمار ميرود. قدرت جبهه ملی ايران در اينستتكه تنها بقدرت مردم ايران تكيه نموده است و تكيه دارد. و مردم ايران بخاطر اين اعتماد قيام شكوهمند سی ام تير ماه ١٣٣١ را آفريدند. و پايههای مردمی جبهه ملی ايران را پولادين ساختند. با اين سوابق بزرگ تاريخی و ملی و مردمی بنام جبهه ملی ايران تقاضای كمك ، از هر كه كمك بپردازد! نمودن ، راه و روش مصدق و جبهه ملی ايران هرگز نبوده و نمیباشد و اين صدا برای جبهه ملی ايران نا آشناست! دين و مذهب در جبههی ملی ايران: در سازمان جبهه ملی ايران بيش از هر سازمان سياسی ديگری در كشور روحانيون مملكت حضور داشتهاند. و با وجود چنين تركيبی خط و مشی و حركات سياسی جبهه ملی ايران هرگز شكل مذهبی بخود نگرفت. اعلاميههای جبهه ملی ايران همواره بدون سرآغاز اجباری بنام خدا انتشار مييافت. هرچند آيتالله كاشانی و ساير علمای ملی _ مذهبی كه در جبهه حصور داشتند و يا از جبهه هواداری ميكردند اعلاميههای شخصی خود را برسم هميشه با سبك و عناوين مذهبی انشاء مینمودند. باوجود اين قابل توجه است كه سند تاريخی قانون ملی شدن صنايع نفت در سراسر كشور ، كه توسط نمايندگان جبهه ملی بمجلس داده شد و آن در زمانی بود كه همهی علمای معتبر نظير آيتالله كاشانی ، زنجانی ، ميلانی ، جلالی و بسياری ديگر در جبهه ملی حضور داشتند و با تصويب مجلس بصورت قانون درآمد با عنوان بنام سعادت ملت ايران نه با عنوان بنام خدا ، آغاز ميشد. و باز برای ياد آوری بانهائی كه اصرار دارند در هر اقدام سياسی ، بعنوان مذهبی بودن مردم ، پايهی و مبنی استراتژی خود را مذهبی معين نمايند ، توجه باين جريان تاريخی بسيار گويای واقعيت است. چه زمانيكه آيتالله كاشانی ، كسيكه شانه بشانهی دكتر مصدق درحركت ملی شدن صنايع نفت و نهضت ملی ايران گام برميداشت كسيكه مردم بدعوت او بدفاع از مصدق در سیام تير ١٣٣١ بخيابانها ريختند ، بمخالفت از مصدق برخواست ، مردم و ساير روحانيون جبهه ملی و بازاری كه بطور سنتی مذهبی بود ، او را رها كردند و دنبال پشتيبانی از مصدق را گرفتند. اين واقعه بسيار تاريخی بود و در همين زمان آيتالله كاشانی در بيمارستان بستری شد و اميد او و طرفدارانش اين بود كه مردم بديدار او بشتابند كه خود دليل پشتيبانی از او ميگرديد ولی در عمل كسی بعيادت او نرفت و مردم او را در مخالفت با رهبر نهضت ملی تنها گذاردند! اين واقعه بسيار مهم تاريخی نشان داد كه مردم در انتخاب ميان يك روند اساسی ملی و يا يك جريان اصيل سياسی در مقابل يك جهت گيری مذهبی ، كه مخالف مصالح ملی باشد ، بدون ترديد راه ملی و پشتيبانی از جريان مدافع جريان ملی را برميگزينند و تسليم رياكاریهای دينی و مذهبی ، كه بصورت مانع و پای بند حركتهای ملی در میآيند نخواهند شد. مردم به اصول و مبانی جنبشهای ملی ارج مینهند و از آنها با تمام قوا حمايت ميكنند. و امروز بخوبی میبينيم كه مردم ايران از پشتيبانی خود از اصلاح طلبان مذهبی ، كه به حفظ نظام مذهبی بيش از آزادی و حفظ حقوق مردم اهميت ميدهند ، باز ايستادند و در انتخاباتی كه آنها خود را كانديد نموده بودند شركت نكردند. از پايههای قدرت جبهه ملی جدا ساختن دين از ساختار حكومتی و مسائل سياسی است. جبهه ملی مثل شاه در سياست عمل ننمود ، كه يك روز حضيرهی القدس ، محل عبادت بهائیها را خراب كند ، يكروز راديو را بدست افراد متعصبی نظير فلسفی بسپارد كه به اقليتهای دينی بتازد ، يكروز قاتلين احمد كسروی را آزاد و از مجازات فرار دهد. از اين حرم مطهر بان حرم مطهر مشرف شود. و در جای ديگر مصدق ، قهرمان ملی ايران و رهبر نهضت ملی را بمحاكمه بكشد. و هنوز خود را حكومت لائيك و مترقی قلمداد نمايد. و طرفداران امروز او هرگز ازين تجاوزات به حقوق مردم و اقليتهای مذهبی نامی نبرند و همگان را دعوت به فراموشی از گذشته نمايند! جبهه ملی ايران با همين منطق ، در آنسوی طيف ، شيوهی عمل و استراتژی آن گروههائی كه از جبهه ملی منشا گرفتند و در اين دوران ، هواداری از دين را تا سرحدحفظ رژيم اسلامی كنونی ، حتی بقيمت آزادی و امنيت مردم ، ادامه دادند و خود قربانی ايده نادرست ، وفاق ملی با شركت مرتجعين و مستبدين مذهبی ، گرديدند ، را نيز نادرست میشناسد. جبهه ملی ايران در كنار اكثريت مردم مبارز ايران ، كه دگر انديشان را تشكيل ميدهند ، باقی ماند و طرفداری از اصلاحات را تنها با حفظ اصول دمكراسی و مردمسالاری و جدائی دين از ساختار حكومتی پذيرا میباشد. قبولی جدائی دين از ساختار حكومتی و حمايت بيدريغ و بدون لغزش جبهه ملی ايران تنها از قوانينی كه ناشی از اراده مردم باشد و منشای خارج از آن نداشته باشد ، از پايههای قدرت ناشی از پای بندی به اصول جبهه ملی ايران بشمار ميرود. اقليتهای قومی ، نژادی و مذهبی و جبههی ملی ايران: در دوران قدرت جبههی ملی ايران يعنی زمان حكومت ملی دكتر مصدق مردم آذربايجان ، كردستان ، مناطق عرب نشين خوزستان ، تركمنها ، بلوچها و غيره و رهبرانشان همه پشتيبانی خود را از دكتر مصدق و حكومت ملی او اعلام داشتند. زنده يادان دكتر عبدالرحمن قاسملو و دكتر شرفكندی هر دو از ستايشگران دكتر مصدق و پشتيبانان حكومت ملی او بودند. در قيام ملی سی ام تير ماه ١٣٣١ مردم همهی مناطق ياد شده در قيام شركت داشتند. اين امر نشاندهندهی سياست خردمندانهی دكتر مصدق ، بنيانگذار جبهه ملی ايران ، در امور اقليتهای قومی و مذهبی در ايران بود. دكتر مصدق كه در گذشته حكومت ايالات فارس و آذربايجان را بعهده داشت چنان خود را در دل مردم آن مناطق جا داده بود كه تا سالها و حتی نسل بعد هم ، سينه به سينه خاطرات آنرا بياد داشتند. دكتر مصدق با نمايندگان آذربايجان در مجلس و دوستان و جبهه ملیهای آذری تركی صحبت ميكرد. معمرين آذری جبهه ملی خاطرات فراوانی از اين رفتار مردمی دكتر مصدق را در ذهن خود دارند و اغلب آنرا بعنوان قوت و قدرت جبهه ملی حكايت مینمايند. پيوند ميان همه فرهنگها و مردمان اقوام مختلف ايرانی ، كه نام ايران ، زبان فارسی و سالها دركنار هم زيستن و دفاع از اين آب و خاك نمودن ، آنرا ناگسستنی نموده است ، برای جبهه ملی ايران هميشه محترم بوده است! درجبهه ملی ايران هميشه ، جدای از مسلمانان ، كه اكثريت مردم ايران را تشكيل ميدهند اقليتهای مذهبی نيز شركت داشتند. چه جبهه ملی همواره يك سازمان لائيك بوده و مذهب را از حكومت جدا ساخته است. و حضور افرادی از اقليتهای مذهبی در سازمان جبهه ملی نمايش قدرت معنوی جبهه ملی ايران در اين سرزمين تاريخی بوده است. اعتراض به ٢٨ مرداد و اعدام دكتر حسين فاطمی حتی در بسياری از شهرهای عمدهی كشورهای عربی نظير قاهره نمايشات وسيع خيابانی ايجاد نمود. در برخی از اين شهرها مردم روزه گرفتند. و اين بخوبی نشان ميداد كه يك سياست ملی ميتواند همكاری و علاقمنديهای لازم برای همسايگی را ايجاد نمايد. دكتر مصدق نه تنها پيشوای نهضت ملی ايران بود بلكه الهام دهندهی نهضت ضد استعماری ملل اسير شرق ، خاورميانه و كشورهای عرب زبان شرق افريقا نيز بشمار ميامد. پايههای قدرت جبهه ملی ايران در حفظ سياست ملی ، احترام به حقوق اقوام گوناگون ايرانی ، احترام به اديان و مذاهب مختلف بعنوان يك سازمان لائيك و حسن سلوك با همسايگان و ساير كشورهای جهان بناشده بود و اين سياست ملی و آگاهانه در تاريخ صد سال اخير ايران نمونه بوده است. سابقهی تاريخی و توان جبهه ملی ايران: جبهه ملی ايران در بيشتر دوران مبارزاتی خود متاسفانه سازمان در خور سابقهی تاريخی درخشان خود را نداشته است. همانظور كه اشاره رفت جبهه ملی ايران از آغاز تاسيس در آبان ١٣٢٨ تا ٢٨ مرداد ١٣٣٢ سوای داشتن يك نام و عنوان يك سازمان در عمل موجوديت سازمانی نداشت. چه احزاب چهارگانه متشكل آن ، حزب ايران ، حزب زحمتكشان ملت ايران (بعدها با پسوند نيروی سوم) ، حزب پان ايرانيست (بعدها نام حزب ملت ايران را بخود داد) ، و حزب مردم ايران (خداپرستان سوسياليست) ، هر يك برنامه حزبی مستقل خود را با الهام و پيروی كامل از رهبری دولت ملی دكتر مصدق تدوين مينمودند. حكومت و دولت عنوان دولت ملی دكتر مصدق را داشت و نامی و عنوانی در حكومت و دولت برای جبهه ملی در ميان نبود. حتی فراكسيون نمايندگان جبهه ملی در مجلس عنوان فراكسيون نهضت ملی را بر خود نهاده بود. و دعوت به قيام ملی سی ام تير جدا از دعوت آيتالله كاشانی ، همراه دعوت فراكسيون نهضت ملی بود ، باز دعوتی بامضای جبهه ملی انتشار نيافت. در حقيقت هيچگاه اعلاميهای بنام جبهه ملی برای تعيين خط و مشی يا رهبری جنبش انتشار پيدا نكرد. چه اساسا اين سازمان پس از تاسيس ، در اين دوران ، ادامه زندگی سازمانی نيافت. دكتر مصدق نه خود هيچگاه عضو حزبی بود و نه حزبی را تشكيل داد. درحاليكه بارها باو پيشنهاد تشكيل يك حزب واحد ملی شده بود ، تا ايشان حزب مستقلی را تشكيل دهند كه در آن همهی مبارزين نهصت ملی جای گيرند. بحث در بارهی اين مقوله را بجای ديگری بايد بگذاريم. در دوران ٢٨ مرداد ٣٢ تا تابستان ١٣٣٩ جبهه ملی يك دوران ٢ سالهی مبارزاتی داشت كه نام نهصت مقاومت ملی را بخود گرفت. در اين سازمان افراد محدودی از احزاب چهارگانهی جبهه ملی و شخصيتهای غيرحزبی بزعامت آيتالله زنجانی فعاليت داشتند و نشريه راه مصدق را بطور غير علنی انتشار ميدادند. فعاليتهای اين سازمان در زمان محاكمهی دكتر مصدق باوج خود رسيد و دولت كودتا سقف بازار را خراب كرد و بسياری از شركت كنندگان در تظاهرات به دعوت نهضت مقاومت ملی را بطور دسته جمعی در تظاهرات خيابانی دستگير و به آبادان و خارك فرستاد و در آنجا در بازداشتگاههائی كه فراهم نموده بود در حال توقيف نگهداشت. اين دوره كه شاهد مقاومت مردم در برابر كودتا بود با گروه كوچكی از فعالين جبهه ملی رهبری و سازماندهی ميشد. تنها اعتماد و علاقه مردم به دكتر مصدق و نهضت ملی ايران سبب حركتهای بزرگ مردم ، بخصوص در زمان محاكمهی دكتر مصدق و تصويب قرارداد كنسرسيم بود. اولين شكل سازمانی جبهه ملی ايران در تجديد فعاليت آن در تابستان ١٣٣٩ كه تا تابستان ١٣٤٣ ادامه يافت ، بوجود آمد. در اين دوران جبهه ملی ايران سازمانی متشكل بر اصول كلاسيك در آن دوران بنياد نهاد كه در آن احزاب سه گانهی كوچك و كم توان جبهه ملی هم حضور داشتند. احزابی كه با وجود توان كم توانسته بودند خود را در در دوران نظامی پليسی كودتا حفظ و نقش با ارزشی در تجديد فعاليت جبهه ملی ايفا نمايند. سازمان جبهه ملی در اين دوران ، كه بعدها به جبهه ملی دوم موسوم شد ، در زمان كوتاهی با وجود حضور سيستم نظامی پليسی دوران شاه رشد و توسعهی قابل توجهی پيدا نمود. سازمان جبهه ملی در دانشگاه ، مدارس ، بازار و ساير مراكز تجمع مردم رسوخ و سازماندهی كرد. در بسياری از شهرستانهای بزرگ نيز سازماندهی شد و به فعاليت مشغول گرديند. برای اولين بار كنگرهی انتخابی اعضای جبهه ملی در تهران تشكيل گرديد و منشور جامعی برای جبهه ملی مورد تصويب قرار گرفت كه طی آن خواستار استقرار آزادی ، اجرای كامل قانون اساسی باتوجه و مراعات كامل اعلاميهی جهانی حقوق بشر گرديد. جبهه ملی در اين دوره با تشكيل متينگها و تظاهرات بزرگی كه برپا داشت بار ديگر بروشنگری مردم برای مبارزه برای دستيابی به حقوق از دست رفتهی ايشان پرداخت. جبهه ملی دوم در دانشگاه ، بازار مدارس و بسياری از مراكز تجمع مردم در ميان سازمانهای دولتی و كارخانجات رشد يافت و توان بارزی را در دوران كوتاه زندگی خود حاصل نمود. جبهه ملی سوم كه با اعلام نظر آقای دكتر مصدق در مورد چگونگی شكل سازمانی جبهه ملی ، كه بايد مجموعهی احزاب و دستههای سياسی باشد تا مجموعهی افراد ، بوجود آمد ، توان مقاومت در برابر حكومت خودكامهی محمدرضاشاهی را نيافت و پس از چند ماه مقاومت در هم پيچيده شد. موضوع شكل سازمانی جبهه ملی كه مجموعهای از احزاب و دستههای سياسی باشد يا افراد و احزاب سياسی از بدو تشكيل جبهه ملی دوم مورد سووال و بحثهای جدی درون سازمانی قرار گرفت. از آنجا كه احزاب جبهه ملی متاسفانه از نظر سازمانی بسيار ناتوان بودند خود بخود سازمان جبهه ملی دوم باحضور اكثريت قريب به اتفاق غيرحزبیها و منفردين شكل گرفت و اين شكل سازمانی موجب ناراحتی خاطر حزبیهای جبهه ملی گرديده بود. بالاخره در تابستان ١٣٤٣ با اظهار نظر قطعی دكتر مصدق ، كه هنوز در حبس خانگی در احمد آباد بسر ميبرد و بغير از يكی دوتن از نزديكان خويش با دنيای خارج تماسی نداشت ، در مورد تعيين شكل جبههای ، رهبران جبهه ملی دوم كه با اين نظر موافقت نداشتند كنار كشيدند و زندگی سازمانی جبهه ملی دوم پايان پذيرفت. البته بايد يادآور شد كه بحث چگونگی سازمان جبهه ملی هنوز ادامه دارد. حقيقت آنستكه حزب يا دستههای توانمند سياسی را آسان نميتوان بوجود آورد. كودتای سال ٣٢ امان نداد كه سازمانهای سياسی ملی آن دوران ، كه نضج باارزشی پيدا نموده بودند ، بجائی برسند. و دوران خودكامهی بعد از كودتا هم زمانی برای تشكيل يا رشد احزاب ملی بوجود نياورد. اينكه بايد شكيبائی داشت تا سرانجام احزاب و دستههای نيرومند سياسی پيدا شوند و جبهه ملی را تشكيل دهند و يا دنبال الگوی شكل سازمانی در جبهه مقاومت فرانسه در جنگ دوم جهانی نبود و نمونههای جبهههای آزاديبخش دنيای سوم در نيمهی دوم سدهی گذشته را شناخت و بررسی نمود ، نهادهائی كه با شكل غربی آن در فرانسه كه كشور پيشرفته و با احزابی نيرومند بود تفاوت داشت و بر آن پايهها شكل سازمانی جبهه ملی را طرح ريخت ، موضوع مهمی برای مطالعهی مبارزين ملی را ميسازد. بهر حال بايد سازمانی كه با محيط سياسی اجتماعی ايران ، تاريخ مبارزات سياسی ايران ، و نوع زندگی و مبارزه در اين منطقه از جهان همگونی داشته باشد بوجود آيد. و اين بعهدهی مبارزين امروز است كه روی اين موضوع بسيار مهم باهم بيانديشند. جبهه ملی ايران امروزه بايد محل تجمع همهی افراد ، احزاب و دستههای سياسی مبارزه برای آزادی و دمكراسی برای ايران باشد. مبارزه ايكه سالها پس از سقوط اين حكومت ديكتاتوری مذهبی همچنان ادامه خواهد يافت! از پايههای قدرت جبهه ملی ظرفيت قبول همهی مبارزين راه آزادی و مردمسالاری در ايران است. و در اين زمان بايد همهی نيروهای جمهوريخواه ، كه بدنبال برقراری حكومت لائيك (عرفی) و مردمسالاری ، ميباشند در اين سازمان بزرگ تاريخی گرد هم آيند تا نيروی لازم برای ازميان بردن حكومت استبداد مذهبی حاضر را فراهم آورند و در آينده نيز پايهای برای ادامهی مبارزات آزاديخواهانه و كسب همهی حقوق از دست رفتهی مردم داشته باشند. رهبری در جبهه ملی ايران: توجه به حفظ رابطهی ناگسستنی با مردم و اعمال شيوهی شورائی در رهبری از پايههای عمدهی قدرت جبهه ملی ايران محسوب ميشود. دوران حكومت ملی دكتر مصدق استثنائی بود. دكتر مصدق مردم را بدور محور نهضت ملی گرد آورد و با رهبری داهيانه و خردمندانهی خويش نهضت ملی را به پيروزیهای بزرگی رسانيد. سابقه سياسی و اجتماعی درخشان دكتر مصدق ، درايت و هوشمندی فوق العاده او ، اعتماد به نفس و در عين حال امانت داری و بالاخره شهامت و شجاعت او در مبارزه ، او را رهبر بلامنازع نهضت ملی ايران ساخته بود. واقعيت اين بود كه در زمان او جبهه ملی تشكيل شد ولی جبهه ملی سازمان نيافت. تصميم گيریها همه باخود دكتر مصدق بود. دولت اعلاميه ميداد و احزاب و دستهها و هواداران دكتر مصدق آنراعمل مینمودند. هيچ اعلاميهای بنام جبهه ملی بيرون نمیآمد. دكتر مصدق عضو هيچ حزبی نبود و هيچ حزبی را تاسيس ننمود. وجهه و سابقهی سياسی درخشان و ممتاز دكتر مصدق و اعتماد خارج از حد مردم به صلاحيت و توانائیهای سياسی و اجتماعی او و باور به خرد و شرافت او در مبارزه و ايمان راسخ مردم به اخلاص عمل او در راه خدمت به مردم ايران ، قبول عام اين شكل رهبری را ميسر ساخته بود. و اين شكل رهبری هرگز در جبهه ملی تكرار نشد. جبهه ملی در دوران بعد از حكومت ملی ، و بواقع در ١٣٣٩، يعنی زمان جبهه ملی دوم ، شكل سازمانی مشخصی بخود گرفت و مصادر امور در زمان دكتر مصدق دور هم گرد آمدند و شورای جبهه ملی را برياست آقای الهيار صالح ، از افراد مورد احترام و اعتماد مردم و دكتر مصدق و از سياستمداران بنام و صالح ايران ، تشكيل دادند. رهبران جبهه ملی از اين دوران ببعد همواره بصورت دسته جمعی و شورائی رهبری ميكردند. با آنكه همگان از ياران دكتر مصدق بودند و همگان از احترام و اعتماد فراوان مردم برخوردار بودند ولی هيچكدام اعلام رهبری جداگانه و خارج از جمع را ننمودند. هيچ كس و در هيچ موقعی زير درخت سيب ننشست و بفكر رهبری فردی نيافتاد. اين سنت بزرگ رهبری دسته جمعی جبهه ملی از پايههای قدرت جبهه ملی ايران بحساب میآيد. در يكی از نشستهای عمده جبهه ملی در خارج از كشور فردی از رهبران يكی از گروهها اعلام داشت كه: ما (يعنی جبهه ملی) اطاعت ميخواهيم ، نه اطاعت كوركورانه بلكه اطاعت آگاهانه. اين نظر اعلام شده بر خلاف اصول مورد قبول جبهه ملی در روابط ميان رهبری سازمان و اعضای جبهه ملی بوده و میباشد و خود بخود توهينی به مردمی كه باستقبال جبهه ملی در مبارزه آمدهاند ميگردد ، چه آنها نيز مبرا از اين حكم پيروی با اطاعت از سازمان نمیتوانند بمانند. حقيقت اينستكه جبهه ملی هرگز اطاعت از كسی نمیخواهد و نميخواسته است. اطاعت خواستن امری مذهبی و يا ديكتاتوری است و در مذهب نيز تنها امری در برابر خداوند است نه دستوری در يك سازمان سياسي. در يك سازمان سياسی بايد قبول مسووليت و قبول خدمت به مردم را خواست نه اطاعت بهر شكل آن. اطاعت بدوران شاهان ، مستبدين و مذهبیهای خشك تعلق دارد نه به سازمانی چون جبهه ملی ايران كه مدافع آزادی و حقوق بشر و دمكراسی است كه همهی اين آرمانها با اطاعت منافات دارد. حتی نظامیها در سپاه كه راهی بجز فرمانبرداری ندارند و پيروزيبجز با فرمانبرداری در سپاه عملی نيست ، در برابر دستورات خلاف اخلاق و خلاف قانون وظيفه مندند كه از دستورات سرپيچی كنند. نظامیها بشرطی ميتوانند در پهنهی سياست جامعه حضور يابند و بخصوص در دايره رهبری درآيند كه به مردم بصورت سرباز و ارتشی نگاه ننمايند و شهروندان را مردمی آزاد ، لايق آزادی و دارای حقوق انسانی و مدنی بدانند و روح اطاعت خواستن از مردم را از سر بيرون برند. مردم در آنصورت بايد اين حق را برای نظاميان محترم دارند كه نظامی بودن و در محيط ارتشی اطاعت خواستن ميتواند از شخصيت افراد جدا باشد و يك نظامی در شرايط خارج از ميدانهای نظامی و در ميان مردم غيرنظامی شهروندی دمكرات و آزاديخواه باشد. چه جبهه ملی ايران رضاشاه و سپهبد حاج علی رزم آرا را بر نمیتابد. قدرت جبهه ملی ايران در رهبری جمعی و شورائی ، قبول مسوٴليت و قبول خدمت به مردم و احساس آزادی در سازمان است. ما وقتی ميتوانيم آزادی بخواهيم و بدنبال آزادی درمملكت باشيم كه خودمان آزاد بيانديشيم و آزاد عمل كنيم و روابط ما تواٴم با آزادی باشد. اطاعت و آزادی دو مفهوم متغايراند. از پايههای قدرت جبهه ملی حضور آزادی در تمام شوٴنات سازمانی آنست ! اعتماد و احترام مردم باين سازمان ريشه در احترام به آزادی ، دمكراسی و مردمسالاری سازمان جبهه ملی دارد كه همراه خاطره تاريخ افتخار آفرين اين سازمان در دوران پر شكوه نهضت ملی ايران برهبری دكتر مصدق همواره پايههای قدرت مردمی جبهه ملی ايران را استوار و پابرجا نگهداشته است! دكترمحسن قائم مقام _ نيويوك _ ٥ نوامبر ٢٠٠٣ Mgg19@columbia.edu |