|
|
|
|
بمناسبت اهدا جايزه ”يان كارسكي“ به مهندس عباس امير انتظام و دكتر هاشم آغاجري
يان كارسكي، فرو تني يك قهرمان خاموش
آپارتماني در خانه اي در حومه ي واشنگتن( در Chevy Chase ) پروفسوري بازنشسته در سن هشتاد سالگي تصميم ميگيرد بعد از چهل سال زبان گشوده و در مورد تلاشي كه در شصت سال قبل از اين (بين سالهاي 1942 تا 1945 ) براي ممانعت از كشتار دستجمي ميليونها بچه، زن و مرد در اردوگاههاي مرگ نموده است، سخن بگويد.
”توجه بفرمائيد كه من در آن زمان هيچ اهرم سياسي در اختيار نداشتم. براي بقيه عضو ناشناخته يكي از چندين و چند سازمان مخفي زير زميني بودم كه عليه نازيها فعاليت مينمايد و اغلب ماجراهاي باور نكردني تعريف ميكند. وظيفه من اطلاع رساني بود و اينكه به سوالات جواب بدهم و نه اينكه سوال بكنم.”
ميگويد، در آن موقع، در ماه سپتامبر سال 1939 ، زمانيكه ارتش آلمان هيتلري لهستان را مورد هجوم قرار داد و در حمله اي خونين و برق آسا اين كشور را اشغال نمود، ستوان جواني بوده است كه در ارتش لهستان خدمت ميكرده. در آن زمان همانند بسياري از نظاميان وطن پرست همدوره خود بر اين اعتقاد بوده كه ارتش لهستان ميتواند دربرابر ماشين جنگي ارتش هيتلري مقاومت نمايد. متاسفانه چنين نبوده، مجبور ميشود، پس از شكست نظامي ارتش مانند بسياري از سربازان و افراد غير نظاني به آن بخشي از لهستان بگريزد كه در تصرف و سلطه ارتش سرخ قرار دارد. لهستان، كشوري كه بنا به توافق بين هيتلر و استالين بين شوروي و آلمان تقسيم شده است، راه گريز سومي را براي يان كارسكي جوان باقي نميگذارد. اين اميد كه شايد اشغالگران روسي رفتاري سواي اشغالگران نازي داشته باشند، بزودي به ياس تبديل ميشود. يان كارسكي در منطقه نفوذ شوروي در لهستان دستگير و به عنوان ستوان متواري ارتش بازداشت ميشود. از آنجائيكه افسران لهستاني از ديد اشغالگران روسي عناصري هستند كه به طبقه استثمارگر لهستان تعلق دارند، كارسكي به كار اجباري محكوم و به اردوگاهي كه براي افسران ارتش برپاشده فرستاده ميشود.
اين كاتوليك معتقد و جوان كه قبل از ورود به ارتش هوادار ديكتاتور وفات يافته لهستان، پيلزودسكي، بوده و عرق ملي را بالاتر از ادامه حيات در زير سلطه اشغالگران ميداند، نميتواند توهين و عذاب اردوگاه كار اجباري را بيش از اين تحمل نمايد. پس از چند ماه اقامت در اردوگاه از آنجا ميگريزد و بصورت مخفي خود را به ورشو، پايتخت لهستان كه در اشغال نازيها ست، ميرساند و بي درنگ به صفوف نهضت مقاومت ملي لهستان ميپيوندد. نهضت زير زميني مقاومت كه در آن زمان تازه تشكيل شده ، هنور قادر نيست مستقيما با مقر دولت موقت در تبعيد كه در فرانسه تشكيل گرديده ، تماس برقرار سازد. يان كارسكي كه قبل از جنگ اين آرزو را داشته كه ديپلمات شود ، آمادگي خود را براي ايجاد ارتباط بين دولت در تبعيد و سازمانهاي مخفي مقاومت در تبعيد اعلام ميكند. وي كه بعلت كم حرفي و شجاعت در عمل مورد اعتماد نهضت مقاومت ملي است، بعنوان پيام رسان ارتش زير زميني مقاومت انتخاب شده و بطرف ”آنگرز“، مقر حكومت موقت لهستان در فرانسه گسيل ميشود. كارسكي خود را بصورت مخفي از طريق مرزهاي پوشيده از برف ابتدا به بوداپست و از طريق شمال ايتاليا به فرانسه ميرساند.
برخورد اول او با محيط توطئه آميز و پر از بد بيني مهاجرين لهستاني نا اميد كننده است. هر يك از گروههاي سياسي مهاجر منحصرا خود را نماينده حقيقي مردم لهستان ميدانند و هيچكدام حاضر نيستند حتي براي جلب پشتيباني معنوي متفقين هم كه شده بر سر حداقلي از خواستها با يكديگر توافق نمايند. باوجود اين يان كارسكي موفق ميشود حكومت موقت را متقاعد سازد كه بر سر راهكارهاي كلي در سر زمين اشغالي توافق كنند و او را با دستورالعملها و پيشنهادات با اسم مستعار ”يان كارسكي“ (نام فاميلي واقعي او تا آن زمان ”كوتزيلفسكي“بود) به ورشو بفرستند. در لهستان اشغالي نيز وضع نيروهاي مقاومت بهتر از خارج از مرزها نيست، در بين صفوف مقاومت در داخل نيز يكپارچگي سياسي و جود ندارد. تمام سعي و كوشش كارسكي بر اين قرار ميگيرد كه حتي الامكان از در گيريهاي سياسي اجتناب كند تا در انجام و ظيفه اي كه به عهده گرفته خللي ايجاد نشود. درست بخاطر در پيش گرفتن چنين روشي است كه وي ميتواند بعنوان پيام بر كم كم اعتماد همه ي گروهها را بسوي خود جلب نمايد، و چون قادر است، اسامي رمز، اطلاعات محرمانه و توصيه هائي را كه سازمانهاي مقاومت در اختيارش ميگذارند، با حافظه اي قوي بخاطر يسپارد و آنرا بي كم و كاست به طرف مقابل منتقل نمايد، بطور يكسان مورد اعتماد همه ي فراكسيونها و گرايشات مخفي نهضت مقاومت ملي قرار ميگيرد. كارسكي در سال 1941 ، بعد از اينكه بارها اين وظيفه خطير را به نحو احسن به انجام ميرساند، لو ميرود و در مرز چكسلوكي به چنگ گشتاپو افتاده و زنداني ميشود. زمانيكه پس از تحمل شكنجه هاي طولاني و طاقت فرسا احساس ميكند كه بيش از اين طاقت تحمل شكنجه را ندارد و ممكن است با كم شدن استقامت اطلاعات سري را لو بدهد، دست به خودكشي ميزند، كه تصادفا كشف و نجات داده ميشود. نهضت مقاومت ملي لهستان كه در جريان اوضاع وخيم زنداني است، تاخير بيش از اين را جايز نميداند و با گسيل داشتن يك كماندوي ضربتي به زندان يان كارسكي را نجات ميدهد. از آنجائيكه استتار او از بين رفته بايد هفت ماه تمام دريك مخفي گاه بسر ببرد و تا زمانيكه همه ي آثار رديابي او پاك نشده است، آنجا را ترك ننمايد. پس از اين مدت ماموريت جديدي به وي ابلاغ ميشود. او بايد اين بار براي گزارش و رد و بدل كردن اطلاعات بجاي فرانسه به انگلستان برود. زيرا حكومت موقت در تبعيد چاره اي جز اين نميديده كه بعد از اشغال فرانسه بتوسط ارتش آلمان مقر كنوني خود را از فرانسه به انگلستان منتقل نموده و در آنجا مسقر نمايد.
”من آنموقع براي لهستانيها يك نوار ظبط صوت سيار بودم. يك وطن پرست و نه چيزي بيشتر از آن...“
قبل از عزيمت او به انگستان در ماه اوت 1942 نماينگان جنبش زير زميني يهوديان در ورشو با كارسكي تماس ميگيرند و ياد آور ميشوند كه از يكماه قبل از اين تاريخ بچه ها، زنان و مردان يهودي مقيم گتو در شهر ورشو به اردوگاه مرگ ”تربلينكا“ منتقل ميشوند تا در آنجا سر به نيست شوند و تعداد آنها حدسا طي دو ماه آينده بالغ بر 450 هزار نفر خواهد شد. يان كارسكي از آنجائي كه جزو معدود كساني است كه برخلاف مسيحيان هموطن خود مبرا از هرگونه تمايلات ضد يهودي است، موافقت مينمايد كه بطور مخفي وارد گتو شده، از نزديك فجايعي را كه در آنجا در شرف تكوين است بچشم خود ببيند تا بتواند در گزارشات خود بر درستي اين اطلاعات شهادت بدهد. جناياتي كه بطور روزمره در آنجا اتفاق مي افتد همه ي تجربيات و تصوراتي را كه تا بحال از فجايع نازيها در ذهن داشته تحت الشعاع قرار ميدهد. خيابانهائي كه از اجساد كودكان و سالمندان تلف شده از گرسنگي و امراض پوشيده شده، و كسي نيست كه آنها را بخاك بسپارد، گسترش امراض عفوني، قحطي، كمبود دوا، آزار و شكنجه انسانها در ملا عام و... كاتوليك معتقد و جوان را كه اخيرا از شكنجه گاه نازيها جان بدر برده دگرگون ميكند. براي پيگيري نمودن نحوه ي سر به نيست شدن انسانها در اردوگاههاي مرگ توافق ميكند كه داوطلبانه به يكي از اين اردو گاهها برود. او را با لباس مبدل نگهبانان اوكرائيني وارد اردوگاه ميسازند . آنچه را كه او در آنجا بچشم مي بيند ، همان زخمي است كه تا آخر عمر التيام نمي پذيرد.
” يهوديان ـ همه يهوديان در همه جا با زخمي كه هيچگاه التيام نمي پذيرد، زندگي ميكنند و اين زخم خاطره ي كشتار و آدم سوزي در بين آنهاست. من نيز باوجود اينكه يهودي نيستم با چنين زخمي زندگي ميكنم، چرا كه بيشتر از ديگران شاهد جنايت بوده ام. من ميدانم كه يهوديان چه كشيده اند چون كه در اثنا انجام ماموريت شاهد بي پناهي آنها بوده ام و ميدانستم كه چگونه از طرف دنياي آزاد به حال خود رها شده اند.“
زمانيكه كارسكي، و اين بار در شكل و شمايل يك كارگر خارجي (فرانسوي)، با دستمالي جلو دهان تا شائبه دندان درد را تقويت كند و لهجه غير فرانسوي او وي را لو ندهد، در شهر برلن از قطاري كه او را از ورشو آورده، پياده ميشود، نميداند كه در همان موقع در اين شهر كنفرانسي در ”وان زه“ تشكيل شده كه هدف آن نابودي شش ميليون يهودي در كوزه هاي آدمسوزي است. او در فكر اين است كه سفر مخفي خود را از طريق پاريس به لندن ادامه دهد و هرچه زودتر علاوه بر صدها نام رمز، اخبار هولناكي را نيز كه در ذهن خود ذخيره كرده و شروع كشتار را نشان ميدهد به دولت در تبعيد در لندن برساند. اين بار مسئو ليت انجام دو ماموريت را برعهده دارد كه سنگيني هريك براي خم كردن شانه هاي يك انسان كفايتميكند: ماموريت اول او رساندن پيغامهاي سازمان مقاومت است كه در يك جنگ نابرابر با ارتش آلمان و گشتاپو مدام قرباني ميدهد و دومي مطلع ساختن متفقين از فجايعي است كه عليه يهوديان برنامه ريزي شده و واقعيت شوم اردوگاههاي مرگ را براي اولين بار تائيد ميكند. كارسكي اميدوار است كه بعد از اين گزارش متفقين با حمله نظامي به اردوگاهها كارخانه آدم سوزي انسانها را ويران سازند و از اين طريق جلو گسترش فاجعه را بگيرند. جنايت چنان ابعادي دارد كه باور كردن آن ساده نيست. كارسكي در مذاكرات خود با مقامات انگليسي و آمريكائي بارها دچار اين احساس ميشود كه با آدمهايي كر و لال سروكار دارد. اينكه ناباوري مقامات اين دوكشور از روي تاكتيك است يا از تنفري است كه نسبت به يهوديان در خود حس ميكنند. دولت موقت لهستان در تبعيد از آن توانايي برخوردار نيست كه بتواند از طريق فشاربر متفقين آنها را متوجه ابعاد فاجعه بنمايد، زيرا خود اين دولت نيز بازيچه اي است در دست متفغين. اختلافات دروني و توطئه گري هاي مهاجرين لهستاني نيز دائما به اين ضعف دامن ميزند. آنها مدتها ست كه ميدانند، چرچيل، روزولت و استالين بر سر يك لهستان جديد با يكديگر به توافق رسيده اند و در اين توافق منظور شده است كه استالين بتواند بعد از جنك آن بخشي از طعمه لهستان را كه در قرار داد هيتلر ـ استالين به شوروي رسيده، به تمام لهستان تعميم دهد.
”به ياد همه كسانيكه دوست ميداشته ام... همه ي كسانيكه سالهاست ديگر نيستند...“
يان كارسكي صبور، فروتن و خود دار سعي ميكند در سياست دخالت نكند و فقط وظيفه اي را كه به عهده گرفته به انجام برساند. وي آنچه را كه مشاهده كرده در گزارشي دقيق تقديم ادن، وزير امور خارجه انگلستان و روزولت، رئيس جمهور آمريكا مينمايد و لي همانطور كه خود او اذعان ميدارد، تاثير سياسي او همواره ناچيز بوده است. از سال 1942تا 1945 يعني زمانيكه بعد از تسخير سرز مينهائي اشغالي حقيقت كوره هاي آدمسوزي برملا ميشود، يان كارسكي، مستاصل از ناديده گرفته شدن جنايت توسط متفقين از هرگونه كوششي كه بتواند جنايت را متوقف سازد، خود داري نميكند. گزارش عيني او از فاجعه بصورت كتابي كوچك منتشر ميشود. غير از عده اي معدود كسي اين گزارش را جدي نميگيرد. او كه خود را همواره نوار ضبط صوتي پنداشته كه هيچگاه پاك نميشود و نميخواهد هم پاك شود، بعد از آفتابي شدن ابعاد بزرگترين جنايت بشري در پايان جنگ سكوت اختيار ميكند. چه بگويد؟ در آن زمان كه گفتن ميتوانست تاثيري داشته باشد او گفته است و ديگران حتي بخود زحمت نداده اند، درستي گزارشات او محك بزنند و حد اقل براي نجات جان باقيماندگان شش مليون انساني كه در اردوگاههاي مرگ جان باختند، اقدامي بنمايند. حال كه كار از كار گذشته چه بگويد؟ به هر سو كه نگاه ميكند متظاهريني را مشاهده ميكند كه در غم از بين رفتن ميليونها انسان اشك تمساخ ميريزند و به نطق و خطابه مشغولند. وي از خود مي پرسد به زبان آمدن آدم بي نام و نشاني چون او براي قربانيان از دست رفته چه حاصلي خواهد داشت؟ و خود را وسط چنين معركه اي انداختن و در اين كر عظيم تاسف شريك شدن غير از تظاهر به تاسف چه ثمري دارد. چنين رفتاري با مزاق و اخلاق او سازگارنيست. يان كارسكي بعد از پايان جنگ از باز گشتن به لهستاني كه چرچيل و روزولت آنرا در يالتا به استالين هديه داده اند، خود داري ميكند. در شهر واشنگتن مقيم و در دانشگاهي به تدريس ميپردازد. بعد از چهل سال سكوت، زمانيكه در سال 1997 براي اولين بار بر يك صندلي چرخدار وارد خاك آلمان ميشود، سكوت خود را ميشكند. در سه سال آخر عمر زندگي او صرف بنيانگزاري بنيادي ميشود كه شجاعت در عمل را تشويق نمايد. مجسمه او كه بعد ازمرگ وي اخيرا پرده برداري شده او را در حاليكه روي يك صندلي نشسته نشان ميدهد. تكرار تاريخ؟ فاصله بين لهستان تا ايران چقدر است؟ كسانيكه در مقابل گزارشات وي سكوت كردند در مورد سرنوشت زندانيان سياسي چه ميگويند؟ يان كارسكي ميدانست كه سكوت اين مجسمه را اهدا جايزه اي كه هر ساله براي قدر داني از شجاعت فردي در مقابله با جنايت به كسانيكه لايق چنين عنواني باشند، خواهد شكست.
وجدان جهاني امسال با اهدا جايزه يان كارسكي به عباس امير انتظام و هاشم آغاجري در مقابل شجاعت و استقامت اين دو انسان سر تعظيم فرود مي آورد.
حميد صدر |
||