‍[بازگشت به صفحه قبل ]
از سايت ايران امروز





مباحث ائتلاف‌های سياسی و جبهه مشترك
اولويت تشكل جمهوريخواهان
بر اتحاد با ساير نيروهای سياسی
 
 
بهروز خليق
behruz_k@hotmail.com
پنجشنبه ۸ اسفند ۱۳۸۱

مقوله ائتلافهاي سياسي و جبهه امر مشخصي است و نه كلي. امروز ضرورت اتحاد و تشكيل جبهه نه بطور كلي بلكه بطور مشخص و در ارتباط با الزامات سياسي جامعه مطرح است. الزامات سياسي است كه مشخصه‌ها و نوع ائتلافهاي سياسي و جبهه را تعيين ميكند. اين الزامات در شرايط كنوني چيست و ائتلافهاي سياسي بچه مسئله‌اي پاسخ ميگويد؟

در اين ارتباط ابتدا لازم است به انقلاب بهمن و جنبش اصلاحات اشاره شود. كشور ما در سال ٥٧ انقلابي را پشت سر گذاشت. در اين انقلاب رژيم سلطنتي كه بر استبداد فردي استوار بود، فرو پاشيد. روحانيت كه رهبري مبارزات مردم را بدست گرفته بود، بر قدرت چنگ انداخت و ساختار سياسي مورد نظر خود را شكل داد. اما نتوانست خلافت تمام عيار را جايگزين سلطنت كند. عنصر جمهوريت در ساختار سياسي وارد شد و جاي پائي پيدا كرد. گرچه وجه مسلط در اين ساختار از آن ولايت فقيه شد. اكثريت مردم و بويژه جوانان و زنان در سال ٧٦ موفق شدند با تكيه بر عنصر جمهوريت از شكاف موجود در "بالا" سود جويند و جنبش اصلاحات را شكل دهند. هدف اين جنبش بازگشت به گذشته و باز توليد رژيم استبداد فردي نبود، بلكه تقويت عنصر جمهوريت ، تضعيف و سرانجام حذف ساختار سياسي مبتني بر ولايت فقيه بود. جنبش اصلاحات بعلل مختلف از جمله جان سختي ساخت قدرت در مقابل اصلاحات و ناتواني اصلاح‌طلبان حكومتي نتوانست به اهداف خود دست يابد. آنچه امروز در مقابل ما قرار دارد تداوم روندي است كه با انقلاب بهمن آغاز شد و با جنبش اصلاحات ادامه يافت.

تجربه شش ساله جنبش اصلاحات نشان داد كه با ساختار سياسي ولايت فقيه و توازن قواي موجود امكان استقرار دمكراسي وجود ندارد. امروز در اساس مبارزه حول جمهوريت تمركز يافته است. شعار جنبش دانشجوئي مبني بر استقرار "جمهوري تمام عيار" حاكي از درك ضرورت اين موضوع است. وارد كردن نهادهاي غير انتخابي در ساخت قدرت كه در طول تاريخ ايران پايه اشان بر استبداد فردي پي ريزي شده بود، استبداد را باز توليد خواهد كرد. چنانكه در انقلاب مشروطيت تجربه شد. ما مقطع سال ١٣٥٧ را پشت سر گذاشته‌ايم. سالي كه محمدرضا شاه صداي انقلاب مردم را شنيد و ميخواست رژيم سلطنت را به رژيم مشروطه تبديل كند كه ناكام ماند. امروز تداوم مبارزات مردم در انقلاب بهمن و جنبش اصلاحات براي استقرار جمهوريت و دمكراسي مطرح است نه بازگشت به سال ٥٧ و تحقق خواست محمدرضا شاه. مسئله اصلي جامعه ما حذف ولايت فقيه و استقرار جمهوري مبتني بر دمكراسي است. تشكيل جبهه مشخصا بايد ناظر بر مسئله اصلي جامعه ما باشد.

سلب و اثبات
گرايشي در بين نيروهاي سياسي وجود دارد كه ميگويد امروز بايد دست بدست هم داد و از شر حاكميت فقها رهائي پيدا كرد و مسئله فردا را به فردا گذاشت. اين گرايش بر تشكيل جبهه دمكراسي پاي ميفشارد. جبهه‌اي كه در آن مشروطه خواهان سلطنتي يكي از نيروهايش بحساب ميايد. در اين ارتباط تجربه انقلاب بهمن حائز اهميت است. در انقلاب بهمن بين نيروهاي سياسي در عمل اتحادي حول نفي رژيم شاه شكل گرفت بدون اينكه بر سر رژيم آينده توافقي وجود داشته باشد. آنزمان آنچه در ذهنيت نيروهاي سياسي عمل ميكرد سرنگوني رژيم شاه بود و آنچه كمتر مورد توجه قرار ميگرفت رژيم جايگزين بود. تصور عمومي بر اين بود كه نظام جايگزين بدتر از رژيم شاه نخواهد بود. در حاليكه از بطن انقلاب رژيمي خشن تر از رژيم شاه بيرون آمد. دانش و تجربه‌اي كه نيروهاي سياسي در انقلاب و در طي دو دهه كسب كرده‌اند اجازه نميدهد آزموده را دوباره بيازمايند و نفي حاكميت فقها را مطلق كرده و نظام جايگزين را به امر فرعي و درجه چندم تبديل كنند. رها شدن از شر حاكميت فقها يك وجه مسئله است. آينده جامعه ما و نظام جايگزين وجه ديگر مسئله است. اين بار نبايد گذاشت كه در ساختار سياسي كشور عناصري تعبيه شود كه فردا در فرصتهاي مساعد ساخت استبدادي را باز توليد كند. از اين رو ائتلاف هاي سياسي و جبهه مشترك را بايد بر پايه حذف ولايت فقيه و استقرار جمهوري مبتني بر دمكراسي شكل داد. پايه حركت ما در امر ائتلافها بايد بر نفي "امروز" و اثبات "فردا" باشد. لذا جمهوريخواهان در درجه اول بايد جبهه جمهوريت و دمكراسي را تشكيل دهند و عليه حاكميت فقها و استقرار جمهوري دمكراتيك در كشور مبارزه كنند. تشكيل جبهه جمهوريت بمنزله نفي گفتگو، همكاري و ائتلاف با ساير نيروهاي سياسي نيست. جبهه جمهوريخواهان ميتواند بعد از تشكيل با توجه به اوضاع سياسي كشور، سياست اتحادهاي خود را با ساير نيروهاي سياسي تدوين نمايد.

پراكندگي جمهوريخواهان و تشكل سايرين
جمهوريخواهان بلحاظ نيروهاي سياسي و اجتماعي گسترده‌ترين اما در عين‌حال پراكنده‌ترين گرايش سياسي در كشور هستند. اين گرايش در سازمانهاي سياسي متعدد، در داخل و خارج از كشور، در تشكلهاي دمكراتيك و نهادهاي مدني ، در بين فعالين سياسي منفرد، روزنامه نگاران و غيره حضور دارد. در حاليكه اصلاح طلبان حكومتي در جبهه دوم خرداد متشكل هستند، مجاهدين خلق سازمان يافته ترين نيروي اپوزيسيون بوده و سلطنت طلبان و مشروطه خواهان با وجود گرايشهاي مختلف ، حول رضا پهلوي گرد آمده اند. در بين جمهوريخواهان نه اتوريته فردي و نه اتوريته سازماني وجود دارد كه آنها را گرد هم بياورد. بعلاوه اين نيروها با شكل‌گيري چنين اتوريته‌اي مخالفت دارند. تشكيل جبهه دمكراسي بمعني وارد شدن اين نيروي پراكنده در ائتلاف با نيروهاي نسبتا متشكل است. مشخص است كه در چنين شرايطي جمهوريخواهان با وجود دارا بودن گسترده ترين نيرو در داخل و خارج از كشور، بجهت پراكندگي در موقعيت ضعيف قرار گرفته و گرايش‌هاي ديگر از اين موقعيت بيشترين بهره را خواهند گرفت. در حاليكه جمهوريخواهان متشكل بخاطر كميت و كيفيت بالاي نيروهايشان ميتوانند نقش موثر در صحنه سياسي كشور ايفا و در گفتگو و همكاري با ديگر گرايشهاي سياسي وزن و نقش درخور را داشته باشند. لذا قبل از وارد شدن به اتحاد با ساير گرايشها، ضروري است كه جمهوريخواهان متشكل شوند و جبهه خود را تشكيل و موقعيت خود را تثبيت نمايند و با هويت مشخص وارد همكاري و يا اتحاد با ديگر نيروهاي سياسي شوند.

هزينه - فايده تشكيل جبهه دمكراسي
گرايشي كه در بين نيروهاي جمهوريخواه جبهه دمكراسي را مطرح ميسازد، مشخصا مشروطه طلبان سلطنتي را مد نظر دارد. بنظر اين گرايش مي بايست جبهه دمكراسي كه اين نيرو را نيز در بر ميگيرد، تشكيل گردد. صرفنظر از اصوليت و موضوعيت مسئله كه تا حدودي به آن پرداخته شد، در شرايط كنوني بايد ديد كه اين امر تا چه حد امكان پذير است و سود وزيان آن چيست؟ نيروي وسيعي از جمهوريخواهان مخالف تشكيل جبهه با مشروطه طلبان سلطنتي است. در داخل كشور در بين نيروهاي جمهوريخواه هيچگونه گرايشي مبني بر اتحاد با مشروطه طلبان سلطنتي مشاهده نميشود. در خارج از كشور نيز چب هاي راديكال ، نيروهاي ملي و بخش قابل توجه‌اي از نيروهاي چب دمكرات مخالف ائتلاف با مشروطه طلبان سلطنتي در يك جبهه هستند. گرايشي كه در بين نيروهاي جمهوريخواه ، جبهه دمكراسي را مطرح ميكند، چندان قوي نيست. طرح جبهه دمكراسي و اصرار بر پيشبرد آن ، باين معني خواهد است كه يا بايستي نيروي وسيع جمهوريخواه را براي ائتلاف و تشكيل جبهه قانع كرد كه حداقل در كوتاه مدت چنين امكاني وجود ندارد و يا اينكه از حضور طيف وسيع جمهوريخواهان صرفنظر نمود كه چنين چيزي نيز موضوعيت جبهه را از دست خواهد داد و تنها نيروي محدودي باقي خواهد ماند كه از چنين جبهه اي دفاع ميكند و در راه تشكيل آن ميكوشد. همچنانكه در حال حاضر تلاش عناصري از جمهوريخواهان براي تشكيل جبهه دمكراسي با حمايت بخش اندكي از نيروهاي جمهوريخواه روبرو شده است. مشروطه طلبان نتوانسته‌اند اكثريت نيروهاي جمهوريخواه را براي تشكيل جبهه مشترك قانع سازند. تشكيل جبهه مشترك در عمل با نيروهاي سياسي تماس برقرار ميكند. در تشكيل جبهه علاوه برتكيه به اصوليت آن ، لازم است با حساب هزينه - فايده هم حركت كرد. امروز بايد ديد پذيرش همكاري با مشروطه خواهان با چه هزينه و فايده‌اي همراه است؟ همچنانكه گفته شد ائتلاف با مشروطه طلبان سلطنتي بمعني كنار گذاشتن اكثريت نيروهاي جمهوريخواه در داخل و خارج از كشور است. در مقابل آنچه بدست خواهد آمد ائتلاف با نيروئي خواهد بود كه بلحاظ كمي و كيفي تاثير پذيريش در صحنه سياسي كشور قابل قياس با اكثريت نيروهاي جمهوريخواه نيست. بعلاوه طرح تشكيل جبهه مشترك با مشروطه طلبان سلطنتي ، وارد كردن عنصر اختلاف زا در بين نيروهاي جمهوريخواه است. در حاليكه در شرايط كنوني طرح اين موضوع از مبرميت برخوردار نيست. امروز تشكيل جبهه جمهوريت و دمكراسي امر مبرمي است . اين جبهه ميتواند بعنوان يك كليت در مناسبات با ساير نيروهاي سياسي تصميم بگيرد و سياست اتحادهاي خود را روشن سازد.