از سايت کويا

دوشنبه 24 آذر 1382

 

حضرت آيت الله! فرصت را از دست ندهيد!، ف. م. سخن

حضرت آيت الله خامنه اي!

حتما شما هم به مانند ميليون ها نفر در سراسر جهان، فيلم دستگيری صدام را در رسانه ها ملاحظه کرديد و لابد به مانند هزاران ايرانی از اينکه اين خونخوار ِ جنايتکار، بعد از مدت ها آوارگی و در به دري، با آن وضع فضاحت بار از لانه اش بيرون کشيده شد، لبخند بر لب آورديد. حتما امشب را تا صبح بر سر سجاده خواهيد نشست و نماز شکر به جا خواهيد آورد که بالاخره وعدهء اسلام محقق شد و سر ظالم به دست ظالمی ديگر به سنگ کوبيده شد و دشمن به دست دشمن به اسارت افتاد و در اين ميانه، کشور امام زمان از تمام اين خطرها جست و به سلامت به اهداف خود رسيد.

اما حضرت آيت الله! با کمال تاسف بايد به عرض شما برسانم، که اين داستان پايان نيافته است و شما از خطر نجسته ايد و اين شتر روزی در ِ خانهء شما نيز خواهد نشست.

شما بايد بدانيد که سرنوشت صدام، سرنوشت محتوم تمام ستمکاران است. فرق نمی کند که اين ستمکار، که بوده است و چه کرده است و چه دين و مرامی داشته است؛ کمونيست بوده است يا مسلمان؛ شرقی بوده است يا غربي؛ طرفدار نظام کاپيتاليستی بوده است يا سوسياليستي؛ مدرن بوده است يا سنتي؛ شاه بوده است يا رئيس جمهور؛ پيشوا بوده است يا رهبر. در نهايت سقوط کرده است؛ يا به دست مردم، يا به کمک مستقيم يا غير مستقيم دول خارجي.

همه اينها علی رغم تفاوت در نام ها و نظام هايشان، در يک چيز وجه اشتراک داشته اند و آن ظلم به مردم بوده است. تمام اينها زندان هايشان از افراد آزادی خواه پر بوده است. تمام اينها با ترور و وحشت سعی در ساکت کردن مخالفان خود داشته اند. تمام اينها خود را به حق می دانسته اند و ديگران را ناحق. تمام اينها خون آدم ها را به سادگی خوردن يک ليوان آب می ريخته اند. جلادان اينها در نهايت قساوت، زن و مرد و پير و جوان را شکنجه می کرده اند. تمام اينها گمان می کرده اند که در جهان بهترينند، برترينند، قوی ترينند. دور تمام اينها را مشتی چاپلوس ِ بادمجان دور قاب چين گرفته بودند که در اولين تکان جدي، جا را خالی کردند و اثری از آثارشان باقی نماند. اگر شما نيز در حکومت خود چنين چيزهائی را می بينيد، مطمئن باشيد که عاقبت بهتری نخواهيد داشت و سرنوشتی مشابه تمام ستمکاران در انتظارتان خواهد بود.

حضرت آيت الله!

دستور بدهيد که فيلم صدام را يک بار ديگر برای شما بگذارند و با دقت به آن نگاه کنيد. وضع فلاکت بار و رقت انگيز او را ببينيد. به دخمه ای که او در آن خزيده بود خوب نگاه کنيد. به ياد آوريد که اين قدر قدرت سابق، برای حفظ جانش ناچار بود هر سه ساعت يک بار از اين سوراخ به آن سوراخ بخزد و دايرهء قدرتش به سی سوراخ محدود شده بود. به ياد آوريد که روزگاری همين شخص مفلوک، با آن ريش بلند و تن آلوده، روزگاری در کشورش در رفيع ترين جايگاه ها بود. سيگار برگی به دست می گرفت و با تبختر به مردم نگاه می کرد. در انتخابات، صد در صد رای مردم را به دست می آورد. از چنان احترامی برخوردار بود که کسی جرئت نمی کرد در خفا نيز نام او را بر زبان آورد. هزاران هزار مردم به مناسبت های مختلف در مقابلش رژه می رفتند و برای او دست تکان می دادند و هلهله می کردند.

روزی که آمريکائی ها در دروازه بغداد بودند برای آخرين بار به ميان مردم آمد و مردم، باز او را در آغوش گرفتند و صدام صدام کردند. او نيز با ديدن چنين هوادارانی به اميد روزهای خوش آينده دستی تکان داد و به مخفی گاه خود خزيد. اين رئيس و رهبر کسی بود که هزاران فدائی داشت. ارتشی داشت که سالها با ما ايرانيان جنگيد و خسته نشد. به کويت يورش برد. در بصره و بغداد در مقابل آمريکائی ها ايستاد و گلوله پرانی کرد. وزير اطلاعاتی داشت که هيچ وقت نا اميد نمی شد و شکست برای او مفهومی نداشت. آمريکائی ها در دروازه شهر هم که بودند، با لبخندی مليح اظهار می داشت که همه اين حرف ها دروغ است و خبری از آمريکائی ها نيست. اين صدام ريشوی کثيف، همان صدامی بود که به قول شما دنيا پشت او بود. به او مهمات و اطلاعات می رساند. با دنيا روابط دوستانه داشت.

حال بفرمائيد که فيلم را به عقب برگردانند و در هر صحنه به جای صدام، خودتان را بگذاريد. او ريش گذاشته بود، شما ريشتان را تراشيده ايد. با همان فلاکت و با همان بيچارگی در دست نيروهای مردمی اسيريد. دهانتان را باز می کنند که مطمئن شوند خودتان هستيد. سرتان را نگاه می کنند که شپش نزده باشيد. در آنجا ديگر نه از سرداران شجاع سپاه شما خبری هست، نه از بازجويان ددمنش و خونخوار، نه از جنتی که عليه مردم سخنوری کند، نه از مصباح که دستور به خشونت و خونريزی دهد. تازه شما با دنيا دشمن بوديد و دنيا با شما؛ اگر دنيا با صدام رفاقت داشت و با او چنين رفتاری کرد، تصور کنيد که با دشمن خود چه خواهد کرد! شايد شما نيز دعا کنيد که به دست آمريکائی ها بيفتيد تا مردم تکه تکه تان نکنند. شايد هم بخت با صدام بود که گير آمريکائی ها افتاد. ولی اين آرزوی ما نيست.

آرزوی ما و جوانان ما، اينست که شما بر سر عقل بيائيد و آرام آرام و بدون دوز و کلک، زمينه های مشارکت مردم را فراهم کنيد. به مردم اجازه انتخاب بدهيد. بگذاريد در آرامش رای بدهند و تصميم بگيرند که چه حکومتی داشته باشند. اگر حکومتی غير شما خواستند با آرامش کنار برويد و اجازه کار به حاکميت جديد بدهيد. نگذاريد که پای خارجی ها به ايران باز شود. بگذاريد ملت خود تصميم بگيرند و حاکميت خودشان را اعمال کنند.

حضرت آيت الله!

انتخاباتی که در پيش است بهترين فرصت برای شماست. نگذاريد اين فرصت از دست برود. فکر نکنيد که ربع قرن حاکميت، پايه های حکومتتان را چنان مستحکم کرده است که خطری آن را تهديد نمی کند. خطر، نه تنها حکومت شما، بلکه تماميت ارضی کشور ما را تهديد می کند. مطمئن باشيد اگر آمريکائی ها منافع خودشان را در خطر ببينند، منتظر توضيحات و توجيهات شما نمی مانند؛ چنانکه در مورد صدام هم نماندند و به رغم مخالفت بسياری از مردم ِ کشورشان به عراق يورش آوردند و حکومت آن را در عرض چند هفته سرنگون کردند. دل به ماموران درجه سه و چهار مستقر در آژانس اتمی نسپاريد که فعاليت های آنان در اين زمينه بيشتر به لطيفه ای خنده دار شبيه است.

در همين انتخابات دست از نظارت استصوابی برداريد و اعلام کنيد همه کانديداها مجاز به ثبت نام اند. بگذاريد پير و جوان به ميان بيايند. بگذاريد مردم نمايندگان خود را آزادانه انتخاب کنند. بگذاريد زمينه های رفراندوم برای حکومت آينده را فراهم آورند. بگذاريد گام به گام حکومت، به آنچه خواست مردم است نزديک شود – خدا را چه ديديد؟ شايد خواست مردم شما باشيد.

اگر می بينيد که حرف های من برای شما عجيب است، و لبخند بر لبانتان می نشاند، باز به فيلم صدام نگاه کنيد. خودتان را جای او بگذاريد. تصور کنيد که سرباز آمريکائی موهای سر شما را می جورد؛ آن سی سوراخ و آوارگی ساعت به ساعت را به ياد آوريد؛ تانکهای آمريکائی را در خيابان های تهران تصور کنيد. مسلم می دانم که آن وقت روی اين حرف ها جدی تر فکر خواهيد کرد؛ مسلم می دانم که لبخند بر لبانتان محو خواهد شد.

[وب لاگ ف.م.سخن]

آلمان
دسامبر 2003