بهای بلاهتِ حاكمانِ مستبد را چه كسی می پردازد؟ مردم!

 

يكی از «دليری های ضد امپرياليستي» رژيم های استبدادی اسلامی ای كه در كشور هايی چون ميهن ما حكومت می كنند «مبارزه» ی ابلهانه با امپرياليسم است. اما اين نوع «مبارزه» چون ابلهانه است فقط در دَم وسيله ی خودنمايی رهبران خود گزيده ی اين كشور ها می شود، در حالی كه سرانجام به زانوزدن و سازش می انجامد و به بهای سنگين برای مردمان ما تمام می شود.

دولت سرهنگ قذافی در ليبی كه، دست كم، بخاطر عمليات تروريستی (يكی در كافه ای در برلن، ديگری در سرنگون كردن يك هواپيمای فرانسوی بر فراز كشور نيجر، و سومی منفجر كردن يك هواپيمای آمريكايی در آسمان اسكاتلند) موجبات مرگ عده ای از مردم بی گنا ه غربی را فراهم آورده بود، امروز پس از سال ها اِعمال فشار از طرف دول غربي، كه به قيمت گزاف اقتصادی و سياسی برای مردم آن كشور تمام شده است، دست آخر ناگزير از پذيرفتن نقش خود در اين جنايات و پرداخت خسارت عظيم به خانواده های قربانيان آن عمليات شده است. بهای سنگين اين بلاهت او نيز بايد از كيسه ی مردم فقر زده ی ليبی پرداخت شود. و اين نوع بلاهت تنها به اين خسارات محدود نمی شود. امروز زانو زدن در برابر بريتانيا و ايالات متحده بخاطر برنامه های اتمی و ديگر تسليحات كشتار جمعی سرهنگ قذافي، كه بودجه های عظيم مصروف آن ها شده اند، نيز بلاهت سياسی اين «اسلام مبارز» را بر ملا می كند.

اما سرهنگ قذافی دراين بلاهت تنها نيست. در كشور ما نيز، از همان فردای انقلاب، كسانی كه می خواستند قدرت تازه يافته ی خود را قوام بخشند با يك مانور «ضد امپرياليستي»، يعنی اشغال سفارت آمريكا و گروگان گرفتن ماموران سياسی آن كشور، پوست خربزه ای به زير پای نيروهايی انداختند كه خود را ضد امپرياليست می دانستند. اگر خسارات اقتصادی ای كه در اثر اين اقدام نابخردانه به مردم ما تحميل شدند قابل محاسبه نباشند، مضار آن از نظر سياسی واضح بوده اند: تثبيت حكومت اسلامی و قلع وقمع نيروهای مخالف ولايت فقيه اسلامي، و نيز تحريك صدام حسين به تجاوز به ايران كه، بنابر اعتراف خانم آلبرايت در سال 2000، دست كم با حمايت دولت آمريكا ( و ديگر دولت های بزرگ غربي) صورت گرفت. البته خسارات بيحساب اقتصادی آن تجاوز نيز از چشم كسی پنهان نمانده است. گويا اين همه خسارت سياسی و اقتصادی كافی نبوده اند كه حكومت اسلامي، بجای پای فشردن بر خلع سلاح اتمی در منطقه ی آسيای باختري، ميلياردها دلار از درآمد های نفتی كشور ما را، كه می توانستند و بايستی به مصرف بهبود زندگی مردم می رسيدند، مصروف پروژه اتمی ای كرد كه سرانجام زير فشار دول غربي، و بخاطر حفظ خود، ناچار از تعطيل آن شد. گويی كه اين پروژه ی هوسبازانه هم كافی نبوده است؛ لذا حكومت اسلامی همچنين بودجه ی سنگينی را مصروف پروژه ای برای پرتاب ماهواره ای به فضا كرده است كه، طبق اظهارات رسمي، تا يكسال ديگر تحقق خواهد يافت. غمناك تر اين است كه اعلام اين طرح بلاهت آميز درست پس از آن فاجعه ی «طبيعي» ای صورت می گيرد كه بخاطر آن رييس جمهور خاتمی كاسه ی گدايی بسوی جهانيان دراز كرد. بودجه ی اين طرح را باز همان مردمی می پردازند كه بايد چشم به امداد جهانی بدوزند.

از همين رو، با توجه به آنچه اخيرا شاهد بوده ايم، دور نيست كه حكومت اسلامی مذاكرات سری خود با «شيطان اكبر» را ازين پس علنا ادامه دهد، و از بابت گروگانگيری ازو طلب بخشش كند، گروگانگيری ای كه، پس از اِعمال مجازات های سنگين از سوی آمريكا و پرداخت خسارات عظيم مالی از جانب ايران، سر انجام به آن پايان داده شد.

اين را هم نبايد از ياد بُرد كه «مسئله ی گروگان ها» پيش از انجام انتخابات بين ريگان و كارتر «حل» نشد، تا كارتر در چشم رای دهندگان آمريكايی عاری از«درايت سياسی لازم» بنمايد و رقيب او، ريگان، رهبری «شايسته» به نظر برسد. اگر هديه ی خمينی به رونالد ريگان در تحويل ندادن گروگان ها به كارتر را بتوان معيار قرار داد (هديه ای كه موجب پيروزی ريگان شد و عواقب عظيمی برای كل جهان به همراه داشت)، دور نتواند بود كه برقراری روابط ديپلماتيك با فرزند سياسی ريگان (جورج بوش صغير) در آستانه ی انتخابات آن كشور صورت گيرد. در چنين حالتي، اين نيز هديه ای خواهد بود به بوش صغير و باند او به منظور شكست نامزد حزب دمكرات آن كشور، كه تا كنون مُحتمل به نظر می رسد هارولد دين (Dean) باشد، يعنی تنها سياستمدار آمريكايی كه با تجاوز آن كشور به عراق به مخالفت سرسختانه برخاست. اين بلاهت حكومت اسلامی نيز، همچون گروگانگيري، پروژه های اتمی و ماهواره، و جز اين ها نه تنها ، به ضرر مردم ايران، كه به زيان كل مردم جهان تمام خواهد شد.

گفتن ندارد كه تنها يك حكومت جمهوری عُرفی دمكراتيك است كه خواهد توانست روابط صحيح، عادلانه و عاقلانه ای را به سود منافع ملی ايران در تمام زمينه ها با ساير كشور ها بر قرار كند. هر سازشی تحت هر عنوانی كه انجام پذيرد نه به نفع مردم ايران، كه تنها به سود حاكمان مستبد ايران و حاميان بين المللی آنان تمام خواهدشد، چنان كه در امر بلاهت گروگانگيری ديديم: تحكيم خمينی و پيروزی رونالد ريگان.

 

خسرو شاكری (زند)

پاريس 11 ژانويه 2004