|
|
|
|
تأملی بر گفتار آقای دکتر سيد محمود کاشانی ـ فرزند آيت الله سيد ابوالقاسم کاشانی ـ در رابطه با سياست و عملکرد دکتر مصدق و کودتای 28 مرداد 1332 و اشاره ای کوتاه به شيوه و متد تبليغاتی سردمداران جمهوری اسلامی ***** چرا و بچه دليل برخی از روحانيون شيعه ، از جمله آيت الله سيد ابوالقاسم کاشانی ، آيت الله سيد محمد بهبهانی ، آيت الله احمد صفايی ... در تبليغات خود، توده های مردم را بر مبنی تبليغات دروغ و شايعه پراکنی ، عليه حکومت ملی و قانونی دکتر محمد مصدق ، و بنفع سلطنت محمد رضا شاه پهلوی ، تحريک می کردند ؟ ***** ولی اين واقعيتی است انکار ناپذير که ، افراد و نيروهای طرفدار رژيم های استبدادی ، همچون نظامهای ولائی و سلطنت استبدادی که ارزشی برای "حقوق بشر " و " فرديت " قائل نيستند ، و نيروهای وابسته به بيگانگان که کوچکترين ارزشی برای" استقلال و حاکميت ملی " قائل نمی شوند ، نمی توانند با نظرات و عقايدی شبيه نظرات و عقايد دکتر مصدق و طرفداران واقعی " راه مصدق " که " آزادی و استقلال " ، "حاکميت ملی " ، "حاکميت مردم" و " حاکميت قانون " و حق تعيين سرنوشت مردم بوسيله خود مردم، آنهم از طريق اجرای انتخابات آزاد و مجلس قانونگزاری را، مدّ نظر دارد ، موافق باشند. ***** در رابطه با توضيحاتی که رفت ، گفتار اخير جناب حداد عادل ـ پدرشوهر دختر مقام رهبری ، که در اثر کمک و ياری فقهای شورای نگهبان ، بمقام نمايندگی اول مردم تهران منصوب شدند و بخاطر روابط وی با بيت مقام رهبری ، شغل رياست مجلس شورای اسلامی را به آنجناب پيش کش کرده اند ـ ، مبنی بر : " مهم نيست که مغزها از ايران می روند ، ما زياد تربيت می کنيم نصفشان برای ما کافی است." يکی از نمونه های بارز بی توجهی به حقوق مردم و در واقع پايمال شدن حقوق ملت ايران از سوی هيئت حاکمه جمهوری اسلامی است. و جناب رئيس جمهور حجت السلام سيد محمد خاتمی که با پرچم مبارزه برای تحقق و اجرای قانون اساسی جمهوری اسلامی و مبارزه با قانون شکنی بميدان آمده بود و قصد داشت با کوشش در جهت تحقق " حاکميت قانون " و محترم شمردن حقوق ملت ـ همان حقوق پيش بينی شده در قانون اساسی جمهوری اسلامی ـ ، دشمنان جمهوری اسلامی را به مخالفين ، مخالفين را به منتقدين و منتقدين را بطرفدار نظام تبديل کند ، آنچنان در ظرف اين 7 سال ، گام به گام در باند مافيای حاکم بر کشور ذ وب شده اند که ، اجرای قانون اساسی جمهوری اسلامی و تن دادن به حاکميت قانون را چنين تفسير می کنند که : " نيامده بودم که جمهوری اسلامی را عوض کنم " . و ديگر کسی نمانده است که ، به آقای حداد عادل ياد آورشود که از لحاظ تبليغاتی و ظاهر قضيه هم که شده است چنين حرفی را که مربوط به سرنوشت جوانان و آينده ايران است ، نبايد کسی که شغل رياست مجلس شورای اسلامی را بعهده دارد و در واقع خود را رئيس خانه ملت می داند، شخصأ بيان دارد. سياسی تر می بود می گذاشتيد تا فقهای مجلس خبرگان که اکثرأ ، امام جمعه نيز هستند و می توانند در رابطه با مقدرات مردم اين مرز و بوم اظهار نمايند ، بيان کنند ، همانطور که اگر تلاش آنان نبود ليست نمايندگان هفتمين دوره مجلس شورای اسلامی به رؤيت و امضای حضرت ولی عصر، امام زمان ( عجل ) نمی رسيد!! ***** کودتای 28 مرداد 1332 ـ کودتائی که با دخالت و حمايت سازمانهای جاسوسی انگليس و آمريکا و نيروهای ارتجاعی وابسته به بيگانگان ، بدست برخی از ارتشيان بازنشسته و تعدادی از " روحانيون شيعه " وعده ای چاقوکش و اراذل و اوباش دروازه قزوينی و چاله ميدانی ، در جهت ساقط کردن حکومت ملی و قانونی دکتر مصدق بمرحله اجرا در آمد ـ ، هنوز به عنوان يک امر سرنوشت ساز، موضوع بحث ، ميان نيروهای سياسی وابسته به طيف های مختلف سياسی و صاحب نظران ايرانی ، از اهميت بزرگی برخوردار است . يکی از دلايل اين استمرار بحث ، در اين رابطه است که بخش بزرگی از نيروهای وابسته به طيف سلطنت طلب ، طيف مذهبی، بخصوص ذوب شدگان در ولايت فقيه ، طيف چپ و حتی بعضی عناصر و نيروهای منتسب به طيف ملی ، با اين فاجعه ملی ، نه بر پايه اسناد و مدارک ، بلکه با توجه به منافع شخصی ، گروهی و نظرات ايدئولوژيک بطور شعاری ، برخورد می نمايند. محتوی گفتار و نوشتار اکثر منتقدين و مخالفين دکتر مصدق ، از جمله طرفداران شاه سابق و بخشی از روحانيون شيعه، بخصوص طرفداران رژيم ولايت فقيه ـ که برخی از آنهااز بازماندگان شمس قنات آبادی ، مصطفی کاشانی ، نواب صفوی هستند ـ و حتی بعضی افراد و گروه های چپ و کمونيست ، بيانگر اين واقعيت تلخ است که بسياری از اين منتقدين و مخالفين ، در تحليل و قضاوت خود در باره دکتر مصدق ، کمتر به مسئله استقلال سياسی و امر مخالفت با دخالت بيگانگان در امور سياسی و داخلی کشور ايران ، حفظ تماميت ارضی ايران ، حق تعيين سرنوشت مردم توسط خود مردم و خواست برقراری حاکميت قانون، و در واقع شعار محوری " آزادی و استقلال " ، مطالبی که رئوس اصلی مسائل سياسی بودند که سمت و سوی عملکردهای دکتر مصدق و تشکيلات جبهه ملی ايران را در آن مقطع تاريخی ـ مقطع تاريخی قبل از کودتای 28 مرداد 1332 ـ ، تشکيل می دادند ، توجه نمی کنند . بسياری از منتقدين و مخالفين سياست و عملکرد دکتر مصدق ، بدون اينکه روشن کنند در رابطه با چه مسئله مشخص ميهنی و ملی و قانونی ، دکتر مصدق اشتباه کرده است ، و بجای آن عملکردها و سياست های باصطلاح اشتباه و غلطی که ايشان انجام داده است، چه کاری می بايستی انجام می گرفت و چه تصميمی می بايستی اتخاذ می شد، که بايشان کمتر انتقاد وارد باشد ؟ فقط مدعی اند که مصدق اشتباه کرد. در اين رابطه ضروريست متذکر شد که، ما سوسياليستهای مصدقی ، يکی از نيروهای سياسی ايران که خود را طرفدار " راه مصدق " می داند، بهيچوجه بر اين نظر نيستيم که تمام سياست ها و عملکردهای دکتر مصدق و يا جبهه ملی ايران ـ تشکيلات سياسی که دکتر مصدق در رابطه با اعتراض به تقلبات انتخابات شانزدهمين دوره مجلس شورايملی و تجديد انتخابات تهران در آن دوره ، در تأسيس آن تشکيلات سهيم بود و رهبربلامنازع آن " جبهه " بود ـ ، در آن مقطع تاريخی ، بدون عيب و نقص و کمبود و اشتباه ، بوده اند. ولی در رابطه با انتقاد کنندگان و مخالفين دکتر مصدق ، يکسری سئوالات مطرح است و آن اينکه : ـ آيا دکتر مصدق نمی بايستی بر اصل " حاکميت ملی " ايران تاکيد می ورزيد و يا می بايستی همچون نخست وزيران گذشته و در بار شاه ( پادشاهان قاجار و پهلوی ) قبول می کرد و به اين اصل تن می داد که سياست روز دولت ايران بر پايه دخالت و دستور قدرت های خارجی انجام گيرد؟ ـ آيا دکتر مصدق نمی بايستی در جهت برقراری " حاکميت مردم" (حاکميت ملت ) فعاليت می کرد و بر اصل انتخابات آزاد و دمکراتيک، پافشاری می کرد و در اين رابطه در مقابل دربار و ديگر نيروهای ارتجاعی از جمله بزرگ مالکان و نيروهای وابسته به بيگانگان قرار می گرفت؟ ـ اصولا چرا و بچه دليل سازمانهای جاسوسی دول انگليس و ايالات متحده آمريکا عليه دولت وقت ايران ـ دولت دکتر مصدق ـ دست به توطئه زدند و آن توطئه چرا مورد تائيد بالاترين مقامات مذهبی آن زمان ايران در قم قرار گرفت ؟ ـ چرا و بجه دليل دولت انگليس با توسل بقدرت نظامی و زير پاگذاشتن تمام قوانين بين المللی در رابطه با حقوق ملت ها ، و خدشه دار کردن " حاکميت ملی " ايران ، از فروش نفت ايران در بازار جهانی در زمان حکومت ملی دکتر مصدق ، جلوگيری کرد ؟ مگر دادگاه بين المللی لاهه بنفع ايران رأی نداده بود ؟ ـ چرا و بجه دليل بخشی از افراد و نيروهای ايرانی با استعمارگران خارجی ، عليه حکومت ملی و قانونی ، حاکم بر ايران ، همصدا شدند و عليه دولت دکتر مصدق ، دست به توطئه زدند ؟ ـ چرا و بچه دليل برخی از روحانيون شيعه، از جمله آيت الله سيد ابوالقاسم کاشانی ، آيت الله سيد محمد بهبهانی ، آيت الله احمد صفايی ... در تبليغات خود، توده های مردم را بر مبنی تبليغات دروغ و شايعه پراکنی ، عليه حکومت ملی و قانونی دکتر محمد مصدق ، و بنفع سلطنت محمد رضا شاه پهلوی ، تحريک می کردند ؟ ـ چرا و بچه دليل پس از گذشت 51 سال از کودتای 28 مرداد 1332 ، هنوز بخشی از نيروهای سياسی ايران ، بخصوص طرفداران شاه سابق و روحانيون طرفدار نظام ولايت فقيه ـ دو نيروی سياسی که در دوجبهه رقيب و متخاصم قرار دارند ، اما هر دو نيرو ، در وارونه جلوه دادن نظرات و عقايد و عملکرد دکتر مصدق و نيروهای طرفدار " راه مصدق " ، با يکديگر همسو و همنظرهستند. اگرچه خود بوضوح باين امر واقفند و می دانند که اسناد و مدارک معتبر موجود عکس ادعای آنها را ثابت می کند؟ و ... متأسفانه شيوه و متد تبليغاتی اکثر گروه های سلطنت طلب و طرفدار ولايت فقيه ، عليه دکتر مصدق ، صرفنظر از رنگ و علامت پرچم هايشان و القابی که اين نيروها با خود يدک می کشند ، بر پايه شايع پراکنی و دروغ و تحريف تاريخ تدوين و تنظيم شده است و در واقع عملی است در خدمت تحميق توده های مردم . محتوی گفتار و نوشتار برنامه های تبليغاتی جمهوری اسلامی عليه سياست و عملکرد دکتر محمد مصدق رهبر نهضت ملی شدن صنعت نفت ايران ، بيانگر اين واقعيت تلخ است که تنها شايع پراکنی ، تحريف ، اتهام و بهتان و افترا و دروغ از خصوصيات دوران محمد رضا شاه پهلوی و نظام شاهنشاهی ، نبود . بلکه بعد از پيروزی انقلاب بهمن 1357 ، بر خلاف تمام وعده هائی که رهبر انقلاب به مردم ايران داد ـ محتوی نطق ايشان در بهشت زهرا را بخاطر بياوريد و مطالبی که آن جناب در آن نطق بيان کردند را ، مد نظر قرار دهید، محتوی آن گفتار را با عملکرد حاکمين اسلامی پس از کسب قدرت ، مفايسه کنيد ـ ، نوع شيوه و متد تبليغات گروه های مذهبی حاکم بر ايران، همان شيوه و متد دوران محمد رضا شاه پهلوی می باشد ، البته با شدت و حدت بيشتر و اين حضرات حتی برای توجيه تقلبات و شارلاتان بازيهای خود وقاحت را به آن حد رسانده اند که اگر محمد رضا شاه برای تحميق توده های مردم می گفت " من امام زمان را خواب ديده ام" ، اينها " امضای امام دوازدهم شيعيان " را برای توجيه اعمال خود " جعل " می کنند ! آيت العظمی خمينی، رهبر انقلاب شکوهمند بهمن 1357 ، نه تنها تمام آن وعده هائی که بمردم ايران داده بود ، بهيچوجه مورد توجه قرار نداد ، بلکه درجهت يک کاسه کردن هيئت حاکمه عمل کرد. در آن مقطع تاريخی ، آن امر ـ يک کاسه کردن هيئت حاکمه ـ در گروی حذف نيروهای سياسی آزاديخواه و دمکرات و وطندوست از جمله نيروهای مصدقی از فعاليت های سياسی علنی و قانونی در جامعه بود. کشت و کشتار و حتی قتل عام زندانيان سياسی در خدمت آن سياست و خواست حضرت آيت الله ، بود. هيئتت حاکمه جمهوری اسلامی برهبری آيت الله خمينی در مخالفت با نيروهای مصدقی و جوّ سازی عليه آن نيروها، کارزار تبليغاتی بپاکردند و از متد شايعه سازی ، افترا ، تهمت و دروغ کمک گرفتند تا جوّ سياسی را عليه نيروهای مصدقی بشوراند. چون آن نيروها با " حکومت استبدادی مذهبی " و "حکم حکومتی " و " قانون قصاص " شديدأ مخالف بودند و خواستار متحقق کردن "حاکميت قانون " و در حقيقت متحقق کردن شعارهای انقلاب شکوهمند بهمن 1357 بودند ـ همان شعارهائيکه آيت الله خمينی ، قبل از بقدرت رسيدن نيز در مدح آنها سخنوری می کرد و بمردم ايران وعده رخت بر بستن استبداد از جامعه ايران و حق تعيين سرنوشت رامکررأ داده بود . آيت الله خمينی در مخالفت با نيروهای مصدقی در مرحله اول مطرح کرد که از استخوان های پوسيده آن مرد چه می خواهيد زيرا حضور آنهمه انسان از اقصا نقاط ايران برسر مزار دکتر مصدق در احمد آباد ـ ساوجبلاغ در روز 14 اسفند، آنهم در حاليکه هيچ کس از حضرت آيت الله سيد ابوالقاسم کاشانی کوچکترين سراغی نگرفته بود ، آن وضع می بايستی چنان بر ايشان گران آمده باشد که بيان داشت از استخوان های پوسيده آن مرد چه می خواهيد ؟ و اين نشانی ديگر از آن دارد که قدرشناسی ملتی از خادمين خود ، برای رهبر انقلاب نه قابل تحمل بوده است و نه قابل تائيد. در همين رابطه بايد باشد که ايشان پس از چندی ، برپايه مثل معروف ، " خسن و خسين هر سه دختران مغاويه اند " ، برای از صحنه بدر کردن نيروهای مصدقی از صحنه مبارزه علنی ، مدعی شد ند که در دوران دولت مصدق ، طرفداران مصدق برای توهين به " روحانيت " و بطور مشخص ، آيت الله سيد ابوالقاسم کاشانی ، بر چشمان سگی عينک دودی زده و آنرا در خيابانهای تهران چرخانده اند. بدون اينکه ، حضرت آيت الله ، به اين مسئله فکر کرده باشند که در مقابل گفتار خويش مسئول و پاسخگو بايد باشند، و اگرآن ادعای مقايسه روحانيت با سگی که عينک دودی بر چشم داشته است ، واقعيت داشته است و طرفداران دکتر مصدق ، نسبت به " روحانيت " به چنان کار غير معقولانه و غير منطقی و احمقانه ای دست زده بودند ، چرا و بچه دليل ايشان ( آيت الله خمينی ) با طرفداران دکتر مصدق در روند انقلاب بهمن 1357 همکاری کردند؟ اگر حضرت آيت الله خمينی ، در مورد آن ادعای کاذب ، قدری تعمق می کردند که ، اگر واقعأ چنان عمل احمقانه ای ـ مقايسه روحانيت و يا يک فرد روحانی، با سگی که عينک دودی بر چشم داشته است ـ از سوی طرفداران دکتر مصدق ـ در مقطع تاريخی که دکتر مصدق نخست وزير ايران بود ـ ، انجام گرفته است، آنهم در شهر تهران و در ملاء عام. اين سئوال نمی تواند مطرح باشد که ، چرا و بچه دليل در آنزمان از سوی مردم تهران ، به آن عمل ناشايست ، رکيک و احمقانه ای که گويا طرفداران مصدق انجام داده بودند ، اعتراضی انجام نگرفت؟ چرا و بچه دليل روحانيونی همچون آيت الله حاج سيد رضا فريد زنجانی، آيت الله سيد محمد علی انگجی ، آيت الله ابراهيم ميلانی ، آيت الله باقر جلالی ، آيت الله مرتضی شبستری ، حاج ضياءالدين حاج سيد جوادی ، آيت الله سيد محمود طالقانی، آيت الله حاج سيد علی رضوی..... که در صفوف جبهه ملی و يا از طرفداران دکتر مصدق و " راه مصدق " بودند ، به اين عمل ناهنجار و ناشايست اعتراض نکردند ؟ آيا بدين خاطر نبود که چنين ادعائی ، اصولا واقعيت نداشته است ؟ در رابطه با آن عمل زشت توهين به مقام روحانی، اين سئوال نيز مطرح است که ، مقام رهبری انقلاب بهمن 1357، اگرچه خود ، همچون بسياری از روحانيون مانند آيت العظمی حاجی آقا حسين بروجردی در مبارزات ملی شدن صنعت نفت دخالتی نداشتند ، اما باحتمال بسيار زياد در جرّان تمام انفاقاتی که در مملکت روی ميداد قرار می گرفتند و از اين روی می بايستی بخاطر می داشتند که آن عمل ناشايست مربوط به دوران کوتاه مدت نخست وزيری احمد قوام ( قوام السلطنه ) که قيام سی تير 1331 را با خود در پی داشت بوده است و نه عملی عليه روحانيت و بطور مشخص، شخص آيت الله سيد ابوالقاسم کاشانی. با توجه به اين مسئله تاريخی که ، در اعتراض به دولت قوام و برپائی قيام سی تير ، شخص آيت الله سيد ابوالقاسم کاشانی و نيروهای طرفدار ايشان ، نه تنها در آن قيام شرکت داشتند ، بلکه نقش بزرگی در امر سقوط دولت قوام السلطنه ، نيز ايفا کردند. در رابطه با اين عمل زشت که کوچکترين رابطه ای با " حقوق بشر " ندارد و در واقع سمت و سوی زيادی با سنت غلط و ارتجاعی " جشن عمر کشان " برخی از افراد متعصب شيعه دارد ، با خود می تواند اين سئوال را مطرح کتد که ، چه معلوم که نيروهای طرفدار حضرت آيت الله سيد ابوالقاسم کاشانی ، در آن عمل ناشايست ـ عليه قوام السلطنه ـ دست نداشته اند؟ ولی اين واقعيتی است انکار ناپذير که ، افراد و نيروهای طرفدار رژيم های استبدادی ، همچون نظامهای ولائی و سلطنت استبدادی که ارزشی برای "حقوق بشر " و " فرديت " قائل نيستند ، و نيروهای وابسته به بيگانگان که کوچکترين ارزشی برای " استقلال و حاکميت ملی " قائل نمی شوند ، نمی توانند با نظرات و عقايدی شبيه نظرات و عقايد دکتر مصدق و طرفداران واقعی " راه مصدق " که " آزادی و استقلال " ، "حاکميت ملی " ، "حاکميت مردم" و " حاکميت قانون " و حق تعيين سرنوشت مردم بوسيله خود مردم، آنهم از طريق اجرای انتخابات آزاد و مجلس قانونگزاری را، مدّ نظر دارد ، موافق باشند. " راه مصدق " که بر مبنی شعار مرکزی " آزادی و استقلال " و تاکيد بر اين امر که " آزادی " و "استقلال " ، دو روی يک سکه اند و نمی توان يکی از اين خواست ها را فدای تحقق خواست ديگر، نمود ، استوار است . بر عکس اهداف نيروهای مستبد ، ديکتاتور و غير دمکرات و وابسته به بيگانگان ، سياستی را تبليغ می کند که تمام شهروندان ايرانی حاکم بر سرنوشت خود باشند ونه اينکه شاه و يا ولی فقيه بعنوان" قيم" ، از طريق " دستخط " ، " فرمان " و " حکم حکومتی " ، بجای آنها تصميم بگيرد. حق تعيين سرنوشت مردم بوسيله خود مردم ، يکی از شعارهای محوری مبارزه عليه حکومت استبدادی محمد رضاشاه پهلوی بود ، که پس از پيروزی انقلاب ، حاکمين مذهبی متأسفانه بعهد خود وفا نکردند و بدين خاطر امروز آن خواست مجددأ به يکی از شعارهای محوری مبارزات آزاديخواهان عليه حکومت مذهبی ولايت فقيه تبديل شده است. روشنگری و توضيح در باره چنين سياستی ، با خود توضيح و روشنگری در باره سياست و عملکرد سرکوبگرانه دوران سلطنت پهلوی و دوران 25 سال حاکميت رژيم ولايت فقيه را، بهمراه خواهد داشت ، که پرده از بسياری از جنايات و خيانت ها بر می دارد ، مسئله ايکه در مغايرت با منافع و اهداف نيروهای مستبد شاه الهی و حزب الهی قرار دارد. در همين رابطه است که اين دو نيرو، با بکار گرفتن تمام امکانات خود ، کوشش می کنند ، تا يک جنبش اصيل ملی ـ دمکرات ، شکل نگيرد، و " جبهه " ای بر پايه نظرات دکتر محمد مصدق از تمام افراد و نيروهائی که بر اصل آزادی و استقلال و تماميت ارضی ايران پايبند هستند و اين ارزش ها بخشی از هويت آنها را تشکيل می دهد ، تشکيل نگردد و بخاطر اين امر، کوشش در وارونه جلوه دادن سياست و عملکرد دکتر مصدق می نمايند! بنظر ما سوسياليستهای ايران ، تيروهائی که خود را دمکرات و آزاديخواه می دانند ، بهيچوجه نمی توانند و نبايد مخالف آزادی عقيده ، بيان و قلم نيروهای دگرانديش باشند و همچنين بايد به اين امر واقف باشند که نقد نظرات، عقايد، سياست و عملکردنيروهای مخالف و رقيب و حتی مخالفت با آن ، جزئی از حقوق دمکراتيک دگرانديش می باشد، روی اين اصل اين حق دمکراتيک افراد و نيروهای سياسی از جمله آقای دکتر محمود کاشانی است که با نظرات دکتر مصدق مخالف باشند و حتی آن نظرات و عملکردهارا را مردود قلمداد کنند. ولی مبارزه اصولی و دمکراتيک همچنين ميطلبد تا نظرات و سياست مصدق، آنطور که از سوی ايشان مطرح شده اند و يا اعمال و کردار دکتر مصدق ، آنطور که اتفاق افتاده اند، بازگو شوند و مدّ نظر قرار گيرند و بعدأ به نقد آنها همت گمارد . نه اينکه واقعيات را تحريف کرد و بعدأ ، يک جنگ روانی و کارزار سياسی بر پايه شايعات و دروغ و اتهامات بپا نمود! با کمی دقت نسبت به محتوی مواضع و نظرات ارائه شده از سوی بسياری از افراد و نيروهای مخالف و منتقد دکتر مصدق ، با اين واقعيت تلخ روبرو می شويم که، بخش بزرگی از اين نيروها، هنوز برای نظرات و عقايد ايدئولوژيک و گروهی خود ارزش والاتری قائل هستند تا محترم شمردن اصل " فرديت " و "حقوق بشر" ، آ زادی و استقلال و حفظ منافع ملی و تماميت ارضی ايران. اين نوع نيروها ، اصولا ، نمی خواهند از طريق نظرات و عقايد خود در جهت بهزيستی و سربلندی مردم ايران عمل کنند ، و همانطور که اشاره رفت کوچکترين حقی برای " فرديت " و " حقوق بشر " ، قائل نيستند . بلکه اکثر آنها کوشش دارند تا ملت ايران را تحت انقياد خود داشته و يا قرار دهند و همچون محمد علی شاه مرحوم ، ملت را همچون " گله گوسفند " فرض می کنند که به " شبان " احتياج دارد ، روزی آن شبان ، خود را " شاه " می ناميد و امروز نامش " ولی فقيه " است . در حقيقت تمام احاد ملت ايران بايد در خدمت نظرات و عقايد هيئت حاکمه مستبد قرار گيرند ، حتی اگر تحقق اين خواست ، با نابودی بخشی از مردم و از دست رفتن استقلال و تماميت ايران تمام شود. در رابطه با توضيحاتی که رفت ، گفتار اخير جناب حداد عادل ـ پدرشوهر دختر مقام رهبری ، که در اثر کمک و ياری فقهای شورای نگهبان ، بمقام نمايندگی اول مردم تهران منصوب شدند و بخاطر روابط وی با بيت مقام رهبری ، شغل رياست مجلس شورای اسلامی را به آنجناب پيش کش کرده اند ـ ، مبنی بر : " مهم نيست که مغزها از ايران می روند ، ما زياد تربيت می کنيم نصفشان برای ما کافی است." يکی از نمونه های بارز بی توجهی به حقوق مردم و در واقع پايمال شدن حقوق ملت ايران از سوی هيئت حاکمه جمهوری اسلامی است. و جناب رئيس جمهور حجت السلام سيد محمد خاتمی که با پرچم مبارزه برای تحقق و اجرای قانون اساسی جمهوری اسلامی و مبارزه با قانون شکنی بميدان آمده بود و قصد داشت با کوشش در جهت تحقق " حاکميت قانون " و محترم شمردن حقوق ملت ـ همان حقوق پيش بينی شده در قانون اساسی جمهوری اسلامی ـ ، دشمنان جمهوری اسلامی را به مخالفين ، مخالفين را به منتقدين و منتقدين را بطرفدار نظام تبديل کند ، آنچنان در ظرف اين 7 سال ، گام به گام در باند مافيای حاکم بر کشور ذ وب شده اند که ، اجرای قانون اساسی جمهوری اسلامی و تن دادن به حاکميت قانون را چنين تفسير می کنند که : " نيامده بودم که جمهوری اسلامی را عوض کنم " . و ديگر کسی نمانده است که ، به آقای حداد عادل ياد آورشود که از لحاظ تبليغاتی و ظاهر قضيه هم که شده است چنين حرفی را که مربوط به سرنوشت جوانان و آينده ايران است ، نبايد کسی که شغل رياست مجلس شورای اسلامی را بعهده دارد و در واقع خود را رئيس خانه ملت می داند، شخصأ بيان دارد. سياسی تر می بود می گذاشتيد تا فقهای مجلس خبرگان که اکثرأ ، امام جمعه نيز هستند و می توانند در رابطه با مقدرات مردم اين مرز و بوم اظهار نمايند ، بيان کنند. همانطور که اگر تلاش آنان نبود ، ليست نمايندگان هفتمين دوره مجلس شورای اسلامی به رؤيت و امضای حضرت ولی عصر، امام زمان ( عجل ) نمی رسيد!! برای دقيق کردن مسئله مورد بحث ، من در اين نوشته به توضيح و تفسير بعضی از نکات سخنرانی آقای دکتر سيد محمود کاشانی، پسر آيت الله سيد ابوالقاسم کاشانی ، در رابطه با سياست و عملکرد دکتر مصدق و کودتای 28 مرداد 1332 که گزارش آن ، تحت عنوان « ائتلاف و اتحاد مصدق و حزب توده اتحادی شوم برای مردم ايران بود؛» و در تاريخ 30 مرداد 1383 از طريق سايت "خبرگزاری کار ايران" ( ايلنا ) ، انتشار پيدا کرد، می پردازم . قبل از ورود به بحث و اظهار نظر در باره مطالب مطرح شده از سوی ايشان ، چون امکان دارد که خوانندگان نوشته من ، قبلا به متن گفتار آقای دکتر سيد محمود کاشانی دسترسی نداشته اند ، در زير به نقل تمام مطلبی که سايت ايلنا ، در اينمورد انتشار داده است ، می پردازم ، و بعدأ در باره برخی نکات آن گفتار، توضيحاتی خواهم داد. در سايت ايلنا می خوانيم :« تهران- خبرگزاري كار ايران اين استاد تاريخ معاصر به تهاجم غير قانوني انگليس در شهريور 20 در ايران, نفوذ بيگانگان درمطبوعات و در نتيجه عملكرد منفي آنان عليه منافع ملي ايران اشاره و تصريح كرد: "جنگ رواني" جنبه مهم كودتاي 28 مرداد بود كه انگليسيها با موفقيت آنرا اجرا كردند. وي ضرورت تصحيح مكانيزم بهره برداري از مطبوعات را يادآور شده, درخواست اختيارات فوقالعاده مصدق براي قانونگذاري را خلاف روح مشروطيت ناميده و گفت: دولت مصدق با پا گذاشتن روي شانههاي مردم و حاكميت در دي 1331 لايحهاي به مجلس ارائه كرد كه اختيار قانونگذاري را براي يكسال ديگر تمديد كند, از سوي ديگر آيتالله كاشاني مردم را به آرامش دعوت و از دولت حمايت ميكرد در صورتي كه شخص آيتالله كاشاني با دولتي مواجه بود كه قانون اساسي را زير پا گذاشته بود, اما در اين ميان آيتالله كاشاني تجربهاي گرانسنگ باقي گذاشت زيرا در عين حمايت از دولت در مقابل قانونشكني مصدق ايستاد و از اقدام او حمايت نكرد. دكتر كاشاني به اصرار آيتالله كاشاني در مخالفت با نقض قانون اساسي و حمايت نكردن از دولت مصدق اشاره كرد و گفت: مصدق بنا به سندي كه به صورت مكتوب موجود است, مخالفان لايحه اختياراتش را در مجلس تهديد كرد و گفت: " هر كس در برابر لايحه اختيارات ايستادگي كند ,او را لجن مال ميكنم", متهم كردن مخالفان رئيس دولت پديده شگفتي است. وي تاكيد كرد: سند اين گفته, جزو اسنادي است كه در سال 1333 و به نقل از "سعيد شالچي" عنوان شده است و اين تهديد سرآغاز حركتي براي از بين بردن حيثيت سياسي آيتالله كاشاني بود. به عقيده نوه آيتالله كاشاني اتحاد و ائتلاف مصدق و حزب توده اتحادي شوم براي كشور بود زيرا حزب توده به دليل وابستگياش به قدرت شوروي در سال 1310 غير قانوني اعلام شده بود و در بهمن 1327 نيز مجدداً از فعاليت آن جلوگيري شد. وي همچنين خاطرنشان كرد: در جريان ملي شدن صنعت نفت حزب توده هيچ نقشي نداشت, بلكه مخالف ملي شدن صنعت نفت بود. وي همچنين مصدق و جبهه ملي را در جريان ملي شدن صنعت نفت دخيل نداست و صرفاً روحانيان را آغازگر اين مسير ناميد. سايت " ايلنا " ، در گزارش خود در رایطه با سخنرانی آقای دکتر محمود کاشانی ، از ايشان بنام " استاد تاريخ معاصر" نام برده است. ولی برای من روشن نيست که چرا اين " استاد " محترم " تاريخ معصر "، در آن نشست صحبت از " کشور نو پای ايران در قرن بيستم" نموده اند و در اينمورد نيز، توضيحی نداده اند که چرا ايشان کشوری با شش هزار سال سابقه تاريخی را، " کشور نو پا " ، دانسته اند ؟! دکتر محمود کاشانی بدون اينکه توضيح دهد چرا و بچه دليل " لايحه اختيارات " ارائه شده از سوی دکتر مصدق به مجلس شورايملی ، عملی بر خلاف قانون بوده است و خاطر نشان کند که در آن مورد مشخص ، آيت الله سيد ابوالقاسم کاشانی که در آنزمان رياست مجلس شورايملی را بعهده داشت ، نامه ای به دکتر مصدق و همچنين نامه ای به نمايندگان مجلس نوشته بود و از نمايندگان خواسته بود تا با " لايحه اختيارات " ارائه شده از سوی دکتر مصدق مخالفت کنند ، امری که در نشريات طرفدار دربار انعکاس زيادی با خود بهمراه داشت . درآنزمان در پشتيبانی از مصدق ، بازار تهران بسته شد و تظاهرات بزرگی برپا گرديد و دکتر مصدق در مقابله با مخالفت آيت الله کاشانی ، منقابلا به نمايندگان مجلس ، نامه نوشت و در آن نامه متذکر گرديد ، که اگر نمايندگان مجلس با لايحه اختييارات مخالفت کنند از مقام نخست وزيری استعفا خواهد داد. رويه متداولی که در تمام کشورهائی که نظام پارلمنتاريستی بر آنها حاکم است ، معمول می باشد. در همين آلمان که نگارنده ساکن است ، صدراعظم آلمان آقای گرهارد شرودر در چند ين ماه قبل يکسری لوايح به مجلس آن کشور ارائه داد و به نمايندگان فراکسيونهای احزاب سوسيال دمکرات و سبز خاطر نشان کرد که اگر لوايح مزبور مورد تائيد مجلس قرار نگيرند ، يعنی از حمايت اکثريت نمايندگان مجلس که اعضای کابينه دولت آلمان را تشکيل می دهند برخوردار نشوند، از مقامش استعفا خواهد داد. امری بسيار معمولی! « دكتر كاشاني به اصرار آيتالله كاشاني در مخالفت با نقض قانون اساسي و حمايت نكردن از دولت مصدق اشاره كرد و گفت: مصدق بنا به سندي كه به صورت مكتوب موجود است, مخالفان لايحه اختياراتش را در مجلس تهديد كرد و گفت: " هر كس در برابر لايحه اختيارات ايستادگي كند ,او را لجن مال ميكنم", متهم كردن مخالفان رئيس دولت پديده شگفتي است. آيا صحيحتر نبود که ، اين" استاد تاريخ معاصر" در رابطه با ادعای خود مبنی براينکه دکتر مصدق در "مجلس" گفته است ، " هر کس در برابر لايحه اختيارات ايستادگی کند ، او را لجن مال می کنم " ، بطور مشخص از صورتجلسه مجلس شورايملی نقل می کرد ، که دقيقأ روشن شود که مصدق در رابطه با نظرات و اظهارات کدام يک از مخالفان لايحه اختيارات ، احيانأ ، چنان مطالبی را بيان کرده است. اگر دکتر مصدق بصرف اينکه عده ای از نمايندگانی بنا بر تفسير خود از مشروطيت و قانون اساسی، مخالف " لايحه اختيارات " بوده اند و ايشان آنها را تهديد به " لجن مال " کردن نموده است ، گفتاريست که من نمی توانم بصرف اينکه چون مصدق گفته است به آن صحه بگذارم و آنرا تائيد کنم. ولی آنانکه با تاريخ معاصر ايران آشنائی دارند ، حتمأ به اين مسئله آگاهی دارند که بعضی از رجال سياسی ايران و حتی برخی از مقامات مذهبی، در آن مقطع تاريخی دانسته و يا ندانسته در خدمت منافع بيگانگان عمل می کرده اند . من معتقدم که عناصر وابسته به بيگانگان و طرفداران استبداد که ماسک آزاديخواهی بر چهره دارند و از " رکن چهارم دمکراسی "، يعنی آزادی مطبوعات صحبت می کنند ولی در مقابل " حکم حکومتی " در غير قانونی کردن نشريات و به بند کشيدن روزنامه نگاران و فعالين مطبوعاتی سکوت اختيار می کنند و يا آن اعمال و کردار غير دمکراتيک را تائيد می کنند ، چنين افرادی را بايد افشا کرد ، کاری که دکتر مصدق در تمام طول زندگی خود بدان پايبند بوده است و بنظر من به چنين رفتار و کرداری ، نمی تواند اشکال و انتقادی وارد باشد!. سخنگويان طيف سلطنت طلب ، نيروئی که در دوران سلطنت محمد رضا شاه باتحقق نظام سلطنتی مشروطه مخالفت می کرد ، ولی پس از سرنگونی رژيم پادشاهی ، خود را " مشروطه خواه " می خواند ـ در حفيقت همان طرفداران جامعه بسته دوران محمد رضاشاهی و جامعه تک حزبی رستاخيزی ـ ، در مخالفت با دکتر مصدق ، در نوشتار و گفتار خود به آن گفته دکتر مصدق که در جلوی مجلس شورايمالی در 4 مهر 1330 ، در اعتراض به حضور پيدا نکردن نمايندگان جناح مخالف دولت ملی در جلسه مجلس شورايملی ، تا از آن طريق جلسه مجلس شورايملی نتواند رسميت پيدا کند ـ که نکرد ـ ، اظهار کرده بود : " ای مردم ، شما مردم خير خواه و وطن پرست که در اينجا جمع شده ايد اين مجلس است و آنجا [ اشاره به ساختمان بهارستان ] که يک عده مخالف مصالح مملکت هستند مجلس نيست ." و شمه ای از گزارش کار دولت خود را در همان محل باطلاع حاضرين در آن تجمع رساند و از آن طريق ملت ايران را در جريان کار دولت قرار داد .و مردم در آنروز، ايشان را در جلوی ساختمان بهارستان ، روی دست خود بلند کردند ، خرده می گيرند و در رابطه با آن جمله مصدق که در بالا نقل شد ، مدعی هستند که دکتر مصدق با " نظام پارلمنتاريستی " مخالف بوده است. و برخی از عناصر که در گذشته خود را "چپ" می دانستند ، در رابطه با همان گفتار مصدق که اشاره رفت ، مصدق را " پوپوليسم " می خوانند. ولی هيچ يک از اين حضرات باين مسئله توجه نکردند و يا نخواستند توجه کنند و يا اصولا نمی دانند و اطلاع ندارند که دکتر مصدق بعنوان نخست وزير کشور به اتفاق وزيران کابينه خود در مجلس حضور پيدا کرده بود تا گزارش فعاليتها مربوط به نفت را باطلاع نمايندگان مجلس برساند و از آن طريق ملت ايران را در جريان کارهای دولت قرار دهد ، ولی عده ای از نمايندگان طرفدار سياست انگليس که قلبأ مخالف ملی شدن صنعت نفت و قطع نفوذ سياسی دولت انگايس از ايران بودند ، در جلسه مجلس در 4 مهر ماه 1330 حضور پيدا نکردند و اجازه ندادند تا جلسه مجلس شورايملی رسميت پيدا کند و در واقع ، مصدق به آن شيوه کار آن عده از نمايندگان اعتراض کرده بود . بنا بر گزارش " ايلنا " ، جلسه سخنرانی آقای دکتر محمود کاشانی در " مؤسسه مطالعات تاريخ معاصر ايران " برگزار شده بود. همانطور که اشاره رفت ، صرفنظر از اينکه ايشان در آن تجمع ، سند معتبری در تائيد ادعای خود مبنی بر اين ادعا که ، مصدق نمايندگان مجلس را تهديد کرده بود ، در صورت مخالفت با " لايحه " آنها را " لجن مال " خواهد کرد ، ارائه نداده بود، همچنين مدعی شده است که ، آن گفتار مصدق ـ منظورنقل قول از گفتار آقای سعيد شالچی ، آنهم يکسال بعد از کودتای 28 مرداد ـ ، سبب شد تا "حرکتی برای از بين بردن حيثيت سياسی آيت الله کاشانی" آغاز گردد. آقای دکتر محمود کاشانی ، بدون اينکه به عنوان يک " استاد تاريخ معاصر" ، توجه به شيوه و متد کاری که در بين محققين و تاريخ نگاران در سراسر جهان رسم است و در واقع ، " معيار " کار می باشد ، عمل کنند ودر آن رابطه ، برای اثبات ادعای خود ، اسناد تاريخی معتبر موجود را بکمک گيرند، با توسل به شايعه سازی و تحريف تاريخ معاصر ايران ، قصد نگارش زندگينامه سياسی جديدی برای پدرشان ، آيت الله سيد ابوالقاسم کاشانی دارند ، آنهم نه برپايه اسناد و مدارک معتبر ، بلکه بر پايه شايعات ، تحريف تاريخ و حمله به مصدق. در حاليکه اسناد تاريخی معتبر موجود ، بيانگر اين واقعيت تلخ هستند که حضرت آيت الله سيد ابوالقاسم کاشانی دارای چهره های متفاوتی بود، و يک تاريخ نگار حتمأ بايد تمام جوانب مسئله را در نظر بگيرد. آيت الله سيد ابوالقاسم کاشانی در کنار دکتر محمد مصدق نقش بزرگی در امر ملی شدن صنعت نفت ايران داشت، همانطور که افرادی همچون دکتر مظفر بقائی و حسين مکی... داشتند ، ولی اسناد تاريخ بيانگر اين امر نيز هستند ، اگرجه دکتر مصدق بر دفاع از دست آوردهای مبارزات نهضت ملی ايران و شعار مرکزی " آزادی و استقلال " تاکيد فراوان داشت ، حتی در دادگاه نظامی رژيم محمد رضاشاه پهلوی، پس از کودتای 28 مرداد . اما ، آيت الله سيد ابوالقاسم کاشانی و افرادی همچون دکتر مظفر بقائی ، حسين مکی ... به آرمانهای نهضت ملی ايران پشت کردند و با عناصری همچون جمال امامی ها همصدا شدند و برای پيروزی کودتای 28 مرداد 1332 ، همان کودتائی که خانم آلبرايت وزير امورخارجه دولت پرزيدنت کلينتون بخاطر دخالت سازمان جاسوسی " سيا" در آن معذرت خواست ، فعاليت کردند و پس از پيروزی پايکوبی کردند و جشن گرفتند و به محمد رضاشا پهلوی تبريک گفتند. " وی همچنين مصدق و جبهه ملی را در جريان ملی شدن صنعت نفت دخيل ندانست و صرفأ روحانيون را آغازگر اين مسير ناميد." در رابطه با اين ادعای " استاد تاريخ " من چيزی نمی گويم ، چون موضوع ملی شدن صنعت نفت برهبری دکتر محمد مصدق و جبهه ملی ايران ، آنقدر روشن است که احتياج به کوچکترين توضيحی در اينمورد ندارد و با هيچ نيرنگ و کلک و حقه ای نتوان بر حافظه تاريخی ملت ايران پرده استتار کشيد . اما در رابطه با اين بخش از گفتار " آقازاده " ، جناب دکتر محمود کاشانی ، " استاد تاريخ "، اين سئوال مطرح است که اگر ملی شدن صنعت نفت چنان بوده است که " مصدق و جبهه ملی ... در جريان ملی شدن صنعت نفت دخيل " نبوده اند " و صرفأ روحانيون ... آغاز گر اين مسير " بوده اند. چرا و بچه دليل نمايندگان طرفدار حکومت ولائی در دوره پنجم مجلس شورای اسلامی تصويب کردند که 29 اسفند روز ملی شدن صنعت نفت ، بعنوان يک روز ملی از تقويم ايران حذف شود؟! سر آنتونی ايدن در کتاب خاطرات خود درصفحه 239 می نويسد : " خبر سقوط مصدق وقتی بمن رسيد که در کشتی و در بحر مديترانه بودم و دوره نقاهتم را با خانم و پسرم در آنجا ميگذرانيدم و در آن شب خواب راحتی کردم ." ـ حمايت حضرت آيت الله سيد ابوالقاسم کاشانی ، از آشوب نهم اسفند 1331، آشوبی که دربارشاه با کمک اعضای کانون افسران بازنشسته از قبيل سرلشگر گرزن و سپهبد شاه بختی و عده ای اراذل و اوباش در دفاع از شاه در جلوی خانه دکتر مصدق بپا کردند و قصد کشتن مصدق را داشتند ـ تا زودتر امکانات خواب راحت آقای سر آنتونی ايدن را فراهم کنند ـ ، چون در آنرمان دربار و بيت آيت الله سيد محمد بهبهانی شايع کرده بودند که دکتر مصدق ، قصد بيرون کردن شاه از ايران را دارد. حضرت آيت الله سيد ابوالقاسم کاشانی ، در يکی از اعلاميهائی که در آن مورد انتشار داد ، سعی کرده بود برآن آشوب دامن زند . در اعلاميه مزبور می خوانيم : « مردم ، هشيار باشيد ! شاهنشاه محبوب و دموکرات ما در اثر تصميمات خائنانه عده ای [ منظور دکتر مصدق می باشد ] قصد ترک کشور را دارند ... بدانيد که اگر شاه برود هرچه داريم با او خواهد رفت . بر پا خيزيد و مانع سفر شاه شويد. از او بخواهيد نظرش را تغيير بدهد. امروز حيات و استقلال ما به شخص اعليحضرت محمد رضاشاه پهلوی ـ و نه هيچ فرد ديگری ـ بستگی دارد .». ( عبدالحسين مفتاح ، کتاب راستی بيرنگ و همايون کاتوزيان ـ مصدق و نبرد قدرت ). توجه داشته باشيد که آن اعلاميه را با آن محتوا ، آنهم در 5 ماه و 18 روز قبل از کودتای 28 مرداد 1332، آقايان اسدالله اعلم و دکتر منوچهر اقبال ، افرادی که خود را غلامان خانه زاد محمد رضا شاه می خواندند و يا آقای داريوش همايون تئوريسين حزب رستاخيز ، انتشار نداده است ، آن اعلاميه را آيت الله سيد ابوالقاسم کاشانی در مدح شاه انتشار داده بود و حال " آقازاده " ايشان مدعی میشوند که ، دکتر مصدق قصد لجن مال کردن حيثيت سياسی ايشان را داشته است ! ـ حمايت حضرت آيت الله سيد ابوالقاسم کاشانی ، بعنوان رئيس مجلس شورايملی از آمرين و قاتلين سرتيپ محمود افشار طوس ، رئيس شهربانی دولت دکتر مصدق ـ افرادی همچون دکتر مظفر بقائی ، سرلشگر فضل الله زاهدی ـ ، ... در ارديبهست ماه 1332 ، به حيثيت و آبروی آيت الله کاشانی لطمه زد و نه دکتر مصدق ! گويا در آن جلسه ای که در مؤسسه مطالعات تاريخ معاصر ايران برگزار شده بود، کسانی که با تاريخ معاصر ايرا ن آشنائی داشته باشند ، حضور نداشته اند و يا اينکه حضور داشته اند ولی در بين حاضرين در جلسه کسی جرأت نکرده است به جناب دکتر محمود کاشانی ـ " استاد تاريخ " ـ ياد آور شود ، جناب دکتر پشت کردن و فاصله گرفتن مرحوم پدرتان از خواست ها و اهداف نهضت ملی ايران ـ همان اهداف و خواست هائی که روزی خود آن مرحوم ( آيت الله سيد ابوالقاسم کاشانی ) ، باتفاق افرادی همچون دکتر مظفر بقائی ، حسين مکی ... در کنار دکتر مصدق و بهمراه دکتر مصدق بخاطر تحقق آنها مبارزه می کرد و آن حضرت در حمايت و پشتيبانی از سياست و عملکرد مصدق اعلاميه صادر می کردند ـ ، باعث " از بين بردن حيثيت سياسی آيت الله کاشانی " شد! روشن نيست، که چرا کسی از حاضرين در آن جلسه مؤسسه مطالعات تاريخ معاصر ايران ، در رابطه با محتوی اظهارات جناب دکتر محمود کاشانی با توجه به تابلوئی ، با محتوی " 28 مرداد " که مزين به عکس پرچمهای انگليس و ايالات متحده آمريکا ، که بوضوح ماهيت کودتای 28 مرداد را بيان می کرد و در سالن سخنرانی در بالای سر ايشان و رئيس جلسه آويزان بود، به اين " استاد تاريخ " ياد آوری نکرد که ، دفاع از " استقلال کشور ايران " مربوط به تمام احاد کشور است و فقط عناصر و نيروهای وابسته به بيگانگان هستند که چنين نمی انديشد و بجای دفاع ، عليه منافع ملی و استقلال و تماميت ارضی کشور خود دست به توطئه می زنند. آيت الله سيد ابوالقاسم کاشانی قصد داشت در چگونگی ترکيب کابينه دخالت کند و دکتر مصدق حاضر نبود ، چنين اجازه ای را به آيت الله کاشانی بدهد ، با چاپ نامه آيت الله کاشانی خطاب به مصدق در روزنامه ها اختلافات بالا می گيرد. در آن مرحله تاريخی که آيت الله کاشانی و دکتر مظفر بقائی با دکتر مصدق اختلاف پيداکردند و صف های آنها از يکديگر جدا شد ، بطوری آن حضرات مواضع خود را تغيير دادند ، که گويا دفاع از" استقلال کشور" ـ در آن مقطع تاريخی ـ ، فقط مربوط به فردی ، بنام دکتر محمدمصدق و تشکيلات سياسی ايشان ـ جبهه ملی ايران ـ ، می باشد. اگرچه آن " ارزش " ها، بخشی از هويت سياسی مصدق و نيروهای طرفدار مصدق ، که بعنوان " مليون ايران " و يا " نيروهای مصدقی " معروف شده بودند را، تشکيل می داد . متأسفانه نيروهای طرفداران دربار و حتی بخشی از نيروهای چپ ، از اين " ارزش " هاحمايت نمی کردند و به آنها پايبند نبودند. در آن مقطع تاريخی که مابين حضرت آيت الله سيد ابوالقاسم کاشانی و دکتر محمد مصدق در رابطه با يکسری مسائل اختلاف پيش آمد، حضرت آيت الله کاشانی و طرفدارانشان بخاطر مخالفت و مبارزه با دکتر مصدق ، تصميم گرفتند که " دفاع از استقلال کشور " را، از دستور فعاليت های سياسی خود حذف کنند ، و متأسفانه با کمک نيروهايی همچون جمال امامی ، ابوالحسن حائری زاده ، مهدی مير اشرافی ، و... کوشش در جهت سقوط حکومت ملی دکتر مصدق نمودند، آيت الله کاشانی که در آنزمان رئيس محلس شورايملی بود ، مجلس شورايملی را بمرکز توطئه و فتنه عليه منافع ملی ايران و دولت دکتر مصدق تبديل کرده بودند، به فردی همچون سرلشگر فضل الله زاهدی که در قتل سرتيپ محمود افشار طوس ، رئيس شهربانی دولت دکتر مصدق نقش داشت و تحت پيگرد دادگاه و پليس قرار گرفته بود، در مجلس شورايملی پناه داد و صورت وی را بوسيد ـ پس از کودتای 28 مرداد، سرلشگر زاهدی حضرت آيت الله کاشانی را " سيد کاشی " خطاب کرد ـ ، دکتر مظفر بقائی که متهم به شرکت در قتل سرتيپ محمود افشار طوس بود ، زمانی می توانست تحت پيگرد قانونی قرار گيرد که نمايندگان مجلس شورايملی با رأی خود ، " مصونيت سياسی " وی را که نماينده مجلس شورايملی بود، لغو می کردند ـ اين وضع در زمانی است که دکتر مصدق از مجلس برای بار دوم"اختيارات" گرفته بود، ولی مصونيت سياسی نمايندگان مجلس که عليه وی توطئه می کردند همچنان محترم شناخته می شد ـ ، اما رئيس مجلس ( آيت الله کاشانی ) طوری عمل کرد که مجلس نتوانست در رابطه با مصونيت سياسی دکتر بقائی اظهار نظر نمايد و در حقيقت کمک به کودتای 28مرداد 1332 ، که چند ماه بعد برهبری يکی از آمرين قتل سرتيپ محمود افشار طوس ( سرلشگر فضل الله زاهدی ) و کمک سازمانهای جاسوسی انگليس و آمريکا بمرحله اجرا در آمد ، نمود. اين اعمال و تصميمات و سياست ها بودند که به " حيثيت و آبروی سياسی " ، آيت الله سيد ابوالقاسم کاشانی لطمه زدند! مدارک و اسناد معتبر گواه بر اين امر دارند که آيت الله سيد ابوالقاسم کاشانی از کودتاچيان 28 مرداد حمايت کرده است. آيت الله کاشانی پس از کودتای 28 مرداد ، مسئله استقلال کشور و امر ملی شدن صنعت نفت را بکلی فراموش کرده بود ، نه تنها ايشان از وقوع کودتای 28 مرداد خوشحال بود ، بلکه طی مصاحبه ای با نشريه عربی " اخبار اليوم " ، که ترجمه فارسی آن در کيهان 23 شهريور 1332 به چاپ رسيد ، مجازات دکتر مصدق را " مرگ " دانست. آيت الله کاشانی ، طی اعلاميه ای به پشتيبانی و تجليل از دولت سپهبد زاهدی پرداخت، آنهم در زمانی که عده ای از طرفداران دکتر مصدق تشکيلات " نهضت مقاومت ملی ايران " را با پشتکار و درايت افرادی همچون آيت الله زنجانی ، آيت الله طالقانی ، مهندس مهدی بازرگان ، دکتر يدالله سحابی ... بوجود آورده بودند و سعی داشتند تا مقاومت عليه کودتاچيان را سازمان دهند . در همان اعلاميه که در روزنامه کيهان يازدهم آبانماه 1332 به چاپ رسيده است ، حضرت آيت الله سيد ابوالقاسم کاشانی نوشته است : " ... جای مسرت است که دولت جناب زاهدی تصميم دارند شرافتمندانه از حيثيت و آبروی ملت دفاع نموده و در راه اصلاح ملت حد اکثر فداکاری را بنمايند ..." آيت الله سيد ابوالقاسم کاشانی در مصاحبه ای با خبر نگار " المصور " ، که ترجمه قارسی آن مصاحبه در شماره 56 مجله خواندنيها سال 1332 چاپ شده است و نشريه فرهنگی ـ سياسی " مهرگان " در بهار سال 1371 در صفحات 43 ـ 42 آنرا مجددأ چاپ کرده است، در باره ماهيت محمد رضاشاه پهلوی اظهار داشته اند: " ... شاه ما کاملا با فاروق ( سلطان مصر ) فرق دارد. او جوان فاسد و يا ديکتاتور مستبدی نيست. بلکه مردی معقول ، تحصيلکرده و با انسانيت است ..." باتوجه با توضيحاتی که رفت ، بی انصافی نيست که ادعا کرد ، دکتر مصدق در جهت " از بين بردن جيثيت سياسی " آيت الله سيد ابوالقاسم کاشانی عمل کرده است . ممکن است " آقازاده " دکتر محمود کاشانی بفرمايند کدام "حيثيت سياسی " منظورنظر ايشان است؟!! در رابطه با همکاری حزب توده و دکتر مصدق، که گويا کيانوری در زندانهای ولايت فقيه مطالبی را مطرح کرده است که " آقازاده " دکتر محمود کاشانی گفتار رهبر حزب توده را بعنوان سند توطئه مشترک دکتر مصدق و حزب توده عليه آيت الله سيد ابوالقاسم کاشانی، در گفتار خود ارائه داده است . در اينمورد ، در سايت ايلنا آورده شده است : « به عقيده نوه آيتالله كاشاني اتحاد و ائتلاف مصدق و حزب توده اتحادي شوم براي كشور بود زيرا حزب توده به دليل وابستگياش به قدرت شوروي در سال 1310 غير قانوني اعلام شده بود و در بهمن 1327 نيز مجدداً از فعاليت آن جلوگيري شد. " ... "... دكتر كاشاني كه در موسسه مطالعات تاريخ معاصر ايران سخن ميگفت به اعترافات "نورالدين كيانوري" عضو حزب توده در محيط زندان مبني بر همكاري مصدق و حزب توده براي برخورد با آيتالله كاشاني و انتشار آن در روزنامه كيهان در تاريخ 12 مهر 62 اشاره ومدعي شد: حزب توده در اختيار مصدق و براي سركوب آيتالله كاشاني و ياران او قرار داشت. ». برعکس ادعای آقای دکتر محمود کاشانی ، بسياری از نيروهای سياسی ملی ، آزاديخواه و دمکرات ايران به حزب توده انتقاد و اعتراض دارند که چرا از دولت ملی دکتر مصدق کاملا و بدون اما و اگر دفاع نکرد و در بسياری موارد عليه دوات مصدق و فعاليت های مليون و مصدقيها دست به توطئه زد. در اينمورد مشخص اسناد و مدارک بسيار زيادی ، حتی از فعالين و کادرهای سياسی آنزمان حزب توده وجود دارد که خلاف ادعای آقايان دکتر محمود کاشانی و دکتر نورالدين کيانوری را ثابت می کنند . اگرچه سايت ايلنا، جناب دکتر کاشانی را " استاد تاريخ معاصر " معرفی کرده است ، اما مطالب مطرح شده از سوی اين جناب ، بيانگر اين واقعيت است که ايشان در باره " تاريخ معاصر ايران " ، با مشکلات معرفتی روبرويند . اين جناب هنوز نمی دانند که قانون سياه 1310 دوران رضاشاهی، کوچکترين ربطی به حزب توده نداشته است . درست است که آيت الله سيد ابوالقاسم کاشانی بعنوان نماينده مجلس مؤسسان به پادشاه شدن رضاخان سردار سپه رأی داد و باز اين حق آقای دکتر محمود کاشانی است که همان قانون سياه 1310 رضاشاهی را مورد تائيد قرار دهند ، همانطور که مقامات قضائی جمهوری اسلامی بر پايه قوانين ارتجاعی دوران محمد رضاشاهی بطور فله ای نشريات را غير قانونی کردند و فعالين مطبوعاتی را زندانی و تحت تعقيب قرار دادند. ولی به اين استاد تاريخ بايد ياد آور شد که ، حزب توده ايران ، در مهرماه 1320، زمانيکه متفقين جنگ حهانی دوم ايران را اشغال کرده بودند و رضا شاه را از ايران بيرون نمودند ، تشکيل شد. چطور حزبی که 10 سال بعد از قانون سياه 1310 تشکيل شده است ، می توانسته است 10 سال قبل از تأسيسش غير قانونی اعلام شود؟! درحقيقت ، ايراد اين " آقازاده " به دکتر مصدق در اين رابطه است که چرا دکتر مصدق همچون حاکمين تماميت خواه و مستبد جمهوری اسلامی عمل نکرد و جلوی تمام فعاليت های سياسی نيروهای چپ ، دمکرات و نيروهائی که همچون آيت الله کاشانی نمی انديشيدند را نگرفت ! آقای دکتر محمود کاشانی حتمأ بايد از اخوی محترمشان سيد مصطفی و رفقای آن جناب از جمله سيد شمس الدين قنات آبادی ( هردوـ سيد مصطفی و سيد شمس ـ نمايندگان مجلس دوره 18 در دوران نخست وزيری سرلشگر زاهدی کودتاچی بودند ) شنيده باشند که افرادی همچون آقايان احمد عشقی و شعبان جعفری تحت عنوان اسلام خواهی و دوستداری و دفاع از آيت الله سيد ابوالقاسم کاشانی به تبليغات و تحريکات ضد مصدقی دامن می زدند. فدائيان اسلام برهبری نواب صفوی و مقام الملک رشتی در اطراف مسجد شاه و بازار تهران مردم را به قتل دکتر مصدق و مهدورالدم بودن او تحريک می کردند. ترور نا کام دکتر حسين فاطمی بنام حمايت از اسلام و اعلام خطر به دکتر مصدق را انجام دادند ( حسين پيرنيا ـ علل ناپايداری احزاب سياسی در ايران، با مقدمه علی باقری عضو هيئت علمی دانشگاه تهران ) . روشن است که بوجود آوردن چنين وضعی کمک به دامن زدن " جنگ روانی " و در واقع پيروزی کودتای 28 مرداد نمود. فدائيان اسلام ، کودتای جاسوسان انگليس و آمريکا را جشن گرفتند و در نشريه خود در آنمورد نوشتند : " ديروز تهران در زير قدم های مردانه افراد ارتش و مسلمانان ضد اجنبی می لرزيد. مصدق ، غول پير خون آشام ، در زير ضربات محو کننده مسلمانان استعفا کرد... تمام مراکز دولتی توسط مسلمانان و ارتش اسلام تسخير شد..." ( نبرد ملت ، 29 مرداد 1332) اگرچه آيت الله سيد الوالقاسم کاشانی و فدائيان اسلام همانطور که در بالا اشاره رفت ، در آن مقطع تاريخی کوچکترين ارزشی برای استقلال ايران قائل نشدند ، ولی دکتر مصدق در دادگاه کودتاچيان ، رژيم کودتا را به محاکمه کشيد و از جمله گفت : " تمام کارهای ما از روی ايمان بوده و مردان با ايمانی بوديم که در خدمت به وطن از همه چيز خود گذشتيم و وضع من در بسياری از جهات با يک مردی بی شباهت نيست . من سال خورده و در گذشته به وطن خود خدماتی کرده ام. من در اين آخر کار روی کرسی اتهام نشسته ام و شايد هم مثل او مجکوم شوم، ولی يک فرق بين او و من هست که او به جرم هم کاری با دشمن محاکمه و محکوم شد و من اگر محکوم شوم به گناه مبارزه با دشمن ايران و به دست عمال بيگانه . آن مرد مارشال پتن است . مارشال پتن در فرانسه برای هم کاری با دشمن [ آلمان هيتلری ] محکوم شد ... و بنده هم ممکن است محکوم شوم ، ولی فرق ما اين است که مارشال پتن برای هم کاری با دشمن محکوم شد و من برای مخالفت با بيگانگان و خدمت به ملت ايران. ...". ( محمد جعفری قنواتی ـ کتاب : معرفی و شناخت دکتر محمد مصدق ، صفحه 522 ). دکتر منصور بيات زاده 10 شهريور 1383 ، برابر با شانزدهمين سالگرد قتل عام زندانيان سياسی در زندانهای جمهوری اسلامی ايران. |
||