| [بازگشت به صفحه اول] |
از ايران امروز
|
كدام قانون اساسی؟ حسن
بهگر
آقای تاج زاده معاون سابق وزارت كشور چندی پيش در يك سخنرانی گفت: «آنها كه قانون اساسی را نفی میكنند، عملا به سود قدرت سايه عمل میكنند.» ١- مليونی كه در دهه ٤٠ از شاه میخواستند در چار چوب قانون اساسی عمل كرده و ازمبارزه پارلمانی دفاع میكردند ، چگونه است كه حالا از چنين سياستی پيروی نمیكنند. مصدق دارای چنين مشی و سياستی بود؟ ٢- به من میگويند: چرا نصيحت و توصيه مهندس بازرگان را برای پرهيز از انقلاب و تكيه به اصول مترقی قانون اساسی مشروطه گوش نكردم. به فرض كه من و امثال من اشتباه كرديم، چرا شما اشتباه ما را میخواهيد تكرار كنيد؟» نخست و در نظر اول اين سخنان معقول و منطقی از يك «اصلاح طلب دولتی»* به نظر میرسد اما كمی كه در آن بنگريم وتامل كنيم میبينيم كه منطق آقای تاج زاده قياس مع الفارق است وگويا ايشان قانون اساسی مشروطيت و قانون اساسی جمهوری اسلامی را تنها به علت داشتن نام قانون اساسی يكسان انگاشتهاند . اين بدان میماند كه بگوييم انسان و شامپانزه به اعتبار اينكه از دسته جاندارانند از يك جنس هستند! فراموشی يا تجاهل العارف؟ آقای تاج زاده كه بيش از ١٨ سال است در مقام معاونت وزير و وزارت كشور در دولت موسوی و خاتمی خدمت كرده و صابون دوستان خودی و نخودی به تنش خورده تجاهل العارف میفرمايند، چون گويا حتا سخنان خود را كه بارها گفته بود كه با اين قانون اساسی موجود نمیتوان كار كرد، از ياد برده و ناگهان از مليون و پيروان مصدق طلبكار شده است كه چرا به قول ايشان به سود قدرت سايه عمل میكنند و ... اگر آقای تاج زاده در سخنان خود از صفت« اصول مترقی قانون اساسی مشروطه » استفاده نكرده بود فكر میكرديم ايشان غفلت كردهاند اما با وجود نام بردن از قانون اساسی مشروطيت و مقايسه آن با قانون اساسی جمهوری اسلامی قياسی اين چنينی از جانب تاج زاده شگفت انگيز است چون پيش تر اين نوع استدلال از سوی واپس گرايان سلطنتی نيز بكار گرفته شده بدون اينكه به تفاوت ظرف تاريخی و محتوای اين دو قانون اساسی اشاره شود. تكيه بر قانون اساسی در آن زمان درست بود زيرا قانون اساسی از اراده ی ملت ناشی میشد و شاهان پهلوی حاضر به تمكين از قانون اساسی نبودند و آن را پايمال كردند و حتا محمد رضا شاه با دستياری انگليس و آمريكا عليه دولت قانونی و ملی كشورخود كودتا كرد. قانون اساسی فعلی گرچه نام جمهوری را يدك میكشدولی جز بدنامی برای جمهوريت چيز ديگری نيست وابزار ننگين ترين نوع حكومت استبدادی شده است كه بايد گفت سد رحمت به دوران قاجار. مردم ايران در يك انقلاب كه اكثريت مردم درآن شركت داشتند به رژيم شاه نه گفتند وبه جمهوری رای دادند. اعتماد به يك مرجع تقليد سالخورده كه توانسته بود در گرماگرم انقلاب رهبری آن را به عهده بگيرد از جمهوری با پسوند اسلامی چيزی ساخت كه نقض غرض اهداف انقلاب بودو هست. افزون برآنكه خمينی فردای بدست گرفتن حكومت آشكارا گفت كه ديروز اگر آن سخنان را گفتم بنا به مصلحت بود و امروز آنچه صلاح اسلام است میگويم؛ (پيرمرد اين گفته بيهقی را نشنيد كه : «قانون نهاده بگردانيدن ناستوده باشد») اين قانون اساسی پس از خمينی نيز دستخوش تغييرات اساسی شد و با تثبيت ولايت مطلقه فقيه ديگر چيزی بنام حقوق ملت در آن نيست مگر يكی دو موادی كه شكنجه را منع میكند و از كرامت انسانی دم میزند كه البته همه ی اين كلمهها موجبات انبساط خاطر ولی فقيه حاج علی خامنهای است وبس! از جانب ديگر مردم ٧ سال پيش آمدند و به آقای خاتمی رای دادند، ايشان كه نماينده شما اصلاح طلبان حكومتی نيز بود برای به كرسی نشاندن حقوق مردم كه هيچ ، اين حضرت برای احقاق بخشی از حقوق رياست جمهوری چه كاركرد؟ رئيس جمهوری كه پادو و امربرو تداركاتچی خلافت اسلامی شود مجری قانون اساسی نيست كه از قديم گفتهاند احترام امامزاده با متولی آن است ؛ بفرماييد كجا خاتمی برای حقوق و شرافت و حيثيت رياست جمهوری ايستادگی كرد؟ حقوق مردم پيشكش! شما از دكتر مصدق مثال میزنيد خودآگاه و ناخودآگاه هم زمان را يكی میدانيد و هم هر دو قانون اساسی را يكی میپنداريد و حتما خاتمی را هم با مصدق يكی میدانيد؟ فراموش میكنيد كه دكتر مصدق برای اجرای مواد قانون اساسی چقدر پافشاری كرد و مبارزه نمود. آمريكا و شوروی و اروپا و در راس آن انگليس با او مخالف بودند. او با كارشكنی شاه و دربار ، حزب توده و عوامل ارتجاع داخلی آيت الله بهبهانی ، بروجردی و بعدها كاشانی و ... دست به گريبان بود ولی با اينهمه توانست دستاوردهای بزرگی در داخل ايران و دادگاه لاهه و سازمان ملل بدست آورد. شركت نفت انگليس بزرگترين امپراتوری استعماری آن روز را ملی كردبدون اينكه از دماغ يكی از كارمندان انگليسی خون بيايد و بهانهای بدست عوامل استعمار بدهد.در عوض شما سفارت آمريكا را گرفتيد و گروگان گيری بی نتيجهای كرديد كه آبروی ايران و ايرانيان در جهان ريخته شد. گل سرسبد مجاهدان انقلاب اسلامی و دوست عزيز شما آقای بهزاد نبوی امضاكننده ی قرارداد ننگين الجزاير است كه خسارتهای آن از كيسه ملت ايران پرداخت میشود. شما با اين همه امكانات جهانی و پشتيبانی همگانی مردم زير ستم بر صندلی صدارت جا خوش كرده ايد و از اقدام به كوچكترين كاری برای ملت شانه خالی میكنيد و هر ازگاهی تهديد توخالی برای استعفا مینماييد ولی در عمل به هر ننگی تن میدهيد تا بمانيد تا مردم به صحنه مبارزه كشانده نشوند. شما بهترين فرصتها را مانند ١٨ تير برای مبارزه با حكومت سايه از دست داده ايد؛ مگر همين شما نبوديد كه در ١٨ تير به ميدان آمديد كه از گسترش تظاهرات اعتراضی آن جلوگيری كنيد؟ تازه اين اعتراض به بهانه ی پشتيبانی از توقيف روزنامه ی سلام كه خودی است انجام يافته بود و دانشجويان را از ساختمان پرت كردند و تكه و پاره كردند و عزت ابراهيم نژاد را كشتند و بسياری را معلول كردند. شما در جهت اعتراض به اين وحشيگری چه كرديد؟ و جدان شما چگونه پذيرفت كه شما مسئول در وزارت كشور باشيد و چنين فجايعی رخ بدهد و شما در مقام جانشين فرمانده كل قوا ساكت باشيد و بگوييد نمیدانيد لباس شخصیها چه كسانی هستند و گروهی كه بنام « نوپو» به دانشجويان حمله كرده و لت و پار كرده نمیدانيد چه گروهی هستند ولی هنوز بر ميز صدارت تكيه زدهايد؟ فهرست ندانم كاریها و خطاهای شما مثنوی سد من است؛ به جای پوزش از ملت ايران حالا طلبكار هم شدهايد؟ بازرگان هم واعظ غير متعظ! و هم دولت بیاختيار! آب از سرچشمه گل آلود است اگر بازرگان خواستار اجرای قانون اساسی مشروطيت بود بايد دولت زنده ياد دكترشاپور بختياررا كه چنين مهمی را عهده دار شده بود میپذيرفت پس چرا خود آقای بازرگان بدنبال خمينی و بهشتی راه افتاده؟ او كه در كتاب (انقلاب ايران در دو حركت) مینويسد وقتی خمينی را در پاريس ملاقات كردم«آريامهری ديدم با عمامه» . اگر ديگران نمیدانستند او خوب میدانست كه خمينی و بهشتی از چه قماشی هستند با وجود اين به حكومت ملايان به رهبری بهشتی با همكاری ارتشيان با صلاحديد سوليوان سفير آمريكا در ايران در منزل آقای فريدون سحابی رضا داد. شما حتما شعارهايی كه درخيابان عليه دولت بختيار و به هواداری از دولت بازرگان داده میشد بياد داريد؟ بختيار! بختيار! دولت بی اختيار! بازرگان بازرگان دولت صاحب زمان! يكی دو ماه بعد كه آقای بازرگان به نخست وزيری رسيد و درمانده و مستاصل در تلويزيون گفت كه آقا (خمينی) شاه دستوری میفرمايند. آنوقت پديدار گشت كه بی اختيار دولت بازرگان است نه دولت بختيار. خودمانيم بختيار هرچه كه گفت عمل كرد : سازمان امنيت را منحل كرد ، روزنامهها آزاد بودند ، زندانيان سياسی آزاد گشتند و... لزومی ندارد يادآوری كنم كه در حسن نيت آقای بازرگان ترديدی نمیتوان داشت ولی كس گفته است جهنم را نيز با حسن نيت سنگفرش كرده اند. نتيجه اين حسن نيت وساده انديشی بود كه به جای تصويب قانون اساسی كه پيش تهيه و مورد قبول واقع شده بودبه كناری نهاده شد و دستپختی ديگر از مجلس خبرگان با ولی فقيه بيرون آمد كه درآن بلبشوی پس از انقلاب و هياهوهای من درآوردی جمهوری اسلامی و اقتصاد توحيدی هيچكس از كنه و معنا و مفهوم آن چيزی نمیدانست. آقای امير انتظام به جرم اينكه مجلس خبرگان را میخواست منحل اعلام كند بيش از بيست سال است در زندان است . اين قانون اساسی كه شما از آن دم میزنيدچنان آشش شور بود كه خمينی هم فهميد و قول داد كه در متمم تجديد نظر شود و نظرات ديگران را هم بگنجانند كه آنهم مشمول ايه شريفه «الله خيروالماكرين» شد. پس خواهش میكنم به پيشنمازی آقای بازرگان بيش از اين اقتدا نكنيد، ولی هر چه باشد ايشان اين شرافت را داشت كه آخرعمری بگويد من يك پوزش به ملت ايران بدهكار هستم، اما آقای تاج زاده نه تنها پوزش نمیخواهيد بلكه سخنانتان دارای اين مفهوم است كه مليونی كه خواستار تغير يا اصلاح قانون اساسی موجود هستند در حقيقت طرفداران دكتر مصدق نمیتوانند باشند چون دكتر مصدق معتقد به مشی و سياست مبارزه در چارچوب قانون اساسی بود. تعريف قانون قانون تعريف خود را دارد وهرنشست و برخاستی كه ملايان درمجلس میكنند وبنابه صلاحديد رفسنجانی وخامنهای و ديگر اجله ی دستاربندان آن را تغيير میدهند قانون نمیتواند باشد. قانون بايد در جهت رفاه شهروندان و امنيت آنان باشد. در اين حاكمان دستار بند و كلاه به سر؛ عاملان آدمكشیها و كلاهبرداریها و رانت خواریها؛ چنين نشانی میبينيد؟ شما مليون را به خاطر اينكه گفتهاند « ما باور داريم كه ابعاد گسترده نارسايیها چنانست كه تنها با انجام يك همه پرسی در زمينه اصلاح ساختاری قانون اساسی و نفی آنچه با نظام جمهوری متكی بر يك مجلس مقتدر و با استقرار حاكميت ملی مغاير است، میتوان به برون شد از بحران اميد داشت و بس» ملامت میكنيد و از ياد میبريد كه خود پيش از اين و به تجربه دريافتيد كه با اين قانون اساسی نمیتوانيد كار كنيد . شما مليون را سرزنش میكنيد اما از ياد میبريد كه ٢٣ سال از اعتراض جبهه ملی به لايحه قصاس میگذرد كه به همان سبب نيز غير قانونی اعلام شد . در اين مدت شما به عنوان اصلاح طلبان حكومتی چه دفاعی از آنها كرده ايد؟ شما درمقام موثر وزارت كشور آيا كوشش كرديد كه مجوز فعاليت برای اين سازمان و ديگر سازمانهای ملی فراهم كنيد؟ آقای تاج زاده متحول شدهايد؟ از مستبدان فاصله گرفتهايد؟ بسيار كار پسنديده وخوبی كرده ايد اما چرا مليون را ملامت میكنيد؟ می دانيد كه ملت ايران ٢٥ سال خسارت مالی و روانی و جانی پرداخته تا شما و ديگر دوستانتان متحول شوند؟ من فكر نمیكنم تا قيام قيامت هم صبر كنيم عسكر اولادیها و طبسیها و خزئلیها سوار برخر مراد و افسار قدرت در دست با اجرای اين قانون اساسی تغييری در حالشان حادث شود و يا امنيت و آزادی مردم برقرار میشود. اصولا چرا تغييررويه بدهند؟ درحاليكه همه چيز به سودشان است و بر جان و مال و ناموس مردم به عنوان حاكميت خدا تسلط كامل دارند. دولت و ملت دارای هدف مشتركی نيستند ودر دو جهت متنافر حركت میكنند . قانون اساسی ميثاقی است بين فرد فرد افراد ملت با حكومت خود. كجای اين قانون اساسی به نفع مردم است؟ ملت ايران در صدد دستيابی به آزادی فردی وسياسی و اجتماعی است؛ حكومت اسلامی در صدد بسته بندی ملت به عنوان امت اسلامی پيرو ولايت مطلقه فقيه است . چگونه میتوان اين دو را با هم آشتی داد؟ اصلاح طلب يا هوادار طالبان!؟ آقای تاج زاده حكومت امروز ايران بايد با تمدن و مدرنيته سازگاری داشته باشد «حكومتی » كه مانند طالبانها فكر میكند كه نمیتوان به قانون اساسی حواله داد. حكومتی كه كشتن مخالفان خود را حكم خدايی میداند و آن را قانون میكند شهروندانش نمیتوانند التزامی به آن داشته باشند و را نبايد اطاعت نمود يا رعايت كرد. آقای تاج زاده! آيا اين شما و دوستان شما از مجاهدان انقلاب اسلامی نبوديد كه حكومت طالبان را مستقل و ضد آمريكايی ارزيابی كرديد؟ اين اعلاميه شما به همين يكی دو سال پيش برمی گردد و نمیدانم چگونه میتوان هم اصلاح طلب بود وهم از طالبان پشتيبانی كرد. خوب اين حكومت به اصطلاح شما « سايه» از طالبان چيزی كم دارد؟ میخواهيدبه عيان ببنيد چقدر ميان شما و مردم فاصله است؟ همان زمان كه اقای سلامتی دبير سازمان مجاهدان انقلاب اسلامی میگفت بايد از طالبان پشتيبانی كرد همه جهان اين شعار ملت ايران را در تظاهرات گوناگون میشنيدند كه : طالبان حيا كن! سلطنت و رها كن! آيا حافظه اتان اينقدر ضعيف شده است كه اين شعار را بخاطر نمیآوريد؟ يا اينكه فكر كرده ايد مردم ايران عليه طالبان افغانستان شعار میدهند!؟ آقای تاج زاده! اين« قدرت سايه» كه از آن ما را میترسانيد چه تفاوت ماهوی با شما دارد؟ ايا شما به آزادی باور داريد؟ آيا شما آزادی اديان را میپذيريد؟ به آزادیهای فردی احترام میگذاريد؟ مايليد كه همه ی احزاب از جمله مليون آزاد باشند و فعاليت نمايند؟ تفاوت شما فقط در تصاحب قدرت است و جنگ شما جنگ قدرت است و بس! برای ملت ايران بسيار مشكل است كه باور كنند كسانيكه حكومت سايه را؛ اين امامزاده ی جمهوری اسلامی را به اتفاق ساختند و قانون اساسی آن را به اتفاق پرداختند و هنوز از طالبان حمايت میكنند؛ معجزهای ببنيند اگر اين امامزاده كور نكند شفا نمیدهد. كسانيكه در قتل عام ٦٧ اگر مشاركت نداشتند سكوت كردند ، قتلهای زنجيرهای را گذاشتند كه ماستمالی شود ، خودی و نخودی میكنند و از رانتهای گوناگون سوء استفاده مینمايند ؛ مذهب خود را برتر میدانند وهنوز از اقتصاد دولتی پشتيبانی میكنند بتوانند از آزادی مردم ايران دفاع نمايند . پايان سخن پايان سخن اينكه مفهوم شما از قانون اساسی جمهوری اسلام كه درمفهوم مدرن آن در راستای رفاه و امنيت شهروندان بايد باشد سازگار نيست. قانونی كه در خدمت بهشت و جهنم و آن دنياست قانون نيست شرعيات است. شما افزون برآنكه اصلاح طلب نيستيد خواستار هيچ دگرگونی نمیباشيد و گاه طالب طالبانيد و گه طالب بازرگان. اما واقعيت آنست كه فقط اين جنگ قدرت است و شما میخواهيد چون آبرو باخته ايد از مليون برای جنگ با قدرت سايه استفاده كنيد. اصلاحات در جمهوری اسلامی عملی نمیشود مگر اينكه رفورم دينی صورت پذيرد و ملايان به كنج مسجدها برگردند. اين تنها راه مبارزه و دگرگونی است، شما اگرنمی توانيد در اين راستا مبارزه كنيد و زورتان به رقيب يعنی همان حكومت سايه نمیرسد چرا سر مليون را میشكنيد؟ مليون حق دارند برای تغيير اين قانون اساسی و دفع شر اين حكومت ننگ و جهالت و بربريت بكوشند و از افكارعمومی جهان نيز ياری بگيرند. استكهلم – ١٨ سپتامبر ٢٠٠٤ ______________________ * اين هم از مصيبتهای عرصه ی سياست ميهن ماست كه برخی كلمهها را كه از فرنگی برمی گردانيم در جامعه خود بدنبال معادل آن میگرديم وای بسا همتای فارسی ما غلط ازآب در میآيد و میبينی به اشتباه در پی يك نشانی كه وجود خارجی نداشته است سالها عمر تلف كرده ايم . برای نمونه فئوداليسم يكی ازآنها بوده وتازه متوجه شده ايم كه ليلی زن بود است و مرد نبوده است. اين نهضت در مورد كلمههايی ديگر ادامه دارد... اما اصطلاح محافظه كار و اصلاح گرا هم ازآن جمله كلمههايی است كه حكايت ملانصرالدين را بياد میآورد كه بدروغ گفت كه فلانجا آش میدهند و وقتی مردم ازدحام كردند خود ملا هم باورش شد و يك كاسه گرفت و درصف ايستاد. اصطلاح اصلاح گرا را به خاتمی و دوستانشان دادهاند و محافظه كار را به عسكراولادی و هيات موتلفه و حجتيه و ...در حاليكه گروه نخست در پی هيچ اصلاح و رفورم و تغييری نيست به تازگی خود خاتمی نيز پس از هفت سال اعتراف كرده كه من برای ايجاد تغييراتی نيامدم!؟ بدين جهت آنچه كه برازنده اوست محافظه كاری است و برای دومی كه بربريت را ميجويد اگر صفت مستبد بنهيم خيلی ارفاق كردهايم. |