حسن بهگر

 

مبارزه منفی يا نافرمانی مدنی -( بخش پايانی)

 

 

نمونه های مبارزه ی منفی در ايران

ايران در برابرهجوم و فشار بيگانگان همواره تاب نياورده و گاهی نيز شکست خورده و در مقابل دست به مقاومت های گوناگون زده است . به ديگر سخن گاهی  ايستادگی در برابر توفان سودمند نبود و بايد بناچار  سر خم می کرد تا خطر بگذرد. و زمانی رخنه در دستگاه حکومتی مهاجم اثر گذار بود و هنگامی رخنه در دستگاه حکومتی مهاجم موثر بود. امروز جاپای همه ی اين عوامل را در خلقيات ما ايرانيان می توان ديد که همه ی آنها نيز مثبت نيست. رک وصريح نبودن و چند پهلو حرف زدن ؛  تصديق های بی جهت و تعريف و تمجيدهای زياده از اندازه  می تواند از آثار مقاومت دربرابر اين هجوم ها باشد. بی سبب نيست که غربی ها   ايرانيان را در  مقايسه با عرب ها و ترکان بسيار پيچيده می يابند. ما به پژوهش های جدی تاريخی  توسط خود ايرانيان در اين مورد نيازمنديم تا نقاط ضعف  وقوت خود را در يابيم .برای نمونه پس از شکست دربرابر  اسکندر  با وجود اينکه او فرماندهان خود را تشويق به ازدواج با زنان ايرانی کرد در رويارويی با فرهنگ ايرانی شکست خورد و پس از دويست سال تسلط سلوکيه آثار ونشانی از يونانيان جز چند کلمه مانند کالبد و پياله در زبان فارسی اثری نيست. اما  ما بزرگترين آسيب را در حمله عرب های ديديم و مبارزه منفی ايرانيان  که بناچار تظاهر به مسلمانی کردند و پس از رفتن تازيان دوباره به دين خود برگشتند موجب  کشتارهای وحشيانه ای شد  تا آنجا که  پس از چند بار کشمکش و خونريزی عرب ها بناچار در هر خانه ای يک عرب گماشتند تا بر نماز و عبادت ايرانيان نظارت داشته باشد . دخالت نکردن مستقيم ايرانيان در امورحکومتی و بطور غير مستقيم عمل نمودن آنها برای نمونه در قيام ابومسلم خراسانی زيان های جبران ناپذير داشت. امروز که به  وعده و وعيد عباس سفاح سرسلسه خليفه های  عباسی نگاه کنيم  کم وبيش تفاوتی با وعده و وعيدهای خمينی ندارد و می دانيم  او هم  در اولين فرصت نيز سر ابومسلم  را که در رساندن او به حکومت ياری رسانده بود بريد. پس از ان نيز ايرانيان همواره نقش مشاور و صدراعظم را عهده دار شدند و از  دخالت مستقيم سرباز زدند. دفع آخرين خليفه عباسی با کنکاش و سفارش خواجه نصير توسی بدست هلاکوخان ميسر شد. تا اين هنگام خليفه های عباسی همه بلاهای ممکن از تحريک و سرريز کردن  ترکان به ايران  و حمله مغولان را برای نابودی ايران تدارک ديده بودند.

   اما مبارزه منفی در ميهن ما بطورعمده در جنبش مشروطيت که يکی از انقلاب های بزرگ دنيا و رنسانس ايران محسوب می شود بکار گرفته شد. در اينجا به يکی دو مورد مبارزه ی منفی  اشاره بسنده  می کنم و آشکار است که اين کار نيازمند پژوهشی جدی  است .

1- بست نشينی

يکی از ايستادگی ها ايرانی ها بست نشستن در مکان های مذهبی بوده است که حرمت آن پاس نگاه داشته می شد و به تبع آن انسان ها می توانستند در آنجا پناه بگيرند تا داد خود را بستانند. با آمدن پديده ی تلگراف که موجب پيوند شهرهای ايران شد و مردم می توانستند از چگونگی حال و روزگار هم باخبردار باشند اگاهان و مبارزان ايرانی  اين بست نشينی را به تلگرافخانه ها  نيز تسری دادند.

در روزهای پايانی حکومت ناصرالدين شاه  او ناچار شد که  بست نشينی را بشکند و   جمال اسدآبادی  را به تبعيد بفرستد.  در زمان مظفرالدين شاه عين الدوله اين سياست را ادامه داد تا آنجا که بهبهانی به نمايندگی از عده ای به سفارت انگلستان نامه نوشت و آنها نيز نخست پاسخ منفی دادند و در دومين بار سکوت اختيار کردند. مبارزان که می دانستند روس ها خود را برای بلعيدن ايران آماده کرده اند و شخص شاه و بسياری از درباريان دلبسته و وابسته به روس هستند  با استفاده از   تضاد انگليس با روس  درسفارت انگليس بست نشستند. در اين بست بود  که مبارزان زمزمه عدالتخانه را به فرياد مشروطه خواهی تبديل کردند. انگلستان هيچ همراهی ديگری با مشروطه خواهان نکرد و حتا مخارج خورد وخوراک پناهتدگان نيز توسط تاجران بازاری پرداخت می شد و می دانيم بعدها نيز انگلستان به ويژه پس از انقلاب اکتبر در برابر مشروطيت ايستاد تاجايی که رضاخان را به حکومت رساند. بست نشينی در زمان رضاخان ممنوع شد و امروز حکومت اسلامی همين بست نشينی  که سنتی مذهبی شمرده می شد به بهانه اينکه بست نشينی فقط در مکه جايز و در جای ديگر حرام می باشد ممنوع کرده است .

بست نشينی در سفارت انگليس نقش بسيار مهمی در به ثمر رساندن مشروطيت داشت و پدران ما توانستند با درايت و کاردانی از موقعيت پيش آمده سود جويند.

2- بستن مغازه ها

در اوان جنبش  مشروطيت  علاء الدوله  حاکم تهران برای زهر چشم گرفتن از بازرگانان يکی از آنان را که بنام حاج سيد هاشم قندی  را که مردی نيکوکار و ارجمند بود  به اتهام اينکه بهای قند را پايين نياورده است به فلک بست و چوب زد ؛  بهای قند در اثر جنگ روس و ژاپن بالا رفته بود و اين بازرگان گناهی نداشت .  بازار و کسبه های شهر به پشتيبانی از اين بازرگان مغازه ها و دکان های خود را بستند.

3- بايکوت

بايکوت  تنباکو يکی از فصل های درخشان مبارزه مردم است که گستره ی آن تا حرمسرای ناصرالدينشاه کشيده شد و زنان حرم شجاعانه از آماده کردن (به اصطلاح چاق کردن ) قليان خودداری ورزيدند. به گفته آدميت گرچه اين بايکوت ( که نام  تحريم به خود گرفت )  را ميرزای شيراز با فتوای خود شرعی نمود ولی درحقيقت بازاريهای مترقی آن زمان تلگراف وی را بنام او جعل کردند و او را درمقابل کار انجام شده قرار دادند. بايد فراموش نکرد که  ملايان جيره خوار بازاريان به حساب می آمدند.

4- اعتصاب

يکی از روشن ترين نمونه های نافرمانی مدنی را می توان در سال 1339 در اعتصاب معلمان يافت که سرکلاس حاضر می شدند ولی درس نمی دادند که در پايان منجر به کشته شدن دکتر خانعلی شد ولی پی آمدهای ناشی از اين حادثه تا مدت ها جامعه بسته سياسی آن روز ايران را باز نگاه داشت. قانون اساسی مشروطيت آن روز مترقی بود ولی شاهان پهلوی زير بار آن نرفتند تا کشور را تحويل ملايان دادند.

5-اعتصاب غذا

اعتصاب غذا به ويژه درزندان بارها بکار گرفته شده و نتايج مثبتی داشته است . با دريغ بسيار آخرين مورد آن اعتصاب غذای ناصر زرافشان به سبب زدوخوردهای گروهی در داخل زندان که توسط عوامل واواک به اين تفرقه های دامن زده شد و خارج کشور نتوانست از تبليغات خوب بهره بگيرد. ( سلطنت طلبان با پشتيبانی تبليغات خود چند نفر را به سوی خود جلب کرده اند ولی از جانب ديگر همين اشخاص با بايکوت ناگفته ی گروه های اپوزيسيون روبرو شده اند که اين خطاست بايد از حقوق انسانی همه افراد دفاع کرد.)

انواع ديگر مبارزه ی منفی نيز موجود است برا ی نمونه زنده ياد شاهپور بختيار در سال های نخستين پس از انقلاب به مردم توصيه کرد که در يک روز ويژه  چراغ  اتومبيل خود را روشن کنندو يا گل به سينه بزنند. اين کار درهمين روزها اخير توسط مردم در رابطه با «هخا» پی گرفته شد ( صرفنظر از شعبده بازی سلطنت طلب ها و به بازی گرفتن شعور وخرد مردم ) موفقيت آميز بود. مردم گل به هم دادند وشيرينی پخش کردند . کاری که جرم نمی تواند باشد و رژيم در برابر آن ناتوان است و خطر کردن آن به حداقل می رسد. با اين شيوه ها بسيار خوب می توان مردم را بسيج کرد.

 

تفاوت های  مبارزه ی منفی با نافرمانی مدنی

نتيجه می گيريم که  با معيارهای قالبی نمی توان مبارزه را در ايران پيش برد  و نافرمانی مدنی با شرايط ايران سازگار نيست.انچه که نافرمانی مدنی  را از مبارزه منفی جدا می سازد افزون بر مساله قانون که در پييش آمد به تصور من در عمل به قرار زير است:

-  نافرمانی مدنی بر مبنای نبود خشونت است ولی گاهی  به خشونت نيز کشيده می شود.

- مبارزه ی منفی نيز برمبنای نبود خشونت است ولی اعمال خشونت از جانب عوامل حکومتی قطعی است و به همين جهت خشونت اغلب اجتناب ناپذير است.

- نافرمانی مدنی يک عمل مستقيم نيست که بخواهد هدفی را جامه عمل بپوشاند .هدف از نافرمانی مدنی زير پا نهادن بخشی از قانون است برای تغيير يک يا چند ماده ی قانونی است و با کل سيستم کاری ندارد و ديگر مواد قانون را پذيراست. چه بسا از ساير مواد قانونی به سود خود و به کرسی نشاندن اهداف خود سود جويد.

- در مبارزه ی منفی گرچه غير مستقيم برای نمونه ازيک  مساله صنفی شروع می شود خود بخود  کل سيستم ستمگر را هدف قرار می دهد  و اين مبارزه مقدمه ای می شود برای به بحران کشيدن اين سيستم . قانون در اينجا معنا ندارد و دربهترين حالت روی کاغذ است .

- در نافرمانی مدنی گاهی به پليس آگاهی داده می شود که چه حوادثی ممکن اتفاق بيفتد که درعمل  موجب می شود پليس در نهايت آرامش خود را برای حوادث غير مترقبه آماده سازد. يا برای اعتصاب ها معمولا کارگران يا کارمندان اعتصاب کننده با سنديکای خود گفتگو می کنند تا دولت را در جريان بگذارد تا اوضاع و شرايط را برای اينکه جامعه زيان کمتری ببيند آماده سازد.

- درمبارزه منفی  مقامات دولتی نبايد از برخی واکنش ها و حتا هدف نهايی مبارزان آگاهی يابند چون احتمال می رود عمليات در نطفه خفه شود.

- در نافرمانی حکومت دموکراتيک آسيبی نمی بيند و به ساختار آن آسيبی جدی وارد نمی آيد.

- مبارزه ی منفی چون در سيستمی استبدادی انجام می پذيردهمه ی سيستم را به مبارزه می طلبد .

يک نسيم در فضای سربسته استبدادی می تواند تبديل به توفانی  شود.

- در نافرمانی مدنی می توان توافق مقامات دولتی را برای تظاهرات و غيره جلب کرد . پليس مراقبت از امنيت و حقوق شهروندان را برعهده دارد.

- در مبارزه ی منفی مقامات انتظامی نه تنها اجازه نمی دهد بلکه حتا خود تظاهرات را نيز سرپيچی از اطاعت حکومت تلقی می کند.

نگاهی به انقلاب 57 نشان می دهد روشی که بيشتر بکار گرفته شد همان مبارزه منفی بود . نيروهای اجتماعی ،  از روشنفکران و کانون نويسندگان گرفته تا کارگران شرکت نفت، موسسات دولتی و غير دولتي، گروه ها و حزب ها برای به زانو در آوردن شاه متحد شدند. خمينی اعتصاب و سرپيچی را يک وظيفه اعلام  کرد:« برملت است که سرپيچی و کارشکنی تا حد فلج نمودن دسدگاه های دولتی پيش ببرند.» مردم ايران به علت تمايلات مذهبی به اين سرپيچی گردن نگذاشتند بلکه به علت ناتوانی گروه های سياسی به ويژه پس از اعلام حکومت نظامی با موضع درست خمينی گردهم آمدند.

  مبارزان انقلاب 57 به نظامی ها گل هديه کردند ، به سفارت خانه ها گل فرستادند و از قدرت اخلاقی بهره بسياری بردند. بيهوده نبود که ميشل فوکو انقلاب 57 را بزرگترين انقلاب اخلاقی جهان ناميد. و حکومت اسلامی از آن انقلاب حکومتی مظهر و نمونه ی دروغ ، نيرنگ و جنايت ساخت.

جلب افكار عمومی جهان يك امكان يا يك تهديد؟

نبود توجه به دگرگونی های جهانی و رسوب تفكرات دايی جان ناپلئونی چنان گريبانگير ما شده است كه هر گونه تحرك و فعاليت را از ما سلب كرده است. درحالی كه با  فرايند جهانی شدن  می رود كه حتا قوانين داخل كشورها به تبعيت از حقوق بشر يكسان شود و اقتصاد جهانی همه جا را درنورديده است با اين همه كم نيستند افرادی كه همه چيز را با عينك بدبينی و توطئه می بينند و حتا جلب افكار عمومی جهانی را توطئه و دخالت كشورهای غربی در امور داخلی می دانند.

ادوارد سعيد پيش از مرگ نابهنگامش  در دفاع از حقوق مردم فلسطين درخواستی را در دفاع از حقوق انسانی مردم اسرائيل و فلسطين بر روی اينترنت فرستاد که با گردآوری دويست هزار امضاء بالاترين ميزان حمايت درخواست‌های اينترنتی را به خود اختصاص داد كه در آن  از سازمان ملل و رهبران جهان برای پيگرد قانونی سازمان دهندگان بمب گذاري‌های خودكشي،  به عنوان آدمکشی عليه شهروندان درخواست  شده بود  زيرا به باور وی  آنها  جنايتكاران جنگی و تروريست هايی هستند كه  بر عليه شهروندان خودی و بيگانه عمل می كنند و  مبانی حقوق بشرو عهدنامه ژنو را زير پا می نهند.

ايران نيز به هزاران فرهيخته مبارز  نيازمند است تا فرياد ملت ستم کشيده  را به گوش جهانيان برسانند. علی شاهنده يکی از کسانی است که مدتهاست فرياد برداشته است که :

« برای تامين حقوق و حيثيت و امنيت بشر ابراز احساسات كافی نيست و به فهرست كردن متعدد آن حقوق نيز ( كه اسباب سرگرمی بسيار شده ) نيازی نيست … آنچه ضروری است رهيافت و اقدام كارساز برای حاكميت اين حقوق در سراسر جهان و دربرگيرنده ی همه افراد بشر است، مبتنی بر بر مسئوليت متقابل يكايك افراد بشر، در برابر هر شكل و شيوه ی زور و استبداد تا هر ملتی بتواند با آزادی كامل در باره ی سرنوشت خود تصميم بگيرد وآنرا آزادانه اجراكند»

 با وجود اين فريادها بسياری هنوز درخود گرفتارند و  كم نيستند مليونی كه اعتراض كشورهای ثالث به بازداشت و خفقان و يا پشتيبانی دولت های ديگر از مبارزان داخل را و حتا  دخالت سازمان ملل و سازمان های حقوق بشر را نيز مخالف استقلال ايران می شمارند.  با نگاهی به آرا و عقايد اپوزيسيون می توان دريافت كه چرا جمهوری اسلامی هنوز پابرجاست!!

طبقه متوسط، موتوری که هنوز روشن است!

 گروه های واپس گرای حاکم بر ايران  با هرچيز نو و تازه مخالف بودند اما جامعه جوان و پويای ايران برايستايی اين گروه پيروز شد گرچه زيان های زيادی متحمل شد. پافشاری بر واپس گرايی ايران را مواجه با عقب افتادگی فرهنگی ، اجتماعی و سياسی کرده است . ايران در زمينه حقوقی و صنعت و ... به عقب رانده شده است و موجب ناسازگاری اجتماعی گسترده ای گشته است. همچنانکه در زمان شاه با غرب گرايی جامعه دچار بحران گرديد اکنون از سر آن بام افتاده ايم و يک بار ديگر جامعه با اشفتگی اجتماعی روبروست.

  امروز می دانيم كه طبقه متوسط كه موتور انقلاب 57 بود  گرچه از نظر بدنه گسترش يافته ولی نه تنها  به خواست های خود دست نيافته بلكه 70% درآمد خود را نيز نسبت به زمان پيش از انقلاب از دست داده است. طبقه متوسط در 25 سالی كه گذشت مجبور به تبعيد و مهاجرت شد و رژيم شادمان به بركشيدن لايه های زيرين هواخواه خود پرداخت و با نشاندن آنها در دانشگاه و رسانه های همگانی و ..  بر اين  باور بود كه اين طبقه سرسپرده  و مبلغ اسلام خواهند شد، اما بروز پديده هايی چون مخملباف و آقاجری  پندارهای آشتی حوزه علميه و دانشگاه را باطل نمود ، حتا انجمن های خود ساخته ای چون دفتر تحكيم وحدت در برابر حاكميت دستار بندان ايستادند و اين نشانگر آن است كه اين طبقه از طلب آزادی های خود  كه از مشروطيت به اين سو خواستار بوده است دست برنداشته است و قوی تر نيز شده است .  طبقه متوسط در « امت » ادعايی ملايان  نمی گنجد و آزادی های فردی و اجتماعی خود را خواستاراست.  سعيد حجاريان در مورد اين طبقه می گويد:« بروز مطالبات سياسی اين طبقه گاه مثل نيكاراگوئه و ايران به صورت انقلاب بروز پيدا كرده بود وگاه مثل برخی از كشور هاى اروپای شرقی نظير لهستان، گرجستان، و يوگسلاوی به صورت نافرمانی مدنی و انقلاب های مخملين. اين دگرگونی ها در اين نوع كشور ها با اتكا به مطالبات طبقه متوسط جديد موج دموكراسی خواهی را دامن زد و رفته رفته دموكراسی هايی در اين نوع كشور ها پديدار گشت. مسير سوم برای دموكراسی در كشورهايی شكل گرفته است كه دو راه فوق بسته بوده است. يعنی نه بورژوازی قدرتمندی وجود داشته است و نه طبقه متوسط جديد امكان بروز يافته است. قدرت های حاكم اقتدارگرا ، فاشيسم يا پوپوليسم بوده اند و سيطره كامل بر عرصه جامعه داشته اند. اين كشورها مادام كه ادعای فرا مرزی  نداشتند و به دنبال توسعه فضای  حياتی خود نبودند كسی كاری به آنها نداشت. اما تجربه نشان داده است كه ديكتاتوری به قدرت داخلی بسنده نكرده و سويه ای خارجی نيز پيدا می كند. اين خود موجب مى شود كه توسط دولت های قدرتمند خارجی اسباب سرنگونی آن را فراهم نمايد.»  

همين طبقه بود که اولين سرپيچی در مقابل استبداد قاجاريه را در مخالفت با قرارداد رژی ، امتياز تنباکو ، سازمان داد همين طبقه بود که ميرزای شيرازی را وادار به صدور فتوا کرد و بقولی (به روايت فريدون آدميت ) حتا آن را جعل کرد.بايد در نظر داشت که ملايان بسيار ترسو و محافظه کار بوده و هستند و اين وحشيگری و سبعيت آنان نيز از همين ترس و وحشت سرچشمه می گيرد؛ تا هنگامی که ميدان را مساعد ببينند می تازند و تنها هنگامی عقب می نشينند که مقاومت جدی در مقابل خود ببنينند.

   در ايران هم عوامل داخلی و هم عوامل خارجی برای تغيير و دگرگونی اين حكومت آماده اند  و اين طبقه متوسط نيز كه رشد بيشتری كرده و به آرمان های خود دست نيافته است و خواستار دموكراسی است اما حكومت وحشی و بدوی است و حتا« قانون اساسي» خود را هم زير پا می گذارد، شرايط بغرنج كنونی جز جهانی كردن  حقوق بشر و از جمله مساله ايران و به ياری طلبيدن مردم جهان راه ديگری برای مردم بی دفاع نگذاشته است و اين  هوشياری اپوزيسيون مترقی را می طلبد كه با همبستگی و اتحاد مبارزه ای را به پيش ببرند كه عروسك های بيگانه ای چون رضا پهلوی كه يك عمر خود و خاندانش سر سپرده ی بيگانگان بوده اند مجال خودنمايی نيابند و استقلال ايران نيز حفظ شود. هيچ راه پيش ساخته و آسانی برای ساقط كردن اين رژيم وجود ندارد و بايد ازهمه ی امكان های موجود استفاده كرد،  تداوم هر روز اين حكومت زيان های بی شمار مادی و معنوی و انسانی ببار می آورد بايد به عمر ننگين اين دمل چركين خاتمه داد و به جز نيشتر زدن به آن چاره ديگر نيست. وظيفه اپوزيسيون روشنگری و نشان دادن راه و پشتيبانی از مبارزات مردم است در غير اين صورت دنبال وقايع جاری افتادن عنوانی جز فرصت طلبی ونتيجه ای جز فرصت سوزی نخواهد داشت.

فرصت های سوخته !

هنگام جنگ ايران و عراق پس از  بيرون راندن عراق از خرمشهر فرصتی بزرگ بود كه ايران صلح را بپذيرد  و غرامت پيشنهادی را نيز دريافت نمايد اما اپوزيسيون گيج و درمانده متوجه اين فرصت تاريخی نبود و  به عنوان حفظ استقلال ايران از ادامه جنگ پشتيبانی كرد و گذاشت تا رژيم با خاطری آسوده  به كشتن مبارزان ادامه دهد و هرگونه صدای مخالفی را در گلو خفه كند. درصورتيكه اگر اپوزيسيون متوجه تغيير شرايط می شد و  برای پايان جنگ كارزار راه می انداخت شايد نمی توانست آتش جنگ طلبی رژيم را فروبنشاند ولی مردم را متوجه درايت و تدبير خود كرده بود.

نمونه قتل زهرا كاظمی و اعتصاب غذای زندانيان سياسی ( ناصر زرافشان و  باطبی و …) نيز از نمونه های جالب است كه اپوزيسيون نتوانسته است از آن سود برد. رژيم در برابر فشار كانادا و افكار جهانی ناچار به برپايی يك دادگاه فرمايشی شد كه هيچ يك از شكنجه گران و آدمكشان خود را گناهكار نشناخت و از آن سو حكومت اسلامی ورود ايرانيان را با پاسپورت غير ايرانی مجاز ندانست . اين بدان معنا است كه اين حكومت به خود حق می دهد شهروندان خود را هر طور كه می خواهد بكشد و يا آزار و شكنجه دهد  و هيچكس نيز در دنيا حق ندارد بدان اعتراض كند زيرا «استقلال » كشور را به زير سوال می برد؟ آيا چنين استقلالی معرف حاکميت ملت است؟ اين چه استقلالی است كه حاكمان مسلط شده بر ميهن ما به بهانه اينكه خودی هستند می توانند ما را نابود كنند و در نهان قراردادهای اسارت بار  ببندند و از خزانه ملت برای بقای خود بذل و بخشش  كنند و متن اين قراردادها را نيز در اختيار مردم نگذارند؟ اين بحث مركزی «اصلاح طلبان» حكومتی نيز بوده كه در برابر فشار آمريكا  بايد از اين رژيم دفاع نمود چنانكه همان ها بودند كه ملا عمر و طالبان را مستقل ارزيابی كردند كه به سبب مبارزه با آمريكا بايد از آنها پشتيبانی كرد. اين درد را كجا ببريم كه بسياری از اين اپوزيسيون خود در جای امن و زير پرچم بيگانه سنگر گرفته اند ولی هرگونه دادخواهی جهانی را برای مردم ستم ديده روا نمی دانند و  زبان به ملامت و نصيحت می گشايند كه بايد صبر داشت و …  اگر ياری خواستن از جهان نيز جرم است به ما پاسخ دهند که برای برکناری  رژ يمی که هيچ يک از اصول انسانی ، قراردادهای  جهانی را رعايت نمی کند چه بايد کرد؟ برای چنين حکومت توحش و بربريت که هر روز هستی و حيثيت و ميهن وملت ما را بباد می دهد چه بايد کرد؟ اين از حقوق فردی هرکس است که برعليه زور و ستم قيام نمايد و در اين راه نمی توان منتظرظهور ناجی و قيام طبقه و گروه بود.

نيرنگ های رژيم و راه های مقابله با آن

رژيم اسلامی با وجود اينکه پاهای گلی دارد همواره ابلهانه عمل نکرده است و  توانسته است با سرکوب  هر جنبشی ترس را در دل ها حاکم کند. اما وسايل نو و تازه ای آفريده شده است که به انباشت فرهنگی ما از ده سال پيش افزوده حاکمان را مستاصل و بيچاره کرده است. برای نمونه  پديده ی اينترنت که آنها   ناگزير به بکارگيری اين ابزار نو و تازه هستند و از سويی ديگر برای مردم زيانمند می دانند وبرای خود لازم و سودمند. اين سياست يک بام و دو هوا بيش از همه به تضاها دامن می زند و در حاليکه رژيم می خواهد بگويد که همان قدرت سابق را دارد اکنون دربرابر اعدام ها عاجز مانده است. اين اعدام ها بيشتر مصرف داخلی دارد وبرای ايجاد ترس و وحشت است اما اکنون در هر  گوشه وکنار ايران که خبری می شود توسط تلفن همراه و اينترنت به راديوها و ساير رسانه آگاهی می رسد. رژيم چنگ ودندان نشان می دهد اما همه می  دانند بسياری از دندانهايش کشيده شده است. همسويی و همکاری با رسانه ها و اطلاع رسانی به مراجع معتبر بايد ادامه يابد.

حکومت اسلامی  در اثر فشار بسيار به مردم دريافت که ادامه اين وضع ممکن است به صلاحش نباشد ازجانب ديگر حاضر نيست از اصول و پرنسيب های خود حتا به ظاهر در برابر گمان همگانی  واپس نشيند. راه حلی که يافت بازگذاشتن راه خروج از کشور است که امروزميانگين پناهندگان بين  سه تا پنج ميليون برآورده می شود.

چاره ديگر بازگشت اين پناهندگان است . رژيم دربرابر فشار جهانی به بخشی از اين پناهندگان اجازه داد که به کشور برگردند اما توسط سازمان های امنيتی خود و با احضار مداوم و متناوب فعالان سياسی  و پی گرد آنها چنين وانمود می کند که آنها را تحت نظر شديد دارد و بدين ترتيب آنها را بی اثر کرده است.

معترض داخلی در صورتی که به خارج نرفته باشد و به صورت پناهنده به کشور برنگردد آزادانه تر می تواند حرف بزند ، اعتراض کند تا پناهنده معترضی که به خارج رفته و به داخل برگشته . برخی از آنان حتا درخدمت دستگاه های جاسوسی نيز در آمده اند. بدين ترتيب يک روند بی اثر سازی صورت گرفته است که معترض فعال با خرج خود به خارج ميگريزد و مستاصل و درمانده به داخل برمی گردد. بحث بر سر اين نيست که اين پناهندگان به سرزمين خود برنگردند ؛ اين حق آنهاست که در جايی که دوست دارند مسکن گزينند و بايد از اين حق دفاع کرد و نگذاشت حکومت آنرا ابزاری برای فشار آوردن نمايد و اين جلب اعتماد مردم و پشتيبانی از بازگشتگان را می طلبد.

هر دو پديده اينترنت و حجم بی نظير انبوه پناهندگان از عنصرهايی هستند که بدون درنگ بر جامعه ما اثر گذاشته است و بايد از آن بهره گيری کرد. اين کار پی آمدهای جدی در جامعه ما خواهد داشت.

 اپوزيسيون نتوانسته است از هيچيک از اين پديده های بی نظير به اندازه کافی بهره گيری کند.

تحمل ادامه  اين حکومت زيان های جبران ناپذير دارد!

آن چيزی که به ملت ايران  به عنوان مفهوم های اسلام سنتی تحميل می شود با فرهنگ ايرانی همخوانی ندارد و با معيارهای جهانی نيز در تضاد است. تحميل اين تضاد با زور و فشار و شلاق و زندان و اعدام همراه است . کشتن هر انسانی در زندگی مدرن امروز امری ناپسند است اما اسلامی که کشتن انسان ها و بريدن دست و پا را سازماندهی کرده با هنجارهای جهانی سازگار نيست. اين تسلط اجباری بدون اين که مردم راقانع کند تا ابد نمی تواند ادامه يابد ولی می تواند موجب ناسازگاری های بسياری شود.

ملت ايران هيچ يك از معيارهای اين حكومت اسلامی را باور ندارد و تا آنجا كه می تواند ضد آن عمل می كند و درجايی كه نمی تواند و زور است ناچار به ظاهر اطاعت می كند ولی از هرگونه كارشكنی نيز خودداری نمی نمايد در نتيجه بسياری از ناهنجاری های اجتماعی نيز حاصل اين مبارزه است منتها بايد مبارزه را كاناليزه كرد؛ اين مبارزه خواه ناخواه می تواند به خشونت كشيده شود ولی اين نه اپوزيسيون  بلكه اين حكومت اسلامی است  كه با  بستن همه راهها  خشونت را تحميل می نمايد. هنگامی كه حقوق بشر قيام مردم را برای بدست آوردن حقوق خود به رسميت می شناسد اپوزيسيون طرفدار خط مشی مسالمت آميز نمی تواند در برابر آن ايستادگی نموده حق سرپيچی از قانون های و حشيانه را نپذيرد  بلكه بايد  تئوری مقاومت و مبارزه را متناسب با اوضاع و احوال وشرايط فرهنگی و اجتماعی تغيير داده و كامل نمايد. مبارزه مردم ايران مبارزه ای ويژه و خاص موقعيت خود اوست . ميهن ما سنگربزرگی است با تمدنی بزرگ و درخشان و جامعه ای جوان و پويا که دربرابر اين وحشيگری ها مقاومت نموده و می نمايد. ما تجربه های بسياری از جنبش های خونين مذهبی را در طی تاريخ از سرگذرانده ايم و پس از 1400 سال می خواهيم تکليف خود را با حکومت اسلامی روشن کنيم . از اين رو راه ايران می تواند برای ساير کشورهای منطقه و اسلامی نيز آموزنده باشد و اين راه بهيچ وجه نمی تواند راهی کليشه ای و قالبی باشد بايد راه های نوينی آفريد و شايد اين شگفت آور باشد اما به عنوان يک فرد ليبرال می گويم که در اين راه ناگزير از تحمل  خشونت هم هستيم گرچه به سادگی اين کار ميسر نخواهد بود.

يكی از مفسران دكترين گاندی در باره ی بكار بردن خشونت  چنين می گويد: « ما با نظر كمونيست ها مبنی بر ناگزير بودن خشونت در انقلاب موافق نيستيم. ما باور داريم كه در كشوری چون هند با حكومتی بر پايه ی دموكراسی ، انقلاب را می توان بوسيله ی صندوق انتخابات و بی توسل به خشونت هدايت كرد. اگر برای شكل دادن عقايد عمومی در اين جهت، چند سال لازم باشد اهميتی نمی دهيم. ما با شكيبايی به كار خود در اين زمينه ادامه خواهيم داد. اما وقتی حزبی كه قدرت را بدست دارد درستی انتخابات را تامين نكند و از قدرت خود سوء استفاده كند نتيجه ی اصرار در پاكيزگی وسايل ( نبود خشونت)، شكست مداوم خواهد بود. به اين سبب در چنين وضعيتی ( نايی می تيكا دهارما ) ما توسل به شيوه ی ديگر جز عدم خشونت را مانند وظيفه ای دردناك اما ضروری تلقی می كنيم. شما، اگر مايل باشيد، می توانيد آنرا به سبب فوريت وضع (آپادورهارما) عملی غير قابل بخشش بدانيد اما لطفا آنرا گناه يا جنايت (آدهادما ) نناميد. چنين اعمالی كه ناشی از يك الزام فوری است ارزش های دايمی را ويران نمی كند و ، با قبول اينكه انحراف كوچكی از راه مستقيم باشد، اين انحراف بزودی تصحيح خواهد شد. برای نمونه ، اگر تعمير چيزی مستلزم شل كردن مختصر يك پيچ باشد ، هيچ چيزی مانع سفت كردن مجدد آن نيست.» ( نقل از كتاب منتشر نشده ی -گاندی و ماركس – كريشرماشوروالا- برگردان علی شاهنده)

در اين فراز  بر موجود بودن حكومت دموكراتيك تاكيد شده است و نكته ديگر آنكه تعبير واقع بينانه تری  از مبارزه ی منفی می دهد.

آشكار است كه  اين تعريف ها با هيچ يك ازنظريه های  اپوزيسيون و برداشت آنها از  نافرمانی مدنی سازگاری ندارد. گويی وظيفه اپوزيسيون ترساندن مردم از مبارزه است  به من  به عنوان کسی که طرفدار مشی مبارزه ی مسالمت اميزاست  نشان دهيد آن  کدام قانون  است که از حقوق من نوعی  دفاع می  کند تا  بدان استنادکنم و برای به کرسی نشاندن آن مبارزه نمايم؟

برای حکومتی که خشونت و قتل راحکم خدادادی می داند وبر هر مسلمان معتقد واجب می داندکه برای دفاع از بيضه اسلام و برای اينکه فساد بر روی زمين نباشد  همنوع خود را بکشد و تکه پاره کند، قانون معنا ندارد. حکومتی که 25 سال است مدارس و رسانه های همگانی را در اختيار مطلق گرفته و قتل و کشتار را تبليغ می نمايد ، حکومتی که کشور ما را در آستانه ی يک جنگ مذهبی شيعه و سنی قرار داده ( ديگر مذاهب که جايی ندارند )، قانون نمی فهمد . اين رژيم در حال توليد آخوند و ملا ست که هر روز رو به تزايد است که می دانيم جز بدبختی و نکبت ثمری ندارد.

 راه چاره

حاکمان نشسته بر مسند قدرت جز زبان زور چيز ديگری نمی فهمند . تنهاراه، اتحاد نيروهای کوچک برای يک عصيان و سرپيچی بزرگ است تا اين حکومت زور و جهالت را پس بزنيم، بايد همدل و يکزبان شويم تا  تبديل به يک نيروی اجتماعی بزرگی شده بتوانيم  در برابر اين حکومت عصيان و سرپيچی کنيم . اينکه فارغ از طبقه ، قوم و اقليت های دينی می توان مردم را بسيج کرد نقطه ی قوت اين جنبش است و از مشروطيت تاکنون خوب عمل کرده است  و بايد از آن سود جست و  هر چه زودتر ريشه ی  اين حکومت را کند.  بايد وجدان جهانيان رابه ياری بطلبيم تا حکومت اسلامی را به زانو در آوريم .

ازمانی  لئون تولستوی گفت: «بهترين صورت مبارزه با قدرت حکومتی آنست که مانع حکومت آن شوی ؛ نظام وظيفه اجباری را اطاعت نکنی  وماليات نپردازی .» اما حکومتگران در ايران متکی به ماليات مردم نيستند و با تاراج ثروت کشور به ويژه نفت و استخدام کردن پاسداران و بسيجی ها نيروهای کافی برای سرکوب را به استخدام در آورده اند. 

نقطه های قدرت هر رژيم نقطه های ضعف او نيز بشمار می رود، اين حكومت از ايجاد ترس و وحشت و  از ثروت نفت و گاز برای ادامه حكومت خود سود می برد و از  رسانه های همگانی  راديو و تلويزيون بهره می جويد اما هر گونه شكاف و خللی در اين نقطه های قدرت به معنای پايان زندگی آن است . اكنون با جهانی شدن رسانه های همگانی و توجه جامعه جهانی بهترين موقعيت برای   برانگيختن مردم برای مبارزه ی منفی است.  اعتراض بر عليه ستمی كه بر مردم ما می رود را در سطح  جهان مطرح  كنيم و اكنون كه دادگستری مستقل نداريم از سازمان ملل بخواهيم كه به رعايت حقوق بشر در ايران تاكيد كند .اما بردباری نيز نمی تواند برای مردم سودی در برداشته باشد . بردباری همواره بر شيرين  ندارد چه بسا نابردباری و رويارويی بتواند يك فرهنگ مدارا و بردبار را به ثمر رساند. به جای سياست تسليم و رضا و وادادن در برابر حکومت ظلم و جهالت به سازماندهی جنبش اعتراضی بايد پرداخت و آن را گسترش داد. ايستادگی ها و اعتراض های مردم را که خود خواستار خشونت نيستند  و نمی خواهند به اموال مردم و مغازه ها و اموال عمومی آسيبی برسد  بلکه خواستار به کرسی نشاندن حق و عدالت هستند  بايد  پشتيبانی کرد و آنها را تنها نگذاشت.

 زمانی بود كه همه بر سرنگونی اتفاق نظر داشتند و امروز بسياری از آن سربام افتاده اند كه مبادا خون از دماغ كسی بيايد درحاليكه رژيم به اعدام و بريدن دست وپای بيگناهان وچشم در آوردن و شلاق زدن و ... مشغول است. به هر حال  سرپيچی از قوانين ظالمانه وقيام بر عليه ظلم وستم توسط اعلاميه حقوق بشر نيز به رسميت شناخته شده است واين  حکومت هيچگونه سرپيجی را بر نمی تابد و در اين نبرد نمی توان گفت که خون نبايد از دماغ کسی بيايد. اين  مانند آن است که بگوييم در جنگ نبايد کسی کشته شود! ممکن است من متهم شوم که خشونت را  تبليغ می کنم و اين برخلاف اهداف   سنت مبارزه مسالمت آميز  است . فراموش نکنيم که ما بايک حکومت متعارف روبرو نيستيم و ديگر اينکه  اين خشونت را طرف مقابل  يعنی حکومت اسلامی  تحميل می کند و بدين  سبب در برابر  اين فشار بيش از اين  نبايد عقب نشينی کرد و مبارزه را تعطيل نمود اين به معنی تشکيل گروه مسلح و خودکشي(کاميکاز) نيست  بلکه بايستی    راه های گوناگون سرپيچی  مردم را  پيدا  کرد ، سپس آن را ارتقا داد،  برای نمونه می توان از  ايستادگی های  زير آغاز  نمود و کم کم آن را گسترش داد:

در سال های اخير بسياری از مردم ديگر در نماز جمعه حضور نمی يابند و به مسجد نمی روندو يا در سالگرد خمينی شرکت نمی کنند. اين خودداری ها و سرپيچی ها را بايد گسترش داد. برای نمونه :

سوار نشدن به اتوبوس های زنانه و مردانه

-                                                                                                               تحريم  صندوق های قرض الحسنه

-                                                                                                                                                               نپرداختن پول به صندوق های صدقات که درآمد آن به جيب گشاد گروه های فاسد طمعکارهمچون  هيات موتلفه سرازير می شود.

-                                                                                                                                                               تحريم تماشای اجرای  اعدام ها که برای ايجاد  ترس و وحشت انجام می پذيرد.

-                                                                                                                                                                

-                                                                                                                                                               برای هرکدام از اين نکته ها می توان کار تبليغی و ترويجی کرد.

-                                                                                                                                                                هيچ يک ازسرپيچی ها مستلزم خطرکردن بزرگی نيست و می توان بدون اينکه مستقيم مورد حمله قرار گرفت از اين کارها  سرباز زد. اما اين قدم های کوچک است که تحولات بزرگ در پی دارد. بايد قدم به قدم مبارزه را پيش برد.

-                                                                                                                                                               سرپيچی از قوانين ستمگرانه  از توانايی اخلاقی بهره بسيار می برد ، قدرت اخلاقی و  ايستادگی ملت ستمكشيده ايران كه سال هاست با يك حكومت قرون وسطايی دست و پنجه نرم می كند بزرگترين حربه ماست و در اين راه  مسلما  د رحد امکان بايد از خشونت پرهيز کرد ولی بايد اين را نيز يادآور شد که  اين راه بی خطر نيست و رژيم آن را به خشونت خواهد کشاند و  در پيچ و خم آن خطرهای بسياری کمين کرده است .بايد نيروی  سرپيچی مردم  عصيانگر را برای مبارزه منفی تقويت کنيم ، اين همان نيرويی است كه شيشه عمر ديو را بر زمين می كوبد و هيولای خودكامه را  دود می كند.

ـــــــــــــــــــــــــــــ

1- Civil  Olydnad en dialog -Per Herngren