بازگشت به صفحه اول

از روز

 
 

 

بدون قضاوت

جنايت پنتاگون، چپ ها، خبرنگارها و فرقان!

حسين باستاني
h.bastani@roozonline.com

۱ آذر ۱۳۸۴

هفتمين سالگرد واقعه قتل هاي زنجيره اي، در حالي سپري شد که متهمان اصلي اين پرونده آزاد، و وکلاي مدافع قربانيان به همراه روزنامه نگار افشا کننده محفل قاتلان، زنداني هستند. به علاوه، مسوولان دولت جديد، حتي از برگزاري مراسم بزرگداشت قربانيان قتل ها نيز ممانعت کرده اند. به نظر مي رسد به سمتي مي رويم که پس از عاملان قتل ها، داستان اين واقعه نيز به تدريج به وادي فراموشي سپرده شود. از اين رو احتمالاً، هنوز يادآوري برخي مستندات مربوط با اين پرونده، از موضوعيت خاص برخوردار خواهد بود.

داستان خود را از زماني آغاز مي کنيم که با شروع قتل هاي زنجيره اي روشنفکران در پاييز 77، هويت عاملان اين جنايات، در معرض توجه افکار عمومي ايران قرار گرفت. در اين مقطع بود که رسانه هاي متعلق به جناح محافظه کار، پس از سکوتي اوليه، به انتشار حجمی انبوه از "اخبار" و "تحليل" هاي متنوع راجع به عاملان جنايات پرداختند.

تنها يک هفته پس از قتل داريوش فروهر و پروانه اسکندري، روزنامه رسالت [8 آذر 77]، از دستگيري تعدادي از نزديکان مقتولين به اتهام قتل خبر داد: "گفته مي شود چند نفري كه در ارتباط با قتل داريوش فروهر و همسرش دستگير شده‌اند از نزديكان و افرادي بوده‌اند كه به خانه وي رفت و آمد داشته‌اند." دو روز بعد [10 آذر 77] حسين شريعتمداري مدير مسوول کيهان، در سر مقاله اي مطول قتل فروهرها را به دگرانديشان و خبرنگاران و آمريکا نسبت داد: "ترديدي نيست كه عاملان اين جنايت را بايستي در ميان دوستان و آشنايان فروهركه با او و خانواده‌اش رفت و آمد داشته‌اند، جست‌ و جو كرد. و اما دوستان فروهر چه كساني بوده‌اند؟ آيا غير از اين است كه بسياري از دوستان و آشنايان فروهر، افراد وابسته به جريان‌هاي مخالف نظام، عناصر ضد انقلاب، خبرنگاران راديوها و رسانه‌هاي بيگانه و امثال آنها بوده‌اند؟ بنابراين بدون كمترين ترديدي مي‌توان گفت كه قاتل يا قاتلان فروهر، افراد عناصر وابسته به جريان‌هاي ضد انقلاب و مخالف نظام بوده‌اند. تمامي دلايل موجود نشان مي‌دهند كه اين قتل يك قتل سياسي است و توسط جريان‌هاي مخالف نظام و طرفدار رابطه و مذاكره با آمريكا اتقاق افتاده است. بنابراين ساده‌انديشي است كه رابطه قاتل يا قاتلان با سرويس‌هاي جاسوسي آمريكا و دنباله‌هاي داخلي آنها كشف نشده باقي بماند."

در همان روز، کيهان در جاي ديگر، قتل ها را مشخصاً به سفر 13 نفر از تجار آمريکايي به ايران مرتبط دانست: "قتل داريوش فروهر و همسر او توسط ضد انقلاب و سرسپردگان آمريكا براي انحراف افكار عمومي از سفر هيأت آمريكايي به ايران صورت گرفته است."[10 آذر 77] باز در همان روز، رسالت اظهارات عسگراولادي دبير کل جمعيت مؤتلفه اسلامي به چاپ رساند که قتل ها را در شمار ترور اسدالله لاجوردي یا حوادثی چون شليک يک "سرباز فراري" به مردم طبقه بندي مي کرد: "خبر به رگبار بستن مردم توسط يك سرباز فراري، قتل آقاي فروهر و... پيش از آن شهادت سيد اسدالله لاجوردي همه زنجيره حوادثي است كه به دشمنان فرصت مي‌دهد كه ضريب امنيتي كشور را زير سؤال ببرند." رسالت [ 10 آذر 77] در يک صفحه ديگر خود نيز، اظهار نظري را به چاپ مي رسانيد که معتقد بود کار، کار صهيونيست هاست: "اين قتل ريشه در اعمال و نقشه‌هاي صهيونيست‌ها دارد. چرا كه آنها قصد دارند مملكت را نا امن و رژيم اسلامي را خشن جلوه دهند." هرچند همزمان، واعظ طبسي توليت آستان قدس رضوي، معتقد بود کار، کار آمريکايي هاست: "دستگاه تبليغاتي و اطلاعاتي آمريكا و اقمار آن از قبل چنين برنامه‌‌ريزي را طراحي كرده بودند تا قتل او را سياسي قلمداد نموده و حكومت را متهم كنند." [قدس 10 آذر 77]

در اظهار نظري جداگانه، هفته نامه شلمچه [شماره 49] قتل ها را نيتجه ايده "خراب کردن ديوار بي اعتمادي ميان ايران و آمريکا" [که توسط خاتمي مطرح شده بود] مي دانست: "عناصر مشتاق به رابطه آمريكا بعد از خروش گسترده مردم عليه هيأت جاسوسان آمريكايي، براي آسيب نديدن طرح خراب كردن ديوار بي‌اعتمادي ميان ايران و شيطان بزرگ، داريوش فروهر و همسرش را به عنوان قرباني براي جوسازي عليه انقلاب اسلامي و اشخاص و گروه‌هاي متعهد و مخلص برگزيده‌اند." در همين راستا، يک اظهار نظر چاپ شده در کيهان [11 آذر 77] پيشنهاد مي کرد: "براي روشن‌تر شدن افكار عمومي اسامي اعضاي هيأت 13 نفره آمريكايي همراه با پست‌هاي آنها اعلام شود. به نظر بنده اين كار نشان خواهد داد كه چرا اين هيأت براي آمريكايي‌ها آنقدر مهم بوده است كه براي منحرف كردن افكار عمومي قتل داريوش فروهر و همسرش را طراحي كرده و توسط ايادي داخلي خود به اجرا گذاشته‌اند..."

فرداي آن روز، اظهار نظر ديگري در کيهان اصرار داشت: "با توجه به اينكه بنا به اظهار نزديكان داريوش فروهر و كارشناسان امور جنايي قتل وي و همسرش توسط فرد يا افرادي كه با وي آشنا بوده‌اند صورت گرفته است، از دو حال خارج نيست: يا اينكه فرد از اقوام و خويشان وي بوده و به خاطر مسائل شخصي و فاميلي اين قتل صورت گرفته است و يا توسط گرو‌هاي سياسي انجام شده كه با وي ديدگاه‌هاي يكسان داشته و رفت و آمد داشته‌اند. در اين صورت طبيعي است كه بايد عامل يا عاملان قتل را در ميان گروهك‌هاي ضد انقلاب و مزدور بيگانه جست‌وجو كرد كه با وي رفت و آمد داشته‌اند." [ 12 آذر 77]

در همان روز، خلاقيت نويسندگان مطالب چاپ شده در کيهان، پاي "کردهاي مخالف ترکيه" را نيز به ميان مي کشيد که: "داريوش فروهر ديدارهاي مكرري با كردهاي مخالف تركيه داشته و قرار بوده در دفاع از عبدالله اوجالان رهبر حزب پ.ك.ك تجمعي را عليه دولت تركيه ترتيب دهد. با توجه به اينكه رژيم صهيونيستي و حكومت لائيك تركيه اخيراً خيلي به هم نزديك شده و مواضع مشترك دارند، آيا فكر نمي‌كنيد كه اين كار توسط مزدوران اسرائيل صورت گرفته باشد تا هم رضايت بيشتر تركيه را جلب نمايند و هم ضربه‌اي به امنيت موجود در ايران زده باشند؟" [ 12 آذر 77] و البته، 13 آمريکايي مسافر ايران نيز هنوز به نوعي در گير پرونده شمرده مي شوند: "نبايد به خود شك راه دهيم كه قتل فروهر و همسرش در شرايطي كه صحبت از ابهامات متعدد سفر يك هيأت آمريكايي به ايران مي‌باشد تنها براي انحراف افكار عمومي از اين موضوع صورت گرفته است و دستگاه قضايي و اطلاعاتي بياد عاملان اين ماجرا را شناسايي و به مردم معرفي كند." [قدس-12 آذر77]...

مدتي بعد، نوبت به يکي از گروه هاي مسلح "ضدانقلاب" هم مي رسيد: "منافقين چند سال پيش به دستور اربابان آمريكايي خود براي رو در رو قرار دادن اسلام و مسيحيت اقدام به قتل چند كشيش مسيحي كرده بودند كه البته عاملان آن جنايت قبيح شناسايي و به مردم معرفي شدند. در اين اقدامات اخير نيز بي‌شك دست عوامل ضد انقلاب در ميان است و مي‌خواهند وحدت موجد در جامعه را به هم بريزند و نظام را بد نام كنند." [كيهان-22 آذر 77] اگرچه هنوز هم ارتباط قتل ها با "سرويس هاي جاسوسي بيگانه" احتمال مهمي محسوب مي شد: "محمدرضا باهنر، دبير کل جامعه اسلامي مهندسين گفت: حوادث و وقايع اخير كه امنيت كشور را به خطر مي‌اندازد، ناشي از توطئه‌هاي خارجي و پيچيده‌اي است كه سرويس‌هاي جاسوسي بيگانه در آن نقش دارند." [خرداد-22 آذر 77]

حتي وقتي عباس عبدي عضو جبهه مشارکت تبليغات مربوط به دخالت عوامل خارجي در قتل ها را يک "شوخي" ارزيابي مي کرد، پاسخش به اين صورت در کيهان چاپ مي شد که: "آقاي عباس عبدي دخالت عوامل خارجي را در قتل داريوش فروهر و همسرش يك شوخي دانسته آن را منتفي اعلام كرده است؛ به گونه‌اي كه انگار مي‌داند قاتل يا قاتلين چه كساني هستند. پيشنهاد مي‌كنم مأموران پيگير اين پرونده نشستي با ايشان داشته باشند شايد بتوانند اسامي قاتل يا قاتلين را از زير زبان وي در بياورند. البته بايد به اين نكته هم عنايت داشته باشند كه آقاي عباس عبدي همين يكي دو ماه پيش با يك جاسوس آمريكايي ملاقات داشت." [ 23 آذر77]

اين پيشنهاد در همان روز منتشر مي شد که روزنامه جمهوري اسلامي تحليل خود را در مورد دست داشتن سازمان مجاهدين خلق در قتل ها به اين صورت بيان مي کرد: "شيوه كار منافقين تغيير كرده و آنها براي سازماندهي قتل‌هاي اخير، به يك اقدام چند منظوره دست زده‌اند و در واقع "متهمان اصلي" اين پرونده اخير تلقي مي‌شوند." [يادداشت جمهوري اسلامي-23 آذر 77] آموزنده آن که اين روزنامه، در يک صفحه آن طرف تر، خبري مهم را چاپ مي کرد که قتل ها را کار "دستگاه هاي جاسوسي خارجي" هم مي دانست: "سرنخ‌هايي توسط دستگاه‌هاي امنيتي به دست آمده كه نشان مي‌دهد جنايات اخير توسط دستگاه‌هاي جاسوسي خارجي با هدف خدشه‌دار كردن چهره نظام جمهوري اسلامي و به جان هم انداختن جناح‌هاي سياسي داخل كشور طراحي و اجرا شده است."[ 23 آذر 77]

داستان وقتي پيچيده تر مي شد که مسعود ده نمکي يکي از چهره هاي انصار حزب الله که اظهاراتش همزمان با مطالب روزنامه جمهوري اسلامي انتشار مي يافت، "دگرانديشان" را عامل قتل "دگرانديشان" مي دانست: " دگرانديشان و ضد انقلاب‌ها به اصول اخلاقي پايبند نيستند. آنها دنبال هويت از دست رفته خود هستند... نيروهاي امنيتي و اطلاعاتي عاملان حوادث اخير را از داخل همين گرو‌ه‌ها پيدا كنند." [ايران-23 آذر 77] در اظهار نظري همزمان، محمدرضا باهنر – که روز پيش از آن از نقش "سرويس هاي جاسوسي بيگانه" سخن گفته بود – بي ضرر نمي دانست که ذکري هم از نقش طرفداران آيت الله منتظري در قتل ها بکند: "من مطمئنم قتل مرحوم فروهر و همسرش دنباله توطئه طراحي شده و خطرناكي است كه با به شهادت رسانيدن لاجوردي آغاز و با مرگ مرموز چند نويسنده تاكنون ادامه يافته است... و اخيراً نيز يك طلبه بسيجي به همراه همسرش در منزلشان واقع در قم كشته و حتي مثله شده‌اند و يكي از سران برگزار كننده راهپيمايي ضد سخنان آقاي منتظري در قم نيز اخيراً جنازه‌اش پيدا شده است." [قدس-23 آذر 77]

روز بعد نوبت به دبيرکل جمعيت مؤتلفه اسلامي مي رسيد که در تحليل مهمي، نقش همزمان سيا، سازمان مجاهدين خلق و اسراييل در قتل هاي را افشا کند: "ترديد نبايد داشت كه ريشه اين قتل‌ها در خارج و در دست سرويس‌هاي سيا، منافقين و صهيونيست‌ها است. آنها مي‌خواهند تصوير تاريكي از وضعيت امنيت در داخل نشان دهند تا پاي مداخله سازمان‌هاي به اصطلاح حقوق بشر را باز كنند." [جمهوري اسلامي-24 آذر 77] در همان روز مريم بهروزي، دبيرکل جامعه زينب، ياد مجددي از نقش "هيات آمريکايي" مي کرد: "احتمال دارد كه عامل قتل‌هاي مرموز، آمريكايي‌ها باشند. همان‌هايي كه قصد داشتند با اعزام هيأ‌ت‌هاي خود به ايران با ما رابطه برقرار كنند، اكنون براي مخدوش كردن امنيت كشور و تحت‌الشعاع قرار دادن آن مسأله از طريق عوامل خود در داخل دست به كشتار مردم مي‌زنند ." [رسالت-24 آذر 77] تحليل دو روز بعد حسين الله کرم، از چهره هاي انصار حزب الله، پيچيده تر بود و بخشي از قتل ها را به سيا و بخشي را به سازمان مجاهدين خلق نسبت مي داد: "حسين‌ الله‌كرم قتل داريوش فروهر و همسرش را يك قتل كاملاً حرفه‌اي دانست و افزود: اين قتل پيچيده‌اي است كه توسط سازمان‌هاي مخوف اطلاعاتي مي‌تواند صورت گرفته باشد و سازمان سيا و بعضي از عوامل داخلي آنها در اين قتل دخالت داشته‌اند. وي قتل مجيد شريف را به منافقين نسبت داد و گفت: اين نويسنده عضو شوراي ملي مقاومت از بريده‌هاي منافقين بوده است."[عصر آزادگان-26 آذر 77]

باز در همان روز، خلاقيت ذهني سرمقاله "جمهوري اسلامي" تا به آنجا توسعه مي يافت که قتل ها را کار مشترک "آمريکا و منافقين و صهيونيست ها" دانسته، آن را اقدامي جهت انحراف افکار عمومي از مذاکرات صلح فلسيني ها و اسراييل در چارچوب پيمان "مريلند" معرفي مي کرد: "تقارن زماني قتل‌ها با ماجراي ذلت‌پذيري عرفات مي‌تواند به اين معني باشد كه براي انحراف افكار عمومي از حوادث "غزه" و اجراي پيمان ننگين "مريلند" كه به حذف بندهاي ضد صهيونيستي و ضد اشغالگري از "منشور ملي فلسطين" انجاميد، منطقاً تصادفي نبوده است. در واقع بحران ناشي از قتل‌هاي اخير و پوشش تبليغاتي سنيگيني كه دشمنان انقلاب به آن دادند پوششي براي تحقق اهداف "پيمان ننگين مريلند" بوده است."[جمهوري اسلامي-26 آذر 77] "جمعيت ايثارگران انقلاب اسلامي" هم تحليلش اين بود که قتل ها کار مشترک منافقين و "باند مهدي هاشمي" بوده است: "خشونت زاييده تفكر تبهكاراني چون منافقين تروريست و باند مهدي هاشمي معدوم و بقاياي آنان است و كساني كه اخيراً به طراحي قتل چند نويسنده پرداختند بي‌ترديد پس‌مانده‌هاي همان گروه هستند."[رسالت-26 آذر 77]

... البته همچنان امثال نويسندگان ستون"پيام مردمي" کيهان و مريم بهروزي ، بر ارتباط سفر هيات 13 نفره آمريکايي با قتل ها اصرار داشتند: "در مورد قتل‌هاي اخير بايد با دقت بررسي شود. اين سناريويي است كه سازمان "سيا" آن را نوشته و بازيگران آن مزدوران سرسپرده داخلي هستند و اين سناريو پس از آمدن هيأت 13 نفره كليد خورد." [كيهان 26 آذر 77]؛ "مريم بهروزي گفت: حضور هيأت آمريكايي در ايران با قتل‌هاي مرموز در ارتباط است. احتمال دار دكه عامل قتل‌هاي مرموز آمريكايي‌ها باشند."[جام هفته- شماره 26] تحليل ديگري از دبير کل جمعيت موتلفه اسلامي، قتل ها را اقدامي در رديف شليک تير به سوي محسن رفيقدوست رييس بنياد جانبازان طبقه بندي کرد: "استكبار از 6 ماه پيش به جو ناامني در كشور دامن مي‌زند و در اولين اقدام شيطاني توانستند مجاهد في‌سبيل‌الله سيد اسدالله لاجوردي را به شهات رسانند و سپس به جان سردار فداكار جبهه و دفاع آقاي رفيق‌دوست سوء‌قصد نافرجام نمايند و فهرست پانزده نفري را هم ارائه كرده بودند كه قصد اجرا دارند و امروز هم چند نفر را از جناح روشنفكري جامعه هدف گرفته اند." [رسالت-28 آذر 77] ... و تئوري همکاري عملياتي بسيار موساد و منافقين عليه روشنفکران هم، هنوز در مطبوعات محافظه کاران انعکاس داشت: "در مورد حوادث اخير، بدون شك و برخلاف تصور بعضي از ساده‌انديشان، سازمان‌هاي اطلاعاتي و مافيايي وابسته به استكبار جهاني به ويژه سازمان سيا و موساد مجريان اصلي سناريوي حوادث اخير مي‌باشند. قتل‌هاي اخير از جهات مختلفي شبيه حركت‌هاي منافقين در سال 1373است." [ قدس-28 آذر 77]

چهار روز بعد، سر دبير رسالت پاي "پنتاگون" را هم به اين شيوه به ميان مي کشيد: "اين قتل‌ها مي‌تواند توسط كساني طراحي شده باشد كه مسؤوليت ميز ايران در "سيا" و "پنتاگون" را به عهده دارند و اخيراً آمد و شد آنها را به تهران در پوشش گروه‌هاي توريستي براي برداشتن ديوار بي‌اعتمادي در لابه‌لاي افشاگري برخي روزنامه‌ها مي‌توان ديد." [رسالت، 2 دي 77] سه روز بعد، حسين الله کرم به خاطر مي آورد که در آخرين اظهار نظر خود، از "صهيونيست ها" يادي نکرده و در نتيجه مي افزود: "هر كسي سود يا سود بيشتري از اين قتل‌ها به دست آورد اين قتل‌ها را انجام داده است. منافقين صهيونيست‌ها و آمريكايي‌ها بيشترين سود و بلكه همه سودها را به طور يكپارچه به دست خواهند آورد." [شلمچه-5 دي 77]

فرداي آن روز، روزنامه قدس در يک مرور "تاريخي" جالب قتل روشنفکران را اقدامي در رديف تعداي از وقايع جالب ديگر مي دانست؛ مثلاً: "خيمه‌شب‌بازي ميكونوس و انفجار آرژانتين، انفجار حرم مطهر حضرت رضا عليه‌السلام و تلاش همزمان براي انفجار در يكي از مساجد اهل سنت در زاهدان براي ايجاد نزاع بين شيعه و سني و بالاخره كشتن و مثله كردن تعدادي از كشيش‌هاي مسيحي به انگيزه تحريك اقليت‌هاي ديني براي رويارويي با جمهوري اسلامي." [قدس-6 دي 77] يک هفته بعد نيز، يک مقام امنيتي محافظه کارااز باب محکم کاري يادي از گروه "فرقان" [گروهي تروريستي که حدود دو دهه پيش متلاشي شده بود] مي کرد: "اميني مشاور امنيتي-انتظامي رييس قوه قضائيه گفت: از ديد فني اين قتل‌ها اعمال گروه تروريست «فرقان» و گروه منصوب به مهدي هاشمي را در اذهان تداعي مي‌كند." [گزارش روز-13 دي 77]

اگرچه دبير کل جمعيت موتلفه کماکان تأکيد داشت که: "ريشه [قتل ها]، آمريكا و منافقان و صهيونيست‌‌هاست."[زن-14 دي 77] و دو روز بعد، سردبير رسالت عفلت سخنگويان جناح خود در همسان دانستن قتل ها با سوءقصد به "رهبرپور" و "رازيني" از مسوولان قضايي را در يک سرمقاله جبران مي کرد: "آيا بين قتل‌هاي مشكوك و شهادت شهيد اسدالله لاجوردي و ترور ناكام آقاي رفيق‌دوست، بمب‌گذاري در دادسراي انقلاب براي ترور آقاي رهبر پور و آقاي رازيني رييس دادگستري تهران يك رابطه منطقي وجود دارد؟" [16 دي 77]

در ادامه اين تحليل ها بود که در تحولي مهم، "خبري موثق" منتشر مي شد که به همه گمانه زني ها در ارتباط با قتل ها، به اين شيوه پايان مي داد: "گفته مي‌شود كميسيون ويژه رسيدگي به قتل داريوش فروهر و همسرش تحقيقات خود را به پايان رسانده و به نتايجي هم رسيده است. شنيده‌ها حاكي از آن است كه كردهاي طرفدار تركيه و مخالفان عبدالله اوجالان در اين قتل نقش داشته‌اند. علت عدم انتشار اين گزارش هنوز مشخص نشده است." [هفته نامه سياست-16 دي 77]

سپس، نوبت به چاپ "خبر موثق" کيهان مي رسيد که با اعلام ارتباط قتل ها با آيت الله منتظري، خيال همه را راحت کند: "گفته مي‌شود يكي از دستگيرشدگان در رابطه با قتل‌هاي اخير از عوامل مرتبط با باند مهدي هاشمي معدوم بوده است. بقاياي باند مذكور و وابستگان به بيت آقاي منتظري در اين مدت، تبليغات پر حجمي را عليه وزارت اطلاعات و به ويژه حجت‌الاسلام دري‌نجف‌آبادي آغاز كرده بودند." [كيهان-17 دي 77] و بر مبناي همين نوع خبرها بود که کيهان، براي "خشکاندن ريشه قتل ها" مجدداً بازجويي از عباس عبدي را توصيه مي کرد: "آقاي عباس عبدي در همان روزهاي اولي كه اين قتل‌ها اتفاق افتاد با قاطعيت تمام گفت كه انتساب اين قتل‌ها به عوامل بيگانه يك شوخي است و بايد آن را در داخل جست‌وجو كرد...خوب است دستگا‌ه‌هاي امنيتي و اطلاعاتي به سراغ آقاي عبدي و امثال ايشان بروند و از آنان سؤال كنند كه آيا قاتلان را مي‌شناخته‌اند كه با آن قاطعيت سخن گفتند؟ به هر حال اين قتل‌ها ريشه دارد و بايد ريشه آن را پيدا كرد و خشكاند."[ 17 دي 77] و البته معلوم نبود وقتي عاملان قتل ها پيدا شده بودند، ديگر چرا محمدرضا باهنر چهار روز بعد، براي ريشه يابي قتل ها به اين تحليل رو مي آورد: "من هيچ شك و شبهه‌اي ندارم اگر سابقه فكري و پيشينه اين تروريست‌ها را بررسي كنند اين افراد يا حتماً به گروه مهدي هاشمي و جريانات قم ارتباط خواهند داشت يا به منافقين و يا تحت تأثير سرويس‌هاي اطلاعاتي خارجي بوده‌اند."[ايران-21 دي 77]

... و سرانجام آن که درست همزمان با انتشار اظهارات فوق بود که علي الظاهر، عده اي به اين نتيجه رسيده بودند که اصلا چرا عاملان قتل ها، خود اصلاح طلبان نباشند؟ در همين ارتباط بود که جمهوري اسلامي نوشت: "در روزهاي اخير، اين شايعه به سرعت در حال گسترش است كه عاملان قتل‌ها به جناح چپ وابسته بودند. اين شايعه اكنون ذهن‌ها را به شدت آزار مي‌دهد و ماجراي قتل‌ها را وارد مرحله بسيار پيچيده‌اي كرده است."[21 دي 77] و چند ساعت بعد از نقل "شايعه" فوق در يک روزنامه صبح بود که روزنامه کيهان [که آن زمان عصرها منتشر مي شد] به نقل از روح الله حسينيان دادستان سابق دادگاه ويژه روحانيت نوشت: "نيروهايي كه مرتكب چنين قتل‌هايي شدند، از طرفداران جناح چپ استحاله شده و از هواداران جدي رييس محترم جمهوري بوده‌اند."[کيهان 21 دي 77] ...

ما در مطلب امروز، تنها به مروري "مختصر" از حدود يک ماه و نيم تبليغات رسانه ها و سخنگويان جناح محافظه کار در مورد قتل هاي زنجيره اي پرداختم. مروري که يادآوري مي کند چگونه پس از انجام قتل هاي زنجيره اي سال 77، تريبون هاي يک جناح سياسي خاص، کوشيدند با منتسب کردن آن به "دوستان و آشنايان مقتولين"، "خبرنگاران"، "دگرانديشان"، "موساد"، "سيا"، "پنتاگون"، "منافقين"، "باند مهدي هاشمي"، "موافقان پيمان مريلند"، "چپ ها"، "گروه فرقان"، "کردهاي مخالف عبدالله اوجالان"، "طرفداران رييس جمهور" و ... افکار عمومي را متوجه "همه جا بکنند، جز "همان جا" که هم خودشان و ديگران مي دانستند.

واقعيت آن است که ادامه داستان "يک ماه و نيمه" امروز تا روزها، هفته ها و ماه هاي بعد از آن، خوانندگان ما را خسته خواهد کرد. بنابراين ، حکايت امروز را - بدون قضاوت - در همين جا تمام مي کنيم.

 

 
 
بازگشت به صفحه اول

ساير مطالب مربوط به ديدگاه