بازگشت به صفحه اول

از نامه

 
 
 

سنديكا مگر چه عيبي دارد؟

جواد لگزیان

پيرمرد به زحمت راه مي‌رفت و دست‌هايش گاه مي‌لرزيد اما چشمانش چه‌قدر خوب مي‌ديد: دفترچه‌ي تأمين اجتماعي را كه در دستش ديدم فهميدم حدسم درست بوده! رفتم جلو: سلام!
- سلام مرد جوان! ببخشيد! شايد اين‌طور نباشد ولي من فكر مي‌كنم كه شما كارگر بوده‌ايد، مي‌توانم بپرسم، مي‌دانيد سنديكا چيست؟
پيرمرد گفت: هميشه همين‌طور تند صحبت مي‌كني؟ كسي كه از سنديكا حرف مي‌زند بايد خيلي صبر داشته باشد، تند صحبت نكند و تند هم نرود!
از امير آباد تا پارك لاله راهي نبود و پيرمرد خيلي قبراق راه را مي‌آمد. جايتان خالي، كلي باهم حرف زديم. تعريفش از سنديكا شنيدني بود: سنديكا يعني كارگران حقشان را مي‌خواهند! مي‌گويم: اولين قدم تشكيل سنديكا چيست؟ مي‌گويد: اعتماد كارگران به يكديگر. مي‌پرسم: شرط موفقيت سنديكا چيست؟ پيرمرد آهي مي‌كشد، چشمانش را به افق مي‌دوزد و مي‌گويد: ما كه جوان بوديم خام شديم، خيال مي‌كرديم كه خيلي زود مي‌توانيم هم حرفمان را بزنيم و هم به همه‌ي خواسته‌هايمان برسيم. يك وقت خيال نكني حالا كه پيرمرد شده‌ام اين حرف‌ها را مي‌زنم نه! اما گوش كسي بدهكار نبود، تا حرف مي‌زدي مي‌شدي محافظه‌كار! همه‌اش هم اين‌كه جو سنديكا كه يك كم خوابيد، اول دخل آن بالايي‌ها را آوردند بعد با يك تشر، پاييني‌ها هم حساب كار خودشان را كردند و شد اين كه مي‌بيني!
حرف‌هاي قابل چاپ پيرمرد را نوشتم؛ قرار شد بازهم برايمان از سنديكا بگويد، اما خوب دفعه‌ي بعد. |
ببخشيد: مي‌دانيد سنديكا چيست؟
- گاهي وقت‌ها تميز نمي‌شويد ولي خوب بازهم از هيچي بهتر است| ! - درست فهميديد طرف درباره‌ي ريكا حرف مي‌زند!
سلام! سنديكا چيست؟
- تو را به‌خدا ول‌كن! اين‌ها را مي‌گويي كه فقط بلدند پوستر بچسبانند به ديوار كارخانه!
- همكارش مي‌گويد: آن‌ها شورا هستند!
- عصبي است، فرياد مي‌زند: خوب! پس سنديكا چيست؟ چه فرقي دارد؟
مي‌گويم: شورا منصوب كارفرما است ولي سنديكا منتخب كارگران!
به من نگاه مي‌كند. ساكش را مي‌گذارد زمين. مي‌پرسد: كاري هم مي‌تواند بكند؟
جواب مي‌دهم: اگر درست انتخاب كنيد، حتماً!
راستش اول زد به‌جاده خاكي، چون به‌جاي سنديكا راجع به سندبلاست صحبت كرد كه يك دستگاه فني است و من از آن هيچ نمي‌دانستم اما بعد كه حرف از نوعي تشكل شد گفت: چند تا فيلم ديده كه حسابي جالب بوده و اين سنديكا را هم شنيده!
پرسيدم: كدام فيلم؟ گفت: در بارانداز! نامردها مي‌خواستند كارگر را بزنند! و من محكم گفتم: اگر كارگرها سنديكا داشتند ديگر نمي‌توانستند!
قرار بود بعضي اخبار تشكل‌هاي كارگري را به ما بدهد اما خبري نشد. وقتي سراغش رفتم گفت: مي‌گويند شماطرفدار سنديكاها هستيد!
- خوب مگر عيبي دارد؟
و در حالي‌كه سرش را بالا نمي‌آورد گفت: اگر باش همكاري كنيم فكر ديگري مي‌كنند. موفق باشيد!
بالاخره ما توانستيم خط تلفن يكي از اعضاي سنديكا را بگيريم. خيلي سريع مي‌روم سر اصل مطلب:
- تعريف سنديكا - يعني يك عده كارگر جمع شوند براي دفاع از حقوق صنفي خود يك اتحاديه تشكيل بدهند.
- قدم اول چيست؟ - همان تعداد اوليه كه اسمش مي‌شود هيأت مؤسس و بايد اساسنامه را بنويسند. به او مي‌گويم: وظيفه‌ي سنديكا چيست؟ و مي‌شنوم: دفاع از حقوق صنفي كارگران.
به شما هم مبارك باشد. امسال يكصد سال از تأسيس اولين سنديكاي كارگران ايران، سنديكاي چاپ به همت محمد پروانه مي‌گذرد. از اين سنديكاهاي اوليه كه با همت كارگران يك صنف خياط، بزار، كله‌پز، نبات‌ريز، ريخته‌گر، تراشكار، كارگران ساختماني و شاگرد مغازه‌هاي اصناف متفاوت پديد مي‌آيد مي‌توان اتحاديه‌ي كارگري تشكيل داد و از اين اتحاديه‌ها هم مي‌توان فدراسيون كارگران را پديد آورد و خوب قدم بعدي هم بلندتر است و هم زيباتر. كنفدراسيون كارگري از مجموع فدراسيون‌ها پديد مي‌آيد.
چقدر جالب! آدم ياد خاطرات كودكي مي‌افتد كه همه‌اش دوست داشت از يك جاي كوچك به يك جاي بزرگ برود، درست مثل ماهي سياه كوچولو! يادتان هست؟
همه‌ي آن‌هايي كه در كودكي به فكر دريا هستند، در بزرگي به سنديكا مي‌گويند: آري!
"دانستني‌هاي سنديكايي" كتابي نوشته‌ي حسين سنايي، كارگر خودآموخته‌ي ايراني از فعالان سنديكايي است كه با زباني بسيار شيوا اصلي‌ترين مسايل مربوط به سنديكا را بيان مي‌كند. اگر در كارگاهي كوچك يا در كارخانه‌اي بزرگ قصد راه‌اندازي يك سنديكا را داريد، حتماً اين كتاب را با دوستان خود مطالعه كنيد و با زبان روان برخاسته از قلبي روشن، براي ساختن روز و روزگاري نو آشنا شويد.
دنده را مي‌كشد: آقايان به سلامت! تجريش!
مي‌پرسم: مي‌دانيد سنديكا چيست؟ با خنده مي‌گويد: اگر نامرادمان نكنند بله!
هيجان‌زده مي‌پرسم: مقاله‌ي روشن‌فكران و كارگران شماره‌ي پيش ما را خوانده‌اي؟
جواب مي‌دهد: ما چراغ‌ها را روشن كرده‌ايم.
مي‌شود اسمتان را بگوييد: ما نوكرتيم!
و اين جواب را شما هم فهميديد، يعني نه!
"خيال نكنند چند نفر جمع شدند كار تمام است. بابا اين قدم اول است، خودشان را آماده كنند كه زياد كار داريم."
اين هم توصيه‌ي يك فعال سنديكا كه اين بار ما خطر نكرديم اسمشان را جويا شويم!
توي خيابان خوابيده بود، مي‌گفت كه سه ماه قرارداري كاركرده، كارفرما عذرش را خواسته آن هم بي‌هيچ دليلي! مي‌گويم: كجا شكايت مي‌كني؟ - اي آقا دلت خوش است، كدام شكايت؟ مي‌پرسم: مي‌داند چقدر خوب است اگر كارگران هر صنفي يك سنديكا براي پيگيري حقوقشان داشتند؟
سرش را تكان مي‌دهد و مي‌گويد: ما اتحاديه نداريم!
چقدر از فرصت‌هاي زندگي‌ساز ما صرف كارهاي بيهوده مي‌شود، چقدر مي‌توانيم از اين فرصت‌ها استفاده كنيم و از آن پلي بسازيم براي رفتن به روزهاي بهتري كه حق ماست. سنديكا جايي براي تجربه‌ي زندگي نو با تكيه بر اميد و آرزوي ديگراني است كه مانند ما دغدغه‌ي بودن دارند! سنديكا خانه‌ي واقعي كارگران است ... خانه‌ي اميد آن‌ها. خانه داشتند در خيابان نمي‌خوابيدند...

 
 
 
بازگشت به صفحه اول

ساير مطالب مربوط به ديدگاه