|
|
|||
سقوط آزاد، سهم روزنامه نگار
علی افشاری
سقوط هواپيماي ارتش جمهوري اسلامي و جان باختن دردناک و تاسف آور بيش از صد نفر از هموطنان و فعالين جامعه مطبوعاتي و صدا و سيما، ضمن آنکه افکار عمومي را جريحه دار و همه را عزادار کرد، بار ديگر واقعيت تلخ سهل انگاري دست اندرکاران در حفظ جان انسان ها را آشکار ساخت. واقعيت درد آوري که در طول ساليان اخير، بارها در حوادثي چون سقوط هواپيماهاي مسافربري، حوادث رانندگي پي در پي، جان باختن کودکان در پارک شهر، فقدان تمهيدات لازم در مواجه با بلاياي طبيعي از قبيل زلزله، سيل، و جان باختن تماشاگران فوتبال در ورزشگاه آزادي و غيره مشاهده شده است. به کرات نيز براي سرپوش گذاشتن بر قصورات، از واژه هاي شهيد و شهادت سوء استفاده شده است. شهيد به کسي اطلاق مي شود که آگاهانه جانش را براي هدفي مقدس تقديم کند. حال چگونه مي توان کساني را که در مخيله آنها هم نمي گنجيده که رهسپار وادي آخرت شوند، شهيد ناميد. تمامي پرونده هاي فوق علي رغم هياهوها و تبليغات بسيار در ابتداي کار، به سرعت به بايگاني سپرده شده و خاطيان مجازات نشده اند. انگار نه انگار که جان آدمي ارزش دارد و چشم هاي بسياري در انتظار عزيزان از دست رفته به سر مي برند ومرگ هر نفر به معناي خاموشي چراغ يک خانواده است. اما عمق فاجعه در آن جا است که در واقعه اخير، نقص فني هواپيما قبل از پرواز مشخص بوده و علي رغم مخالفت خلبان اوليه، باز با جايگزيني خلباني شجاع! حکم به پرواز داده شده است! اقدامي که به بهاي جان باختن ده ها نفر از زحمتکشان جامعه تمام شد و در واقع آن را بايد جنايت محسوب کرد. معلوم نيست بر اساس کدام ملاک و معياري براي يک مانور نظامي بايد اين همه خبرنگار و عکاس به منطقه اعزام شوند. آن هم در شرايطي که در ساليان متمادي، ناوگان هواپيمايي کشور از نوسازي و تدارک قطعات مورد نياز مطابق استانداردها محروم بوده و در نتيجه تحريم ها، تعداد معتنابهي از هموطنانمان در سوانح هوايي و سقوط هواپيماها جان باخته اند و امنيت پرواز به نازل ترين سطح رسيده است. عاملي که باعث شده تا در آخرين پرده از سوانح پرواز، عده اي از بي پناه ترين و شريف ترين اقشار جامعه که علي رغم سختي هاي بسيار حتي از شمول در مشاغل سخت و زيان آور نيز محروم بودند، جان به جان آفرين تسليم کنند. تا بدين ترتيب هزينه سياست هاي نابخردانه حاکمان از کيسه مردم و فعالين رسانه اي پرداخت شود و مسوولان، آسوده خاطر به دنبال تدارک هواپيماي مجلل با حاتم بخشي از اموال عمومي و بيت المال باشند. همان گونه که فرد نشسته بر مسند رياست جمهوري و مدعي ساده زيستي در حالي مهياي سفر با هواپيماي امن خود مي شود که فعالين ساده امور رسانه اي با سوارشدن در هواپيماي معيوب ترابري، به استقبال مرگ ناگهاني مي شتابند و برج مراقبت نيز براي آنکه مبادا در مسير پرواز رئيس جمهور مدافع محرومين مشکلي پيش بيايد، آنها را شهروند درجه دوم محسوب مي کند و از مسير پرواز رييس جمهور به دور مي راند. تا بدين ترتيب همگان بدانند که در سال مهرورزي، سهم عکاس سقوط آزاد است. آري! در قاموس سرمستان قدرت مطلقه، سهم اهالي مطبوعات و رسانه ها، نبايد هم جز
جان باختن، روانه زندان شدن، کتک خوردن در ورزشگاه، از کار اخراج شدن، بيکاري،
ناسزا شنيدن و سقوط از هواپيما باشد! |
||||
|