|
|
|||
آزادي اکبر گنجي، گام نخست
علي افشاري
اينک قريب به صد روز است که اکبر گنجي روزنامه نگار شجاع و روشنفکر برجسته ايراني مظلومانه و به نا حق دور جديد زندان انفرادي خود را مي گذراند. اجراي دور جديد فشارها، اذيت و آزارها و محدوديت هاي اعمال شده بر وي که از مصاديق بارز شکنجه و نقض حقوق بشر هستند، به مواضع وي پس از آخرين مرخصي و اعتصاب غذاي طولاني متعاقب آن بر مي گردد. مدت زمان طولاني زندان اکبر گنجي در وهله نخست ناشي از مقالات افشاگرانه معطوف به کشف حقيقت وي در مورد قتل هاي زنجيره اي بوده که بدون هرگونه سازش کاري بر شناسايي و افشاي عوامل و گردانندگان تاريکخانه اشباح و نيز بر احقاق حقوق قربانيان قتل هاي زنجيره اي تاکيد داشت. در وهله بعد نيز، تداوم حبس او تاوان انتشار مانيفست جمهوريخواهي، اتخاذ مواضع ساختار شکنانه و بويژه انتقادات صريح وي از مقامات ارشد نظام است. اکبر گنجي از آن دسته فعالين سياسي اصلاح طلب است که در دوران فعاليتش همواره ملاحظه صيانت از جامعه مدني و دفاع از حقوق دگرانديشان را داشته و با اتخاذ مواضع راديکال اصولي و غير خشونت آميز، بر خصلت آوانگارد و حقيقت طلب روشنفکر تاکيد نموده است. او علي رغم اينکه نقشي انکار ناپذير در پيروزي اصلاح طلبان در انتخابات مجلس ششم داشت، از نخستين افراد اصلاح طلبي بود که در طليعه آشکار شدن ناکارآمدي پروژه اصلاحات درون ساختاري، شجاعانه لزوم تغيير بنيادين ساخت قدرت را براي خروج جنبش دموکراسي خواهي از بن بست پيشنهاد کرد و از اين رو مورد انتقاد اصلاح طلبان حکومتي قرار گرفت. او همواره، چه در زندان، چه در انفرادي و چه در مرخصي، چراغ مبارزه را روشن نگاه داشته است. او علاوه بر اقدامات سياسي، در حوزه فعاليت هاي نظري و انديشه ورزانه نيز کوشش تحسين برانگيزي به خرج داده است. فعاليت هاي پژوهشي او در قالب کتاب و مقاله و به ويژه نشريه وزين و غني راه نو از جمله منابع ارزشمند و پربار مطالعاتي در حوزه دموکراسي و توسعه ايران امروز محسوب مي شود که نقشي بسزا در توانمند سازي بنيه تئوريک فعالين سياسي ايفا کرده است. مجموعه عوامل فوق باعث شده است که اينک او تبديل به قهرمان ملي و نماد مبارزات آزاديخواهانه و دموکراسي طلبانه مردم ايران شود. امري که هيچ وقت خواست او نبوده و علي رغم تبليغات عده اي، هرگز اشتياقي قهرمان شدن نداشته است. نگارنده در انتخابات مجلس ششم به ياد مي آورد که او سرسختانه مخالف کانديد شدن نويسندگان و روشنفکران بود و معتقد بود کار ويژه روشنفکر، سياست پيشگي در قالب مناصب سياسي نيست و روشنفکر همواره بايد مشي نقادانه خود را حفظ نمايد. اما موضعگيري هاي شايسته، عمق استراتژيک ديدگاه ها، پايبندي به ميثاق با مردم و مقاومت جانانه او سبب شد که وي وجهه بر جسته ملي و بين المللي پيدا کند و بخش بزرگي از شخصيت هاي مهم جهاني به دفاع از حقوق او بپردازند. اکنون او يک سرمايه ارزشمند و گرانسنگ براي جامعه ايران مي باشد و حفظ سلامت او ضرورتي حياتي است. دفاع از اکبر گنجي، دفاع از شرف انساني، جامعه مدني، دموکراسي و روشنفکري است. او يک فرد نيست. او خط مقدم چالش با ساخت قدرت است. او تاوان مبارزه با تفکري را مي دهد که مانع اصلي رشد جامعه مدني و حوزه روشنفکري است. بنابراين دفاع از حقوق اکبر گنجي وظيفه ضروري فعالين جامعه مدني و حوزه روشنفکري است و اين امر، در وجه غالب معناي عمل سياسي ندارد. مجازات هاي اعمال شده بر اکبر گنجي مي تواند دامنگير هر نيروي پيگير جامعه مدني در حوزه هاي گوناگون نويسندگي، زنان، دانشجويي، هنري و کارگري شود. اکبر گنجي قرباني دفاع خالصانه و راست بنياد از دموکراسي، جمهوريخواهي و جامعه مدني است. رهايي گنجي و خانواده زجرکشيده او از وضعيت دشوار فعلي، نيازمند تبديل حرکات اعتراضي پراکنده فعلي به موجي سازمان يافته با مشارکت همه آناني است که به حقانيت و مظلوميت اکبر گنجي باور دارند. پيوند موثر و سازمند فعالين جامعه مدني، نيروهاي آزاديخواه، NGO ها، گروه هاي سياسي مدافع مردمسالاري و بويژه جنبش دانشجويي، نيروي اجتماعي و سياسي قدرتمندي را خلق مي کند، تا هماهنگ با حمايت هاي جهاني، توطئه مرگ تدريجي، منزوي ساختن و دور کردن مساله اکبر گنجي از کانون توجه افکار عمومي را خنثي کند. آزادي اکبر گنجي ضمن آنکه يک امر انساني، اخلاقي و حقوق بشري است، مي تواند گام نخست نهضت مسالمت آميز مقاومت مدني در برابر دست اندازي اقتدارگرايان به جامعه مدني باشد. پيروزي در اين کارزار به معناي شکست اقتدارگرايان و شکنندگي اقتدار پوشالين آنان است، و عاملي باز دارنده بر تداوم اين گونه رفتارهاي ضد حقوق بشري و غير انساني خواهد بود که دستاوردي سترگ و برگشت ناپذير را براي فعالين جامعه مدني به ارمغان مي آورد. اين حرکت، با توجه به موج گسترده حمايت هاي جهاني، جايگاه ممتاز اکبر گنجي در افکار عمومي، نزديکي پايان محکوميت او و مشکلات متعدد اقتدارگرايان، ضريب موفقيت بالايي دارد و از پتانسيل خوبي براي فعال سازي جنبش اجتماعي برخوردار است. البته در اين ميان، موانعي هم وجود دارد که توجه به آنها جهت حصول موفقيت ضروري است. برخي از آنها را مي توان به صورت زير دسته بندي کرد: - پرهيز از دل بستن به وعده هاي مسوولين دستگاه قضايي: روند حوادث نشان داده است که مسوولين دستگاه قضايي يا نمي خواهند و يا توان بر طرف کردن مشکلات را ندارند. تاکنون، هروقت که اعتراض ها به يک رفتار قوه قضاييه اوج گرفته است، بلافاصله ميانجياني پيدا شده اند که خبر از اراده مقامات بالا براي حل مشکل داده اند و نوعاً ملاقات هايي هم ترتيب داده اند. اما به مجرد فروکش کردن اعتراضات، ديگر خبري از آنان نشده است. البته مورد فوق نافي اهميت مذاکره يا وجود افرادي براي برقراري گفتگو بين طرفين نيست. بلکه بر ضرورت هوشياري در برابر ترفندهاي محافل افراطي امنيتي و قضايي تاکيد دارد. - ضرورت عمل هماهنگ، جمعي و سازمان يافته با ساز وکار دموکراتيک: در اين حرکت، شايسته است انگيزه هاي فردي و گروهي يا بهره برداري هاي سياسي دخالت داده نشده و از تمامي ظرفيت هاي موجود استفاده شود و از بحث هاي حاشيه اي نظير اين که چه کسي عهده دار مسووليت يا رهبري حرکت شود، اجتناب گردد. - تاکيد بر وجود تفاوت بين دفاع از حق با همگرايي عقيدتي: متاسفانه هنوز اين مساله در فضاي سياسي ايران همه گير نشده است که بين دفاع از حقوق يک فرد و موافقت با ديدگاه هاي وي هيچ تلازم منطقي وجود ندارد. مي شود با افکار يک نفر کاملا مخالف بود ولي از حقوق شهروندي و انساني او دفاع کرد. نمونه بارز دفاع از حقوق مخالف، آيت الله منتظري مي باشد که علي رغم اختلافات عميق عقيدتي و سياسي، از حقوق زندانيان گروه هاي چون مجاهدين خلق دفاع کرد و البته مردانه، هزينه هايش را نيز پرداخت نمود. دفاع از حقوق يک نفر اگر با اعلام مخالفت با ديدگاه هاي وي مشروط شود، ديگر ارزش و فايده بخشي خود را از دست مي دهد. حاکميت اقتدارگرا و محافل سياسي و رسانه اي آن بيشترين نقش را در تثبيت اين نگرش دارند و سعي مي کنند با يکسان قلمداد کردن دفاع از حقوق و همگرايي عقيدتي، در شکل گيري حمايت از قربانيان نقض حقوق بشر ايجاد اخلال کنند. هژمونيک نشدن اصل تفکيک دفاع از حق با همگرايي عقيدتي و عدم حمايت از حقوق مخالف در بين نيروهاي تحول خواه و مدافع دموکراسي و به طور کلي در اپوزيسيون، از عوامل مهم ديرپايي ساخت قدرت مطلقه در ايران مي باشد و از اين رهگذر، اقتدارگرايان با ايجاد تفرقه و گسست بهره هاي فراوان برده اند. - پرهيز از ايدئولوژيک کردن حرکت حمايتي: حرکت حمايتي فراگير از اکبر گنجي شايسته است صرفاً بر دفاع از حقوق وي متمرکز شود و در اين سطح از حرکت، از توجه به ديدگاه هاي خاص سياسي و عقيدتي وي اجتناب شود. البته موافقين ديدگاه هاي خاص سياسي و عقيدتي وي مي توانند در رويکردي متفاوت به حمايت از او بپردازند. اما فراگيري حرکت اعتراضي به عنوان پايه اصلي موفقيت، نيازمند پرهيز از ايدئولوژيک کردن حرکت حمايتي مي باشد. عده اي باور دارند که اگر فردي با ديدگاه هاي آنان سازگار نبوده و يا مخالف ايدئولوژي آنان باشد، ديگر نبايد به حمايت از او برخاست. زماني جامعه مدني از قوت بيشتري برخوردار خواهد شد که دفاع از حقوق شهروندي و منافع جامعه مدني به صورت عام، مقدم بر ديدگاه هاي ايدئولوژيک قرار گيرد. بديهي است که چنين نگرشي منافاتي با پيگيري و تعقيب ديدگاهها و ايدئولوژي ها در سطوح فردي و جمعي ندارد. وجود جامعه مدني قدرتمند، نقطه اتکا و ضامن اجرايي خوبي براي رشد و تداوم حيات بينش هاي ايدئولوژيک و افکار گوناگون مي باشد. - توجه توامان به شخصيت معنوي و مادي اکبر گنجي: اکبر گنجي يک زنداني سياسي است که داوطلبانه به خاطر رسالت و اعتقاداتش هزينه هاي سنگين پذيرفته است. شخصيت معنوي وي شامل مواضع و ديدگاه هايش، معرف وي در افکار عمومي و جامعه است وباعث اعمال فشار ها، تضييعات و زندان هاي ناحق بر وي شده است. بنابراين اولويت در مساله گنجي اين نيست که از او خواسته شود به خاطر رهايي از مشکلات تا مدتي سکوت کند و يا براي سلامتش تن به مصالحه دهد. به عنوان مثال عده اي در مقطع اعتصاب عذاي وي به جاي آنکه فشار را متوجه دستگاه قضايي کنند، تنها از گنجي مي خواستند که به اعتصاب غذا پايان دهد! - ضرورت تعليق انتقاد به گنجي تا زمان آزادي او: اخلاق و منطق حکم مي کند تا زماني که اکبر گنجي آزاد نشده و در زير فشار است، هرگونه انتقاد به مشي، مواضع و نوشته هاي وي به حالت تعليق در آيد. نهايت بي انصافي است که از فردي انتقاد شود که تحت فشار مي باشد و از حقوق اوليه زندگي برخوردار نيست. انتقاد زماني موثراست که فرد مورد انتقاد در فضايي برابر با منتقد قرار داشته باشد؛ و گرنه انتقاد در شرايط فعلي آب به آسياب کساني مي ريزد که شرايط غير انساني کنوني را بر اکبر گنجي تحميل کرده اند و با مباني انتقاد ورزي اصولي و درست نيز مغايرت دارد. محافل افراطي اقتدارگرا و نو محافظه کاران قبضه کننده قدرت، استفاده زيادي از انتقادات و مخالفت هاي عده اي در دوران اعتصاب غذاي گنجي و حوادث متعاقب آن کردند. البته بودند کساني که عامدانه براي نشان دادن چراغ سبز و تقرب به آستان قدرت و يا از سر حسادت در اين ايام، حتي کار را به بدگويي و تهمت هاي ناجوانمردانه نيز رساندند و از هر وسيله اي براي تخطئه مبارزه او فروگذار نکردند. حساب آنان جدااست و روي اين مقاله با آنان نيست. شايد از اين هم حيرت انگيز تر، تلاش عده اي براي انجام تحقيقات بيطرف بين دعاوي اکبر گنجي و دستگاه قضايي بود! گويي حضرات در طول ساليان اخير از حجم انبوه اقدامات مغاير با حقوق بشر و آزادي ستيزانه صورت گرفته در دستگاه قضايي بي خبرند و علي رغم آزمون هاي متعدد صورت گرفته، هنوز از اين امامزاده اميد شفا دارند! به هر حال، حتي با فرض وجود نيات خالص، در شرايطي که فرياد دادخواهي خانواده اکبر گنجي از ظلم و ستم هاي رفته بر آنان، اوج گرقته بود، چنين اقداماتي جز فرصت بخشي به مسوولين دستگاه قضايي از رها شدن از زير فشار انتقادات و انجام بهره برداري هاي تبليغاتي، حاصلي نداشت.
|
||||
|