بازگشت به صفحه اول

از روز

 
 

 

نظاميان سياست گرا يا سياستِ نظامي

مرتضي کاظميان
mortezakazemian@yahoo.com

۱۵ آذر ۱۳۸۴

سردار محمد باقر ذوالقدر، از فرماندهان ارشد سپاه، در دولت جديد پا به وزارت کشور گذاشته، و اينک، قائم مقام و معاون سياسي- امنيتي وزير کشور است. سردار عبدالله روشن، فرمانده بسيج استان تهران هم معاون سياسي- امنيتي استاندار تهران شده است. بر اين دو نام مشهور، مي توان نام هايي ديگر را نيز افزود که در ماه ها و هفته هاي اخير، " سياست" را با تجربه ي نظامي گري، آغاز کرده اند؛ نام هايي که برخي همچون محمد باقر قاليباف در انتخابات رياست جمهوري نهم، شهره شدند و يا مانند بسياري از نمايندگان مجلس هفتم، چندان مشهور نيستند، اما با کارنامه اي نظامي ، پا به عرصه ي سياست نهاده اند. در نگاه نخست، اين رويدادها- سلسله وقايع- ممکن است بسيار قابل تأمل و حتي پر خطر به نظر برسند، اما اين نگاه اجمالي را فرو مي گذارم و ازدو منظر متفاوت به مقوله فوق مي نگرم.

1. منظر نخست، انتخاب جديد و رويکرد نو برخي از نظاميان است که به علل و دلايل متفاوت، ترجيح داده اند توان و پتانسيل و استعدادهاي بالقوه خويش را در حوزه ي سياست، متبلور کنند. شايد آشناترين نام ها در اين رويکرد، در ايران خودمان، محسن رضايي، فرمانده سابق سپاه پاسداران باشد و در ايالات متحده ، کالين پاول، وزير اسبق و وزير امور خارجه سابق امريکا. خرده اي بر اين رويکرد نيست. "فرد" ي نظامي، تصميم گرفته است، راهکارهاي سياسي و زندگي سياسي را تجربه کند. بديهي است که نمي توان چندان آسوده بود که حاصل سياست ورزي فردي نظامي، به تمامي، مضموني مشابه زندگي سياسي يک فرد سياسي داشته باشد؛ اما در هر حال- و اگر اصل را بر "برائت" افراد بگذاريم- حداکثر مي توان محتاطانه، به انتظار رفتار سياسي فرد نشست و کارنامه ي عمل او را در عرصه ي سياست، نقد کرد.

2. منظر دوم اما، اشغال و تصدي تدريجي پست هاي اجرايي و تقنيني توسط نظاميان است، بي آن که هيچ تفاوتي در نوع نگاه آنان به تعاملات اجتماعي و سياسي داخلي و خارجي، رخ داده باشد. از اين زاويه، فرد با همان عينک "نظامي" به تحليل مسايل سياسي و اجتماعي مي نشيند و آنگاه، پاسخ و راهکار- محتمل تجربه شده ي قبلي خود را در عرصه نظامي گري- ارائه مي کند. فراتر از اين، و در عمقي بيشتر، به تدريج سياستي نظامي شکل مي گيرد که پيش از آن که در فرهنگ و اقتصاد و جامعه، غور کند و با تحليلي جامعه شناختي، اقتصادي و فرهنگي، سياست ورزي نمايد، با نگاهي امنيتي و تحليلي نظامي و با نقطه عزيمت "دوست/ دشمن" و "خودي/ غير خودي" راهگشايي مي کند و در حوزه ي سياست، زيست مي نمايد.

اين چنين، و به طور خلاصه، ميان دو مقوله ي "نظاميان سياست گرا" و "سياست نظامي" بايد تفکيک قائل شد؛ ميان اشخاصي که با سابقه ي نظامي، تلاش مي کنند در مقطعي نوين از زندگي خويش، سياست ورزي کنند، با وضعي که تکوين و سامان يافتن دولتي نظامي و شکل گيري تدريجي يک سياست نظامي را شامل مي شود. در صورت اخير، نمي توان نگران نبود...

اينک و درمقام يک ناظر، تنها مي توان ابراز اميدواري کرد، طيفي از نظاميان در ايران- به هر علت و انگيزه و دليل- به زيست در حوزه ي سياست رغبت يافته باشند، و نه آن که سياستي با مضمون و روحيه و عينک نظامي و نيز دولتي نظامي در حال تکوين باشد. اتفاقي که به معناي تحليل و مواجهه ي نظامي- امنيتي با وقايع اجتماعي، و تکيه بر ابزارهاي ويژه ي آن (خشونت) خواهد بود؛ و از تعامل و گفت و گوي فکري- سياسي و رويکردهاي منتسب به آن، کاملاً به دور است.

هر چه موضوع "نظاميانِ سياست گرا" قابل فهم و هضم و تحليل است، به همان ميزان، بسط "سياست نظامي" قابل نقد و تأمل، و نگران کننده است.

 

 
 
بازگشت به صفحه اول

ساير مطالب مربوط به ديدگاه