گفت و گو با موسوي خوئيني دبيرسازمان ادوار تحکيم وحدت
خواست دانشجويان و حاکميت همسو نيست
محمدرضا خسروي
۱۶ آذر ۱۳۸۴
مهندس علي اکبرموسوي خوئيني، دبير کل سازمان دانش آموختگان ايران [ادوار تحکيم
وحدت] و نماينده دوره ششم مجلس است. با وي در خصوص تحولات سال هاي اخير دفتر تحکيم
وحدت به گفت و گو نشسته ايم.
در چندسال اخير ۲ رويکرد متفاوت حکومت را نسبت به جريان دانشجويي شاهد
بوديم. يک رويکرد از سال ۷۶ تا سال ۸۰ که نشست هاي تحکيم بدون هيچ گونه مشکلي
برگزار مي شد و حتي برخي از مسوولين حکومتي هم براي نشست پيام ارسال مي کردند، و يک
رويکرد از سال ۸۰ به بعد که نشست هاي تحکيم با مشکل مواجه مي شود و روساي دانشگاهي
با برگزاري نشست هاي دفتر تحکيم در دانشگاه مخالفت مي کنند. تحليل جنابعالي از اين
دو دوره چيست؟ در رابطه با اين سئوال، من دليل اين رويکرد و تغيير آن،
چه از سوي حاکميت و چه از سوي جريان دانشجويي را در 2 بخش اشاره مي کنم. يکي بحث
شکاف روزافزون دولت و ملت است و دومي اجحاف بسيار زيادي که در حق جريان دانشجويي از
سوي بخش هايي از حاکميت، بخصوص رئوس حاکميت وارد و بعدها معلوم شد ارکان اصلي
حاکميت هم در آن دست داشتند. من فکر مي کنم اين ها دلايل عمده اي بود که منجر به
اين تغيير و ۲ رويکرد شد.
در برهه اول من خودم به عنوان يکي از دانشجويان عضو دفتر تحکيم وحدت، در زماني
که مقام رهبري مسووليت رهبري را برعهده گرفتند، شاهد بودم که با توجه به اختلاف
سليقه اي که در زمان رياست جمهوري بين ايشان و دفتر تحکيم وجود داشت، با وجود
مسووليت بزرگ تر، تبادل آرايي انجام نشد، و اين ارتباط به نوعي مسدود بود. خاطرم
هست که از مرحوم حاج احمد خميني کمک گرفته شد و ايشان خطاب به رهبري اشاره داشتند
که در زمان امام رابطه بين دانشجويان و بنيانگذار جمهوري اسلامي در سطح مطلوبي بود.
ولي اين موضوع اکنون به جايي رسيده است که ديگر هيچگونه رغبتي در اين زمينه وجود
ندارد و من شخصا در آخرين جلساتي که تحکيم با مقام رهبري داشت که مربوط به سال ۷۶
بود و ما در شوراي مرکزي حضور داشتيم ـ به اتفاق آقايان فراهاني، طاهري، سعيدي و
ميردامادي ـ شاهد قطع اين رابطه بودم. دليل اين قطع ارتباط همان دو دليل است که عرض
کردم.
قدرت عليه جنبش دانشجويي
در مورد مصاديق اين دو دليلي که فرموديد صحبت مي کنيد؟ در
آن دوره باتوجه به مسووليت سنگيني که بر دوش مقام رهبري بود، اين فاصله و اين افسار
گسيختگي و فساد سياسي در حکومت، که امروز کشور را به اين مرحله خطرناک و بحراني
رسانده، تا اين حد پيش نرفته بود. الان ۲ دوره ۸ساله را طي مي کنيم که خبرگان رهبري
در مورد مسووليت هاي خود به حداقل ها اکتفا مي کند و کارکرد خاصي ندارد و نهادهاي
حکومتي در خلاف خواست اکثريت مردم اقداماتي انجام داده اند که امروز کشور را به اين
وضعيت رسانده است. من به بخش هايي از اين اقدامات در آخرين نطق پيش از دستور در
مجلس، بعد از انتخابات فرمايشي مجلس هفتم اشاره کردم. وضعيت به گونه اي براي
دانشجويان و مردم پيش مي رود که بحث اين نيست که بخشي از ارکان حاکميت اين مسير را
مي پسندد و مي خواهد برخلاف جريان رودخانه شنا کند، بلکه در رئوس هم، علامت ها و
مشخصات کاملا واضحي وجود دارد که اين حقيقت را نشان مي دهد. طبيعي است که اين
اتفاقات باعث فاصله زياد مي شود. آن ها از تاثيرگذاري جنبش دانشجويي آگاه هستند و
در عين حال قصد اصلاح شيوه هاي خود را ندارند، طبيعتا از همه امکانات خود به صورت
نامشروع عليه جنبش دانشجويي استفاده مي کنند که اوج آن را در ۱۸ تير ۷۸ و حادثه
خوابگاه طرشت مشاهده کرديم.
يا مثل ايجاد شکاف در دفتر تحکيم وحدت و تولد طيف غيرقانوني
شيراز؟ بله. متاسفانه از سيستم هاي امنيتي و اطلاعاتي که بايستي چشمان
بيناي کشور در مسير توسعه باشند نيز استفاده نابجا شد و از آن ها براي وارد کردن
يکسري ويروس به درون جنبش دانشجويي و ايجاد شکاف در اين مجموعه استفاده شد. البته
اين مطلب به اين مفهوم نيست که اين ها همه دلايل براي ايجاد انشقاق در درون جنبش
دانشجويي است. در درون خود مجموعه هم متاسفانه اين زمينه به وجود آمده بود که آن
ويروس ها بتوانند تاثيرگذار باشند.
اجحاف حاکميت
در مورد اجحاف حاکميت در حق جريان دانشجويي چطور؟ اين مساله
به گذشته هم برمي گردد، مثل زماني که ما خودمان در تحکيم بوديم و فاجعه ۱۱ اسفند را
درجلوي سر در دانشگاه تهران به وجود آوردند و معلوم شد که خود آقايان در اين زمينه
نقش دارند. ما بعد از آن ديداري داشتيم با مقام رهبري و فيلم آن جريان را به همراه
اسامي کساني که در آن جريان بودند در اختيار ايشان گذاشتيم. مشخص بود که نهادهاي
امنيتي و نظامي در آن نقش داشتند ولي وقتي قرار بر پيگيري اين حوادث شد، ديديم که
جلوي انتشار اسامي را گرفتند. از اين جهت براي خيلي ها مشخص شد که مشکل، مشکل بدنه
نيست بلکه مشکل در راس نهادهايي است که اين ارکان را حمايت مي کنند. اين مساله در
حادثه کوي دانشگاه هم کاملا مشخص بود. وقتي شخص اول مملکت، بعضا حتي در انتخاب يک
بخشدار موضع گيري مي کند و موثر واقع مي شود، طبيعي بود که مي توانستند قوه قضاييه
را وادار کنند که در اين زمينه عادلانه قضاوت کند ولي هيچ اتفاقي در اين زمينه رخ
نداد و به قول آقاي خاتمي در اين پرونده جاي متهم و شاکي تعويض شد و برخي از
دانشجويان متهم شدند. ما در سال هاي اخير سه انتخابات بسيار کليدي را پشت سر
گذاشتيم: انتخابات شوراها، مجلس هفتم و رياست جمهوري. در همان انتخابات اول مشخص شد
که مسوولان حاکميت در اين زمينه موضع خاصي دارند. شخص مقام رهبري در آن زمان در
تهران حضور نداشتند و برايشان سفري تنظيم شد. چون بحث رد صلاحيت ها از سوي مجلس
مطرح شده بود و سعي شد مثل شوراي نگهبان برخورد چکشي و انقباضي صورت نگيرد، اين
تلقي ايجاد شد که ايشان نمي خواستند مهر تاييدي برروي اين انتخابات بخورد و در يک
روستايي در سيستان و بلوچستان گفتند که من گزارشاتي مي شنوم که خيلي ها نبايد تاييد
صلاحيت شوند – که منظورشان نيروهاي ملي مذهبي بود – و اگر اين مسايل ثابت شود نشان
دهنده اين است که رأي مردم نافذ نيست. در واقع با اين سيگنال تير خلاصي به جمهوريت
نظام وارد شد. اين بدين معني بود که اگر مردم تصميمي هم بگيرند اين تصميم مشروعيت
ندارد. همچنين اين مساله در انتخابات مجلس هفتم و نقشي که مسوولان حاکميت در تشکيل
مجلس فرمايشي داشتند پوشيده نيست. خب طبيعي است که اين شکاف از اين طريق بيشتر شد.
وقتي کمترين هم سويي بين خواسته اکثريت دانشجويان و حاکميت وجود ندارد، طبيعي است
که اختلافات به سطح مي رسد و شکاف ها عميق مي شود.
دانشجويان و انتظار پاسخگويي
شما به نوع روابط جريان دانشجويي با رهبري نظام قبل و بعد از سال ۶۸
اشاره کرديد. به نظر من نوع رابطه دفتر تحکيم با امام بيشتر به دليل شخصيت
کاريزماتيک ايشان، رابطه اي مريدي – مرادي بوده است و پس از سال ۶۸ به علت تحولات
به وجود آمده در جنبش دانشجويي، دانشجوها پي بردند که بايد انتظار پاسخگويي از
رهبري داشته باشند. نظر شما در اين مورد چيست؟ فقط رابطه دانشجويان با
امام بدين شکل نبود، بلکه کل جامعه متاثر از شخصيت امام بود. نوع نگاه ايشان هم
نسبت به جريان دانشجويي [البته به صورت حداقلي] با نگاه حاضر تفاوت هاي اساسي داشت.
حداقل ايشان درصدد حذف جريان دانشجويي برنيامد. ولي پس از رحلت ايشان چون آن وجه
کاريزماتيک از بين رفته است، انتظار پاسخگويي وجود دارد.
شما فکر مي کنيد که اين دلايل چقدر در تولد جريان دانشجويي موازي و
غيرقانوني مثل طيف شيراز تحکيم نقش داشت؟ ببينيد دليل اصلي انشقاق
تحکيم، فقط دخالت حاکميت نبود. از اراده حکومت مي توان به عنوان يکي از دلايل مهم
انشقاق نام برد. به اين دليل که حکومت قادر به مهار جريان دانشجويي نبود ولي تمام
تلاش خود را در اين زمينه انجام داد تا جايي که در اقدامي بي سابقه وزير اطلاعات
وقت [آقاي يونسي] براي توضيح به صحن مجلس آمد. نهادهايي مثل قوه قضاييه و نهادهاي
نظامي و شبه نظامي هم، همه توان خود را براي ايجاد انشقاق به کار گرفتند، اما اينکه
اين ها همه دلايل براي انشقاق است به اين شکل نبود. مگر حاکميت اولين بار بود که
چنين اراده اي داشت که به جنبش دانشجويي ضربه بزند؟ سابقه اين امر وجود داشت ولي آن
ها نتوانستند به جنبش دانشجويي ضربه بزنند به اين دليل که خود جنبش به حدي قوت داشت
که اين اراده ها را دفع مي کرد.
فرصت سوزي ها
شما چقدر انفعال اصلاح طلبان را در اين زمينه موثر مي دانيد؟ به هرحال
در آن زمان دکتر معين وزير علوم بودند و زماني که قرار بود براساس نظرسنجي انجام
شده توسط وزارت علوم، طيف علامه به عنوان طيف قانوني و اکثريت معرفي شود، بر اثر
فشارهاي وارده، نتيجه اين نظرسنجي علني نشد. شما فکر نمي کنيد که اصلاح طلبان و
مجموعه وزارت علوم هم در اين زمينه تاثير داشت؟ من فکر مي کنم در دوره
هاي مختلف مديريتي وزارت علوم، از دکتر معين مي توان به عنوان يک استثنا ياد کرد،
ولي حقيقت اين است که آن انتظاري که به حق و به جا دانشجويان از بدنه مديريتي اين
وزارتخانه داشتند، به صورت کامل برآورده نشد. آنها مي توانستند بهتر از اين ها عمل
کنند و پايداري و استقامت بيشتري داشته باشند و از حقوق دانشجويان اصيل دفاع کنند و
اين کار را نکردند. نه فقط در اين موضوع که حتي بعدها اتفاقاتي افتاد که مشخص کرد
که خيلي از دانشجويان ديگر تمايل ندارند در قالب اين اساسنامه و مرامنامه اي که
تحکيم بارها از آن عبور و اعلام کرد آن را قبول ندارد، فعاليت کنند و تمايل دارند
تشکل هاي ديگري در دانشگاه ها پا بگيرند. وزارت علوم مي توانست در اين زمينه کار
ماندگاري انجام دهد و اجازه بدهد که تشکل هاي ديگر هم مجوز بگيرند و فعاليت
کنند.
فکر مي کنيد دليل اصلي اين عدم حمايت قاطع و عدم ايستادگي از سوي
مسوولان وزارت علوم چه بود؟ من فکر مي کنم دليلش همان فرصت سوزي هايي
باشد که خاص وزارت علوم هم نبود، بلکه قاطبه ما اصلاح طلبان فرصت هايي داشتيم که از
دست داديم. دومين دليل به نظر من تاثير بعضي از احزاب و گروه ها بود که مسوولين
وزارت علوم آن ها را به نوعي مورد اعتماد مي دانستند يا بعضا در آن احزاب و گروه ها
عضويت داشتند و آن ها به هر دليلي به نوعي با جريان دانشجويي دچار اختلافاتي شده
بودند و انگيزه اي براي دفاع از حقوق دانشجويان وجود نداشت. به نظر من اين ها هم
موثر بود ولي در مجموع پشتيباني هاي لازم از سوي وزارت علوم صورت
نگرفت.
سئوال بعدي درمورد حمايت تحکيم از شما و بحث ورود به
انتخابات مجلس ششم بود. آيا تحکيم براي حمايت از شما و ديگر نمايندگان جنبش
دانشجويي، خواسته هاي مشخصي داشت يا خير؟ در صورت جواب مثبت فکر مي کنيد که تحکيم
چقدر به اين خواسته ها رسيد؟ در مورد بخش دوم سئوال شما که مي بايست
خود اعضاي شوراي مرکزي آن سال ها جواب بگويند، اما در مورد بخش اول سئوال: در بحث
حمايت از کانديداها، شوراي عمومي دفتر تحکيم تصميم گيري کرد که از بعضي کانديداها
به عنوان نمايندگان جنبش دانشجويي حمايت صورت گيرد. مشخصا در آن زمان يک منشور
تدوين و قرار شد آن منشور مبناي فعاليت نمايندگان قرار بگيرد. اينکه آن برنامه ها
تا چه ميزان عملي شد را بايد خود دوستان تحکيم بگويند.
بحث هايي که در آن منشور مطرح شد چه بود؟ بسيار مبسوط بود و
شامل موارد زيادي مي شد.
مي توانيد به محورهاي مهم آن اشاره کنيد؟ آن منشور در حوزه
هاي مختلف تنظيم شده بود. مثلا در حوزه فرهنگي، دفاع از مطبوعات و رسانه ها و در
عرصه اقتصادي، مبارزه با رانت خواري و کساني که در چرخه اقتصادي کشور اخلال ايجاد
مي کنند. در حوزه مسايل سياسي نيز دفاع از آزادي هاي سياسي، احزاب و جنبش دانشجويي
از محورهاي مهم اين منشور بود.
فکر مي کنيد مجلس ششم چقدر توانست به خواسته هاي جريان دانشجويي پاسخ
مثبت بدهد و به اين جنبش کمک کند؟ اگر مقايسه کنيم با دولت يا بخش هاي
ديگر، مجلس کارنامه مثبت تر و قابل قبول تري داشته باشد. گرچه شايد انتظار
دانشجويان به صورت مطلوب برآورده نشد. يعني من فکر مي کنم مجلس تلاش هاي موثري در
دفاع از حقوق دانشجويان به خرج داد.
مصاديق اين تلاش ها را مي گوييد؟ مثلا نمايندگان فراکسيون
هاي دانشجويي تلاش هاي زيادي انجام دادند.
قدرت بيشتر، بهره گيري کمتر
من مي خواهم مصاديق اين تلاش ها را بدانم. به نظر برخي ها همان قدر که
انتقاد به دولت و وزارت علوم وارد است، شايد خيلي بيشتر از آن به مجلس وارد باشد.
مثلا مجلس مي توانست مصوبه اي داشته باشد که دولت را موظف نمايد که جريان اصيل
دانشجويي را معرفي کند، ولي مجلس از اين ظرفيت هاي قانوني استفاده نکرد.
قبول دارم که در اين زمينه خيلي بيشتر از اين مي توانستيم فعاليت کنيم. مجلس در
آن زمان قدرت بالايي داشت و کمتر از اين قدرت بهره گرفت، ولي مجلس هم با مشکلات و
موانعي روبرو بود که خودتان آن ها را مي دانيد. مي دانيد که اکثر قريب به اتفاق
مصوبات مهم از سوي شوراي نگهبان رد شد، مثل عدم حضور نظاميان در دانشگاه و لايحه
اصلاح ساختار وزارت علوم. متاسفانه مجمع تشخيص هم رغبتي در دفاع از مجلس نداشت.
فکر مي کنيد با توجه به شرايط کنوني کشور نقش گروه هايي مثل تشکيلات
سازمان دانش آموختگان ايران اسلامي [ادوار تحکيم وحدت] در دفاع و حمايت از دفتر
تحکيم وحدت چطور مي تواند باشد؟ تشکيلات ادوار تحکيم در واقع از دل خود
دفتر تحکيم وحدت در دوره هاي قبل بيرون آمد. ما لازم دانستيم که تشکلي را تاسيس
کنيم که دوستان سابق تحکيم در آن حضور داشته باشند و در اين دوره دو ساله نيز تلاش
هاي خوبي در رابطه با توسعه تشکيلات صورت گرفت. در حال حاضر در ۱۰ استان، شوراهاي
مرکزي موقت تشکيل شده و استراتژي ما اين است که هر زماني که خود دوستان تحکيم
بخواهند به آن ها کمک کنيم. آخرين کاري که در راستاي حمايت از دانشجويان انجام شد
راه اندازي سايت خبري www.advarnews.com است که تلاش مي شود اخبار مربوط به تحکيم و
دانشجويان در آن درج شود.
|