بازگشت به صفحه اول

از روز

 
 

 

سيمايي که روشن مي شود

مهرداد شيباني
m.shibani@roozonline.com

۱۳ آذر ۱۳۸۴

دولت احمدي نژاد در هفته اول آذر ماه به استقرار نسبي دست يافت و با انتصابات جديدي که در اين هفته انجام شد، سيماي دولت برآمده از انتخابات نهم رياست جمهوري، خطوط اصلي خود را پيدا کرد.

در هفته گذشته چند اتفاق مهم مسير حرکت "دولت ولايت" را ـ به تعبير عطاء الله مهاجراني ـ روشن تر کرد تا حدي که مي توان تصويري کلي از آينده به دست داد. واگذاري مسئوليت نيروي انتظامي به وزير کشور که در هشت سال دوران محمد خاتمي هرگز به انجام نرسيد و درست همزمان با انتصاب قائم مقام سپاه پاسداران به معاونت وزارت کشور، مهم ترين حادثه هفته گذشته بود. ادامه تغييرات در سپاه و بسيج، سپردن مسئوليت هاي دولتي به سرداران کنوني و جانشيني فرماندهان بسيج به جاي آنها، ادامه استقرار حلقه اي از نيروهاي نظامي ـ امنيتي است که مقدرات اجرايي کشور را کاملا در اختيار گرفته اند.

اکنون مي توان گفت حزب پنهاني که با "چراغ خاموش" و بر اساس "عمليات پيچيده و چند لايه" و با مدد "سازماندهي زير زميني" کرسي رياست جمهوري را در اختيار گرفت، به سرعت و با دقت تمام برنامه اي را پيش مي برد که تنها از حزبي با رهبري واحد و تشکيلات منسجم بر مي آيد.

وزير نفت که هنوز هم انتخاب نشده، تنها حلقه خالي زنجيره ايست که اتفاقا نشان دهنده ماهيت رويدادهاي چند ماهه اخير است. رئيس جمهور محمود احمدي نژاد که گفته مي شود با "هيچ کس" مشورت نمي کند، اصرار خاصي دارد که وزير نفت هم بيرون از "حلقه وسيع اصولگرايان" انتخاب شود. امري که ياد آور "انتخاب" خود اوست. او که در جريان انتخابات رياست جمهوري تنها به عنوان شهردار تهران شهرت داشت، به تنهايي از "شوراي هماهنگي نيروهاي انقلاب" بيرون رفت. احمدي نژاد بدون اهميت دادن به اين شورا که مرکز تجمع همه نيروهاي راست مذهبي ايران است، به طور "انفرادي" براي انتخابات ثبت نام کرد. پشتوانه او در اين اقدام چه بود؟ مي توان پاسخ را از متن وقايع تاريخ انقلاب اسلامي و استمرار آن تاکنون استخراج کرد.

انقلاب اسلامي هم مانند انقلاب هاي کلاسيک دنيا، پيروزيش حاصل اتحاد نيروهايي بود که در هنگام کسب قدرت، جامه رفاقت را به لباس رقابت تبديل مي کنند. رقابتي که در عرصه سياست "نبرد که بر که" نام دارد و فرجامي نمي يابد مگر اينکه يکي از اين نيروها حاکم بلامنازع صحنه گردد.

اين پروسه در انقلاب فرانسه از ۱۷۸۹ تا ۱۸۴۸ به طول انجاميد و سرانجام "بورژوازي" قدرت را قبضه کرد. در انقلاب روسيه اين روند در فاصله کوتاهي طي شد و سازمان نيرومند تشکيلاتي بلشويک ها توانست قدرت کامل را به دست بگيرد.

در انقلاب اسلامي، تعدد نيروها، وضعيت کشور و منطقه و شرايط جهاني "نبرد که بر که" را به سال بيست و هفتم خود رسانده است. نيروهاي جانبدار "انقلاب اسلامي" و جرياناتي که به دلايل و اهداف گوناگون به آنها پيوستند، تا درگذشت آيت الله خميني، اتحاد استراتژيک خود را حفظ کردند. و در همان حال، و به ويژه در ميان نيروهاي نظامي و امنيتي، گروه بندي براي قبضه نهايي قدرت استمرار داشت. قدرتي که حالا با ثروت هم همراه بود و خالي کردن صحنه را از رقبا ضرورت بيشتر مي بخشيد.

صحنه سياسي حاکميت که در زمان آيت الله خميني بيشتر به چپ ميزان مي شد، به روزگار جانشين او، به راست تمايل پيدا کرد؛ اما توازن قوا هرگز چنان نبود که يک جريان سياسي حرف آخر را بزند.

دو دولت هشت ساله بعد از جنگ، هر دوترکيبي از همه نيروهاي حاضر در حاکميت سياسي ايران بودند. توازني که جناح راست کوشيد در سال ۱۳۷۶ به آن خاتمه بدهد، اما نه تنها موفق نشد بلکه به برتري جرياني انجاميد که "وزن" کمتري از همه نيروهاي حاکميت سياسي ايران داشت.

دولت محمد خاتمي، قدرت را با رأي نخبگان و طبقه متوسط شهري به دست آورد، اما در عمل قدرت اجرايي را بين ترکيبي از نيروهاي حاکميت تقسيم کرد و حتي يک نفر از جريان اجتماعي پشتيبان خود را هم به عرصه قدرت فرانخواند.

البته برنامه جناح راست حاکميت اين بود که با همان ساز و کار رايج، دولت را در اختيار بگيرد. اتفاقي که اگر مي افتاد، باز هم ترکيبي از نيروهاي راست را به قدرت اجرايي مي رساند؛ اما باز هم هيچ نيرويي نمي توانست حرف آخر را بزند. معماي "نبرد که بر که" چگونه پايان مي يافت؟

نيرويي سازمان يافته و داراي مرکزيت واحد، پاسخ اين پرسش را داد. اين نيرو که شايد "حزب ولايت" بهترين عنوان آن در شرايط کنوني باشد، نه جرياني طبقاتي است و نه از حرکتي اجتماعي زاييده شده است. کاست قدرتي است فراتر از طبقات که حاصل "قدرت و ثروت" است و در تاريخ آن را "بناپارتيسم" ناميده اند.

محمود احمدي نژاد که در راس اين جريان قرار داده شده است، بارها و به صراحت اعلام کرده که به هيچ حزب و جرياني وامدار نيست. جمله اي که ناتمام است. رئيس جمهور تنها به حزب خود وامدار است. حزبي که در شرايط پيچيده سياسي ايران، نامي به خود نمي نهد، در سايه حرکت مي کند و تنها انتصابات ناگزير رئيس جمهور برگزيده آن است که بر حد و حدود فعاليتش روشني مي افکند. اين حزب از سال ها پيش با برنامه و منسجم پيش آمده است و اکنون به فتح مجلس خبرگان و در اختيار گرفتن رهبري مي انديشد تا لحظه اعلام حضور نهايي برسد. اين حزب دو زمينه براي گسترش نفوذ خود برگزيده است. در زمينه اجتماعي، تکيه بر عدالت براي جذب بيشتر آراي محرومان جامعه ايران، برنامه اصلي آن است. در زمينه سياسي، استقرار نيرو در بدنه اجرايي هم به ثبات اين حزب کمک مي کند و هم در انتخاباتي که قرار است يکپارچه شود به کار سازماندهي با استفاده از امکانات عمومي مي آيد. به کار گماري نيروهايي سپاهي ـ امنيتي در همه امور اجرايي در اين چارچوب است. چارچوبي که وحدت آن به ويژه بايد در "بالا" حفظ شود. از اينروست که وزير نفت يا بايد از درون حزب باشد، يا در شرايط ناگزير مي توان به فردي بيطرف هم قناعت کرد.

و حرکت در دو زمينه فوق، پوششي را طلب مي کند که "تقدس نمايي" بهترين آن به نظر مي رسد. معرفي اعضاي مجلس و سپس دولت به عنوان کساني که امام زمان آنان را تاييد کرده و سپس ساختن چهره اي مقدس از رئيس جمهور که يکايک مراجع تقليد هم بايد برآن مهر تاييد بزنند، بر زمينه اي اجتماعي انجام مي شود که رواج خرافات به بالاترين سطح آن در تاريخ معاصر ايران رسيده است.

ترکيب نظاميگري و تقدس نمايي، يعني حکومت سلاح به نام خدا دستاوردي دارد که محمد خاتمي آن را "شبه طالبان ايراني" مي نامد و عطاءالله مهاجراني "دولت ولايت" نامش مي دهد.

و اين حزب هر نامي که مي خواهد داشته باشد، در هفته گذشته گام هاي بلند ديگري به سوي هدف نهايي خود برداشت. هدفي که در کشور همسايه ايران يعني پاکستان هم دنبال شد و سرانجام به سلطه نظاميان انجاميد.

حوادث آينده نشان خواهد داد که آيا ايران به سرعت به سوي پاکستاني شدن پيش مي رود و يا تحولات اجتماعي، سرنوشت ديگري را رقم خواهد زد.

 

 
 
بازگشت به صفحه اول

ساير مطالب مربوط به ديدگاه