بازگشت به صفحه اول

از نامه

 
 
 

آذربايجان و هويت‌خواهي

محمود يگانلي*

ايران در سپيده‌دمان تاريخ خود، در اتحاد ضد ظلم و رهايي‌بخش اقوام تازه‌وارد و اقوام ساكن و بومي اين سرزمين بر عليه امپراطوري خشن سامي متولد شد. اين اقوام در واحدي به‌نام ايران، به وحدت رسيده بودند. شاه ايران خود را شاهنشاه يا شاه شاهان مي‌ناميد؛ اين امر بيان‌گر وجود شاهان متعدد محلي برگستره‌ي ايران بود. اقوام و ملل تشكيل‌دهنده‌ي ايران در طول تاريخ طولاني، تجربه‌ي زيست و مقابله‌ي مشترك با مهاجمان را به فرهنگي مشترك تبديل كردند. هر يك از اين اقوام و ملل در درون خود، از ويژگي‌هاي زيستي، زباني، فرهنگي و قومي خاص خويش برخوردار بودند كه نزد همديگر مورد احترام بود و به‌رسميت شناخته مي‌شد. در طول تاريخ، علي‌رغم فروپاشي ساسانيان و اشغال ايران به‌وسيله‌ي مهاجمان از شرق و غرب و شمال، احياي مجدد وحدت ايران به‌دست شاه اسماعيل صفوي، تلاش‌هاي نافرجام نادرشاه و نيز اتفاقات بعدي، اين ويژگي تا عصر تحولات جديد جهاني تا حدود زيادي حفظ شد. سكونت اقوام و قبايل و مليت‌هاي متكثر ايراني در مناطق جغرافيايي خاص و اداره‌ي اين مناطق توسط خاندان‌هاي قدرتمند آن، عدم ارتباط اقتصادي، فرهنگي و اجتماعي بين مناطق و عدم تأثير‌گذاري و تأثير‌پذيري متقابل از يكديگر باعث شده بود كه آن‌ها در اتحادي موازي و ستوني با مركز قدرت در كنار همديگر قرار بگيرند. حكومت‌هاي مركزي براي حفظ تسلط خود بر اين امر و تزريق تفرقه بين آن‌ها با هدف جلوگيري از وحدت احتمالي برعليه حكومت مركزي اهتمام خاص داشتند.
ايران با چنين ويژگي، در اوج سكون و سكوت مرگباري كه حكومت و پاسداران سياهي و جهل بر ايران مستولي كرده بودند در معرض تأثيرات برآمده از تحولات جديد جهاني قرار گرفت. در نخستين رويارويي كه به‌شكل نظامي انجام شد، مناطق وسيعي از خاك ايران در شمال از دست رفت و مقدمه‌ي جدا شدن قسمت‌هايي در غرب و شرق نيز فراهم شد كه البته ضعف حكومت مركزي كه بيش‌تر به تقويت خود در برابر ملت اهتمام داشت نيز مزيد بر علت شد. هنگامي كه ايرانيان به موضع فروتر خود پي‌بردند و هويت ايران را در معرض تهديدي ويران‌گر يافتند اولين خيزش هويت‌جويانه‌ي ايرانيان با اشتراك و همت تقريباً‌تمامي اقوام و مليت‌هاي تشكيل‌دهنده‌ي ايران در جنبش مشروطيت به مثابه‌ي اولين انقلاب اجتماعي و تحول‌طلبانه‌ي شرق در عصر جديد تجلّي يافت.
وقتي يك اصالت و هويت كلي دچار چالش و پريشاني مي‌شود، طبيعي است كه اصالت و هويت عناصر تشكيل دهنده‌ي آن نيز دچار اغتشاش شود و آن‌ها را براي بازتعريف و احياي هويت اصيل خود به تلاش وا دارد. بنابراين وقتي براي اولين‌بار نداي "زنده باد ملت ايران" به‌گوش رسيد، تمامي عناصر تشكيل‌دهنده‌ي ملت ايران حول اين محور عمده به حركت درآمدند.
با تشكيل دولت شبه‌مدرن و نظامي در ايران، عناصر تشكيل‌دهنده‌ي ايران در معرض توسعه‌ي آمرانه، مستبدانه و وابسته قرار گرفتند و گرچه با شكل‌گيري نهادهاي سراسري از قبيل ارتش، بوروكراسي، آموزش و پرورش، دادگستري و ... ارتباط بيش‌تري با يكديگر و ساير نقاط جهان برقرار كردند اما از سوي ديگر در پروژه‌ي ملت‌سازي مبتني بر باستان‌گرايي افراطي دچار چالشي شدند كه بر چالش اوليه‌ي ناشي از تحولات جهاني افزون شد. باستان‌گرايي افراطي شوونيستي با تحقير مليت‌ها و اقوام ايران و تعريف هويت مجازي براي آن‌ها و روا داشتن تبعيض‌هاي علمي، اقتصادي، فرهنگي و كنار گذاشتن آنان از صحنه‌هاي حكومتي و تصميم‌گيري و تصميم‌سازي، تلاش وافري به‌عمل آورد كه آن‌ها را در هويتي نامعلوم به استحاله بَرَد و گسستي را تعريف كرد كه اقوام و ملل تشكيل‌دهنده‌ي ايران هرگز در طول تاريخ آن‌را تعريف نكرده بودند و نكرده‌اند. آنان در تمامي تلاش‌هاي هويت‌جويانه‌ي ايراني سيل‌آسا حركت كرده‌اند و حل مشكل خود را در حل مشكل عمده‌ي ايران ديده‌اند و علي‌رغم هزينه‌ي زياد و دست‌آوردهاي كم بر اين امر پاي‌فشرده‌اند.
تلاش هر قوم و ملتي براي حفظ هويت خود واقعيتي است مستقل از تمامي ايدئولوژي‌ها، جريانات و گرايشات فكري و سياسي، گرچه در طول قرن بيستم حكومت‌ها و ايدئولوژي‌هاي كلي‌گرا، توتاليتر، انترناسيوناليستي و ... براي تبيين اين موضوع از زاويه‌ي ديد خود تلاش فراوان نموده‌اند كه به مثابه‌ي ابزاري از اين واقعيت در جهت اهداف حكومتي، ايدئولوژيك، راست، چپ و سنتي بهره‌برداري نمايند؛ اما اين امر نافي اين واقعيت مستقل و ساري و جاري نيست و نخواهد بود.
آذربايجان كه در خيزش و حركت‌هاي هويت‌جويانه‌ي ايران داراي جايگاهي ويژه است سردمداري اولين حركت ايراني در عصر جديد را عهده‌دار شد و كماكان در تمامي تلاش‌هاي ايرانيان در قرن بيستم، نقش محوري و اساسي داشته است و علي‌ر‌غم تحمل هزينه‌هاي سنگين و حداقل سه‌بار نسل‌كشي نخبگان و فعالانش، هيچ‌گاه از موضع دفاع از حق و حقوق قانوني و انساني اقوام و ملل تشكيل دهنده‌ي ايران عدول ننموده است. در بيستونِ ايران از شور شيرينِ وطن، فرهادِ آذربايجان تيشه‌ها بر سر كوفته و تا رهايي شمشاد ري از گزند جلاد دي بسياري از شمشادهاي آذربايجان به خاك افتاده‌اند. در اوج فشارهاي شوونيستي كه سخن‌گفتن به زبان مادري را جرم و مشمول جريمه مي‌دانستند، هيچ صحنه‌ي ادبي، هنري، فرهنگي، علمي، اقتصادي و عقيدتي ايران، از آذربايجاني‌ها خالي نماند و اين‌همه به‌همت مردان و زناني صورت گرفت كه در وطن خويش غريب مانده‌و جز خود آن‌ها، ديگر هموطنان‌شان كم‌تر به اين امر پرداختند كه بر آذربايجان زير سم ستوران تزاري چه گذشت و چه تاوان سنگيني براي امضا نكردن سند جدايي آذربايجان از ايران و شكستن سد استبداد كهن اين سرزمين و زدن قيد مشروطه بر حكومت مطلقه پرداخت و در جنگ جهاني اول چه قتل‌عام‌هاي فجيع و نسل‌كشي‌هاي قومي و مذهبي و نژادي بر آن تحميل شد و چگونه هزاران نفر آذربايجاني بعد از قضاياي فرقه‌ي دموكرات در عرض 48 ساعت به جوخه‌هاي مرگ سپرده شدند و هزاران خانواده متلاشي و هزاران نفر آواره‌ي ديار ديگر شدند و دليل عقب نگاه‌داشتِ علمي، اقتصادي، اجتماعي، سياسي، فرهنگي و ... و تحقير زبان و فرهنگ بر آنان چه بود؟
اما آذربايجان علي‌رغم تمامي اين‌ها خود فرهنگ و هويت را در سراسر ايران تعريف كرد و امروزه در مركز و ساير نقاط ايران بيش‌تر از خود آذربايجان آذري‌هايي ساكن هستند كه داراي پيوندهاي گسترده و عميق اجتماعي و اقتصادي و مذهبي و علمي با ساير نقاط ايران مي‌باشند. آذربايجان فشارهاي وارده را با بزرگ كردن خود جواب داد. ادبيات و فرهنگ تركي آذربايجاني كه امروز به‌عنوان يكي از شاخه‌هاي معارف جهاني شناخته مي‌شود، در اين فضا شكل گرفت و در نداشتن‌هاي حداقلي رشد كيفي عميق يافت. تفاوت زبان آذربايجان در طول تاريخِ سده‌هاي اخير باعث شد كه بسياري از عناصر فرهنگي اقوامي كه امروزه در گستره‌اي به‌نام فرهنگ ايران (كه بسيار فراخ‌تر از مرزهاي جغرافياي است) زيست مي‌كنند از دست‌برد حوادث مصون بماند و از كانال تركان پارسي‌گوي به ادبيات و فرهنگ ايران بازگشت داده شوند. هر تعبير و تفسيري كه شود و هر توجيه تاريخي كه آورده شود، نافي اين واقعيت نيست كه به‌گواهي اسناد معتبر تاريخي، آذربايجاني‌ها حداقل بيش از هفت قرن است كه به‌زبان تركي آذربايجاني سخن مي‌گويند و اين زبان در رگ و پوست و خون آذربايجانيان جاريست و ناقل هويت، فرهنگ و اصالت آنان است. هيچ دايه‌اي مهربان‌تر از مادر وجود ندارد. كدام پيامبر، كدام مصلح با واقعيت‌ها در افتاده است؟
واقعيت اين است كه اقوام و ملل تشكيل دهنده‌ي ايران داراي خواسته‌هاي قانوني و نيازهاي طبيعي و انساني متعدد و متفاوتي هستند و برآورده نشدن حداقل‌هايي در اين زمينه و اِعمال تبعيض، روح جمعي آنان را مشوش و آزرده مي‌سازد. امروزه در عصر انقلاب ارتباطات و گسترش پديده‌ي جهاني‌شدن، ديگر هيچ حكومت و جريان سياسي و عقيدتي، بدون توجه و اداي حق آن‌ها نمي‌تواند از كنار آن عبور كند. نابودي و استحاله‌ي آن‌ها ديگر ممكن نيست و مانع حيات و رشد آن‌ها نخواهد شد و تنها ممكن است در مسير طبيعي آن اختلال ايجاد كند كه به‌نفع هيچ‌كدام نيست.
حقوق اساسي، در مقدمه، روح، متن و اصول كلي قانون اساسي و به‌طور مشخص در اصول 15 و 19 و 48 اين قانون در اين زمينه تعريف شده است. بي‌توجهي و عدم اجرا در اوايل انقلاب و دوران جنگ شايد قابل توجيه باشد ولي در دوره‌ي حاضر قابل توجيه نيست. ايران تنها منحصر به چند استان و منطقه‌ي مركزي نمي‌شود كه اكثر امكانات اقتصادي، علمي، فني، آموزشي و صنعتي در آن‌جا متمركز شود و بقيه‌ي مناطق از بسياري امكانات خالي بماند. ايران مختص گويش و نگرش خاصي نيست، هيچ قوم و ملتي از ايران را به‌صرف تفاوت زباني، مذهبي و نژادي نمي‌توان به‌طور نامحدود از جريان تصميم‌سازي و تصميم‌گيري و مسؤوليت‌هاي اداره‌ي كشور دورنگاه داشت و عرصه‌ي توسعه‌ي انساني، علمي، آموزشي، اقتصادي و صنعتي و فرهنگي را به آن محدود نمود و فرافكنانه و مسؤوليت‌گريزانه حق‌خواهي قانوني و طبيعي و انساني را به انگ‌هاي ناشايست پاسخ گفت.

* نماينده‌ي مردم اروميه در دوره‌ي ششم مجلس شورا و از زندانيان سياسي قبل از انقلاب

 
 
 
بازگشت به صفحه اول

ساير مطالب مربوط به ديدگاه