گفتگوی هفته گذشته "روز" با عباس عبدی فعال و
کارشناس سياسی انعکاس وسيعی در داخل و خارج از کشور داشت، به
اشاره بعضی از ناظران سياسی گشودن زاويه تازه ای در فضای بسته
نقد سياست های خارجی بود. بعد از انتشار تصميم شورای حکام آژانس
بين الملل انرژی که به منزله تحقق يافتن يکی از گمانه زنی های
عبدی در آن مصاحبه بود، از وی خواستيم نظر خود را درباره تحول
تازه بدانيم.
روز: با توجه به مصاحبه مفصل هفته گذشته شما
درباره مسائل هستهاي ايران، وضعيت كنوني قطعنامه اخير شوراي
حكام آژانس بينالمللي انرژي اتمي و ارجاع پرونده ايران به شوراي
امنيت سازمان ملل متحد را چگونه ارزيابي ميكنيد؟
پرونده
فعلاً به شوراي اميت ارجاع نشده است و در صورت پذيرش مفاد آن از
سوي ايران نيز به اين شورا ارجاع نخواهد شد، بنابراين بايد منتظر
بود و موضع دول ايران را در برابر قطعنامه ديد.
*به نظر شما اين موضع چه خواهد بود؟
بر اساس
آنچه كه تا كنون گفته و شعار آن داده شده است، طبعاً ايران اين
قطعنامه را نخواهد پذيرفت و حدود ۴۵ روز ديگر نيز گزارش البرادعي
موجب ارجاع پرونده به شوراي امنيت خواهد شد.
و اگر ايران
بپذيرد؟
گذشته از آن كه يك شكست سياسي براي حكومت ايران است،
ضمناً مجبور است اين فرآيند را به صورت دائمي و بدون هيچ گونه
كسب امتيازي متوقف كند و اين همان است كه در مصاحبه قبلي گفتم،
يعني حكومت ما متخصص در كوتاه آمدن در دقيقه ۹۰ بدون كسب هيچ
امتيازي است. ضمن اين كه ايران به طور ضمني پذيرفته است كه حق
بهرهمندي از اين تكنولوژي را ندارد و اين يعني تأييد ادعاي
غربيها در غيرصالح بودن حكومت ايران در چارچوب ضوابط بينالمللي
كه به طور مفصل در مصاحبه قبلي اشاره كردهام.
و اگر نپذيرد؟*
ارجاع پرونده به شوراي
امنيت، كه طبعاً در آنجا فرآيندهاي متفاوتي از الزام و اجبار به
پذيرش تا تحريم و نهايتاً اقدام نظامي را نيز شامل ميشود و اين
همان مسألهاي است كه در مصاحبه قبلي هم به آن اشاره كردهام.
غنيسازي يا هر چيز ديگر در اين رديف، ارزش اين را ندارد و خسارت
آن نصيب مردم فقير و عادي ايران خواهد شد و شرايط را براي پيشبرد
اهداف اصلاحي و دموكراتيك اگر نگوييم كه مشكل ميكند مبهم
ميكند.
بنابر اين به نظر شما آيا بايد قطعنامه را
پذيرفت؟
به نظر من مسأله و مشكل ايران جاي ديگر است. مسأله
اصلي قوام و اقتدار سياسي و اقتصادي است؛ كه دومي تابع اولي است
و قواعد و اقتدار سياسي جز از طريق مردمسالاري، حاكميت قانون و
برابر حقوقي و بسط آزاديها ميسر نميشود. و اگر اين قوام و
اقتدار رخ داد، بيترديد ايران ميتواند حقوق حقة خود را در سطح
جهاني در جايگاهي كه شايسته آن است به دست آورد. بنابر اين من
نميتوانم راهكاري براي ساختار فعلي ارائه دهم، اما از نظر من
آنچه كه اصل است اين كه حكومت حق ندارد با هزينه ملت و خارج از
خواست و اراده آنان وارد چالش با ديگران شود.
يعني ميگوييد از حق خود بگذريم؟
در نظام
بينالملل حق آن است كه ميتوانيم كسب كنيم. اگر كسب كرديد حق
شماست.
به نظر شما چرا چنين قطعنامهاي صادر شد؟ در حالي كه
قبلاً تصور ميرفت شانس صدور آن كم باشد و حتي آقاي احمدينژاد
هم اظهار نظر ميكرد كه پرونده ايران قطعاً به شوراي امنيت
نخواهد رفت.
در واقع قبل از سخنراني آقاي احمدينژاد در
سازمان ملل در هفته گذشته، شانس غرب براي موفقيت در صدور چنين
قطعنامهاي كم بود و حتي خانم رايس هم به آن اشاره كرد. اما مشكل
از سخنراني آقاي احمدينژاد آغاز شد و موجب نوعي اجماع عليه
ايران گرديد، كه اين مسأله در اظهارات پس از اين سخنراني از سوي
مقامات غربي و غير آنها كاملاً روشن است. در واقع اگر هزينه عادي
سفر مذكور را رقمي حدو۱۰ تا ۲۰ ميليون دلار بدانيم (بر حسب
تخمين) هزينه ناشي از تبعات اين گونه كلام را بايدو۱۰ تا ۲۰
ميليارد دلار برآورد كنيم. شايد مسؤوليتي متوجه شخص آقاي
احمدينژاد نباشد، زيرا انتظار نميرود كه وي در حوزه مسائل
خارجي از موضعي كارشناسانه وارد شود، اما وظيفه مشاوران امين و
دلسوز چيز ديگري است كه من پس از شنيدن آن سخنراني، لحظهاي تصور
كردم كه برخي از رقابتهاي شخصي و با هدف تخريب وي موجب شده كه
چنين سخنراني در اختيار وي قرار داده شود.
آيا معتقديد كه نبايد از حقوق ايران دفاع
ميشد؟
نه تنها بايد تمام اين مطالب و حقوق مورد اشاره قرار
ميگرفت، حتي ضروري بود كه نكات بيشتري هم گفته شود. اصولاً به
لحاظ محتوايي اين سخنراني چيز جديدي اضافه بر آنچه رئيسجمهور
قبلي يا ديگر مقامات ايراني در اين گونه مجامع عنوان ميكنند
نداشت ـمگر شروع صحبت با ذكري از امام زمان ـ آنچه كه مهم بود
لحن تند و غير مرسوم و نحوه چيدمان منطق مفاهيم مورد نظر بود، به
طوري كه شنوندة حاضر در مجمع عمومي را به دركي تند، راديكال و
خشونتجويانه از سخنراني رهنمون ميكند. در واقع هر نوع بياني
مناسب مخاطب خاصي است. اين بيان به دليل عادت افراد در مجامع
داخلي و سخنرانيهاي عمومي مطرح ميشود و كمكم به صورت عادت
درميآيد و حتي در مجمع عمومي سازمان ملل هم بكار ميرود كه
طبعاً نتيجة كاملاً معكوس دارد.
البته مصاحبه دبير شوراي عالي
امنيت ملي هم بعد از اين سفر و هنگام برگزاري نشست اجلاس آثار
مثبتي بر اجلاس نداشت، زيرا تهديد به خروج از NPT (حتي اگر
واقعاً هم قصد اين كار را داشته باشيم) جز اين كه دست طرف مقابل
براي متهم كردن بيشتر ايران پر ميكند، نتيجه ديگري ندارد و ما
اگر ميتوانستيم از NPT و پادمان و الحاقي خارج شويم (فراموش
نشود كه هنوز وارد نشدهايم كه خارج شويم و تمام آنچه انجام
ميشود خلاف قانون است) در اين صورت نيازي به اين همه همراهي با
آژانس و كشورهاي غربي نبود.
با توجه به مسأله مشابه در كره شمالي، آيا
ميتوان ايران و كره شمالي را با هم مقايسه كرد؟
ز جهاتي بلي.
اما بطور كلي مسأله ايران متفاوت است. به نظر مهمترين تفاوتش ضعف
كره شمالي و قدرت ايران است. اما اين ضعف بعضاً به نقطه قوت
تبديل ميشود و قدرت نيز به نقطه ضعف تبديل ميشود و اين نكته
بسيار مهمي است كه در روابط بينالمللي يا حتي روابط فردي بايد
به آن توجه كرد.
كره شمالي اوضاع نامساعدي دارد، حتي قحطي مردمش
را تهديد ميكند. نظام بسته استبدادي دارد و ميتواند حداقل در
كوتاهمدت مردمش را كنترل كند، به لحاظ روابط خارجي كاملاً منزوی
است. بنابر اين چه كاري با اين رژيم ضعيف ميشود كرد كه آن را
تحت فشار بيشتر قرار داد؟ به دليل همين وضعيت هم آن حکومت
ميتواند كاملاً غيرمسؤولانه عمل كند. در حالي كه حكومت ايران
چنين نيست. روابط گستردة خارجي دارد، منابع و درآمدهاي عظيم نفت
و اجباراً بايد در برابر مردم تا حدي هم پاسخگو باشد و به همين
دلايل چندان حاضر نيست براي يك مسأله اين موقعيت قوي خود را در
خطر قرار دهد، و لذا در برابر فشار ضربهپذيرترست، گرچه
قدرتهايي كه قصد اعمال فشار دارند، در برابر ايران هزينه بسيار
سنگينتري هم ميبايد بپردازند، اما مشكل اين است كه مسأله
هستهاي موجود در نهايت براي غربيها مهمترست تا براي ايران. ضمن
اين كه آنان توانايي بيشتري براي تحمل فشار و هزينههاي دستيابي
به اهداف خود در اين زمينه دارند.