بازگشت به صفحه اول

 از نامه

 
 
 

برای شکستن فضای دو قطبی؛ گفت و گو با علی افشاری

سرویس دانشجویان

آقاي افشاري! با توجه به اينكه شما در زمان وقوع فاجعه 18 تير يكي از اعضاي شوراي مركزي دفتر تحكيم وحدت بوديد، در هدايت اعتراض هاي دانشجويي پس از واقعه 18 تير چه نقشي را براي اين تشكل قايل هستيد؟
شما به خوبي اشاره كرديد؛" پس از 18 تير." چون ما در شب حادثه حضوري نداشتيم. بعد از اين كه آن فاجعه نا خوشايند رخ داد و در روز جمعه، به دليل اينكه مجموعه نيروهاي دفتر تحكيم وحدت عمدتا به دليل هم زماني با امتحانات و تعطيلي ها در تهران حضور نداشتند.و بچه هاي شوراي مركزي هم ، به دليل سفر مكه اي كه در پيش بود، در شهرستان ها به سر مي بردند.
ما روز جمعه متوجه قضيه شديم و پس از اينكه روز شنبه انجمن اسلامي دانشگاه تهران تجمعي برگزار كرد، مجموعه دفتر تحكيم وحدت، روز يكشنبه وارد قضيه شد و روز دو شنبه 21( تير) به كار خود پايان داد.
تحكيم به دليل رسالتش به عنوان يك مجموعه دانشجويي در مقابل يك تعرض صورت گرفته و اسائه ادبي كه به دانشگاه و دانشجو شده بود، بايد موضع مي گرفت. از طرفي هم در آن مقطع هدف اصلي طراحان اين برخورد ادامه سناريوي بحران سازي عليه دولت و عليه برنامه اصلاحات در كشور بود. به اين دلايل دفتر تحكيم وارد اعتراض هاي كوي شد، ولي فضاي حاكم بر كوي فضاي خاصي بود؛ از يك طرف به دليل اوج و شدت تخريبي كه صورت گرفته بود، فضا كاملا احساسي بود. طبيعي بود كه از جاي جاي تخريب هايي كه صورت گرفته بود، بوي مشمئز تنفر و خشم احساس مي شد و طبيعي بود كه در دانشجويان نيز خشم موج مي زد. از آن جايي كه حركت اعتراضي در بدو خود، كاملا خودجوش بود و توسط سازمان مشخصي صورت نگرفته بود، ماهيت توده اي داشت. و از طرفي ديگر مجموعه فشار هاي سيستم امنيتي نيز بر مجموعه سنگيني مي كرد. چنين شرايطي براي تحكيم دشوار بود. دفتر تحكيم سعي كرد تا در اولين گام براي حركت اعتراضي يك چارچوب تعريف كند و همچنين حركت را در سطح دانشگاه قرار دهد. اين مجموعه معتقد بود كه تسري حركت به بيرون كوي به يك شورش كور بدون برنامه تبديل مي شود. با توجه به تحريك هايي كه جريان مقابل مي كرد، مي توانست باعث گسترش آشوب هاي خياباني شود و سپس آن ها به بهانه برخورد با آشوب ها فضا را امنيتي كنند و كنترل فضا را از دست دولت بگيرند و كار را براي برخورد هاي بعدي آماده كنند.و اين حرف را محقق كنند كه دولت اصلاحات " شش ماه بيشتر دوام نمي آورد."
پس از اين مسايل پافشاري مستمر براي تحقق مطالبات سرلوحه كار تحكيم قرار گرفته بود. مطالباتي نيز كه عنوان شده بود ، در وحله اول استعفاي فرمانده كل نيروي انتظامي در آن زمان بود. چون ما معتقديم كه مستقل از اين كه چه جرياني در تكوين اين حادثه نقش داشته يا نداشته، به خاطر عمق اين فاجعه، اين فرد بايد استعفا دهد. معتقدم كه استعفاي فرمانده وقت نيروي انتظامي در بازگشت آرامش به دانشگاه مي توانست نقش موثري را ايفا كند. دومين خواسته ما شناسايي عاملان و آمران اين قضيه و عدم تكرار ماجراي قتل هاي زنجيره اي در اين خصوص بود. توقف اصلاحيه قانون مطبوعات در مجلس پنجم وهمچنين رفع توقيف روزنامه سلام كه توقيف آن نقطه اصلي آغاز اعتراض دانشجويان بود، از ديگر خواسته هاي مجموعه بود. ولي به دلايل مختلف، تحكيم نتوانست كه به صورت هژمونيك در اعتراض ها ظاهر بشود.
شما در چارچوب دادن به فضاي به وجود آمده چه قدر موفق بوديد؟ يا به عبارتي ديگر، واكنش دانشجويان خشمگين در قبال فضاي به وجود آمده چه قدر در چارچوب هاي ساختار آن زمان تحكيم مي گنجيد؟
در اين خصوص موفقيت نسبي حاصل شد. زيرا اگر تحكيم وارد نمي شد يك فضاي دو قطبي ايجاد مي شد كه يك طرف آن حركت هاي كور و شورش هاي خياباني بود و در طرف ديگر حمايت از جريان هاي خشونت طلب و گروه فشار بود. تقابل بين آن ها در آن مقطع در نهايت به سود جريان ضد اصلاحات تمام مي شد. فكر مي كنم تحكيم توانست اكثر دانشجويان را مجاب سازد تا حركت خود را در چارچوب قانون و دانشگاه و به شكل مسالمت آميز انجام دهند. ولي برخورد هاي بعدي كه صورت گرفت ، چنين ذهنيتي را در داخل دانشجويان دچار تشكيك كرد. به اعتقاد من هسته اوليه تفكر ناكارآمدي اصلاح دردرون قدرت به خاطر نافرجامي حادثه كوي دانشگاه شكل گرفت.
اما اين رويه به چند دليل موفق نشد. اول اينكه مجموعه تحكيم به صورت واكنشي و عكس العملي وارد اعتراض ها شده بود و از قبل هيچ تمهيداتي را نيانديشيده بود، و آمادگي نداشت. تشكيلات مجموعه نيز هنوز به آن سطح سازماني نرسيده بود كه حركت بزرگي را مديريت و راهبري كند. البته ما اساسا در زمينه اعتراض هاي مدني يك مشكل فرهنگي داريم.اعتراض در ايران در چارجوب خشن دوران جنگ سرد تعريف مي شود. همه انتظار دارند به محض اينكه تجمعي شد تند ترين شعارها داده شود، دست هاي گره كرده بالا بيايد و قدم هاي بعدي آن به سمت تخريب ميل پيدا كند.
از عوامل بعدي عدم موفقيت كامل اعتراض ها نيز مي توان از شيطنت هاي جريان نفوذي طرف مقابل نام برد، افرادي كه تغيير چهره و شيوه داده بودند و به هر صورت شيطنت مي كردند.از نبود فضاي كار جمعي نيز مي توان ياد كرد. البته اساسا انجمن اسلامي دانشگاه تهران در آن مقطع، از ساختار دانشجويي برخوردار نبود.در حقيقت در دانشگاه تهران يك نهاد مورد اعتماد دانشجويان وجود نداشت‌و اين امر به تشديد تشتت ها كمك مي كرد.
اما به نظر مي رسد دانشجوياني كه داخل كوي ماندند اكثريت قابل ملاحظه اي را تشكيل نمي دادند. شايد در خوشبينانه ترين حالت در حدود نيمي از دانشجويان طرفدار كشاندن اعتراض ها به خيابان بودند. بخشي از اعتراض دانشجويان راديكال در آن زمان به مجموعه تحكيم بود و تحكيم وحدت را به سازشكاري متهم مي كردند. شما فكر مي كنيد عدم نا سازگاري بين مطالبات راديكال با ساختار آن زمان دفتر تحكيم با مشي حمايت از اصلاح طلبان حكومتي ، يكي از عوامل مهم عدم موفقيت كامل تحكيم در نگاه داشتن تحصن در داخل دانشگاه بود؟
جمعيتي كه به اين حركت اعتراضي پيوستند همه دانشجو نبودند و داخل اين غير دانشجو ها ، كساني بودند كه دليل حضورشان در كوي دانشگاه اعتراض به فجايع رخ داده نبود. آن ها به دليل انباشت نارضايتي هاي گذشته در زواياي مختلف حضور پيدا كرده بودند و بيشتر اين جماعت به سمت بيرون رفتند يا مطالبات راديكال را مطرح مي كردند. ولي مجموعه بالاخره توانست آن هسته اوليه دانشجويان را در داخل كوي نگاه دارد؛ به ويژه در روز دوم كه منتهي شد به انتخاب شوراي متحصنين. البته ما در روز شنبه كه جمعيت به خيابان رفت، با جمعيت همراه شديم و توانستيم جمعيت را پس از انجام يك راهپيمايي آرام به داخل كوي بازگردانيم.
اما من قبول دارم كه پي گيري مطالبات معقول و نه راديكال دانشجويان در چارچوب ساختار قدرت حاكم برآورده نشد. و شايد حق داشتند كساني كه برخي انتقادها را مطرح مي كردند. البته ما اصراري بر درست بودن ماندن در دانشگاه نداشتيم ولي به دليل اينكه افق روشني را در حركت هاي خياباني در آن مقطع نمي ديديم. معتقد بوديم كه چون نيروهاي مقابل از درجه سازمان يافتگي و تشكيلاتي بهتري از ما برخوردار بودند، و امكانات ويژه اي نيز داشتند ، در نهايت ماجرا به نفع آنها تمام مي شود.
شما براي نگه داشتن دانشجويان در داخل دانشگاه از درون حاكميت تحت فشار بوديد يا اين امر تحليل خودتان بود؟
تحليل خودمان بود. اتفاقا برعكس! فشار ها به ما از طريق نهادهاي امنيتي، به طور مشخص به اين سمت بود كه هر چه زودتر اين تحصن خاتمه يابد و روي اين تحصن موضع منفي داشتند. ما در روز شنبه و يكشنبه تلاش زيادي را انجام داديم كه خاتمي به داخل كوي دانشگاه بيايد و با حضور در داخل كوي عملا راهبري موج اعتراضي را در دست بگيرد. و به اعتقاد من حضور آقاي خاتمي در آن مقطع موثر واقع مي شد. البته از روز دوم فشار ها براي خاتمه تحصن بيشتر شد.
از ابتداي حركت اعتراضي، خواستي داخل دانشجويان بود كه هدايت و هماهنگي اين حركت را يك جمع برگزيده از آنها تشكيل بدهد.دفتر تحكيم نيز داعيه هدايت و راهبري را نداشت. و در نهايت مجموعه تحكيم نيز در روز دوشنبه به اين خواسته دانشجويان جواب مثبت داد و ادامه حركت را به شوراي منتخب متحصنين سپرد.البته پس از مشخص شدن افراد منتخب، معلوم شد كه هشتاد درصد اعضاي شورا همان اعضاي انجمن ها بودند.
نقاط قوت و ضعف دفتر تحكيم وحدت را به عنوان بزرگترين تشكل دانشجويي موجود، در سازمان دادن اعتراض هاي دانشجويي پس از دوم خرداد چگونه ارزيابي مي كنيد؟
نقطه قوت تحكيم ساختار دموكراتيك آن و حركت بر مبناي معقوليت دانشجويي است. ساختار انتخاباتي باز دفتر تحكيم سبب مي شود كه عناصري در راس مجموعه قرار گيرند كه به نمايندگي دانشجويان نزديك هستند و از جنس خود دانشجويان هستند. دوري از حوزه قدرت و حركت كردن به سمت جامعه مدني مي تواند از ديگر مزاياي تحكيم باشد.
اما نقطه ضعف بزرگ تحكيم كه فكر مي كنم نقطه ضعف نيروهاي مخالف در ايران است، فقدان سازمان يافتگي است. تحكيم هنوز شكل سازماني مناسب خودش را پيدا نكرده است. و اين به دليل آن است كه مجموعه فراغت خاطر و مجال اين رسيدگي به اين امر را پيدا نكرده است. و به هر حال زير ضربات امنيتي و قضايي به سر برده است. به نظر من عدم توازن بين كار فكري و سياسي نيز از نقطه ضعف هاي مجموعه است. و اينكه ما هنوز نتوانسته ايم يك مدل خيلي موفق، مشخص و روشني را از اعتراضات مدني شكل دهي كنيم. جامعه امروز ما نيازمند سبك جديدي از اعتراض است . ما در شرايط حاضر با سبك اعتراض سنتي و تاريخي خودمان نمي توانيم ادامه دهيم. و آنچه كه در كوي نيز شاهد بوديم تناسب بين مطالبات و مدعيات ؛ اين زمينه فكر مي كنم يكي از نقاط آسيب ما را تشكيل مي دهد.
آيا فكر مي كنيد دفتر تحكيم وحدت مي تواند خود را به نحوي باز سازي نمايدكه بتواند به عنوان يك گروه مرجع سازماندهي كننده اعتراض باشد، نه اينكه مجبور بشود پس از يك اعتراض خودجوش راديكال، با آن اعتراض همراه شود؟
رسيدن به اين نقطه دشواري هاي خاص خود را دارد. البته در بسياري از مقاطع و به طور مشخص اعتراض بر سر حكم اعدام آقاجري، شروع كننده حركت ، خود تحكيم بوده است. اما اين اعتراض هاي راديكالي كه در بدنه مطرح مي شود، از طرف افرادي مطرح مي شود كه مسئوليت مشخصي را ندارند ولي مجموعه تحكيم يك تشكيلاتي است كه در كشور كار مي كند و بالطبع با محدوديت هايي مواجه هست. توازن برقرار كردن بين اين دو، كار دشواري است.و اين مشكل، برگرداني از يك مشكل بزرگتر است؛ شكاف بين واقعيات جامعه و حاكميت. يعني فضايي كه حكومت در جامعه تصوير مي كند يك فضاست و فضايي كه در جامعه وجود دارد و يكباره خود را در اين اعتراض ها نمايش مي دهد، يك فضاي كاملا متمايز است. من فكر مي كنم به فرجام رسيدن پروژه دموكراسي در ايران، اين شرايط را حل كند. در غير اين صورت هر مجموعه ديگري نيز نميتواند به تمامي، حرف هاي بدنه را منعكس كند.
آنچه كه مي تواند به تحكيم مرجعيت ببخشد، در وهله اول مواضع روشن ، جذاب و مناسبي را داشته باشد و مهم تر از آن پاي بندي به اصول و پرنسيب اخلاقي است. آنچه كه من فكر مي كنم در فضاي امروز سياسي ايران، دُر كميابي است. و فكر مي كنم در همين انتخابات اخير نيز يكي از مسايلي كه جامعه ما نشان مي دهد، بازتاب همين مشكل پاي بندي به اصول دربين نخبگان ما هست.ما در انتخابات با وقايعي مواجه بوديم كه اگر اين ها رخ نمي داد و از يك هفته قبل مي پرسيدند كسي باور نمي كرد كه مثلا فلان روشن فكر از آقاي هاشمي رفسنجاني دفاع كند. يا جرياني كه صريحا پيش شرط هايي را براي حضور در انتخابات اعلام مي كند و در مقاطع مختلف از مواضع خود عدول مي كند.گروهي در ايران مي تواند مرجعيت داشته باشد كه بتواند اعتماد عمومي را جلب كند. لازمه اعتماد نيز پاي بندي به اصول است. ما امروز به سياست مدار اخلاق مدار نياز داريم .و هم گرايي بين حرف و عمل در فضاي سياسي ايران بسيار ضروري است. دومين امر ارايه برنامه هايي است كه توانايي انجام آن وجود داشته باشد و صرفا يوتوپيايي و تخيلي جلوه نكند.اين را هم در مرجعيت اجتماعي خيلي موثر مي دانم.

 
 
 
بازگشت به صفحه اول

ساير مطالب مربوط به ديدگاه