بي شك يكي از مهمترين تبعات تعين رئيس جمهور جديد ،تغير اتي است كه در آرايش
نيروهاي سياسي هوادار حاكميت ، بوجود آمده است ، افراد و صاحب منصباني كه تا پيش از
اين ، بعنوان جزئي از تصميم گيران نظام ، در مجموعه ي قدرت قرار داشتند ، اما امروز
با كناره گذاشته شدن آنها ، به لباس اپوريسيون در آمدند كه از جمله اين صاحب منصبان
سابق ، رئيس مجلس ششم ، شيخ مهدي كروبي است كه با تشكيل حزبي جديد نه تنها سعي در
تصاحب جايگاه خاص در بين اپوزيسيون داخل كشور را دارد ، بلكه بنا دارد با بسط دامنه
فعاليت حزب جديدالتاسيس خود در خارج از كشور ، آن هم در قالب راه اندازي شبكه
تلويزيون ماهواره اي ، بر اپوزيسيون خارج از كشور نيز تاثير گذار باشد . از سوي
ديگر صاحب منصبي چون هاشمي رفسنجاني كه تا پيش از انتخابات رياست جمهوري در باور
همگان فردي متنفذ و تاثير گذار بر تصميم گيري هاي كلان نظام به نظر مي رسيد ، پس از
شكست در بازي قدرت ، او هم با تاسيس حزبي جديد ، نه همچون كروبي اما به گونه اي نا
محسوس در جرگه معترضين به ساختار جديد نظام قرار گرفته است .
النهايه اينكه امروز هر بريده دستي از قدرت ، در تب و تاب تاسيس حزب و تشكل
سياسي است كه گويي رمزي در اين كارنهفته است و آنها ازكاشفان اين معمايند غافل كه "
همه كس عقل خود را به كمال بيند و فرزند خود را به جمال " .
بهر روي در كنار
اين همه جنب و جوشي كه براي ا يجاد حزب و تشكل هاي سياسي در بين صاحب منصبان بركنار
شده از قدرت وجود دارد ، مردم تنها نظاره گري بيش نيستند اما با اين همه زمزمه هاي
به وسعت همه اين آب و خاك طنين انداز است كه نشان از بي باوري مردم نسبت به تغیيرات
به ظاهر ايجاد شده در بين نيرو هاي خودي نظام است . و طرح پرسشي را در اذهان عمومي
ايجاد كرده است كه از قضا ي روزگار پاسخ آن نيز در نوع موضع گيري هاي امروز اين
صاحب منصبان بر كنار شده و يا در حال بركناري ، به چشم مي آيد كه در يك جمله مي
توان آن را خلاصه كرد " كنار نهاده شدن از قدرت " تنها دليل اين همه تب و تاب است
كه دست شستن قدرت طلبان از اين عروس عجوزه هزارداماد قدرت ، بسيار سخت و ناگوار
آمده و از همين رو براي تصاحب دوباره آن در تلاشند كه زهي خيال باطل كه " زمين شوره
سنبل برنيارد ".
امروز ديگر مردم اين كهنه ديار به هر كلام خوشايند ويا وعده
هاي كه جز توهين به شعور يك ملت آگاه نيست ، دل نمي بندند و با سكوت خود اين پرسش
را مطرح مي سازند كه چگونه است كه به وقت سر كشيدن جام قدرت هيچگاه اين دلسوختگان
بر كنار شده از قدرت خود را ملزم به تحقق اهدافي كه امروز در پي آن هستند ، نمي
ديدند ؟ اما اكنون در اين صرافتتند كه آرمان هاي اوليه انقلاب را بايد پي گيرند تا
ملتي پس از گذشت 26 سال از خروش خود برعليه نظام استبدادي ، بايد از نعمت و رحمت
انقلاب بر خوردارگردند؟ پس درهمه سال هاي زمامداري ، كه خود را متولي و وارث انقلاب
مي دانستند ، چه مي كردند ؟ و حال اگر درقصد و نيت خود صادق هستند ، چرا پيش از هر
كاري دست هاي پنهان و آشكاري را كه تحقق آرمان هاي انقلاب را تا به امروز به تاخير
كشانده ا ند ، افشا نمي كنند ؟ آيا اين زمزمه از مردم بريده از وعده ها را نمي
شنوند كه آقايان تا حالا كجا بوديد:
برو اين دام بر مرغ دگر نه
كه عنقا را
بلند است آشيانه