بازگشت به صفحه اول

از روشنگری

 
 

 

شرايط کنونی و وظيفه ما ( جمهوری خواهان لائيک و دمکرات )- مجيد آژنگ


شرايط کنونی و وظيفه ما ( جمهوری خواهان لائيک و دمکرات )
بيش از يک سال از نشست وسيع ما در پاريس می گذرد ، در اين مدت تنها برگ برنده ما ، همين تحليل درستی است که از جمهوری اسلامی داشته و داريم و آن اينکه ، اين نظام غير قابل اصلاح و تمام جناح بندی های آن غير واقعی و غير قابل اعتماد اند و راه رسيدن به جامعه ای دمکراتيک ، چشم اندازی جز عبور از اين نظام فاسد ندارد .
اما عمل کرد ما در اين مدت بجز يک مورد آکسيون ناموفق ( دوازدهم فروردين ) و دادن چندين اطلاعيه بی حاصل چيز قابل طرحی نبوده است . اکثر جلسات ما به بحث های معمولی و خود مشغولی گذشته و نتوانستم حتی يک گام جدی بپيش برداريم ، می خواستيم راه نوينی را پی افکنيم ولی متاسفانه تبديل شديم به چيزی که نمی خواستيم .
( يعنی سازمان و تشکلی در کنار ديگرانی که نقدشان می کرديم )
حال در آستانه نشست دوم ( با کمی تاخير ) باز در همان جائی قرار داريم که از ابتدا بوديم . علت چيست ؟ کجای کار می لنگد ؟ من سعی دارم که در اين مختصر نکاتی را که بنظرم مانع اصلی در پيشبرد کارمان بوده است را مطرح کرده و چه بايد کردی را که به آن می انديشم با شما در ميان بگذارم .
مشکل جمع ما اين است که ، شکل آن با محتوايش نمی خواند . بدين صورت که ما خود را جمهوری خواه لائيک و دمکرات می دانيم ، اما مرزبندی ما با ديگر جمهوری خواهان ( که انها هم به جدائی دين از حکومت و دولت باور دارند ) در حوزه نظری مشخص نيست .
به انواع اشکال مبارزه مردمی تاکيد می کنيم ، اما در عمل از مداخله در هرگونه مقاومت قهرآميز مردمی اجتناب می ورزيم . ( اعتراضات خونين عرب های خوزستان و کردهای کردستان )
بر سر مسئله ملی و قومی توافق نداريم و لذا سياست مشخصی را هم نمی توانيم در پيش گيريم .
در سند سياسی به سازش ناپذيری با رژيم اسلامی تاکيد کرده و شعار سرنگونی آن را سر می دهيم اما در همان حال به جريانات فکری در چهارچوب نظام چشم داريم . ( عدم موضع گيری واحد در باره رفراندم و...)
شعار سرنگونی را سر می دهيم ، اما از تاکتيک هائی که به آن منتهی شود يا طفره رفته و يا اجتناب می کنيم .( در حاليکه در بين ما هستند دوستانی که اعتقادی به اين شعار ندارند ولی خود را همچنان همراه و متحد می دانند !!)
برحرکت خود نام جنبش نهاده ايم ، اما نه در شکل ( نام ) و نه در محتوای ، تعريغی از آن نداريم .( بنا براين هر کس آزاد است ، هر موضعی که دلش خواست بگيرد )
در زمينه کار جمعی و مشترک ، بعضی از دوستانی که وابستگی تشکيلاتی دارند ، در بسياری موارد ( هر چند که فردی شرکت می کنند ) سازمانی عمل می کنند و بهر حال مدافع و مروج منافع گروهی و سازمانی خود هستند که البته طبيعی است اما در جمع نوپای ما توانسته به عنوان عامل بازدارنده عمل کند .
جمهوری خواهانی هستيم که نه رسما سخنگو داريم و نه ليدر ، لذا برای هر تماس و رابطه ای در گير پيچ و خم های بورکراتيک شده و در واقع ارتشی هستيم پراز فرمانده و جنرالهائی بی پياده نظام .
تعدادی متزلزل هستند و در هر تند پيچی سريعا موضع اشان عوض می شود .( مثل مدل رفراندم و بيانيه های گوناگونی که همه فعلا يا فراموش شده اند و يا تا اطلاع ثانوی خود تعطليلی را برگزيده اند )
تعدادی از اعضای شورا نه شرکت فعالی در جلسات دارند ( تعدادی که اصلا در جايگاه حضور ندارند ) و نه حاضرند کنار بکشند.( گويا که عضويت افتخاری را منزلت می دانند )
در زمينه اتحاد وسيع هم نه تنها گام موثری برنداشته ، بلکه قادر به حفظ نيروهای خود نيز نبوده ايم.
راستی چرا ما نمی توانيم بر سرمباحثات اوليه که لازمه هرگونه تحولی در جامعه است ، به توافق برسيم ؟ نقش ما در اين همه پراکنده گی چيست ؟ کدامين گام را بطور اصولی برای خارج شدن از بن بست کنونی برداشته ايم ؟ آيا 25 سال پراکنده گی کافی نيست ؟ کدامين دوره تاريخی را سراغ داريم که مخالفان يک نظام استبدادی ، بجای توافق بر اشتراکات و مبارزه با دشمن مشترک ، اين همه برنکات مورد افتراق پافشاری کرده باشند و تا آنجائی پيش بروند که ديگر نام نشانی از آنان باقی نماند.
همه ما ( فکر می کنم ) بر اين باوريم که سرنگونی اين رژيم هرگز از عهده ما به تنهائی بر نمی آيد و فکر هم نمی کنيم که از ميان جريانات موجود به استثنای سازمان مجاهدين ( که آنها هم مدتی است که کوتاه آمده اند ) کسی چنين ادعائی را داشته باشد . و همه ما ( فکر می کنم ) اين واقعيت را قبول داريم که رژيم اسلامی بيشترين سود را از پراکنده گی مخالفينش برده و می برد و برای تداوم اين کار از هيچ حربه ای هم روی گردان نبوده و نيست و مستقيم و غير مستقيم به اين تفرقه ( چه در لباس چپ و چه راست ) دامن می زند .
بيائيم زمينی فکر کنيم ، هر انديشه و برنامه ای که برای مردم و کشور خود می خواهيم بايد بر بستری باشد که از طريق آن بتوان با همان مردم به گفتگو نشست ، اين امر ميسر نمی شود مگر اينکه شرايطی دمکراتيک در جامعه حاکم و بر قرار باشد . همين وضع برای گرايشات گوناگون سياسی نيز صادق است . لذا بدون دستيابی به اتحاد همه نيروهايی که رژيم حاکم را سد راه رسيدن به اهداف خود می دانند و هيچگونه توهمی هم در اين رابطه به " اصلاح پذيری " آن ندارند ، کار با اين رژيم يکسره نخواهد شد.
واقعيت انکار ناپذير اين است که ما با جامعه ای ناهمگون و بی تجربه در زمينه زندکی حزبی و نهاد های صنفی و اجتماعی روبرو هستيم .( متاسفانه شخصيتی هم که بتواند همه را حول يک درد مشترک متحد گرداند حضور عينی و حتی ذهنی هم ندارد ) همين امر باعث گرديده که هر حزب و سازمان و حتی افراد منفرد اين حق را به خود بدهند که سخنگوی عموم مردم باشند .
اگر براستی اعتقاد داريم که اايران سرزمين تاريخی و مشترک همه ماست ، پس چرا برای نجات آن از چنگال عده ای دزد و جنايت کار دست همکاری و همياری بسوی يکديگر دراز نمی کنيم ؟
چرا از شعار همه با هم اينقدر وحشت داريم ؟ ما که هرگز اين شعار را تجربه نکرده ايم .( ممکن است عده ای بگويند که اين شعار در انقلاب توسط خمينی مطرح شد و نتايج آنرا هم ديديم . اما آيا اين چنين بود ؟ آيا همه با من ، در معنا با همه با هم يکی است ؟ و اصلا خمينی در کجا و با کدام سازمان و حزبی ائتلاف کرد که اين همه به آن استناد می کنند ؟ )
ما می توانيم و قادر هستيم که پيشگام شويم و نيروهايی را که با رژيم اسلامی سر هيچگونه سازشی ندارند رابه اتحاد و ائتلافی بزرگ بر سر اشتراکات مان فرا خوانيم و پرچم مبارزه با اين حکومت فاسد را برافرازيم .، ما اما ميدانيم که تنها راه رسيدن به هدف استراتژيک ، چاره ای جز عبور از دمکراسی و آزاديهای اساسی ندارد . هر شعاری که غير از اين باشد ، هر چند هم که راديکال و مردمی باشد ، بدليل غير عملی بودن در شرايط فعلی نتيجه ای جز خدمت به بقای رژيم حاکم اثر ديگری ندارد
اتحاد نيروهای تحول گرا و مخالفين جدی نظام حول يک حداقل لازم که تمام نيروهای شرکت کننده در آن سهيم باشند ( دفاع بی قيد وشرط از آزاديهای اساسی و اعلاميه جهانی حقوق بشر ) راه حلی است که می تواند به بن بست کنونی پايان دهد .هر حرکت و تلاش ما هرچند هم که وسيع باشد ، ناکافی و زود گذر است و جز تحليل و تضعيف نيرو و پراکنده گی بيشتر نتيجه ای نخواهد داشت .ما در ادامه وضع موجود هيچگونه منافع ای نداريم ، هر روزی که می گذرد از نظر کيفی ضعيف تر و از لحاظ کمی محدود ترمی شويم و فاصله ما با مخاطبينمان که بخش عظيم اشان در داخل کشور بسر می برند ، بيشتر و بيشتر خواهد شد . آنچه که امروز داريم مطمنا فردا نخواهيم داشت . تا دير نشده بايد از اين پوسته بيرون بيائيم و کاری را که سالهاست از انجام آن بگونه ای ناهدفمند باز مانده ايم جبران کنيم .
جمهوری خواهی ما به اين معنی نيست که حق حيات و تبليغ را از ديگران سلب کنيم . ما براين باوريم که سرنوشت ايران را مردم ايران تعيين می کنند ، ما مبلغ و طرفدار جمهوری هستيم و اين را برای مردم بهترين گزينش می پنداريم اما اين حق را هم بايد برای مخاليفين خود قائل باشيم که آنها هم هرآنچه را فکر می کنند آزادانه تبليغ و ترويج کنند . ما به فهم و شعور اجتماعی درشرايط دمکراتيک ارج می نهيم و هراسی هم نداريم که مردم چه تصميمی خواهند گرفت .
جاره درد همه ما در انسجام و اتحاد تمامی نيروهائی است که خود را دشمن رژيم فعلی می دانند و می خواهند و می توانند حول يک شعار؛ نفی جمهوری اسلامی و قانون اساسی آن وبرقراری حکومتی غير دينی ، اايدئولوژيکی و موروثی و با اعتقاد به آزادی ، عدالت وپذيرش و رعايت اصول مندرج در اعلاميه ی جهانی حقوق بشر و ميثاق های پيوست شده بين المللی با يکديگر متحد شوند .
و اما شرکت ما در اين اتحاد وسيع بايد در تمامی زمينه های اقتصادی ، سياسی ، فرهنگی و اجتماعی روشن باشد . ما بايد بدون پرده پوشی و ابهام مشخص کنيم که ، کدامين مدل اقتصادی را برای بهبود وضع اکثريت جامعه مد نظر داريم ؟ برنامه ما برای مبارزه با فقر ، فحشا ، اعتياد ، بيکاری ، تبعيض جنسی و قومی و ..... چيست ؟
روزپايان دادن به تفرقه و شروع اتحاد وسيع نيروهای غير خودی نظام ، آغاز واقعی سرنگونی رژيم خواهد بود . بيائيم تا دير نشده ( هر چند که وقت چندانی هم نمانده ) گام اول را برداريم و در اين راه تنها مرز بندی ما مرز بين مخالفين و موافقين رژيم از يک طرف و متزلزلين از طرف ديگر خواهد بود ، و سياست ما در قبال آنان ( متزلزلين ) نه دفع کامل که بی تاثير کردن آنان بايد باشد.

مجيد آژنگ
سپتامبر 2005

 

 
 
بازگشت به صفحه اول

ساير مطالب مربوط به ديدگاه