بازگشت به صفحه اول

 از اخبارروز

 
 

اولویت های این دوره از
جنبش حق طلبانه مردم کردستان

• به جرات می توان گفت؛ هدف اصلی رژیم، در تحمیل بحران جدید بر مردم کردستان، منهدم ساختن نهادهای مدنی ايجاد شده در کردستان و محروم کردن مردم از رهبران واقعی خود و تحمیل پذیرش میدانی بر آنان است که در آن برد و باخت برای مردم یکی باشد
• پیگیری خواسته های مردم از راه نهادهای مدنی؛ نظیر کانونهای زنان، جوانان، کودکان، انجمنهای فرهنگی و ادبی، جامعه معلمین، انجمن مهندسین، پزشکان، دانش آموختگان، دانشجویان و دانش آموزان می تواند؛ رژیم را در منگنه قرار دهند. باید دستاوردهای این دوره به سطحی از نیاز جامعه گسترش یابد؛ تا امکان پرداخت هزینه های تکرار چنین فجایعی را برای رژیم غیرممکن سازد

ارسلان عزیزی


Azizi61615@yahoo.com

 

سه شنبه ١٨ مرداد ١٣٨۴ – ۹ اوت ٢٠٠۵

بحران ناشی از اعتراض به مرگ دلخراش و فجیع شوانه سید قادری که از نیمه ی دوم تیرماه، مهاباد و بعدا برخی شهرهای کردنشین استان آذربایحان را فراگرفت، اینگ با ابعاد بسیار وسیعتری، تقریبا همه مناطق کردنشین ایران را در برگفته است. ناآرامیهای روزهای اخیر یک باردیگر کردستان ایران را در مرکز اخبار برخی از رسانه های مهم جهان قرار داده است. منشاء این ناآرامیها مطمئنا نمی تواند، تنها به مرگ دلخراش شوانه سید قادری ختم شود. هرچند انتشار عسکهای شوانه آتشی بود، در خرمن نفرت عمیق ِ مردمی که 26 سال گذشته را در نبردی نابرابر با سپاه اهریمن به سر برده اند. در همه ی این سالها، کشمکش و مبارزه مردم چه به صورت مقاومت قهرمانانه ی روزها و سالهای نخست انقلاب و چه در مبارزه مدنی سالهای اخیر، سطح بحران، گاها به مرحله ای رسیده است که مرزهای خبری کشور را درنوردیده است. تفاوت این دوره با سالهای نخست انقلاب و حتی حوادث مربوط به دستگیری عبدالله اوج آلان، که با کشتار مردم شهرهای سنندج و ارومیه به پایان رسید، نه در شکل، که در جوهر آن نهفته است. در حالی که رژیم در همه ی این سالها هرگز از تحویل جنازه قربانیان در هر میدانی، شانه خالی کرده است. تحویل جنازه ی مثله شده ی جوان مهابادی نمی تواند، تصادفی و حاوی هیچ پیامی قلمداد شود. در اینجا این پرسش مطرح است؛ چگونه ممکن است رژیمی با دست خود زمینه خلق بحران در یکی از حساس ترین مناطق کشور را فراهم سازد. چالشها و اولویتهای این دوره از جنبش حق طلبانه مردم کردستان و آنچه رژیم را بر آن داشت، تا درواپسین روزهای دولت خاتمی و نخستین روزهای آغاز به کار دولتی که با بحرانهای بسیار دیگری روبروست، طعم شیرین تحریم و «نه» بزرگ مردم کردستان را با مرگ دلخراش شوانه سید قادری، که علیرغم همه ی هزینه های که می توانست در برداشته باشد، پاسخ گوید:
1- ترس از وجود و قوام نهادهای مدنی و قدرت و نفوذ روزافزون این نهادها در جامعه ی به کلی دگرگون شده ی کردستان. نهادهايی که مرزهای جغرافیایی کردستان را درنوردیده است و به عنصر مهم و قابل اتکایی در پیشبرد مبارزات سایر نقاطق ایران بدل شده است. این نهادها محصول نسل بعد از انقلاب و برآمد توقع و خواسته های محقق نشده نسل گذشته و نیازهای مادی و معنویی نسلی است که نسل پیش از خود را، در راه دستیابی به اهداف مشترک، از گزند نقد خود نمی رهاند. این نهادها در کردستان پرتوان و با نفوذند. جریان و گردش اندیشه در میان نخبه گان این قوم، که بصورت حلقه ی واصل ِ اندیشه وران فارس با کردها و عرب ها از طریق ترجمه ی برادران خود در آن سوی مرز، که وجود شرایط جدید منطقه ای، امکان آن را تقریبا سهل و ممکن گردانده؛ ثبت شده است. نهادهای مدنی شکل گرفته در کردستان، به دلیل تجاربی که در همه ی این سالها آموخته است، بر آن است تا مرعوب ترفندهای مراکز قدرت و احزاب و جریانات حاشیه ایی طرفدار هزینه های بسیار و سود کم نشود. در عوض با گزینش راهبردهای عقلایی مبتنی بر خردورزیی که در آن هزینه های محتمل را به حداقل و دستاوردهای آن را به حداعلا فرا رویاند. به جرات می توان گفت؛ هدف اصلی رژیم، در تحمیل بحران جدید بر مردم کردستان، منهذم ساختن این نهادها و محروم کردن مردم از راهبران واقعی خود و تحمیل پذیرش میدانی که در آن برد و باخت برای مردم یکی باشد.
2- نقش بازار در این دوره از مبارزات مردم برجستگی بیشتری را به نمایش گذاشت. بیاد داریم، دوران انقلاب 57 روشنفکران و تحصیل کردگانی که کمر به سرنگونی استبداد پهلوی بسته بودند، در کشاندن بازار به میدان مبارزه با چه دشواریی روبرو بودند. نسل نوین بازار که در میان آنان معلمین، کارمندان، بازنشتگان کم درامد، اخراجی های اوایل انقلاب که جذب بازار شده و غالبا کم در آمدند، متفاوت از نسل گذشته ی بازار، علیرغم مشکلات معیشت و اشراف و کنترل کامل اتحادیه اصناف که در چنبره ی اماکن نیروی انتظامی و مزدوران محلی آن قرار دارد، بار عمده و سنگینی مبازره این دوره را بدوش کشیداند.
3- از 18 تیرماه که جنازه ی جوان مهابادی تحویل خانواده اش گردید، تا روز گذشته که بیشتر شهرهای کردستان یکپارچه در اعتصاب فرو رفت، تنشهای بسیاری در گرفته است. در روزها و هفته های گذشته، کوشش رژیم بر آن بوده است تا مسیر حوادث را به میدان کشمکش و درگیری فیزیکی سوق دهد، میدانی که در آن قدرت و توان مردم در برابر امکانات رژیم اندک و نابرابر است. تجربه ی همه ی اعتراضات و شورشهای مردمی سالهای گذشته نشان می دهد؛ در چنین میدانی، ابتکار عمل و تعیین میدان بازی، همواره در درست عوامل و کارگزاران امنیتی رژیم بوده است. در این میدان دو ابزار بسیارحیاتی یعنی؛ تشکیلات تصمیم گیری کننده و نیروی های لازم و آماده ی سرکوب، در برابر نیروهای بدون سازمان و امکانات نابرابر، هماره امکان برد را برای رژیم مهیا و قابل دسترس کرده است. بر این اساس همه ی کوشش رژیم بر آن بوده است، تا میدان بازی را به شیوه ای تعیین کند؛ که امکان برد را حتی با پرداخت هزینه های مادی و انسانی، حتمی سازد.
4- خیزشها و جنبش های اعتراضی سالهای قبل در کردستان و دیگر نقاط ایران، علیرغم تفاوت در ماهیت و جوهر، در شکل گیری اعتراض و طرح خواسته ها ی اولیه؛ بر سه محور انفجار، تخریب و نهایتا سرکوب خشن و بیرحمانه استوار بوده است. در این مرحله از رویارویی مردم و حاکمیت، در ابتداء زمینه های خیزیش و اعتراض عمومی بر محور استراتژی حاکمیت با مرگ دلخراش شوانه قادری و تحویل جنازه ی مثله شده اش به مردم مهاباد فراهم گردید؛ واکنش های مردم در پیشبرد خواسته هایشان با تعطیلی بازار و اعتراضات مسالمت آمیز، که مهمترین آن تجمع نهادها و تشکلهای مدنی و غیر دولتی در صحن ِ استانداری کردستان بود، پیشبرد اهداف رژیم را با مشکل روبرو ساخت. سرکوب خشن ِ اعتراض مسالمت آمیز مردم در سنندج، یک باردیگر عزم رژیم را در گشایش میدانی که در آن زبان زور و سرکوب دور خواهد دید، با سرکوبهای سقز و کشته و زخمی شدن دهها نفر از مردم شهرهای سنندج و سقز، وارد فاز جدیدی شد. رژیم آشکارا شمشیر از روبسته و تلاش دارد مردم را به همان مسیری سوق دهد که پروژه ی چدیدش را بر محور آن بنا نهاده بود. در این میان حرکتهای مردم مخصوصا در تعطیلی بازار و اعتصاب عمومی کار شوراهای تامین و ستاد استراتژیک رژیم که به دقت برنامه ها را تحت نظر دارد، دشوار کرده است.
5- توان مردم در ادامه اعتصاب در حالی که کمترین حمایتی از ناحیه ی مردم ایران، خارج از مناطق کردنشین صورت نگرفته است و حتی ادعای جریاناتی با پایگاه اجتماعی عمدتا در جغرافیای کردستان، که به ناحق خود را در لباس فاخر سرتاسری جای داده اند، مبنی بر حمایت طبقه کارگر و زحمتکشان ایران، از مردم کردستان محلی از اعراب ندارد! این درحالی است که این احزاب بجای استفاده از توان سرتاسری بودن خود، که همواره مورد ترديد و گمان بوده است، در اطلاعیه های منتشره به محل واقعی و سطح نفوذ و پایگاه اجتماعی حقیقی خود فروکاسته اند!
فارغ از ائتلافها، افتراقها و فرصت طلبیهای برخی شبه احزاب، که آشکارا کرد بودنشان را به مثابه ی قهر طبیعت نسبت به خود قلمداد کرده اند، در حالی که در روزهای اخیر از رسانه های اولترای ناسیونالسیتی با شعف بسیار بر رنجی که بر مردم کردستان رفته است، اشک تمساح می ریزند!
این پرسش مطرح است؛ رودروريی و تقابل این دوره تا کی می تواند ادامه داشته باشد؟ توان مردم و خصوصا بازاریان که به دلیل فقرشدید مردم کردستان سطح درآمد نازلتری از نقاط دیگر ایران را دارا هستند، تا کجا می تواند به اعتصاب خود دوام بخشند؟ مبارزات مدنی به کدام مسیر باید سوق یابد، که رژیم را از دسترسی به اهدافش بازدارد و دستاوردهای این دوره از جنبش را به مرحله ی دبگری فرارویاند. نزدیک به یک ماه از بحران می گذرد. دستگیریهای گسترده که در میان آنها فعالین شناخته شده ی نهادها و تشکلهای مدنی هم به چشم می خورد، رهبری جنبش مردم را با چالش جدی روبرو کرده و راه را بر دخالتگری جریانات غیرمسئول گشوده است. در بیرون از میدان حقیقی حرکت حق طلبانه مردم، ائتلافها و افتراقهای تازه ای که ازپعمیق تر شدن جنبش مردم سرچشمه گرفته است، در حال شکل گیری است. نقش رسانه ها در حالی که میدیای داخلی سکوت را اختیار کرده و یا توقیف و مجبور به سکوت شده اند، برجسته ترپکرده است. نقش و اهمت رسانه های ماهواره ای که به زبان کردی برنامه پخش می کنند، در سمت و سو دادن به حرکتهای مردم، ضعف نیروها و احزاب مرتبط با جنبش حق طلبانه مردم کردستان ایران را در عدم دسترسی به ابزارهای نوین برجسته تر کرده است. در چنین شرایطی به نظر می رسد؛ نهادها و جریانات مدنی و شخصیتهای متنفذ درون جامعه، با مسئولبت سنگینتری روبرو هستند. پیگیری خواسته های مردم از راه نهادهای مدنی؛ نظیر کانونهای زنان، جوانان، کودکان، انجمنهای فرهنگی و ادبی، جامعه معلمین، انجمن مهندسین، پزشکان، دانش آموختگان، دانشجویان و دانش آموزان می تواند؛ رژیم را در منگنه قرار دهند. باید دستاوردهای این دوره به سطحی از نیاز جامعه گسترش یابد؛ تا امکان پرداخت هزینه های تکرار چنین فجایعی را برای رژیم غیرممکن سازد. فشار بیش از حد بر بازار و استفاده زیاده از توان آن، بدون گسترش حوزه تقابل، ممکن است نتیجه معکوس ببار آورد. باید جنبش را در دسترسی به خواسته های مشروعش با ابتکار و خردورزی پیش برد. علاوه برخانواده و بستگان ِ شهدای این دوره، خانواده دستگیر شدگان در راه آزادی فرزندانشان به همکاری و معاونت بیشتر نیازدارند. در چنین شرایطی پیشبرد آگاهانه مبارزه ی مردم با کسب دستاوردهای بیشتر، نیازمند هم اندیشی همه جریانات مسئول و مدافع واقعی جنبش حق طلبانه مردم است!

 

 
 
بازگشت به صفحه اول

ساير مطالب مربوط به ديدگاه