بازگشت به صفحه اول

 از امروز

 
 
 

 موانع مشاركت اجتماعي زنان

 
  نويسنده : مینو بدیعی
 

زنان، اين نيمي از جمعيت كشور در دهه آغازين قرن بيست و يك ميلادي، هنوز در سايه اي از ابهام ها و ترديدها به حقوق هاي اوليه و ثانويه! خويش مي انديشند.
زنان كه تداوم گر نسلها و به تعبيري گل هاي سر سبد آفريش و راهيان سرزمينهاي دور دست كار و پيكارند در آستانه ي قرني كه انسان از " عصر خرد" نيز گذر كره است به مانند گلهاي پرپر شده بوستان بهاري در انتظار بارش رحمتي هستند كه آزداگي، حقوق راستين انساني، زمينه هاي رشد و شكوفايي و باروري واقعي اجتماعي و ... را به آنان بازگرداند تا تحت پرچم و درفش جامعه اي آباد، آزاد و آرمان خواه و ...به پيشرفت و تعالي دست يابند. به راستي درهاي واقعي سعادت، نيك بختي و رشد، آزادگي و ... در چه رماني به روي نيمي از جمعيت كشور از پير تا جوان گشوده خواهد شد.
سالهاي سال است كه از نقش بالنده زن در جامعه سخن گفته مي شود. سالهاي سال است كه آزادي "زن را در گرو" رهايي، جامعه مي دانند، سالهاي سال است كه با حرفهاي و بيانات فريبنده از اوج و بالندگي "زن" داستانها سراييده مي شود و ... اما، سالهاي سال است كه پشت درهاي بسته توهمات، افكار عجيب و غريب، تراواشات ذهني جوامع "مرد سالار" زنان همچنان بيتوته كرده اند و از پشت اين درها، آواهاي حزيني را مي شنوند كه هم نوعان و هم جنسان آنان در مورد حقوق و آزاديهاي بشر و ضرورهاي رفع تبعيض بين زن و مرد گسترش عدالت و رفع ستم و... از آنان ساز كرده‌اند.
به راستي آيا جايگاه زن در جامعه جهاني، همان تعبير آن متفكر و انديشمند است كه پايين ترين قشر، جمعيت و گروه اجتماعي را در جامعه به اصطلاح آزاد و دموكراتيك آمريكايي، زنان سياه پوستي مي دنند كه در پايين ترين لايه هاي اجتماعي اين جامعه فرياد رهايي و آزادي سر داده اند وگاه شگفت زده مي شوند كه چگونه يكي از هم جنسان آنان در بالاترين رده اين جامعه (به لحاظ سياسي) حضور دارد و از زبان قدرتمندان سياسي ـ اقتصادي جهان و با بيان پر قدرت ترين كارتلها و تراست هاي جهاني، از جنگ، سلطه بر دنيا سخن مي گويد گوي فراموش كرده است كه ميليونها زن از جنس او در آفريقا، آمريكاي لاتين، آسيا و حتي اروپا و.. در جست و جوي گنج آزادي با نگاه هايي حزين و مرگبار به سرنوشت پر از فقر و نكبت و بيچارگي و... مي‌نگرند و صبوري و تحمل بيش از حد خويش را در برابر جامعه جهاني كه از صلح و آزادي سخن مي گويد اما در هر گوشه اي از آن به بهانه همين شعارها، بوي نفرت جنگ و خون ريزي و... به مشام مي رسد و در جامعه بزرگترين قربانيان آن زنان و كودكان هستند.
براين ديدگاه هيچ ادعاي اغراق آميزي نيست كه زنان كشور ما از حدود لااقل 120 سال به اين طرف ( در مقطع مشروطه و قبل از آن و پس از آن) پيش برنده بسياري از نهضت ها و جنبش هاي اجتماعي بوده اند اما زماني كه به هنگام تقسيم غنايم رسيده است زنان بار ديگر به پستوها خزيده اند تا مرداني ثابت كنند كه قدرتمند تر، پر‌زورتر، با سياست تر و حتي عاقل تر و ... هستند كه مي توانند دختر جوان خبرنگاري را كه مي خواهد با تمامي جسم و جان نحيف خويش از اصلاحات و آزادي و ... سخن بگويد از مجلس مردمي برانندو يا زن روزنامه نگار و عكاس ديگري را كه از آن سر دنيا آمده تا منادي اطلاع رساني جامعه و كشور خويش باشد آن گونه مجازات کنند که خواب ابدی در گور را به نوشته ها و عکس های مهربانانه مادرانه ترجیح دهد! به راستی چرا یک خبرنگار مرد از مجلس مردمی رانده نشده است و یک روزنامه نگار مرد به دار مجازات آزادیخواهی های خود گرفتار نیامده است.
می گویید مردان اصلاح طلب این جامعه نیز رنج ها و زندان ها کشیده اند و آن گونه که معلم شهید دکتر شریعتی گفته است: «برای کسب آزادی چه زندان ها را تحمل کرده اند» و می کنند – اما – آسمان بار امانت نتوانست کشید
قرعه فعال به نام من دیوانه زدند
آری باید یک دختر نحیف اما با صدایی رسا و بسیار مردانه را از مجلس مردمی راند تا خبر ننویسد و خواب قدرت طلبان (به دنبال ثروت و مکنت) را نیاشوبد!
آری باید یک زن بالای 50 سال را که در قلبش جز عشق به ایمان، اعتماد و آرمان های ملت و جامعه اش نیست به انتهای گور فرستاد تا جامعه «مردمسالار» از حرف های اصلاح طلبانه مردان خویش نهراسد یا بهراسد؟! خودتان پاسخ بدهید.
من نگویم که مرا از قفس آزاد کنید
قفسم برده به باغی و دلم شاد کنید
آری، سخن گفتن از موانع مشارکت اجتماعی زنان بسیار است اما فقط یک «کلمه» می توان در این زمینه گفت و ساعت ها درباره این «کلمه» بحث و بررسی کرد و یا اینکه درباره همین واژه می توان هزاران هزار «مقاله» و کتاب نوشت و آن هم کلمه ای جز کلمه «انسان» نیست. آری به نظر بسیار ساده می آید کلمه «انسان»، آن قدر عادی و متداول است که هیچ ذهن فرهیخته ای را به خویش مشغول نمی کند اما اگر بگوییم و بپرسیم که آیا «زن» همان «انسان» نیست؟ شاید قضیه فرق کند. به راستی آیا «زن، همان انسان نیست» و یا آیا «انسان، زن نیست». آیا دولتمردان و بزرگان علم و اندیشه و سیاستمداران و... نمی خواهند به این سؤال در ظاهر ساده پاسخی قانع کننده بدهند؟ آیا اندیشمندان فرهیخته می دانید که به همین سؤال ابتدایی حتی فیلسوفان تاریخ بشری هم جواب قانع کننده ای نداده اند چه برسد به مردم عادی کوچه و بازار؟
جایی که نیچه در اصطلاح آن فیلسوف اروپایی با کمال جسارت اعلام می کند: به سراغ زنان که می روید شلاق را فراموش نکنید. آیا نمی توان در تمامی ادعاهای پوشالی فیلسوفان غربی در زمینه آزادی و عدالت برای کل بشریت شک کرد؟ و آیا به سادگی جواب این سؤال را نمی توان داد که بله «زن، واقعا انسان نیست». زیرا به سراغ هیچ انسان آزاده ای (به جز مجرمان) نباید با شلاق رفت و شلاق علیه نیمی از جمعیت کشور در جایی نمود پیدا می کند که در اصطلاح «جوجه اردک زشت»! کوچک اندام را با آن چشم های معصوم از مجلس مردمی می رانند و مردهای عالی مقام 50-60 ساله به این «جوجه آزادیخواه و اصلاح طلب» می خندند و او را هو می کنند!
من می خواهم بگویم که «خانه از پای بست ویران است / خواجه در بند نقش ایوان است».
آری اول آن خانه ای را که با تفکرات نادرست، اندیشه های موهوم و ذهنیت های بی پایه و... ساخته اید خراب کنید سپس بر این خرابه، ساختمانی آباد و شکیل بسازید و در این ساختمان، «نقش ایران» آن را با تلالو و درخشندگی روح زن و ایثارها و فداکاری های وی جلا دهید.
آری چه آسان می توان فراموش کرد سخنان گهربار سید و سالار شهیدان، امام بزرگوار را و مردان همه عالم و اکناف حضرت امام حسین(ع) را که فرموده اند: اگر دین ندارید لااقل آزاده باشید.
آری، مدافع مشارکت اجتماعی زنان از خانه، از کاشانه، از پنهان ترین پستوها و روزنه های خانوادگی و اجتماعی و... به وجود می آید و همچون غول نامرئی در برابر وی ظاهر می شود. موانع مشارکت اجتماعی زنان در فرهنگ، اقتصاد، سیاست و... نهفته است و حتی در اندیشه های فیلسوفان دیروزی و امروزی...
آیا این توانایی، اقتدار و امید را داریم که این موانع را همچون نگرش حافظ شاعر بلندپایه مان از ریشه و بن از میان برداریم.
بیا تا گل برافشانیم و می در ساغر اندازیم
فلک را سقف بشکافیم و طرحی نو دراندازیم
اگر غم شکر انگیزد که خون عاشقان ریزد
من و ساقی به هم سازیم و بنیادش براندازیم

 
 
بازگشت به صفحه اول

ساير مطالب مربوط به ديدگاه